پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

ارتباط با خدا (1)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ أعْلَمْ أَنَّ الَّذى بِیَدِهِ خَزائِنُ مَلَكُوتِ الدُّنْیا وَ الاَْخِرَةِ قَدْ أَذَنِ لِدُعائِكَ(101)، وَ تَكَفَّلَ لإِجابَتِكَ، وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطیَكَ وَ هُوَ رَحیمٌ كَریمٌ، لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُكَ عَنْهُ، وَ لَمْ یُلْجِئْكَ إِلى مَنْ یَشْفَعُ لَكَ إِلَیْهِ، وَ لَمْ یَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَمْ یُعَیِّرْكَ بِالاْنابَةِ، وَ لَمْ یُعاجِلْكَ بِالنِّقْمَةِ، وَ لَمْ یَفْضَحْكَ حَیْثُ تَعَرَّضْتَ لِلْفَضیحَةِ وَ لَمْ یُناقِشْكَ بِالْجَریمَةِ، وَ لَمْ یُؤْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ، وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْكَ فِى التَّوْبَةِ، فَجَعَلَ تَوْبَتَكَ التَّوَرُّعَ عَنِ الذَّنْبِ، وَ حَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَنَتَكَ عَشْراً، وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَالاِْسْتِعْتابِ، فَمَتى شِئْتَ سَمِعَ نِداءَكَ وَ نَجْواكَ فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحاجَتِكَ وَ أبْثَثْتَهُ ذاتَ نَفْسِكَ وَ شَكَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَكَ وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلى اُمُورِكَ، ثُمَّ جَعَلَ فِى یَدِكَ مَفاتیحَ خَزائِنِهِ بِما أَذِنَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ، فَمَتى شِئْتَ اِسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعاءِ أَبْوابَ خَزائِنِهِ.
و بدان، آن كسى كه گنجینه‌هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و اجابت دعاى تو را ضمانت نموده است. و تو را فرموده كه از او درخواست نمایى تا تو را عطا نماید و او بخشیده و بزرگوار است. بین تو و خود كسى را نگمارده تا تو را از وى باز دارد. و تو را ناچار نكرده كه نزد او شفیع و میانجى آورى و اگر گناه كردى تو را از توبه منع ننموده و سبب بازگشت [ به سوى خدا] سرزنش نكرده و در كیفر تو شتاب نفرموده و آن‌جا كه سزاوار رسواشدن بودى، رسوایت نكرده و حساب گناهت را نكشیده و تو را از بخشایش خود نومید نساخته و در ـ پذیرش ـ توبه بر تو سخت نگرفته است. پس توبه تو را پرهیز از گناه در نظر گرفت و كار بد و گناه تو را یك گناه شمرد و هر كار نیك تو را ده حسنه به حساب آورد. و
‌﴿ صفحه 256 ﴾
درِ بازگشت و خشنود ساختن را گشود و هر زمان كه تو اراده نمودى صدایت را شنید و به راز دلت گوش داد. پس حاجت خود را به او مى‌رسانى و راز دل خود را نزد او مى‌گشایى و از اندوه خود به او شكایت مى‌كنى و در كارهایت از او استعانت مى‌جویى و سپس كلید گنجینه‌هایى كه درخواست آن را اجازه داده، در دست تو نهاده است. پس هرگاه كه خواستى، درِ گنجینه‌هاى او را با كلید دعا بگشایى!
در این فراز از وصیت، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) از دعا و ارتباط انسان با خداوند سبحان و توبه و درخواست از خداى متعال سخن مى‌گویند و در لفافه‌اى از نور و زیبایى، نكته‌ها و گوهرهاى پرقیمتى را به بشر ارزانى مى‌فرمایند. براى این‌كه بهتر بتوانیم از این فرمایشات استفاده كنیم، چند جمله‌اى را به منظور آمادگى بیشتر عرضه مى‌داریم.

غفلت بى‌حد از نعمت بى‌حساب

به منظور درك عمیق و كامل یك نعمت و شىء ارزشمند، راه‌هاى متعددى وجود دارد. یكى از آن روش‌ها این است كه بین زمانى كه از این نعمت برخوردار هستیم و زمانى كه این نعمت را نداریم، مقایسه كنیم و ببینیم كه این دو حالت چقدر با هم فرق دارند. در آن وقت است كه ارزش وجود آن نعمت را نه تنها درك مى‌كنیم بلكه شاید با تمام وجود حس و لمس مى‌كنیم. همه نعمت‌هاى دنیایى، اعم از مادى و معنوى، همین‌طور هستند و به وسیله این محك، قابل ارزیابى مى‌باشند. به تعبیر معروف: «قدر نعمت كسى داند كه روزى به نبود آن، گرفتار آید.» تمام نعمت‌هایى كه از یكى از آن برخوردار هستیم در حد خود ارزشمند هستند و یكى از راه‌هاى پى نبردن به میزان ارزشمندى آن همانا مقایسه زمان وجود این نعمت با زمان نبود آن است. از بزرگ‌ترین نعمت‌هاى الهى كه اصلا آن را نعمت نمى‌شماریم، همین حیات و زندگى این دنیا است. آرى، زندگى در این عالم از بزرگ‌ترین نعمت‌هایى است كه خداوند به ما ارزانى داشته است، در حالى كه از شدّت غفلت شاید افراد زیادى فكر كنند كه مگر حیات هم نعمت است! انسان، آن گاه مى‌فهمد كه حیات نعمتى بس بزرگ است كه به مصیبتى دچار گردد و مشرف به مرگ شود و خود را در حال جان‌دادن ببیند و یا احساس كند كه جانش در خطر
‌﴿ صفحه 257 ﴾
است. در آن وقت مى‌فهمد كه چیزى به نام حیات هم وجود دارد كه بسیار ارزشمند است. البته مقصود از حیات غیر از سلامتى است كه در حالت بیمارى بیشتر پى به ارزش آن مى‌بریم. سلامت، خود نعمت دیگرى است در بین انبوه نِعَم الهى كه گاهى اوقات از وجود آن غفلت مىورزیم تا چه رسد كه به ارزش و اهمیّت آن پى ببریم. ما هرگز توجه نداریم و كمتر مى‌توانیم بفهمیم كه هر یك از اندام‌ها و اعضاى ظاهرى بدن، مانند چشم و گوش و پا و دست و... و اندام‌هاى ناپیداى دیگر مانند مغز و كلیه و شش و قلب و... چه ارزشى دارند. جالب‌تر آن كه گاهى اوقات از وجود آنها غافل هستیم و تنها زمانى كه وجود یكى از آنها به خطر مى‌افتد و از سلامت و كمال آنها محروم مى‌شویم، از وجود چنین نعمت بزرگى آگاه مى‌شویم؛ مثلا انسان وقتى به چشم‌درد و یا به كورى مبتلا مى‌شود، آن وقت مى‌فهمد كه نعمتى به نام چشم هم وجود داشته و چقدر ارزش دارد و ما بى‌خبرانیم! در آن هنگام، حاضر هستیم تمام ثروت خود را بدهیم تا سلامت به چشم‌هاى ما بازگردد و بینایى خود را بازیابیم. در این حالت است كه معلوم مى‌شود این دو بادامِ چشم كه در صورت ما چه ارزشى دارد! همین طور سایر نعمت‌ها، مانند زبان و گوش و دیگر اندام‌ها. وقتى شناخت ما و ارزش‌گذارى ما از نعمتهاى ظاهرى و مادى این‌گونه باشد نسبت به نِعَم معنوى چه بگوییم، در حالى كه یقیناً نعمت‌هاى معنوى ارزش بیشترى دارند و اگر خداى ناكرده از آنها محروم شویم به درد بى‌درمانى مبتلا شده‌ایم؛ چرا كه درمانِ نِعَم ظاهرى ممكن است، امّا درمان نعمت‌هاى معنوى سخت و گاه ناممكن است. یكى از ابتدایى‌ترین این نعمت‌ها نعمت حافظه است كه اگر انسان یك روز حافظه‌اش را از دست بدهد، آن گاه به وجود و ارزش بى‌حساب آن پى مى‌برد؛ چون همه چیز را فراموش مى‌كند و پدر، مادر، فرزند، همسر، و... را نمى‌شناسد و زندگى او فلج خواهد شد و حتى جرأت خارج شدن از منزل و یا دور شدن از وسایل ضرورى را ندارد؛ چون در این صورت هرگز چیزى به خاطرش نمى‌آید و حتى نمى‌داند كجا هست و چه كار مى‌كند و چه كار باید بكند؟ پس اگر چنین حالتى رخ بدهد، آن گاه مى‌فهمیم كه نعمتى به نام حافظه وجود دارد و چه قدر ارزشمند است. یا اگر روزى خدا ذرّه‌اى از عقل را از انسان بگیرد و اندكى حالت جنون به او دست بدهد، در این حالت مرگ برایش از ادامه حیات آسان‌تر و شیرین‌تر مى‌شود؛ چرا كه مى‌بیند مردم او را از حیوان پست‌تر مى‌دانند.
‌﴿ صفحه 258 ﴾

نعمت شناخت و ایمان به خدا

گویا ساختار وجودى و ذهنى انسان به گونه‌اى است كه تا از نعمتهاى الهى برخوردار است و آنها در معرض خطر واقع نشده و یا از او سلب نگردیده‌اند، هرگز پى به ارزش آنها نمى‌برد و براى وى ارزشمند تلقى نمى‌شوند. و آن گاه كه به فقدان آنها متبلا گردید مى‌فهمد كه چه قدر ارزش دارند. این روحیه انسان نسبت به تمام نعمت‌هاى الهى است. در میان تمام نعمت‌ها و قبل از همه، نعمت شناخت خداى متعال قرار دارد. ما نمى‌توانیم به ارزش نعمت شناخت خداى متعال پى ببریم. همین مقدار، ایمان ضعیفى كه داریم و همه هم اقرار مى‌كنیم كه ایمان و معرفتمان به خداوند سبحان خیلى ضعیف و ناقص است، وقتى به ارزش و ضرورت آن پى مى‌بریم كه به شك و شبهه‌اى مبتلا شویم. اگر این سوسوى ایمان خاموش گردد آن وقت مى‌فهمیم كه چه آتشى شعلهور گردیده كه جان ما را مى‌سوزاند و هیچ راه نجاتى نداریم. اگر خداى ناكرده رابطه ما با خداى متعال قطع شود، به گونه‌اى كه ذرّه‌اى ایمان در كف نداشته باشیم و در دل احساس نكنیم كه با جایى و با كسى ارتباط داریم كه حرفمان را بشنود و دردمان را درمان نهد، در این صورت جز گمراهى و حیرت و سردرگمى و بدبختى بهره‌اى نخواهیم داشت. به قول آن حكیم كه مى‌گفت: «بى خدایى نكشیدى تا بدانى چه دردى است». ما چون نمى‌دانیم آنهایى كه ایمان ندارند در چه پستى و گمراهى و بدبختى به سر مى‌برند، قدر ایمان ضعیف خود را نمى‌دانیم و به ارزش آن پى نمى‌بریم و غافلیم كه براى همین زندگى دنیا چه قدر مؤثر است. البته ثأثیر آن در آخرت و سعادت ابدى براى ما قابل اندازه‌گیرى و درك نیست و به یقین تأثیرش بیشتر از آن است كه عقل ما بفهمد.