پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

ادب معاشرت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِى وَاجْعَلْ نَفْسَكَ مِیزاناً فیِما بَیْنَكَ وَبَیْنَ غَیْرِكَ، فَاَحْبِبْ [وَ أَحِب ]لِغَیْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَاكْرَهْ لَهُ ما تُكْرِهُ لَها! لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ اَنْ یُحْسَنَ اِلَیْكَ! وَاسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِكَ، وَارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ! وَلا تَقُلْ بِما لا تَعْلَمُ، بَل لا تَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمُ وَلا تَقُلْ ما لاتُحِبُّ اَنْ یُقالَ‌لَكَ!(88) وَاعْلَمْ أَنَّ الإِعْجابَ ضِدُّ الصَّوابِ وَ آفَةُ الأَلْبابِ(89) [ وَاسْعَ فِی كَدْحِكَ وَلا تَكُنْ خازِناًلِغَیْرِكَ!] وَ إِذا هُدِیتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ ما تَكوُنُ لِرَبِّكَ!
پسركم، سفارش مرا درك كن و خود را میان خویشتن و دیگران میزان در نظر آور؛ پس آن‌چه براى خود، دوست مى‌دارى براى غیر خود نیز دوست بدار و آن‌چه براى خود نمى‌پسندى براى دیگران نیز مپسند! ستم مكن همان‌گونه كه دوست ندارى به تو ستم شود و نیكى كن همچنان‌كه دوست دارى به تو نیكى كنند! زشت بشمار براى خود آن‌چه را از غیر خودت زشت مى‌دانى و از مردم براى خود چیزى را بپسند كه خودت در حق آنان مى‌پسندى! مگو آنچه را نمى‌دانى، بلكه هر چیزى را كه مى‌دانى هم مگو و مگو آن‌چه را دوست ندارى به تو بگویند! تو نیز به دیگران مگو بدان كه خودپسندى خلاف حق و آفت خردهاست! [و سخت بكوش و خزانه‌دار دیگران مباش!] و چون راه خویش یافتى، تا توانى در برابر پروردگارت فروتن باش!
‌﴿ صفحه 226 ﴾
مطلبى كه در این وصیّت ثمین و گران‌مایه مورد تأكید و توجه قرار گرفته است، اهمیّت زندگى ابدى در مقایسه با زندگى دنیاست و این‌كه موقعیّت زندگى دنیا و بى‌ارزشى آن در مقابل زندگى آخرت نباید فراموش و مورد غفلت واقع شود. البته این مطلب در لابه‌لاى سایر موضوعات به همراه مطالبى درباره اخلاق فردى و اجتماعى و روابط بین انسان‌ها، به صور مختلف مورد تأكید حضرت(علیه السلام) قرار گرفته است.
همان‌گونه كه قبلا ملاحظه فرمودید حضرت(علیه السلام) در بخشى از وصیّت و سفارش الهى خود، مَثَلى راجع به دنیا و زندگى دنیا بیان فرمودند كه: اهل دنیا همانند كاروان در حال سفر هستند و نیل به مقصدى خاص را دنبال مى‌كنند تا بتوانند در راحتى و آسایش كامل به سر برده و همه خواسته‌هاى خود را فراهم آمده، ببینند. البته این سفر با رنج و سختى، عجین گشته و انسان باید سختى‌هاى سفر را تحمّل كند تا به سلامت به منزل برسد و به اهدافش نایل آید و اگر بخواهد سختى این سفر را تحمل نكند و به جان پذیرا نباشد، به مقصد نخواهد رسید؛ چرا كه در این صورت باید ساكن و ثابت بماند تا از سختى‌هاى سفر خود را مصون نگه دارد، كه آن نیز ممكن نیست، ولى انسان اگر بداند كه دوره این سفر و زندگى دنیا هر چند با زحمت همراه باشد، كوتاه است و در مقابل زندگى ابدى، زمانى به حساب نمى‌آید، و اگر هزارها سال هم در دنیا عمر داشته باشد، باز در مقابل زندگى ابدى و بى‌نهایت آخرت، به اندازه یك چشم بر هم زدن نیست، هرگز به این دنیا دل خوش نمى‌كند و سعادت ابدى خود را به چند روز خوش‌گذرانى دنیا نمى‌فروشد. امّا اگر در بینش خود نسبت به دنیا اشتباه كند و تصور نماید كه مقصد همین جاست، در این صورت تمام ارزش‌ها عوض مى‌شود و بنیان محاسبات تغییر مى‌كند و برخورد او با زندگى به گونه دیگرى رقم خواهد خورد و در نهایت، سعادت خود را در این دنیا مى‌جوید و از سعادت ابدى محروم خواهد ماند. به هرحال این مضامین عالى، بخشى از این وصیّت الهى آن انسان كامل بود كه بیان آن گذشت. حال بر اساس همان بینش الهى به تبیین روابط اجتماعى مطلوب مى‌پردازیم.

معیار معاشرت نیكو

در این بخش از وصیّت، حضرت(علیه السلام) فصل دیگرى از اصول ارزشى را بیان و مطالب بسیار
‌﴿ صفحه 227 ﴾
مهم و ارزنده‌اى را در كیفیت ارتباط بین انسان‌ها به بشر ارزانى مى‌فرمایند. البته این مطلب در جاى دیگرى از همین وصیت الهى نیز بیان خواهد شد، كه در آن جا از آن با بهترین كلام حكیمانه تعبیر كرده و مى‌فرمایند: وَ اَىُّ كَلِمَةِ حِكَم [اَحْسَنُ كَلِمَةِ حِكَم] جامِعَة اَنْ تُحِبَّ لِلّناسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تُكْرِهَ لَهُمْ ما تُكْرِهُ لَها؛ جامع‌ترین كلمه حكمت كه مى‌توان درباره معاشرت و كیفیت برخورد با دیگران گفت این است كه: «معیار اخلاق پسندیده، خودت هستى». حضرت على(علیه السلام) در این‌جا مى‌فرمایند: «اى فرزندم، تو در رفتارت با دیگران به یك معیار و ملاك احتیاج دارى و باید وسیله‌اى براى سنجش و تشخیص رفتار خوب داشته باشى تا به تو بگوید چگونه با دیگران رفتار كنى؟». به بیان دیگر گویا حضرت، این‌گونه تصور مى‌كنند كه اى فرزند عزیزم تو به ناچار در طول عمر خود با انسان‌هاى فراوانى سروكار خواهى داشت و براى برخورد صحیح با آنها در موقعیت‌هاى مختلف به معیارى كامل و صحیح نیاز دارى و این معیار آن است كه به خود رجوع كنى؛ مثلا لازم است بدانى براى رعایت حقوق دیگران، چگونه باید با آنها برخورد كنى؟ و یا چگونه با آنها سخن بگویى؟ چرا كه براى انسان، همیشه این سؤال مطرح است كه با مخاطبم، فرزندم، همسرم، پدرم و مادرم، دوستم، همسایه‌ام و بالأخره با سایر انسان‌ها چگونه برخورد كنم و چسان رفتار نمایم و ملاك برخوردم با دیگران چیست و چه باید باشد؟
در شرع مقدس اسلام براى معاشرت، مقررات و قوانینى به طور تفصیلى و موردى، تعیین شده است؛ واجبات و مستحبات جزئى معاشرت با دیگران و همین‌طور در مقابلش، محرمات و مكروهات آن به بیانى مفصل در جاى خود بیان گردیده است. ولى محور سخن، هم‌اكنون ارائه معیارى كلى در برابر پرداختن به جزئیات است كه آیا مى‌توان معیارى كلى و جامع ارائه نمود تا در هر موقعیتى كه پیش مى‌آید و هر رفتارى كه انجام مى‌دهیم، آن را با این معیار بسنجیم و درست و یا غلط بودن آن را تشخیص دهیم و با آن معیار، تمام اعمال خود را تصحیح نماییم. اگر چنین میزانى وجود دارد، آن معیار چیست تا به كمك آن بتوان رفتارهاى صحیح و ناصحیح را از هم بازشناخت؟ این‌جاست كه حضرت(علیه السلام) در مقام معرفى چنین معیارى بهترین كلام حكیمانه خود را بیان مى‌فرمایند كه تاكنون كسى نتوانسته است همانند او
‌﴿ صفحه 228 ﴾
چنین سخنى را بگوید: «اَحْسَنُ كَلِمَةِ حِكَم». آن سخن حكیمانه و معیار جامع این است كه در رفتار با دیگران، «معیار، خودت هستى»، با هر كسى آن‌گونه رفتار كنید كه دوست دارید با شما رفتار كنند. یعنى خودت را جاى طرف مقابل بگذار و بگو اگر به جاى او بودم، دوست داشتم با من این‌گونه رفتار شود، پس من هم با او همان‌طور رفتار مى‌كنم كه دوست دارم با من رفتار كنند. اگر آدمى این میزان را در دست داشته باشد، بسیارى از مسایل و مشكلات معاشرتى وى حل مى‌شود. البته ممكن است این‌گونه عمل نمودن در روزهاى اول مقدارى فكر و تأمّل و تحمّل، لازم داشته باشد ولى بعد از چندى تمرین، كاملا براى او ملكه مى‌شود و با هر كسى آن‌گونه برخورد مى‌كند كه دوست دارد با او رفتار كنند.

ثمره معاشرت نیكو

در نگاه مجدد به این معیار جامع، چند نكته با ارزش و مهم دیگر به دست مى‌آید. نخستین نكته دایره گسترده كاربرد این قاعده است؛ به این معنا كه از لحاظ كاربردى این معیار یك ملاك صد در صد ارزشى والا، با كارآیى وسیع را در اختیار ما قرار مى‌دهد و مسؤولیت ما را در تمام حوزه‌هاى رفتارى معین مى‌كند. نكته دیگر علت بیان این معیار است كه چرا باید در مقابل دیگران این‌گونه باشیم كه خود را به جاى آنها بگذاریم؟ نیك روشن است كه كیفیت رفتار و برخورد با دیگران از یك بینش و نگرش هستى شناسانه و انسان‌شناسانه سیراب مى‌گردد و آن برابر بودن تمام انسان‌ها در انسانیت و كرامت انسانى است. طبق آنچه كه همه انبیا و كتب آسمانى فرموده‌اند، همه ما از یك پدر و مادر هستیم. به علاوه اگر كسى در این نكته كه همه انسان‌ها در انسانیت و شرافت انسانى مشترك هستند، اشكال و اختلاف نظر داشته باشد و یا حتى تردید كند، توقعات متقابل انسانى را نمى‌تواند انكار كند. نمى‌شود انتظار داشته باشد دیگران با او رفتار خاصى داشته باشند ولى او به نسبت دیگران، آن رفتار و آن اهتمام متقابل را نداشته باشد. بلكه به یقین اذعان دارد كه اگر ما توقعى از دیگران داریم، آنها هم چنین توقعى را از ما خواهند داشت. از این‌رو براى این‌كه توقع متقابل همدیگر را بفهمیم و بدانیم كه چگونه با دیگران رفتار كنیم، باید خود را در جاى طرف مقابل فرض كنیم كه اگر به
‌﴿ صفحه 229 ﴾
جاى او بودم چه توقعى داشتم، حال او هم، چنین توقعى را از من دارد. آن‌چه سنگ بناى چنین بینش و زیرساز فكرى این ارزش عملى را مى‌سازد همان توجه به كرامت انسانى و عنایت به حقوق و تكالیف متقابل است. باید توجه داشت كه همه ما داراى حقوق و تكالیف متقابل هستیم و انسان‌هایى هستیم كه در انسانیت، شریك و بر كرامت انسانى، هستى یافته‌ایم و باید با همدیگر زندگى و روابط اجتماعى داشته باشیم و بدون رعایت و حفظ روابط اجتماعى سالم، زندگى ما سامان نیافته و به اهداف مادى و معنوى خود نمى‌رسیم. از این‌رو باید وظایف خود را نسبت به دیگران انجام دهیم و با صرف‌نظر از خصوصیات شخصى و نژادى و موقعیتى و... حقوق متقابل را رعایت كنیم؛ یعنى همین مقدار كه انسان‌هایى هستیم و باید با هم زندگى كنیم و از زندگى اجتماعى نمى‌توانیم چشم بپوشیم و این زندگى به روابط متقابل نیازمند مى‌باشد، كافى است تا خود را به رعایت روابط اجتماعى متقابل ملزم سازیم و رفتار مناسب داشته باشیم و این مهم با این معیار كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماییم، به دست مى‌آید و محقق مى‌گردد.
پس این سخن حكیمانه حضرت(علیه السلام) یك معیار بسیار جامع را به منظور تعیین نوع رفتار و كیفیت روابط متقابل و رفتارهاى اجتماعى به دست مى‌دهد كه هر چه تلاش شود، ملاكى بهتر از این معیار نمى‌تواند ارائه نمود. اگر این میزان را در عمل مدّنظر داشته باشیم، در تمام حب و بغض‌ها و توقعات و قضاوت‌هاى خود تجدید نظر خواهیم كرد و به رفتارمان شكل صحیحى خواهیم داد. این قاعده از آن‌چنان جامعیت و شمول و كلیّتى برخوردار است كه از تأثیرات فرهنگى، عقیدتى، حقوقى و ... عارى است و تنها انسان بودن، كافى است تا در شمول این معیار جامع قرار بگیریم؛ یعنى هم در نوع رفتارها شمول دارد و هم در نزد تمام فرهنگ‌ها و ملیت‌ها و... مثلا در محیط خانواده صرف‌نظر از این‌كه هر یك از زوجین چه ویژگى‌هاى رفتارى و اخلاقى دارند این معیار، كارساز خواهد بود؛ یعنى اگر چه ممكن است هر یك از زوجین، احكام و تكالیف خاصى هم داشته باشند، ولى در روابط متقابل، از همدیگر انتظاراتى دارند و در این انتظارات با هم مساوى هستند و در پرتو این معیار است كه مى‌توانند به آنها شكل مناسب بدهند. چون هر شخصى از آن جهت كه انسان است از دیگران انتظاراتى
‌﴿ صفحه 230 ﴾
دارد و آنها هم طبعاً انتظارات متقابلى از او دارند. اگر در روابط مشترك خانوادگى یكى از طرفین بخواهد نسبت به همسر خود زورگویى كند، معنایش این است كه پذیرفته است شما هم مى‌توانید به او زور بگویید. اگر زورگویى براى من بد است، براى او هم بد است. اگر براى من خوب است، پس براى او هم خوب است؛ چرا كه باید خود را جاى او بگذارد. همانند همین مسأله در مورد رابطه پدر و فرزند نیز جریان دارد ـ البته با صرف نظر از خصوصیاتى كه در پدرى و فرزندى هست كه پدر حقوق و وظایفى دارد كه فرزند ندارد و بالعكس ـ ولى از جهت این‌كه هر دو انسان هستند و باهم زندگى مى‌كنند و روابط مشتركى دارند، وظایف آنها رابطه معین و شكل خاص به خود مى‌گیرد و براى این‌كه این روابط به شكل صحیح خود به وجود بیاید، پدر باید فرض كند كه من پسر هستم و پسر هم باید فرض كه پدر است، آن‌گاه آن‌گونه رفتار كنند كه دوست دارند با آنها به عنوان پدر یا فرزند رفتار كنند. به عنوان نمونه، همه ما كم و بیش دوران كودكى خود را به خاطر داریم و به یاد مى‌آوریم كه گاهى رفتار پدر و مادر خود را دوست نداشته‌ایم و آنها را سرزنش مى‌كردیم. اینك كه خود پدر هستیم، باید آن رفتار نادرست را، نسبت به فرزند خود ترك كنیم و آن كارى را كه دوست نداشتیم پدر با ما انجام دهد، ما نیز با فرزند خود انجام ندهیم. اگر دوست داشتیم در یك شرایطى پدر با ما رفتار خاصى داشته باشد اكنون ما نیز با فرزند خود همان‌گونه رفتار كنیم: مثلا اگر اشتباهى مى‌كردیم، دوست داشتیم كه پدر، دوستانه و نه با رفتارى مسبدّانه و دیكتاتور مآبانه، ما را از اشتباه خود آگاه سازد، اكنون خود نیز باید با فرزند خود این‌گونه رفتار كنیم؛ یعنى فرض كنیم كه این فرزند، پدر است و ما فرزند او هستیم همان سان كه اگر اشتباهى مى‌كردیم دوست داشتیم كه پدر با ما برخوردى ملایم و مناسب داشته باشد، حالا كه پدر هستیم همین رفتار را انجام دهیم. به این ترتیب این روحیه و شكل رفتار باید بین تمام افراد برقرار باشد. اگر هر شخصى خود را به جاى دیگرى فرض كند، بیشتر مشكلات اجتماعى حل مى‌شود.