پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

تأخیر در اجابت دعا

شاید براى برخى این سؤال جلوه نماید كه چرا بارها دعا كردیم، ولى مستجاب نشد؟! اگر دعا كلید رحمت و خزاین الهى است، باید هر كس از این كلید استفاده كند از باب رحمت الهى دست خالى برنگردد و نتیجه بگیرد. پس چرا دعاى ما مؤثر واقع نشد و على رغم تلاشى كه
‌﴿ صفحه 281 ﴾
نمودیم و این كلید را به كار گرفتیم، نتیجه‌اى حاصل نشد؟! این جاست كه حضرت على(علیه السلام) با كلام ثمین خود این شبهه را از اذهان دور ساخته، مى‌فرمایند: در دعا نمودن اصرار كنید. این‌چنین نباشد كه اگر یك بار دعا كردید و مستجاب نشد، دعا نمودن را ترك و رها سازید. و از طرفى دیگر باید توجه داشته باشیم كه در دیر اجابت شدن هم حكمت‌هایى دارد؛ یعنى اگر دعاى شما در اولین مرتبه مستجاب نشد، نباید ناامید شوید. چه بسا خداوند سبحان به خاطر علت و حكمتى اجابت دعا را به تأخیر انداخته است. البته هدف و جهت این حكمت ممكن است متوجه شخص دعاكننده و یا متوجه شخص یا امور دیگرى باشد؛ مثلا خدا دوست دارد كه این شخص یك‌بار دیگر دعا كند و مشمول رحمت مجدد حضرت حق گردد؛ چون هر بار كه دعا مى‌كند مستحق یك نوع رحمت یا یك واحد خاصى از رحمت، كه متناسب با آن دعاست، مى‌شود. پس اگر دوباره دعا كند، مستحق رحمت مضاعف مى‌گردد. اگر خداوند متعال همان دفعه اوّل دعاى او را مستجاب و رحمتى را كه مستحق آن است بر او نازل فرماید، او دیگر دعا نمى‌كند، و وقتى كه دعا نكرد دیگر مستحق رحمت بیشترى، كه خدا دوست دارد این بنده مستحق آن شود، نمى‌گردد. از همین روست كه اجابت دعا را به تأخیر مى‌اندازد تا این دعاكننده مجدّد دعا كند و رحمت بیشترى بر او افاضه گردد؛ چون به وسیله دعاست كه بنده به خداوند منان تقرب مى‌جوید و مستحق رحمت بیشتر الهى مى‌شود و از جانب دیگر خداوند متعال هم دوست دارد كه به این بنده رحمت بیشتر برسد . البته ظرفیت بندگان خدا متفاوت است، چه بسا كه اگر چند دفعه دعا كرد و مستجاب نشد دیگر ظرفیت دعاى بیشتر را نداشته باشد كه در آن موقع خدا دعایش را استجابت مى‌فرماید. به هرحال یك دلیل تأخیر در اجابت این است كه شخص، مكرراً دعا كند و مستحق رحمت مجدّد حضرت حق گردد.

دعا اعتراف عملى به بندگى

جوهره دعا، عبادت است. شخصى كه دستش را پیش خداوند منّان دراز مى‌كند، چه در ظاهر دست خود را بلند كند و یا در دل به خدا توجه پیدا كند و در خانه خدا گدایى نماید، عبادت كرده است؛ چرا كه این اعمال، همانا اعتراف عملى به عبودیّت خود، و ربوبیّت الهى است و
‌﴿ صفحه 282 ﴾
روح عبادت هم چیزى جز این معنا نیست. مگر مى‌پندارید كه عبادت خداوند چیست؟! كسى كه نماز مى‌خواند یا عبادت دیگرى انجام مى‌دهد، در واقع مى‌گوید، اى خدا تو مولایى و من بنده تو هستم. پس عبادت، اظهار عبودیّت در پیشگاه ربوبى است و چیزى جز این نیست. و دعا هم همین محتوا را در بر دارد. كسى كه دستش را دراز كرده و خدا خدا مى‌كند در واقع خود را بنده وى مى‌داند و به عنوان این كه بنده اوست دستش را دراز مى‌كند و این، همان عبادت است. اگر بر دعا هیچ اثرى مترتّب نمى‌شد جز این كه موجب تقرّب آدمى به خداوند سبحان و ثواب الهى مى‌شود، براى انسان، كافى بود كه دست از این عبادت برندارد. به یقین این خود خیلى بیش از آن حاجتى كه از خدا (جلّ جلاله) مى‌گیرد، ارزش دارد. در حالى كه آدمى هرگز نمى‌تواند به ارزش این عمل خود پى ببرد و نمى‌داند كه چه قدر فایده دارد. چون علاوه بر این كه با دعا به خدا تقرّب مى‌جوید و عبادت مى‌نماید و ثواب مى‌برد، حاجت او نیز روا مى‌گردد و... البته عنایت دارید كه لطف خداى متعال و فضل الهى منحصر به این نیست.

معیار اجابت

باید توجه داشت كه فقط یكى از حكمت‌هاى تأخیر در اجابت دعا، مجدّداً دعا نمودن و استحقاق رحمت بیشتر یافتن، مى‌باشد. ولى حكمت تأخیر در اجابت منحصر در استحقاق رحمت مضاعف نیست. بلكه ممكن است، حكمت تأخیر در اجابت این باشد كه اگر دعا در آن وقتى كه آدمى مى‌خواهد اجابت گردد و با عجله مستجاب شود، آثار بدى در پى خواهد داشت كه دعا كننده خودش نمى‌داند و نمى‌پسندد. بسیارى از امور در یك زمان، مطلوب و در زمان دیگر، آن مطلوبیت را ندارد؛ یعنى گاهى اوقات به خیر و مصلحت انسان تمام مى‌شود و در یك وقت دیگر به ضرر وى مى‌انجامد. از این‌رو گاهى اگر دعا در زمان خواسته شده، برآورده شود، به مصلحت دعاكننده نیست. به بیان دیگر گاهى اوقات آدمى چیزى را از خداوند مى‌خواهد كه خود نمى‌داند آن چیز در چه وقتى به مصلحت او و خوب است و چه زمانى بد و مضرّ است، ولى از آن جا كه انسان عجول است ـ وَكانَ الاِْنْسانُ عَجُولا(116) ـ دوست
‌﴿ صفحه 283 ﴾
دارد دعایش اجابت شود. فوراً در صورتى كه خداوند خیر و مصلحت او را در این مى‌بیند كه با تأخیر انجام گیرد. و اگر دعاى او زود مستجاب گردد و آن چه را كه خواسته، فوراً به او عطا گردد، مصلحت و مطلوب واقعى او نیست و شرایط و مصالح به گونه‌اى اقتضا مى‌كند كه این مطلوب در زمان دیگرى عطا گردد. حتى گاهى اوقات آن چه كه انسان از خدا مى‌خواهد، هیچ به صلاح او نیست، در این موارد خداوند سبحان اجابت نفرموده و یا اجابت را به تأخیر مى‌اندازند. در واقع این گونه دعا نمودن مثل این است كه طفل مریضى از مادر خود شیرینى یا غذاى خاصّى را بخواهد كه براى او اصلا مفید نیست و اگر استفاده كند، مرض او سخت و حادتر مى‌شود. این طفل چون به مضرّات آن، علم و آگاهى ندارد، اصرار مى‌كند كه مادرش آن شیرینى را به او بدهد؛ چراكه فقط شیرینى را درك مى‌كند، ولى مادر مهربان كه به مضرّات آن آگاه است از روى مهربانى آن را به او نمى‌دهد. حال اگر خداى متعال هم حاجت كسى را برآورده نمى‌سازد. و دعاى او بى‌تأثیر مى‌شود، به این سبب است كه آن چیز، صلاح او نبوده است و آن‌جا كه خداى متعال خیر و صلاح او را مى‌خواهد آن را به او عطا نمى‌فرماید.