پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

معیار معاشرت نیكو

در این بخش از وصیّت، حضرت(علیه السلام) فصل دیگرى از اصول ارزشى را بیان و مطالب بسیار
‌﴿ صفحه 227 ﴾
مهم و ارزنده‌اى را در كیفیت ارتباط بین انسان‌ها به بشر ارزانى مى‌فرمایند. البته این مطلب در جاى دیگرى از همین وصیت الهى نیز بیان خواهد شد، كه در آن جا از آن با بهترین كلام حكیمانه تعبیر كرده و مى‌فرمایند: وَ اَىُّ كَلِمَةِ حِكَم [اَحْسَنُ كَلِمَةِ حِكَم] جامِعَة اَنْ تُحِبَّ لِلّناسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تُكْرِهَ لَهُمْ ما تُكْرِهُ لَها؛ جامع‌ترین كلمه حكمت كه مى‌توان درباره معاشرت و كیفیت برخورد با دیگران گفت این است كه: «معیار اخلاق پسندیده، خودت هستى». حضرت على(علیه السلام) در این‌جا مى‌فرمایند: «اى فرزندم، تو در رفتارت با دیگران به یك معیار و ملاك احتیاج دارى و باید وسیله‌اى براى سنجش و تشخیص رفتار خوب داشته باشى تا به تو بگوید چگونه با دیگران رفتار كنى؟». به بیان دیگر گویا حضرت، این‌گونه تصور مى‌كنند كه اى فرزند عزیزم تو به ناچار در طول عمر خود با انسان‌هاى فراوانى سروكار خواهى داشت و براى برخورد صحیح با آنها در موقعیت‌هاى مختلف به معیارى كامل و صحیح نیاز دارى و این معیار آن است كه به خود رجوع كنى؛ مثلا لازم است بدانى براى رعایت حقوق دیگران، چگونه باید با آنها برخورد كنى؟ و یا چگونه با آنها سخن بگویى؟ چرا كه براى انسان، همیشه این سؤال مطرح است كه با مخاطبم، فرزندم، همسرم، پدرم و مادرم، دوستم، همسایه‌ام و بالأخره با سایر انسان‌ها چگونه برخورد كنم و چسان رفتار نمایم و ملاك برخوردم با دیگران چیست و چه باید باشد؟
در شرع مقدس اسلام براى معاشرت، مقررات و قوانینى به طور تفصیلى و موردى، تعیین شده است؛ واجبات و مستحبات جزئى معاشرت با دیگران و همین‌طور در مقابلش، محرمات و مكروهات آن به بیانى مفصل در جاى خود بیان گردیده است. ولى محور سخن، هم‌اكنون ارائه معیارى كلى در برابر پرداختن به جزئیات است كه آیا مى‌توان معیارى كلى و جامع ارائه نمود تا در هر موقعیتى كه پیش مى‌آید و هر رفتارى كه انجام مى‌دهیم، آن را با این معیار بسنجیم و درست و یا غلط بودن آن را تشخیص دهیم و با آن معیار، تمام اعمال خود را تصحیح نماییم. اگر چنین میزانى وجود دارد، آن معیار چیست تا به كمك آن بتوان رفتارهاى صحیح و ناصحیح را از هم بازشناخت؟ این‌جاست كه حضرت(علیه السلام) در مقام معرفى چنین معیارى بهترین كلام حكیمانه خود را بیان مى‌فرمایند كه تاكنون كسى نتوانسته است همانند او
‌﴿ صفحه 228 ﴾
چنین سخنى را بگوید: «اَحْسَنُ كَلِمَةِ حِكَم». آن سخن حكیمانه و معیار جامع این است كه در رفتار با دیگران، «معیار، خودت هستى»، با هر كسى آن‌گونه رفتار كنید كه دوست دارید با شما رفتار كنند. یعنى خودت را جاى طرف مقابل بگذار و بگو اگر به جاى او بودم، دوست داشتم با من این‌گونه رفتار شود، پس من هم با او همان‌طور رفتار مى‌كنم كه دوست دارم با من رفتار كنند. اگر آدمى این میزان را در دست داشته باشد، بسیارى از مسایل و مشكلات معاشرتى وى حل مى‌شود. البته ممكن است این‌گونه عمل نمودن در روزهاى اول مقدارى فكر و تأمّل و تحمّل، لازم داشته باشد ولى بعد از چندى تمرین، كاملا براى او ملكه مى‌شود و با هر كسى آن‌گونه برخورد مى‌كند كه دوست دارد با او رفتار كنند.

ثمره معاشرت نیكو

در نگاه مجدد به این معیار جامع، چند نكته با ارزش و مهم دیگر به دست مى‌آید. نخستین نكته دایره گسترده كاربرد این قاعده است؛ به این معنا كه از لحاظ كاربردى این معیار یك ملاك صد در صد ارزشى والا، با كارآیى وسیع را در اختیار ما قرار مى‌دهد و مسؤولیت ما را در تمام حوزه‌هاى رفتارى معین مى‌كند. نكته دیگر علت بیان این معیار است كه چرا باید در مقابل دیگران این‌گونه باشیم كه خود را به جاى آنها بگذاریم؟ نیك روشن است كه كیفیت رفتار و برخورد با دیگران از یك بینش و نگرش هستى شناسانه و انسان‌شناسانه سیراب مى‌گردد و آن برابر بودن تمام انسان‌ها در انسانیت و كرامت انسانى است. طبق آنچه كه همه انبیا و كتب آسمانى فرموده‌اند، همه ما از یك پدر و مادر هستیم. به علاوه اگر كسى در این نكته كه همه انسان‌ها در انسانیت و شرافت انسانى مشترك هستند، اشكال و اختلاف نظر داشته باشد و یا حتى تردید كند، توقعات متقابل انسانى را نمى‌تواند انكار كند. نمى‌شود انتظار داشته باشد دیگران با او رفتار خاصى داشته باشند ولى او به نسبت دیگران، آن رفتار و آن اهتمام متقابل را نداشته باشد. بلكه به یقین اذعان دارد كه اگر ما توقعى از دیگران داریم، آنها هم چنین توقعى را از ما خواهند داشت. از این‌رو براى این‌كه توقع متقابل همدیگر را بفهمیم و بدانیم كه چگونه با دیگران رفتار كنیم، باید خود را در جاى طرف مقابل فرض كنیم كه اگر به
‌﴿ صفحه 229 ﴾
جاى او بودم چه توقعى داشتم، حال او هم، چنین توقعى را از من دارد. آن‌چه سنگ بناى چنین بینش و زیرساز فكرى این ارزش عملى را مى‌سازد همان توجه به كرامت انسانى و عنایت به حقوق و تكالیف متقابل است. باید توجه داشت كه همه ما داراى حقوق و تكالیف متقابل هستیم و انسان‌هایى هستیم كه در انسانیت، شریك و بر كرامت انسانى، هستى یافته‌ایم و باید با همدیگر زندگى و روابط اجتماعى داشته باشیم و بدون رعایت و حفظ روابط اجتماعى سالم، زندگى ما سامان نیافته و به اهداف مادى و معنوى خود نمى‌رسیم. از این‌رو باید وظایف خود را نسبت به دیگران انجام دهیم و با صرف‌نظر از خصوصیات شخصى و نژادى و موقعیتى و... حقوق متقابل را رعایت كنیم؛ یعنى همین مقدار كه انسان‌هایى هستیم و باید با هم زندگى كنیم و از زندگى اجتماعى نمى‌توانیم چشم بپوشیم و این زندگى به روابط متقابل نیازمند مى‌باشد، كافى است تا خود را به رعایت روابط اجتماعى متقابل ملزم سازیم و رفتار مناسب داشته باشیم و این مهم با این معیار كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماییم، به دست مى‌آید و محقق مى‌گردد.
پس این سخن حكیمانه حضرت(علیه السلام) یك معیار بسیار جامع را به منظور تعیین نوع رفتار و كیفیت روابط متقابل و رفتارهاى اجتماعى به دست مى‌دهد كه هر چه تلاش شود، ملاكى بهتر از این معیار نمى‌تواند ارائه نمود. اگر این میزان را در عمل مدّنظر داشته باشیم، در تمام حب و بغض‌ها و توقعات و قضاوت‌هاى خود تجدید نظر خواهیم كرد و به رفتارمان شكل صحیحى خواهیم داد. این قاعده از آن‌چنان جامعیت و شمول و كلیّتى برخوردار است كه از تأثیرات فرهنگى، عقیدتى، حقوقى و ... عارى است و تنها انسان بودن، كافى است تا در شمول این معیار جامع قرار بگیریم؛ یعنى هم در نوع رفتارها شمول دارد و هم در نزد تمام فرهنگ‌ها و ملیت‌ها و... مثلا در محیط خانواده صرف‌نظر از این‌كه هر یك از زوجین چه ویژگى‌هاى رفتارى و اخلاقى دارند این معیار، كارساز خواهد بود؛ یعنى اگر چه ممكن است هر یك از زوجین، احكام و تكالیف خاصى هم داشته باشند، ولى در روابط متقابل، از همدیگر انتظاراتى دارند و در این انتظارات با هم مساوى هستند و در پرتو این معیار است كه مى‌توانند به آنها شكل مناسب بدهند. چون هر شخصى از آن جهت كه انسان است از دیگران انتظاراتى
‌﴿ صفحه 230 ﴾
دارد و آنها هم طبعاً انتظارات متقابلى از او دارند. اگر در روابط مشترك خانوادگى یكى از طرفین بخواهد نسبت به همسر خود زورگویى كند، معنایش این است كه پذیرفته است شما هم مى‌توانید به او زور بگویید. اگر زورگویى براى من بد است، براى او هم بد است. اگر براى من خوب است، پس براى او هم خوب است؛ چرا كه باید خود را جاى او بگذارد. همانند همین مسأله در مورد رابطه پدر و فرزند نیز جریان دارد ـ البته با صرف نظر از خصوصیاتى كه در پدرى و فرزندى هست كه پدر حقوق و وظایفى دارد كه فرزند ندارد و بالعكس ـ ولى از جهت این‌كه هر دو انسان هستند و باهم زندگى مى‌كنند و روابط مشتركى دارند، وظایف آنها رابطه معین و شكل خاص به خود مى‌گیرد و براى این‌كه این روابط به شكل صحیح خود به وجود بیاید، پدر باید فرض كند كه من پسر هستم و پسر هم باید فرض كه پدر است، آن‌گاه آن‌گونه رفتار كنند كه دوست دارند با آنها به عنوان پدر یا فرزند رفتار كنند. به عنوان نمونه، همه ما كم و بیش دوران كودكى خود را به خاطر داریم و به یاد مى‌آوریم كه گاهى رفتار پدر و مادر خود را دوست نداشته‌ایم و آنها را سرزنش مى‌كردیم. اینك كه خود پدر هستیم، باید آن رفتار نادرست را، نسبت به فرزند خود ترك كنیم و آن كارى را كه دوست نداشتیم پدر با ما انجام دهد، ما نیز با فرزند خود انجام ندهیم. اگر دوست داشتیم در یك شرایطى پدر با ما رفتار خاصى داشته باشد اكنون ما نیز با فرزند خود همان‌گونه رفتار كنیم: مثلا اگر اشتباهى مى‌كردیم، دوست داشتیم كه پدر، دوستانه و نه با رفتارى مسبدّانه و دیكتاتور مآبانه، ما را از اشتباه خود آگاه سازد، اكنون خود نیز باید با فرزند خود این‌گونه رفتار كنیم؛ یعنى فرض كنیم كه این فرزند، پدر است و ما فرزند او هستیم همان سان كه اگر اشتباهى مى‌كردیم دوست داشتیم كه پدر با ما برخوردى ملایم و مناسب داشته باشد، حالا كه پدر هستیم همین رفتار را انجام دهیم. به این ترتیب این روحیه و شكل رفتار باید بین تمام افراد برقرار باشد. اگر هر شخصى خود را به جاى دیگرى فرض كند، بیشتر مشكلات اجتماعى حل مى‌شود.

شیوه عمل به معیار معاشرت

از آن‌جا كه این فراز وصیّت از اهمیّت ویژه‌اى برخوردار است و مطلب تازه و بدیهى بیان شده است، حضرت على(علیه السلام) با عبارتى همچون یا بُنَىَّ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِى، وصیّت خود را ادامه مى‌دهند تا
‌﴿ صفحه 231 ﴾
توجه مخاطب خود را كاملا جلب نموده و سخن خود را در عمق جان او جاى دهند و آن‌گاه مى‌فرمایند:
اِجْعَلْ نَفْسَكَ مِیزاناً فیِما بَیْنَكَ وَبَیْنَ غَیْرِكَ؛ در روابط با دیگران، خود را میزان و معیار روابط اجتماعى قرار دهید تا هرگز با مشكلى مواجه نشوید. امّا چگونه؟ بدین روش كه: اَحْبِبْ لَغَیْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ؛ اگر چیزى را براى خود دوست دارى، براى دیگران هم دوست بدار. اگر دوست دارى كه دیگران براى تو این كار را انجام دهند، خودت را جاى دیگران بگذار و تو هم براى دیگران آن را انجام بده. آنچه براى خودت مى‌خواهى، براى دیگران هم بخواه؛ چرا كه آنها هم مثل تو انسان هستند. همین‌طور از جانب دیگر اِكْرَهْ لَهُ ما تُكْرِهُ لِنَفْسِكَ؛ اگر چیزى را براى خود نمى‌پسندى و دوست ندارى، پس براى دیگران هم دوست نداشته باش. اگر چیزى را واقعاً براى خود، بد مى‌دانى و زشت مى‌شمارى، براى دیگران هم بد بدان و آن را زشت و ناپسند بشمار. البته به كار گرفتن این معیار در گستره اعمال و افعال، رهاوردهاى زیبایى دارد كه در ادامه حضرت(علیه السلام) به ذكر چند نمونه از آن پیامدهاى نیكو مى‌پردازند:
اگر همیشه و به طور دقیق به این معیار پاى‌بند باشیم، هرگز به كسى ظلم نمى‌شود؛ یعنى چون هرگز دوست ندارید، كسى به شما ستم كند و به حق شما تجاوز روا دارد و آن را پایمال نماید، پس شما هم به كسى ستم نمى‌كنید. لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ اَنْ تُظْلَمَ؛ همان‌طور كه دوست ندارى كسى به تو ظلم كند، پس تو هم به كسى ظلم نكن؛ چون او هم، مثل تو انسان است و همین توقع را دارد. اگر هر انسانى خود را میزان اعمال خویش قرار دهد، هرگز به دیگرى ظلم نخواهد كرد. و اگر چنین اندیشه‌اى در جامعه حاكم شود هرگز به كسى ظلم و ستم نمى‌شود و درصد قابل توجهى از مشكلات، حل خواهد شد. روى دیگر سكه آن است كه مى‌فرماید: اَحْسِنْ كَما تُحِبُّ اَنْ یُحْسَنَ اِلَیْكَ؛ آن‌چه براى خودت دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار. اگر دوست دارى به تو خوبى كنند، پس تو هم به دیگران خوبى كن. اگر چیزى ـ مثل توهین و بى‌ادبى و مسخره نمودن و عیب‌جویى و بدزبانى به دیگران ـ را زشت مى‌دانى، پس در حق دیگران هم این اعمال را زشت بدان و از آنها اجتناب كن. چطور مى‌پندارى كه اگر دیگران به تو بى‌احترامى كنند كار زشتى را مرتكب شده‌اند، ولى اگر تو به دیگران بى‌احترامى
‌﴿ صفحه 232 ﴾
نمایى زشت نیست؟. بنابراین، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ ما تَسْتَقِبِحُ مِنْ غَیْرِكَ؛ اگر رفتارى از رفتارهاى دیگران را در حق خود زشت مى‌شمارى، انجام آن را در حق خود نیز زشت بشمار. وَارْضَ مِنَ النَّاسِ لَكَ، مَا تَرْضَى بِهِ لَهُمْ مِنْكَ؛ با آنها همان‌گونه رفتار كن كه اگر آنها با تو رفتار مى‌كردند، مى‌پسندیدى. اگر دوست دارى آنها با تو به گونه‌اى رفتار كنند كه خوشنود و راضى مى‌شوى، اینك آنها هم از تو این توقع را دارند كه به گونه‌اى رفتار كنى كه آنها راضى مى‌شوند. آن چه موجب رضایت تو از دیگران هست، همان را موجب رضایت دیگران از خود بدان. همان‌طور كه دوست دارى دیگران كارى بكنند كه تو دوست دارى و راضى مى‌شوى، پس تو هم كارى كن كه دیگران از تو راضى باشند.
اینك با توجه به مطالب فوق، حضرت(علیه السلام) به بیان یك مصداق بارز از كیفیّت ارتباط با دیگران در حوزه رفتار عالم و متعلّم مى‌پردازند كه لازم است سخت به آن پاى‌بند باشیم. آن مصداق مهمّ این است كه همان‌گونه كه دوست ندارید به وسیله عمل دیگران به دردسر و گرفتارى مبتلا شوید، پس موجبات گرفتارى دیگران را نیز فراهم مسازید؛ مثلا در كیفیت ارتباط با دیگران و راهنمایى آنها و جواب به سؤالاتشان، اگر چیزى نمى‌دانید، صاف و صریح بگویید: «نمى‌دانم». چگونه شما توقع دارید كه اگر كسى چیزى را نمى‌داند، صریح و صاف بگوید: «نمى‌دانم»؟ چگونه اگر با سخنان جاهلانه خود موجب گمراهى و دردسر شما شود ناراحت مى‌شوید؟ دیگران هم وقتى چیزى را از تو مى‌پرسند و نمى‌دانى، صاف و صریح بگو نمى‌دانم و هرگز دیگران را به زحمت نینداز. پس در مقام پاسخ به سؤالات دیگران، همان‌گونه رفتار كنید كه انتظار دارید با شما آنگونه رفتار كنند؛ یعنى اگر مى‌دانید، جواب بدهید و اما اگر شك دارید و نمى‌دانید، طرف را به دردسر نیندازید. پس كسانى كه چیزى را نمى‌دانند و صاف و صریح نمى‌گویند: «نمى‌دانیم» و على رغم جهل، اظهار نظر مى‌كنند، رفتار درستى ندارند؛ چون توقع ما از دیگران این نیست كه با سخنان جاهلانه خود باعث دردسر ما شوند و ما را به بیراهه راهنمایى كنند. بلكه توقع ما این است كه اگر چیزى را نمى‌دانند صاف و صریح بگویند: «نمى‌دانیم». پس در وهله نخست، از آن‌چه نمى‌دانید، سخن نگویید. مرتبه بعد این است كه هر آن‌چه را مى‌دانید نیز مگویید: وَلا تَقُلْ بِما لا تَعْلَمُ، بَلْ لا تَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمُ، وَلا تَقُلْ مِمّا لا تُحِبُّ اَنْ
‌﴿ صفحه 233 ﴾
یُقالَ لَكَ. باید بررسى كنید كه آیا گفتن آن سخن به نفع و صلاح است یا نه؟ اگر گفتن آن موجب فساد مى‌شود و روابط اجتماعى را تهدید مى‌كند و به مخاطره مى‌اندازد، هرگز نباید بگویید. فرض كنید كه شما یكى از دو دوست را مشاهده مى‌كنید كه در حق دوست دیگر اشتباهى مرتكب مى‌شود و زبان به بدگویى گشاید، حال اگر شما به آن دوست دیگر بگویى كه فلانى در حق تو این‌گونه رفتار كرده است ـ حتى اگر به حق و عمد هم باشد ـ به صلاح آنها نیست و دوستى آنها متزلزل مى‌شود؛ از این‌رو لازم نیست هر چه مى‌دانید بگویید. بنابراین اولاً چیزى را كه نمى‌دانى مطلقاً مگو و ثانیاً هر چیزى را هم كه مى‌دانى نیز نگو. بلكه بنگر، آیا گفتن آن مصلحت دارد یا نه؟ اگر در جواز گفتن آن شك دارى كه خودت را جاى شنونده و طرف مقابل بگذار، و بر این اساس عملكرد خود را تصحیح نما.