پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

چگونه سبك‌بار زندگى كنیم؟

كلام تاكنون این‌گونه به نتیجه نشست كه زندگى دنیا سفرى طولانى و پرمخاطره است و سبك‌بار سفر نمودن در این مسیر مطلوب و پسندیده است. لذا ضرورى است بدانیم كه چگونه مى‌توان سبك‌بار، زندگى كرد؟ و این مسیر را به راحتى پشت سر نهاد؟ حضرت على(علیه السلام) در قالب یك مثال زیبا آیین یك سفر راحت را تعلیم داده و مى‌فرمایند: انسان‌هاى مسافر معمولا در این فكر هستند كه كوله‌بار سفر خود راروى دوش دیگران بگذارند تا دیگران بار سفر آنها را بر دوش بكشند و حتى این عمل را نوعى زرنگى و زیركى مى‌شمارند. یعنى آرزوى مسافر سنگین‌بار این است كه هم سفرى داشته باشد كه بار سفر او را به دوش كشد و بدون كم و كاست و به دور از هر مزد و منتى آن را در مقصد تحویل او بدهد. عقل نیز چنین عملى را ستایش كرده و مى‌گوید كارى از این بهتر نیست كه در طى مسیر سبك‌بار حركت كرده و در مقصد كه به این بار و بُنه احتیاج داریم آن را تحویل بگیریم. لذا هیچ عاقلى نیست كه
‌﴿ صفحه 249 ﴾
چنین آرزویى نداشته باشد و اگر پیشنهاد چنین كارى شد، از آن استقبال نكند. پس تدبیر عقلا و مقتضاى حكم عقل آن است كه در طى سفر، بار و بنه خود را به دیگران بسپاریم و خود را سبك‌بار حركت كنیم ولى افسوس كه در این سفر دنیا كمتر كسى را مى‌توان یافت كه این‌گونه بیندیشد و عمل كند. یعنى كمتر كسى را مى‌توان یافت كه ثروت و مال خود را كه در این دنیا به آن نیاز ندارد به مستمندان و نیازمندان دهد و در آخرت كه به آن نیاز دارد پس بگیرد. بى‌تردید چنین افرادى زیرك‌ترین و باهوش‌ترین انسان‌ها هستند كه این تقاضا را قبول مى‌نمایند و آنچه را كه نیاز ندارند به دیگران مى‌دهند تا در راه نیاز خود آن را صرف نمایند و در آخرت به هنگام نیاز آن را پس بگیرند. در حالى كه بسیارى از مردم از پرداخت حقوق واجب و وجوهات شرعیه خود امتناع مىورزند و فقط این دنیا را مى‌بینند، این گروه گویا روز قیام و خسران دنیا و آخرت را مى‌بیند و با هم مقایسه مى‌كنند و به این نتیجه شیرین دست مى‌یابند كه دنیا سفر است و در سفر، سبك بار بودن هنر. در این جا امیرالمؤمنین(علیه السلام) چه زیبا این نكته را بیان و ما را متوجه مى‌سازند كه چون دنیا سفر است و هیچ سفرى بدون بار و بنه نیست پس اگر در این مسافرت كسى گفت كه بار و بنه سفر را به من دهید تا بیاورم و موقعى كه احتیاج داشتید، برگردانم، سریع تقاضاى او را اجابت و كوله بار سفر خود را سبك نمایید. چون افزون بر این‌كه سبك‌بال مى‌شوید بدون پرداخت وجهى بار و بنه خود را جابجا مى‌كنید و در آنجایى كه احتیاج دارید چند برابر آن را پس مى‌گیرید. بنابراین عاقلانه آن است كه متاع دنیا را در این سفر بر دوش دیگران بگذارید. مَنْ ذَا الَّذى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً كَثیرَة(99)؛ چه كسى است كه به خدا به نیكى قرض دهد تا خدا آن را براى وى چندین برابر نماید. چه زبانى از این زبان گویاتر و چه مَثَلى از این مثل شیرین‌تر؟! خدایى كه همه چیز براى اوست، وجود و حیات و اموال شما از آن اوست و او خود آنها را به ما داده است مى‌گوید: این مالى كه به شما بخشیدم، به خود من، ـ یعنى به فقرا ـ قرض بدهید، تا من چند برابر آن را به شما برگردانم. اگر این سخن حضرت حق جل جلاله را قبول دارید چرا عمل نمى‌كنید؟! اگر عمل نمى‌كنید معنایش جز این است كه سخن خداوند سبحان را قبول نداشته و به آن اعتماد ندارید. اگر خدا
‌﴿ صفحه 250 ﴾
مى‌گوید در این قرض‌الحسنه، هفتصد درصد به شما سود مى‌دهم حرفش را قبول نمى‌كنید ولى سخن افراد دیگرى را كه بیست درصد سود مى‌دهند، مى‌پذیرید!! چرا این را انتخاب مى‌كنید ولى آن را نه؟! آیا این عمل جز این است كه اعتماد به خدا و ایمان به آخرت در وجود شما ضعیف است؟ اگر به خداوند منان ایمان دارید، حالا كه در سفر هستید و زاد و توشه به همراه خود مى‌برید كسى را پیدا كنید كه این زاد را براى شما برداشته و به پشت گیرد و در مقصد و روز قیامت كه به آن احتیاج دارید به شما باز گرداند.
پس این فرصت طلایى را غنیمت بشمارید و كوله‌بار سفر آخرت خود را سبك ساز. چه از این بهتر كه در تنگناى زندگى، بار شانه شما سبك شود و به وقت ضرورت و نیاز، چندین برابر پس بگیرید؟ گمان نكنید كه این عمل، باج دادن و كارى غلط و زیان‌بار است، بلكه فرصت بسیار مغتنمى است كه باید از آن استفاده نمایید و این بار را روى دوش او بگذارید و نه تنها همان مقدار كه قرض مى‌خواهد، بلكه آن مقدارى كه شما بر دوش دارید و بلكه اگر بیشتر هم مى‌توانید بدهید، و روى دوش او بنهید. چون هدر نمى‌رود و محفوظ مى‌ماند. پس هر چه بیشتر بار خود را سبك سازید! از جانب دیگر اكنون كه مى‌توانید این كار را انجام بدهید كوتاهى نكنید كه چه بسا روزهاى دیگر قادر به انجام این كار نباشید. همین امروز كه توانایى دارید و دست شما باز است و از شما خواسته‌اند، فرصت را غنیمت شمارید.

انتخاب مسیر زندگى

فراز دیگر سخن حضرت(علیه السلام) به این نكته اشاره دارد كه این راه طولانى و پرپیچ و خم و پرفراز و نشیب و سراسر تب و تاب، بالأخره به یك گردنه هولناك منتهى خواهد شد. گردنه‌اى كه باید با همه پیچ و خم‌ها و سختى‌ها پشت سر گذارده شود. آن طرف گردنه یك دوراهى پیش روى شماست كه بر سر آن، اختیار انتخاب ندارید. یكى از این راه‌ها به بهشت و راه دیگر به جهنم ختم مى‌شود. از همین رو باید قبل از رسیدن به گردنه تمام توان خود را به كار بگیرید؛ یعنى تا نفس باقى است و در این دنیا هستید براى خود فكرى نموده و چاره‌اى بیندیشید و از این‌جا مسیر خود را انتخاب كنید وگرنه وقتى بالاى گردنه رسیدید و سرازیر شدید، دیگر عنان
‌﴿ صفحه 251 ﴾
حركت در دست شما نیست و قدرت انتخاب نخواهید داشت. پس پایان این راه طولانى، چنین گردنه‌اى است و قبل از رسیدن به گردنه باید تدبیر لازم را به خرج دهید و هر چه نیرو دارید در حسن انتخاب و حسن مشى به كار بگیرید تا گردنه را به راحتى پشت سر بگذارید؛ چرا كه وقتى به گردنه رسیدید و نفس به آخر رسید، دیگر نمى‌توانید انتخاب كنید. و اگر هزارها بار بگویید: رَبِّ ارْجِعُون. لِعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً ...(100)، یك قدم مرا به آن‌طرف گردنه برگردانید تا راه درست را انتخاب كنم، جواب خواهید شنید كه دیگر گذشت و بازگشت ممكن نیست. حال چون نمى‌دانیم در چه زمانى به گردنه مى‌رسیم، پس در تمام مدت و در لحظه لحظه طول مسیر باید راه صحیح را انتخاب كرده و در همان مسیر حركت كنیم؛ كه اگر اشتباه رفتیم دیگر راه برگشت وجود ندارد. پس قبل از این كه به گردنه برسید و به عالم آخرت پا گذارید براى خودتان برنامه‌ریزى كنید و مسیر خودتان را مشخص نمایید. انتخاب صحیح در این مسیر همان سبك‌بار حركت نمودن است كه حضرت(علیه السلام) ما را به آن سفارش نمودند.
‌﴿ صفحه 252 ﴾
‌﴿ صفحه 253 ﴾

درس هفدهم: ارتباط با خدا (1)

غفلت بى‌حد از نعمت بى‌حساب
نعمت شناخت و ایمان به خدا
نعمت ارتباط با خدا
نعمت بى‌پایان به توان بى‌پایان
‌﴿ صفحه 254 ﴾
‌﴿ صفحه 255 ﴾