پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

اصرار در دعا

به دنبال این دُرافشانى كه حضرت(علیه السلام)، دعا را كلید فتح خزاین رحمت الهى معرفى مى‌كنند در ادامه مى‌فرمایند: باید در دعا اصرار نمایید، مبادا با یك بار دعا كردن و مستجاب نشدن، كلید فتح خزاین رحمت الهى را رها و ترك كنید. لذا نه تنها یك مرتبه و دو مرتبه و ده مرتبه و صدمرتبه، بلكه باید در دعا اصرار و پافشارى نمود كه خداى متعال الحاح در دعا را دوست دارد. به بیانى دیگر، افزون بر دعا نمودن، الحاح و اصرار در دعا نیز خود مطلوبیت دارد و پسندیده درگاه احدیّت است. اما این كه چرا خداوند سبحان با اولین دعا عطا نمى‌كند و
‌﴿ صفحه 285 ﴾
اجابت نمى‌فرماید در خود حكمت‌هایى نهفته دارد. در وهله نخست حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: لایَقْنُطْكَ اِنْ‌اَبْطَأَتْ عَلَیْكَ الاِْجَابَةُ؛ اگر اجابت دعا به تأخیر افتاد، هرگز نباید نا امید گردید و كلید خزانه رحمت الهى را رها سازید. باید اعتقاد واثق به خداوند متعال داشته باشید كه به هر اندازه‌اى كه درخواست و دعا كنید، به همان اندازه خدا به شما عطا مى‌فرماید. به ازاى هر بار كه دعا و مسألت مى‌كنید استحقاق مقدارى از رحمت الهى را پیدا مى‌كنید. پس هیچ دعایى بى‌اثر نیست. اگر خداوند سبحان، دعایى را اجابت نفرمود، دوباره دعا كنید تا دوبرابر از رحمت الهى برخوردار گردید. خواست و مشیت خداوند (جل جلاله) بر این قرار گرفته است كه رحمت بیشترى عطا فرماید. رحمت خداوند اگر چه بى حد و غیر متناهى است ولیك هرگز بى‌حساب و بى‌ضابطه نیست و باید طرف، استحقاق پیدا كند تا مشمول رحمت الهى گردد و این استحقاق از چند راه تحصیل مى‌گردد كه یكى از آن طرق دعا نمودن است. پس اگر خداوند متعال بار اول دعاى شما را مستجاب نمى‌فرماید، یك بار دیگر دعا كنید تا مستحق رحمت دوباره شوید. و اگر ظرفیت و حوصله داشتید سه بار و چهار بار و ... دعا كنید و خداوند منّان هم اگر اجابت نمى‌نماید و به تأخیر مى‌اندازد از این روست كه مستحق رحمت بیشترى شوید. بیشتر دعا كنید تا در نتیجه، عطیه‌اى كه خدا به شما عطا مى‌كند، فراوان‌تر باشد. چون با بیشتر دعا كردن، استحقاق عطاى بیشترى را پیدا مى‌كنید لذا از دعا كردن نباید خسته شد؛ چرا كه: رُبَّما اُخِّرَتْ عَنْكَ الاِْجابَةُ لِیَكُونَ اَطْوَلَ لِلْمَسأَلَةِ وَ اَجْزَلَ لِلْعَطِیَّةِ.

سبب تأخیر اجابت

در زمینه علت تأخیر اجابت دعا روایات زیادى وجود دارد كه مضامین بسیار ظریف و لطیفى را هم بیان مى‌دارند كه شنیدن آنها براى كسانى كه در وادى محبّت قدم‌مى‌زنند، بسیار دلنشین مى‌باشد. به عنوان نمونه در حدیثى حضرت صادق(علیه السلام)مى‌فرمایند: اِنَّ الْعَبْدَ لَیَدْعُوا فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلّ لِلْمَلِكَیْنَ: قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ وَ لكِنْ اِحْبَسُوهُ بِحاجَتِهِ فَاِنّى اُحِبُّ اَنْ اَسْمَعَ صَوْتَهُ...(119)؛ وقتى كه مؤمنى دعا مى‌كند، خداى متعال به ملائكه مى‌فرماید: دعایش را مستجاب نمودم، ولى آن را نگه دارید و عطا نكنید كه من دوست دارم صداى این بنده مؤمنم را بشنوم. اگر دعاى او را
‌﴿ صفحه 286 ﴾
مستجاب كنید و خواسته وى را به او بدهید، دیگر مرا صدا نمى‌زند و من مى‌خواهم صدایش را بیشتر بشنوم. اما نسبت به شخصى كه دلش آلوده به نفاق است و خدا دوست ندارد صداى او را بشنود، مى‌فرماید: «زود حاجتش را بدهید». پس تأخیر اجابت دعا، نشان كم لطفى و كم محبتى خدا نیست. بلكه گاهى برعكس، هر چه بیشتر تأخیر شود، دلیل بر بیشتر دوست داشتن خداست كه از شنیدن صداى بنده‌اش خشنود مى‌گردد و او هم استحقاق رحمت بیشترى را پیدا مى‌كند.
با توجه به مطالب فوق گویا این قسمت از رهنمودهاى على(علیه السلام) كه مى‌فرماید: وَ رَبَّمَا سَأَلْتَ الشَّىْءَ فَلَمْ تُؤْتَهُ وَ اُوتیتَ خَیْراً مِنْهُ عاجِلا اَوْ آجِلا، ناظر بر همین مطلب است كه عده‌اى در آخرت به اجابت دعاى خود مى‌رسند، ولى چون گفتگوى با حضرت دوست براى آنها دلنشین است هرگز خسته نمى‌شوند. در واقع از گذر دعا به همنشینى با خدا آن چنان دل داده‌اند كه بر آورده شدن دعا، تنها وسیله‌اى براى این هدف ایده‌آل قرار گرفته است؛ اجابت دعا فراموش شده و خود دعا محفل انسى با خداوند شده است. در این فراز از وصیت، حضرت مى‌فرمایند گاهى اوقات با سؤال و دعا چیزى را از خداى متعال مى‌خواهید، ولى خداوند سبحان آن را به شما نداده، چیزى بهتر از آن عطا مى‌نماید. و شما مى‌پندارید كه دعا نكرده، این عطیه را دریافت داشته‌اید، در صورتى كه آن عطیه به خاطر اجابت دعاى شما بوده است كه چیزى را از خدا ـ (جل جلاله) ـ خواسته بودید و آن را ندادند، ولى بهتر از آن را عطا فرمودند. كسانى هم هستند كه ظرفیت بیشترى دارند و خدا اصلا در این دنیا دعاى آنها را اجابت نمى‌فرماید و تحقّق آن را به آخرت واگذار مى‌كند چون از سویى در این دنیا به لذت گفتگوى با خداوند مشغول هستند و این عطیّه را بهتر مى‌شمارند و از طرفى در آخرت كه نیاز بیشترى به آن عطیه درخواست شده دارند از آن بهره‌مند مى‌شوند. و چون مى‌دانند نعمت‌هاى اخروى خیلى بهتر از نعمت‌هاى دنیوى است، برآورده شدن در آخرت را ترجیح مى‌دهند.
به هر حال خداى سبحان همیشه بهترین را مى‌دهد. یا بهترین همین دنیا یا بهترین آن دنیا و گاهى اوقات بهترین، آن است كه خداى متعال اصلا دعا را اجابت نكند. چون چیزى كه مى‌خواهید مضرّ است و هیچ سودى ندارد. و اگر هم خدا به شما بدهد، بعد خودتان پشیمان
‌﴿ صفحه 287 ﴾
خواهید شد. موارد زیادى اتفاق افتاده است كه آدمى با اصرار فراوان در دعا و زحمت زیاد و نذرهاى سنگین چیزى را به دست مى‌آورد ولى بعد مى‌فهمد كه به دست خود چه مشكلاتى براى خود آفریده است. نمونه‌هاى بسیار زیادى از این موارد وجود دارد و هر یك از ما در زندگى شخصى خود آن را تجربه كرده و یا در زندگى دیگران مشاهده نموده‌ایم كه افرادى با حرص و ولع فوق‌العاده و كوشش فراوان و با نذر و نیازهاى خیلى سنگین چیزى را از خداى منان خواستند و به دست آوردند، ولى وقتى به آن دست یافتند، فهمیدند كه اگر نخواسته بودند و یا خداى سبحان به آنها نمى‌داد، بهتر بود. به عنوان نمونه گاه در ابتدا خداوند متعال به كسى فرزندى عطا نمى‌فرماید، ولى او با دعا و نذر و نیاز بسیار، به مطلوب خود مى‌رسد و خداوند، دعاى وى را اجابت و بچه‌اى به او مى‌دهد و این بچه بزرگ مى‌شود و آبروى او را در دنیا مى‌ریزد و باعث معصیت و غصه و گرفتارى والدین مى‌گردد، تابدان جا كه والدین بارها آرزو مى‌كنند كه اى كاش این بچه را نمى‌داشتیم . اما خدا (جل جلاله) از این رو حاجت چنین فردى را با وجود پشیمانى بعدى عطا مى‌كند كه اگر برآورده نسازد، ممكن است به خدا بدگمان گردد و ایمان خود را از دست بدهد؛ چون با خود مى‌گوید با این همه عبادت و دعا و نذر و نیاز خدا حاجت حق و بجاى من را عطا نكرد!! همان بهتر كه ره بى‌ایمانى را پیش گیریم تا لااقل حاجت حق دنیوى ما برآورده گردد!! در این حالت است كه حضرت حقّ (جل جلاله) خواسته وى را عطا مى‌فرماید تا او ایمان خود را از دست ندهد. این یك نمونه از هزارها دعا و انبوه خواسته‌هاى دنیوى است كه اجابت آن به مصلحت بنده مؤمن نیست، ولى وى در برآورده شدن آن اصرار فراوان مى‌كند و تا مرز نفى ایمان پیش مى‌رود. حالات بندگان خداوند در برابر خواسته‌ها و دعاهایى كه به درگاه حضرت بى‌نیازش دارند، متفاوت است. برخى افراد با برآورده نشدن حاجت موردنظر، ایمان خود را مى‌بازند كه خداوند براى جلوگیرى از این خسران، یك نوع تدبیر مى‌فرماید و برخى دیگر با برآورده شدن حاجتشان در تیررس شیطان قرار مى‌گیرند كه خداوند در اینجا تدبیر دیگرى اعمال مى‌فرماید. داستان آن كسى كه در زمان پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) زندگى مى‌كرد و وضعیت معیشتى سختى داشت را شنیده‌اید كه حضرت به او كمك كردند تا گوسفندى خرید و این گوسفند، گوسفند دیگرى را به دنیا آورد و همین‌طور
‌﴿ صفحه 288 ﴾
گوسفند دیگرى تا این كه كم كم در اثر زاد و ولد گوسفندان، صاحب یك گلّه بزرگ گوسفند شد. همچنان كه این گلّه بزرگ و بزرگ‌تر مى‌شد، نگهدارى آن در شهر سخت و سخت‌تر مى‌گردید تا آن جا كه براى نگهدارى از آنها به خارج از شهر رفت و در آن جا به گله‌دارى پرداخت. از همین رو دیگر نمى‌توانست مانند روزهاى قبل به فیض نماز جماعت به امامت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نایل گردد و از این نعمت بى‌منتهاى معنوى محروم شد و فاصله او از معنویت آن قدر زیاد گردید كه وقتى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)شخصى را براى دریافت زكات به نزد او فرستادند، به درخواست فرستاده پیامبر خدا جواب منفى داد و از پرداخت زكات، امتناع ورزید و گفت شما مى‌خواهید باج بگیرید!! من زحمت‌هاى فراوان متحمل شده‌ام تا این گله را فراهم آورده‌ام و هرگز آن را مفت به شما نمى‌دهم!!! بالأخره در سستى ایمان تا مرزى پیش رفت كه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) تصمیم گرفتند آن سرمایه اولیّه‌اى كه به او عطا فرموده بودند، پس بگیرند و آن شخص هم چون عطیّه رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) را در برابر سرمایه فعلى خود مقدار ناچیزى مى‌پنداشت، پس داد. ولیك غافل از آن كه بنیان سرمایه او همان بخشش و كرامت رسول خداست. پس از آن، آفتى پیش آمد و گله را از بین برد. آن مرد با اصرار فراوان از خداوند سبحان كمك خواست و دعا كرد تا پول‌دار شود، اما پول‌دارشدن همان و محروم گردیدن از ایمان، همان. چرا كه قدم به قدم با پول‌دار شدن، از عبادت و نماز به امامت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و حضور در مجالس پیغمبر خدا محروم گردید و تا به آن‌جا پیش رفت كه زكات را یك نوع باج، خواهى تلقى كرد و در نهایت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) براى این كه او را از این بدبختى و انحطاط نجات بخشند، كرامت خود را پس گرفتند تا بیش از این به ایمان و دینش ضرر وارد نیاید. بنابراین گاهى اوقات حاجات دنیوى مى‌تواند براى دین انسان ضرر داشته باشد و خداى متعال كه همه چیز را مى‌داند و خیر بنده خود را مى‌خواهد، آن حاجت را عطا نمى‌فرماید تا به دینش لطمه و ضررى وارد نشود و باعث از كف رفتن دین و دنیاى وى نگردد.
البته باید توجه كنیم كه مبادا مطالب فوق باعث بروز این وسوسه شود كه پس براى چه دعا كنیم؟! چه دعا كنیم و چه دست از دعا بكشیم، تدبیر آن به دست كسى است كه مصالح را بهتر مى‌داند و اگر بخواهد عطا كند، بدون دعا هم مى‌بخشد. پس چه نیازى به دعا نمودن است به
‌﴿ صفحه 289 ﴾
خصوص وقتى كه مستجاب هم نمى‌شود؟ از این كلمات امیرالمؤمنین(علیه السلام) معلوم مى‌شود كه دعا هم دیگر فایده‌اى ندارد!
جواب، این است كه دعا، عبادت خداست و ثواب دارد، هر چند هرگز اجابت نگردد. افزون بر این، هیچ دعایى بى‌اجابت نخواهد بود، بلكه یا همان چیزى كه درخواست شده، در همان زمانى كه مد نظر است، عطا مى‌گردد و یا در وقت دیگرى اجابت مى‌گردد، یا به جاى آن چه كه خواسته شده است، چیز دیگرى عنایت مى‌شود. افزون بر تمام تأثیرات مذكور باید توجه داشته باشیم كه حتى اگر در دنیا هیچ مؤثر نباشد و ذرّه‌اى عطا نشود، به یقین دعا ذخیره‌اى مناسب براى آخرت است. پس هرگز دعا بى‌اثر نیست. این گونه نیست كه شما دعا كنید ولى مستجاب نشود و كاملا بى‌اثر باشد، بلكه با توجّه به این كه تأثیرات دُعا متفاوت است، هیچ دعایى بى‌اثر نمى‌ماند.

در دعا چه بخواهیم؟

حال كه هیچ دعایى بى‌تأثیر نیست و هر دعایى در دنیا و آخرت تأثیر مناسب خود را دارد، لازم است بدانیم كه در دعا چه چیزى را از خداى منّان درخواست نماییم؟ واضح است كه انسان عاقل با كلیدى كه درهاى خزاین الهى را باز مى‌كند، باید درى را بگشاید كه ارزش آن بیشتر است؛ یعنى اگر خواسته باشد با كلید دعا درِ گنجینه‌اى از خزاین را بگشاید و یك دعاى مستجاب داشته باشد باید با آن كلید در صندوقى را باز نماید كه درون آن ذخایر ارزشمندترى وجود دارد. اگر در صندوقى یك برگ هزار تومانى و در صندوق دیگرى یك سكه بهار آزادى و در صندوق سوم یك دانه الماس وجود دارد، شخص اندیشمند عاقل با كلیدى كه یكى از سه صندوق را مى‌تواند بگشاید، آن صندوقى را باز مى‌كند كه نفع و ارزش محتواى آن بیشتر است و دوام زیادترى دارد. بنابراین باید در دعاى خود چیزى را از خداوند متعال بخواهیم كه كمال و ارزش و دوام بیشترى دارد. متاع دنیا نه وفایى دارد و نه چندان ارزشى و نه بقایى؛ اگر هم براى مدتى باقى بماند، براى همیشه باقى نخواهد نماند و بالاخره روزى از ما جدا خواهد شد. بنابراین بایسته است كه در دعا به امور دنیوى توجه نكنیم؛ چون هر چه از امور دنیوى را
‌﴿ صفحه 290 ﴾
بخواهیم تمام شدنى است. بهتر است با دعا چیزى را از خداوند سبحان بخواهیم كه تمام شدنى و فانى نیست و نه از آن جدا مى‌شویم و نه از ما جدا مى‌شود. باید چیزى را بخواهیم كه در آخرت براى ما باقى مى‌ماند. وَلْتَكُنْ مَسْأَلَتُكَ فیِماَ یَعْنیِك؛ دعا براى چیزهایى كه دردى را درمان نمى‌كنند و حتى گاه حسرت سوزاننده‌اى را بر دل باقى مى‌نهند، فایده‌اى ندارد. از همین رو باید چیزى را درخواست نمود كه درمان دردى باشد و رهاوردِ ماندگارى را به ارمغان آورد؛ نه آن كه چند روز باشد و بعد از چندى، وزر و بال انسان گردد. چیزى را از خداوند متعال مسألت نما كه وبال نباشد و گرفتارى ایجاد نكند. بنابراین چیزى را كه باید طلب نمود كه براى همیشه ماندنى و التذاذ از آن مستدام است و موجب سعادت جاودان مى‌گردد. عاقلانه نیست كه آدمى چیزى را از خداوند منّان بخواهد كه چند روزى بیش دوام ندارد.
‌﴿ صفحه 291 ﴾