پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

مذمت دنیا، چرا؟

توجه رغبت برانگیز انسان به دنیا و اهتمام سرسختانه وى به زندگى دنیوى و كسب مقام و مال دنیا را فراموش كردن و یا انكار آخرت در عمل، شاید علت پافشارى بر مذمت دنیا در لسان ائمه هدى(علیهم السلام) باشد. در واقع از این رو دنیا مورد مذمت قرار مى‌گیرد كه موجب غفلت انسان از آخرت مى‌شود. چون دیدنى‌ها و شنیدنى‌هاى فریبا و جذاب این دنیا همیشه در برابر دیدگان انسان خودنمایى مى‌كنند و همچون صاعقه‌اى تمام وجود وى را تحت تأثیر قرار داده و رغبت وى را براى تحصیل آنها برمى‌انگیزند، در حالى كه آخرت، چون از شعور حسى انسان به دور و قابل ادراك حسى نمى‌باشد، بطور طبیعى و خود به خود كمتر مورد توجه و عنایت قرار مى‌گیرد. از همین رو ائمه هدى(علیهم السلام) با اهتمام كامل، به مذمت دنیا مى‌پردازند كه مبادا آخرت، فراموش و انسان، دلباخته مظاهر دل‌فریب دنیا گردد. به بیان دیگر به طور طبیعى و خود به خود انسان كمتر به فكر جهان دیگر ـ كه قابل درك حسى نیست ـ مى‌باشد. و اگر هم كسى به آخرت توجه دارد، یا برهان عقلى بر وجود آن اقامه مى‌كند و یا از بیانات انبیا و اولیا به وجود آخرت پى مى‌برد، كه این میزان از آگاهى و آن‌هم به روش تعقلى، تأثیرى بسیار كم در انسانِ
‌﴿ صفحه 243 ﴾
ظاهربین دارد و عمل و رفتار وى را تحت تأثیر قرار نمى‌دهد و چه بسا آن را فراموش نیز مى‌كند؛ در حالى‌كه جلوه‌گرشدن دمادم دنیا در برابر دیدگان انسان او را سخت جذب خود مى‌كند. كمتر مسلمانى است كه در مورد آخرت و نسبت دنیا به آخرت جاهل بوده و یا شك داشته باشد، ولى چون این معرفت هر روز تجدید نمى‌گردد و در برخى افراد، عمق ندارد، در مقام عمل خیلى كم به آخرت توجه دارد، و بیشتر اوقات غفلت نموده و فكر مى‌كند كه آن‌چه مهم است و با آن سروكار دارد همین چند روز دنیاست و زندگى واقعى و حقیقى، زندگى همین دنیاست و اصلا توجه ندارد كه آخرتى در كار است و فراموش مى‌كند كه هدف و مقصد آن‌جاست. تنها انبیا و اولیاى خدا(علیهم السلام) هستند كه هیچ گاه از این مسایل غفلت نمى‌كنند، ولى عموم انسان‌ها غافل هستند. بنابراین باید دایماً زندگى اخروى و اهمیّت آن را به انسان تذكر داد تا بداند زندگى چند روزه دنیا كه برایش تلاش مى‌كند و برنامه‌ریزى مى‌نماید و در پى به دست‌آوردن پست و مقام و ریاست آن عرق مى‌ریزد، یك سفر چندروزه بیش نیست و هدف و مقصد جاى دیگر است. از این‌روست كه در نهج‌البلاغه و سایر كلمات ائمه اطهار و قرآن كریم این همه بر مذمت دنیا و دلباختگان به دنیا پافشارى شده و با تعابیرى چون: وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوُ...(96)؛ زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و یا اِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَالَّذینَ هُمُ عَنْ آیاتِنا غافِلوُنَ * اُولئِكَ مَأْوئِهُمُ النّارَ بِمَا كانوُا یَكْسِبُون(97)آنهایى كه امیدى به ملاقات ما [در رستاخیز] ندارند و به زندگى دنیا راضى شدند و بر آن تكیه كردند و آنها كه از آیات ما غافل هستند، بخاطر كار و كردارشان جایگاهشان آتش است. و یا فَوَیْلٌ لِلْكافِرینَ مِنْ عَذاب شَدید * الَّذینَ یَسْتَحِبوُّنَ الْحَیوةَ الدُّنْیا عَلَى الاْخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّه (98)واى بر كافران از مجازات شدید، آنهایى كه زندگى دنیا را بر زندگى آخرت ترجیح مى‌دهند و [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند، این مطلب را مكرّر بیان مى‌دارد. پس علت این است كه دنیا مظاهر دل‌فریب و جذاب دارد ولى آخرت در دیده ظاهربین مردم كمتر جلوه‌گر است. انسان به حسب زندگى طبیعى، دنیا را از راه حواس ظاهر درك مى‌كند و ظواهر آن
‌﴿ صفحه 244 ﴾
همیشه در برابر چشم او حاضر است، ولى درك انسان از آخرت از روشى است كه این‌گونه جلوه‌گرى را ندارد و همیشه آخرت را در برابر دیدگان ظاهربین انسان مجسّم نمى‌سازد. از این‌رو توجه انسان به دنیا و جاذبه‌هاى آن بیشتر خواهد بود و او را از هدف و مقصد نهایى غافل مى‌سازد. پس به كسى احتیاج دارد كه به او تذكر دهد و وى را از خواب غفلت بیدار نماید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم در همین راستا در چند فراز و چندین مرتبه، نسبتِ زندگى دنیا و آخرت و اهمیت آخرت را براى امام حسن(علیه السلام) بیان مى‌فرمایند و اینك بخشى دیگر از آن را پیش روى داریم كه مى‌فرماید:
وَاعْلَمْ اَنَّ اَمامَكَ طَریقاً ذامَسَافَة بَعیدَة، وَاَهْوال شَدیدَة؛ فرزندم، بدان كه پیش روى تو راهى بس دراز و بسیار طولانى قرار دارد و مسیرى خطرناك و پرخوف و هراس را باید پشت سر بگذارى.
بنابراین علت تمام این تكرارها، زدودن غفلت از فضاى ذهن و قلب آدمى است تا انسان را از تأثیر جلوه‌هاى جذاب دنیا كه وى را به خواب ناز غفلت فرو مى‌برد، بیدار سازد.

مسیر زندگى

همان‌گونه كه گذشت زندگى دنیا گذرگاهى است كه انسان را به آخرت مى‌رساند و این زندگى، راه عبورى بیش نیست، یك راه و مسیر طولانى و پرخوف و خطر كه انسان، چاره‌اى جز گذر از آن را ندارد. البته مسافتى كه این‌جا مورد توجه است، مسافت جغرافیایى نیست كه انسان از این نقطه حركت كند و به جاى دیگرى برسد و در این مدت چند كیلومتر هم طى مسافت نماید، بلكه این مسافت همان عمر است كه طى مى‌شود.
این سفر، دو خصوصیت دارد: یكى این‌كه خیلى طولانى است و امتداد آن فوق توان و تصور ماست و معلوم نیست در كجا و چه زمانى تمام مى‌شود و عقل هرچه نیرو صرف كند و در حركتش شتاب بگیرد به منتهاى آن نمى‌رسد و از درك آن عاجز است. ویژگى دیگر این سفر این است كه مسیرى پرخطر و هولناك دارد؛ به‌گونه‌اى كه لحظه به لحظه لغزش و انحراف در كمین انسان است و آرام و قرار را از وى سلب مى‌كند و یك آن غفلت، یك عمر پشیمانى و
‌﴿ صفحه 245 ﴾
فرسنگ‌ها دورى از حق را به دنبال دارد. این حساسیت فوق‌العاده دقتى بیشتر و برتر را مى‌طلبد و انسان باید در سراسر طول عمر بر اعمال و رفتار خود مراقبت شدید داشته باشد؛ چرا كه حتى یك دقیقه بطالت عمر، خسرانى بى‌حساب را در پى خواهد داشت و باید گفت تنها انبیا و اوصیا و اولیا، این سفر را خوب شناخته‌اند و بس. امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اولاد كرامش(علیهم السلام) مى‌دانند مقصد انسان كجاست و چقدر طولانى است و چه راهى را باید پشت سر بگذارد تا به آن مقصد برسد. ما هر چه بیشتر فكر كنیم كمتر مى‌فهمیم. گویا به واسطه همین درك عمیق است كه دوست و دشمن از فهم زندگى على(علیه السلام) و زیستن همانند آن حضرت اظهار عجز مى‌كنند. آن حضرت روزها یا در مزرعه كار مى‌كردند و یا در میدان جنگ حضور مى‌یافتند و یا آن‌گاه كه در رأس حكومت بودند به كار مردم مى‌پرداختند. تمام مدت روز به جز اوقاتى كه براى عبادت‌هاى خاص و واجب و بعضى مستحبات اختصاص داشت، بقیه اوقات، به این گونه كارها مشغول بودند و فعالیت‌هاى روزانه حضرت، بسیار تراكم داشت در شب، فعالیت‌ها شكل دیگرى پیدا مى‌كرد كه قسمتى از اوقات شب براى رسیدگى به امور فقرا و ایتام و مساكین صرف مى‌گردید و بقیه به عبادت طى مى‌شد و فقط اندك ساعاتى از شب به خواب و استراحت سپرى مى‌گشت و بعد از آن سراسرِ شبِ حضرت را عبادت پر مى‌كرد؛ عبادتى كه با ناله و اشك و گریه قرین بود و از طول سفر و كمى توشه شیون مى‌نمودند. چون او مى‌دانست راه بس طولانى است و توشه به غایت اندك. او مى‌فهمید مقصدى كه انسان باید به آن برسد مسیرى طولانى دارد. ولى من و شما هر چه فكر كنیم كمتر مى‌فهمیم. به هرحال از كلمات ائمه اطهار(علیهم السلام) به دست مى‌آید كه طول این مسافت براى امثال ما قابل درك نیست و آنها چیزى را درك مى‌كردند كه ما نمى‌توانیم بفهمیم. آیا آن كسى كه مى‌داند راهى دراز در پیش روى دارد و باید مسیرى طولانى را بپیماید، مى‌تواند آرام بنشیند و وقت خود را به بطالت بگذارند و حرف بى‌فایده بزند و ...!! انسان باید بسیار بى‌كار و بى‌هدف باشد تا به این كارها مشغول شود! با توجه به یك نمونه ساده از صدها مورد كه هر روز با آن سر و كار داریم، مى‌توانیم رفتار خود را آزمایش نماییم. اگر روزى ملزم باشید كه راه كوتاهى همچون فاصله قم تا تهران را طى كنید، به یقین تا به مقصد نرسیده‌اید آرام و قرار ندارید و سعى مى‌كنید با رعایت احتیاط هر چه زودتر به مقصد و منزل برسید و اگر با وسیله شخصى خود این مسیر را
‌﴿ صفحه 246 ﴾
مى‌پیمایید جانب احتیاط را بیشتر مد نظر دارید. لذا هر چند كیلومتر كه مى‌روید ماشین را متوقف مى‌سازید و وضعیت آن را كنترل مى‌كنید و سایر اقدامات احتیاطى لازم را به عمل مى‌آورید. به هرحال طبع و عقل انسان به گونه‌اى است كه اگر در مسیر و راهى است و مقصدى را پیش‌رو دارد، هرگز جانب احتیاط را در مورد مسیر و وسیله‌اى كه او را به مقصد مى‌رساند، از نظر دور نمى‌سازد و تا به مقصد نرسیده ناآرام و بى‌قرار است. حال با این وصف، در آن راهى كه پایانش معلوم نیست، چگونه مى‌توان راحت نشست و هیچ دغدغه عقب ماندن و دور افتادن از كاروان را نداشت!! آن‌چه تاكنون گفتیم تنها یك بُعد موضوع و مسأله بود ولى مشكل دوم هنوز بر زمین مانده است. مشكل، فقط طول مسیر نیست، بلكه این راه راهى است پر خطر، كه هر لحظه در معرض لغزش هستیم و درّه‌هاى هولناك پرپیچ و خم كوهستانى را پیش روى داریم كه غفلت اندك، لغزیدن در قعر درّه را به دنبال دارد.
در یك كلام، راهى كه در پیش داریم هم طولانى است وهم دایماً با خطر همراه است و در هر لحظه‌اى هزاران خطر در كمین ماست. اگر خوب و دقیق در كنار و گوشه مسیر نگاه كنید و دقت نمایید افرادى را مشاهده مى‌كنید كه سخت لغزیده‌اند و از حق منحرف شده‌اند. كسانى لغزیدند كه اصلا باور نمى‌كردیم، و آن‌چنان از مسیر حق منحرف و دچار شك و وسوسه شدند كه تا مرز انكار پیش رفتند. البته این تنها آن مقدارى است كه ما مى‌فهمیم و از آن اطلاع داریم در حالى‌كه خیلى از لغزشهاست كه بر دیگران پوشیده است و اطلاع پیدا نمى‌كنند و كارشان مستور مانده و خدا هم پرده، بر روى اسرار آنها انداخته است. مبادا از خطرهایى كه دایماً در مسیر است، غفلت ورزیم. پس مسیر زندگى دو ویژگى دارد: یكى این كه بسیار طولانى است و دیگر آن كه بسیار پر خطر و هراس‌انگیز است: وَاعْلَمْ یا بُنَىَّ اَنَّ اَمامَكَ طَریقاً ذامَسافَة بَعیدَة، وَاَهْوال شَدیدَة.

چگونه مسیر زندگى را طى كنیم؟

اینك كه راهى چنین طولانى و پرخطر را پیش روى داریم، وظیفه چیست؟ آیا مى‌توان از حركت باز ایستاد و خود را از خطر مصون داشت؟ پاسخ، بدون بیان، واضح است كه انسان چاره‌اى جز بودن ندارد و زمان او را با خود مى‌برد. پس چه بخواهیم چه نخواهیم به سمت
‌﴿ صفحه 247 ﴾
آخرت در حركت هستیم و باید تدبیرى اندیشید تا سالم به مقصد برسیم. بنابراین لازم است تمام جوانب مسیر را برانداز نموده و با برنامه‌ریزى قبلى حركت كنیم. باید بیاموزیم كه چگونه طى مسیر نموده و با چه وسیله‌اى حركت نماییم. و چه زاد و توشه‌اى به همراه ببریم كه مناسب راه و مسافت باشد؛ چرا كه راه كوهستانى، یك نوع زاد و توشه و راحله و راه دریایى نوع دیگرى از زاد و توشه را مى‌طلبد. به خصوص وقتى كه راهى طولانى را پیش روى داریم.
پس باید با برنامه‌ریزى قبلى اقدام نمایید كه: وَاَنَّه لا غِنَى بِكَ فِیهِ عَنْ حُسْنِ الاْرْتِیَاد. معناى دقیق لفظ «ارتیاد» طبق اصطلاح روز، «برنامه‌ریزى» است. یعنى شما در این مسیر از یك نیك اندیشى صحیح بى‌نیاز نیستید و لازم است فكرى صحیح داشته و از راه صحیح وارد شوید و با سنجش و بررسى در این میسر قدم بگذارید. و چاره‌اى ندارید كه با برنامه‌ریزى و حساب دقیق، راه خود را انتخاب و ره‌توشه بردارید. خوب است جهت تبیین مقصود به یك مثال تكیه كنیم: فرض كنید كه قصد دارید به مسافرت بروید و در این سفر ده روز در راه هستید و در طول مسیر هم به غذا دسترسى ندارید. حال براى این‌كه سالم به مقصد برسید باید حداقل مقدار غذایى كه براى ده روز لازم است، به همراه خود ببرید. یعنى آنچه «بلاغ» است به همراه خود بردارید. به بیان دیگر باید به میزانى كه ما را به منزل و مقصد مى‌رساند توشه برداشت نه آن قدر زیاد كه كوله بار سفر را سنگین كند و نه آن قدر كم كه براى مدت سفر كفایت نكند. از این رو اگر راه، محدود باشد به همان اندازه و اگر راه طولانى است به همان مقدار، زاد و توشه باید تهیه نمود. از آن‌جا كه در مسیر زندگى دنیا راهى نامحدود را پیش روى داریم كه همانند یك راه طولانى است، باید براى این راه طولانى توشه مناسبى داشته باشیم. اگر كمتر از مقدار ضرورت باشد موجب در راه ماندن و تلف شدن مى‌شود و اگر از میزان نیاز بیشتر باشد موجبات زحمت بیهوده و كُند شدن حركت را فراهم مى‌آورد. از این‌رو باید با برنامه‌اى دقیق و حساب شده توشه برداشت كه افراط و تفریط هر دو زیان آفرین است و خلاف تدبیر و مقتضاى عقل مى‌باشد. عمق نابخردى آن‌جاست كه برخى انسان‌ها متاعى را به همراه مى‌برند كه هرگز مورد نیاز نیست و تنها بار و بنه را سنگین كرده و مانع ادامه مسیر مى‌شود و براى آنها زحمت و دردسر مى‌آفریند. وقتى بار و توشه سفر سنگین شد، هم سرعت حركت كُند مى‌شود
‌﴿ صفحه 248 ﴾
و هم مقدار مسافت طى شده تقلیل مى‌یابد و حتى گاهى اوقات انسان را از راه رفتن باز مى‌دارد. پس باید توجه داشته باشیم و همان متاعى را براى سفر برداریم كه لازم است و بدون آن، سفر ناممكن مى‌نُماید و از طرفى در مقدار آن نیز دقت كنیم كه زیاد شدن و یا كم شدن آن هر یك به نوعى باعث باز ماندن از ادامه مسیر مى‌شود؛ هر چه سبك‌بارتر، سفر راحت‌تر.
بنابراین انسان در این سفر طولانى و پر خطر باید دو موازنه را رعایت كند. در درجه اوّل از آن چیزى كه ضرورى است به میزان كفایت به همراه بردارد كه كم و یا زیاد آن هر دو موجب خسران مى‌گردد، و در دومین قدم صرفاً به آن‌چه كه لازم است، اكتفا كند و چیزهایى را كه لازم نیست، كنار گذارد تا مزاحم ادامه سفر نشود. پس هم باید زاد و توشه بردارید و هم باید سبك‌بار باشید كه هر قدر بار سفر سنگین‌تر باشد، دیرتر به مقصد مى‌رسید و انرژى بیشترى صرف مى‌كنید و گاه از راه رفتن باز مى‌مانید: فَلا تَحْمِلَنَّ عَلى ظَهْرِكَ فَوْقَ بَلاغِكَ؛ چیزى كه به آن احتیاج ندارید، برندارید و به پشت خود تحمیل مكنید، فَیَكوُنَ ثَقیِلا وَ وَبَالا عَلَیْك؛ كه اسباب زحمت مى‌شود و تو را از راه رفتن باز مى‌دارد.