پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

تأثیر غرور در رفتار آدمى

اینك كه در آینه كلام مولى الموحدین على(علیه السلام) علت بروز آفتى چون غرور و خودخواهى علمى را مشاهده نمودیم، خوب است توصیف حضرت(علیه السلام) را در مورد علما و دانشمندان بدانیم. در كلام حضرت دانشمندان و علما دو دسته هستند؛ یعنى كسانى كه تنها گوشه‌اى از مسایل علمى را فرا گرفته‌اند، دو گونه خلق و خو و رفتار و منش دارند. اینان چون از دو دریچه به علم خود مى‌نگرند، دو سبك رفتار متفاوت نیز دارند. گروه نخست افرادى هستند كه على(علیه السلام) در توصیف آنها مى‌فرمایند: آنها دانسته‌هاى خود را در برابر مجهولات خود اندك مى‌بینند: فَاِنَّ الْعَالِمَ مَنْ عَرَفَ اَنَّ مَا یَعْلَمُ فیِمَا لاَیَعْلَمُ قَلیِل؛ دانشمند و عالم دانسته‌هاى خود را در برابر آن‌چه نمى‌داند بسیار كم و اندك مى‌بیند. به تعبیرى دیگر یك اندیشه قرآنى در مورد علم خود دارد كه: وَما اوُتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاَّ قَلیِلا(87). توجه دارد كه یاد گرفته‌هاى او نسبت به مجهولاتش بیش از چهار كلمه نیست و در برابر مجهولات چیز قابل ملاحظه‌اى حساب نمى‌شوند و آن‌چه مى‌داند نسبت به چیزى كه نمى‌داند بسیار كم است. چون این‌گونه به دانش خود نگاه مى‌كند، كه ندانسته‌ها بیشتر از دانسته‌هاست. دانسته‌ها نسبت به ندانسته‌ها چیز قابل توجهى نیست تا بزرگ جلوه كند، از این‌رو باعث غرور و خودخواهى نمى‌گردد. به بیان دیگر آن‌گاه كه مى‌بیند تاریكى‌ها زیاد است و بین انبوه ندانسته‌ها یك یا چند نقطه سوسو مى‌زند دیگر نگاهش به آن
‌﴿ صفحه 220 ﴾
روشنى‌ها دوخته نمى‌شود تا مغرور گردد. افزون بر این، چون به جهالت خود نگاه مى‌كند و خود را جاهل مى‌بیند، شیوه رفتارى خاص و سبك زندگى ویژه‌اى را در پیش مى‌گیرد. مانند این‌كه همیشه سعى مى‌كند به علمش بیفزاید و دائماً در صدد علم اندوزى است و هیچ‌گاه خود را بى‌نیاز از تحصیل علم نمى‌بیند؛ چرا كه خود را همیشه جاهل مى‌بیند. چنین كسى، به طور مداوم كتاب مجهولات خود را ورق مى‌زند و با خود مى‌گوید مجهولات بسیار زیادى باقى مانده است كه باید درس بخوانم و كوشش كنم تا مجهولات خود را مرتفع سازم؛ یعنى به واسطه معرفتى كه از نسبت معلومات به مجهولات خود دارد آن را به یقین كم مى‌بیند و كوشش او براى تحصیل علم، زیاد و رغبت او به تحصیل علم، روز افزون مى‌باشد به گونه‌اى كه مى‌كوشد هر لحظه علم تازه‌اى را به دست آورد: فَمَا یَزَالُ لِلْعِلْمِ طَالِباً، وَفِیهِ رَاغِباً، وَلَهُ مُسْتَفیداً؛ به علّت احساس جهالت و احساس عطش علم، همیشه تشنه دانش است و هیچ وقت احساس سیراب شدن از چشمه‌سار معرفت را ندارد و همیشه عطش دارد.
پى‌آمد و اثر دیگر چنین نگرشى این است كه وقتى با دیگران كه اهل دانش هستند برخورد مى‌كند، همیشه با فروتنى و خضوع رفتار مى‌كند و هرگز با گردن‌كشى و تكبر برخورد نمى‌كند. انسان وقتى خود را جاهل ببیند، در برابر دانشمندان و علما اظهار خضوع و فروتنى مى‌كند؛ چون با خود مى‌گوید آنها چیزى را مى‌دانند كه من نمى‌دانم، از همین رو باید در برابر آنها خضوع كنم. على(علیه السلام)مى‌فرمایند: این چنین افرادى نسبت به اهل علم خشوع خواهند داشت: وَلاَِهْلِهِ خَاشِعَاً. باید توجه داشته باشیم كه خشوع، بالاتر از خضوع است. خضوع بیشتر در مورد حركت‌هاى بدنى همانند سر خم كردن و احترام ظاهرى نمودن ظاهر مى‌شود، در حالى‌كه خشوع، شكستگى قلبى است؛ یعنى در دل، خود را كوچك مى‌داند و با قلب [نه صرف جوارح] در مقابل دانشمندان فروتنى دارد.
اثر سوم این طرز فكر این است كه چنین افرادى هرگز به رأى خود زیاد اتكا نمى‌كنند و استبداد به رأى ندارند و به آراى ظنى خود متكى نمى‌باشند، بلكه وَلِرَأْیِهِ مُتَّهِماً؛ همیشه خود را در معرض اتهام قرار مى‌دهند و مى‌گویند شاید رأى و نظر ما اشتباه باشد. چه زیباست كه بعد از هزاران تلاش و زحمت و سال‌ها كوشش طاقت فرسا و پیمودن راه‌هاى طولانى در مسیر
‌﴿ صفحه 221 ﴾
كسب علم و معرفت آن‌گاه كه به مطلبى دست مى‌یابد هرگز نمى‌گوید: حق همین است كه من مى‌گویم بلكه معتقد است شاید نظر من درست نباشد.
نمونه برجسته چنین افرادى مرحوم علامه طباطبائى(رحمه الله) است كه مكرراً در جواب سؤالاتى كه مطرح مى‌شد، مى‌فرمودند: «نمى‌دانم». با وجود این‌كه استاد آن علم بودند و پنجاه سال در آن علم زحمت كشیده و صاحب نظر بودند ولى در وهله اول بدون هیچ دغدغه و تشویشى مى‌گفتند: «نمى‌دانم». آن‌گاه تأمل كرده و بعد از لحظه‌اى مى‌فرمودند: «مى‌شود این‌گونه گفت» و یا «فكر كنید كه مى‌شود این‌گونه جواب داد». روحیه و دل خاشع حضرت علامه(رحمه الله) را با كسى كه هرگز بر زبانش «نمى‌دانم» جارى نمى‌شود و یا كسى كه هیچ علم ندارد ولى خیلى قاطعانه اظهار نظر مى‌كند، مقایسه كنید تا به ارزش چنین خُلق حمیده‌اى پى ببرید.
دانشمند و عالم حقیقى و واقعى توجه دارد كه بیشتر مسایل علمى او از ظنیات مى‌باشد و ممكن است رأى و نظر به دست آمده، اشتباه باشد. پس خود را در معرض اتهام قرار مى‌دهد. یك رفتار پسندیده و منش زیباى این‌گونه افراد این است كه بیشتر، سكوت مى‌كنند یعنى نه تنها نظر قطعى نمى‌دهند بلكه سعى دارند كمتر اظهارنظر كنند و بیشتر تلاش آنها این است كه به خطاى خود پى ببرند: وَلِلصُّمْتِ لازِماً، وَلِلْخَطَأِ جاحِداً، وِمِنْهُ مُسْتَحْیِیاً. اینان حتى وقتى كه اشتباه مى‌كنند خجالت‌زده مى‌شوند و آن را عیب خود مى‌شمارند، ولى اشخاصى كه تازه بویى از معرفت به مشام آنها رسیده است، خیلى پرمدعا و پرحرف هستند. در هرجایى اظهارنظر مى‌كنند و در هر مسأله‌اى نظرقطعى مى‌دهند. و اگر مطلبى را اظهار مى‌دارند كه بعد معلوم مى‌شود اشتباه كرده‌اند مى‌گویند: دیروز رأى ما این بوده و امروز این است، و هرگز شرمنده نیستند. ولى انسان اگر از روى حساب حرفى بزند آن‌گاه كه اشتباه مى‌كند خیلى شرمنده مى‌شود. و اگر مطلب تازه‌اى براى او بیان شود انكار نمى‌كند و یا اگر سؤال و پرسشى ارائه شد كه جواب آن را نمى‌داند، سریع نمى‌گوید: «این‌گونه نیست و این حرف غلط است»، بلكه صریح مى‌گوید: «نمى‌دانم». عالم و دانشمند واقعى چون بیشتر به جهل خود توجه دارد و خود را جاهل مى‌داند از همین رو دیگر متاعى براى عرضه در نزد خود نمى‌بیند تا بخواهد ارائه كند و خودپسندى و بزرگ‌نمایى نماید و یا زود، مطلبى را انكار كند ولى در مقابل، انسانى كه
‌﴿ صفحه 222 ﴾
دانسته‌هاى خود را زیاد مى‌پندارد، در واقع شخصى جاهل است كه اندیشه‌هاى كاملا مغایر دارد. حضرت(علیه السلام) انسانهایى را كه به علم خود مغرور هستند جاهل شمرده و در توصیف آنها مى‌فرمایند: اِنَّ الْجاهِلَ مَنْ عَدَّ نَفْسَهُ بِما جَهِلَ مِنْ مَعْرِفَةِ الْعِلْمِ عالِماً؛ چنین افرادى در واقع جاهل هستند، چون با وجود این‌كه مى‌دانند دانش اندكى دارند خود را عالم دانسته و در زمره علما و دانشمندان مى‌بینند و وقتى به عقیده‌اى دست مى‌یابند به همان اكتفا كرده و هرگز خود را نیازمند تحصیل، بحث، تحقیق و... نمى‌بیند، بلكه مى‌گویند مطلب همین است كه ما فهمیدیم و مى‌گوییم كسى كه خود را عالم مى‌بیند دیگر احساس نیاز نمى‌كند تا از دانشمندان و علماى دیگر سؤال كند بلكه از علما و دانشمندان دورى مى‌گزیند و به بهانه اندك اشتباهى به آنها خرده مى‌گیرد كه چرا آنها اشتباه كردند: وَلِمَنْ خالَفَهُ مُخَطِّئا. از جانب دیگر چون خود نسبت به مطالب فراوانى كه در آن علم و معرفت ندارد، آگاه مى‌پندارد، خود وسیله گمراهى خویش را فراهم مى‌سازد و مطالبى را كه نمى‌داند، دروغ مى‌انگارد و از روى جهالت و با زبان طعن مى‌گوید: «اینها دیگر چیست؟ من با این همه تحقیق اینها را ندیده‌ام و نمى‌دانم و فكر نمى‌كنم این‌گونه باشد!» در واقع چون حرف حسابى ندارد این‌گونه جواب‌هاى بیجا را ارائه مى‌كند. حتى قدم بالاتر گذارده و مى‌گوید: «اگر مطلب درست و صحیحى بود، من مى‌دانستم. چون نمى‌دانم، معلوم مى‌شود كه درست نیست». این‌گونه حرف‌زدن نشانه این است كه حتى به جهل خود آگاهى ندارد. از این‌رو در رأى خود گستاخ است و نسبت به دیگران بى‌احترامى مى‌كند و در پى افزایش علم خود نیست و وقتى مطلب حق به او عرضه مى‌شود، چون علم ندارد آن‌را انكار مى‌كند.
‌﴿ صفحه 223 ﴾

درس پانزدهم: ادب معاشرت

معیار معاشرت نیكو
ثمره معاشرت نیكو
شیوه عمل به معیار معاشرت
خودپسندى، آفت معاشرت اجتماعى سالم
سعى بیهوده
‌﴿ صفحه 224 ﴾
‌﴿ صفحه 225 ﴾

ادب معاشرت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِى وَاجْعَلْ نَفْسَكَ مِیزاناً فیِما بَیْنَكَ وَبَیْنَ غَیْرِكَ، فَاَحْبِبْ [وَ أَحِب ]لِغَیْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَاكْرَهْ لَهُ ما تُكْرِهُ لَها! لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ اَنْ یُحْسَنَ اِلَیْكَ! وَاسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِكَ، وَارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ! وَلا تَقُلْ بِما لا تَعْلَمُ، بَل لا تَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمُ وَلا تَقُلْ ما لاتُحِبُّ اَنْ یُقالَ‌لَكَ!(88) وَاعْلَمْ أَنَّ الإِعْجابَ ضِدُّ الصَّوابِ وَ آفَةُ الأَلْبابِ(89) [ وَاسْعَ فِی كَدْحِكَ وَلا تَكُنْ خازِناًلِغَیْرِكَ!] وَ إِذا هُدِیتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ ما تَكوُنُ لِرَبِّكَ!
پسركم، سفارش مرا درك كن و خود را میان خویشتن و دیگران میزان در نظر آور؛ پس آن‌چه براى خود، دوست مى‌دارى براى غیر خود نیز دوست بدار و آن‌چه براى خود نمى‌پسندى براى دیگران نیز مپسند! ستم مكن همان‌گونه كه دوست ندارى به تو ستم شود و نیكى كن همچنان‌كه دوست دارى به تو نیكى كنند! زشت بشمار براى خود آن‌چه را از غیر خودت زشت مى‌دانى و از مردم براى خود چیزى را بپسند كه خودت در حق آنان مى‌پسندى! مگو آنچه را نمى‌دانى، بلكه هر چیزى را كه مى‌دانى هم مگو و مگو آن‌چه را دوست ندارى به تو بگویند! تو نیز به دیگران مگو بدان كه خودپسندى خلاف حق و آفت خردهاست! [و سخت بكوش و خزانه‌دار دیگران مباش!] و چون راه خویش یافتى، تا توانى در برابر پروردگارت فروتن باش!
‌﴿ صفحه 226 ﴾
مطلبى كه در این وصیّت ثمین و گران‌مایه مورد تأكید و توجه قرار گرفته است، اهمیّت زندگى ابدى در مقایسه با زندگى دنیاست و این‌كه موقعیّت زندگى دنیا و بى‌ارزشى آن در مقابل زندگى آخرت نباید فراموش و مورد غفلت واقع شود. البته این مطلب در لابه‌لاى سایر موضوعات به همراه مطالبى درباره اخلاق فردى و اجتماعى و روابط بین انسان‌ها، به صور مختلف مورد تأكید حضرت(علیه السلام) قرار گرفته است.
همان‌گونه كه قبلا ملاحظه فرمودید حضرت(علیه السلام) در بخشى از وصیّت و سفارش الهى خود، مَثَلى راجع به دنیا و زندگى دنیا بیان فرمودند كه: اهل دنیا همانند كاروان در حال سفر هستند و نیل به مقصدى خاص را دنبال مى‌كنند تا بتوانند در راحتى و آسایش كامل به سر برده و همه خواسته‌هاى خود را فراهم آمده، ببینند. البته این سفر با رنج و سختى، عجین گشته و انسان باید سختى‌هاى سفر را تحمّل كند تا به سلامت به منزل برسد و به اهدافش نایل آید و اگر بخواهد سختى این سفر را تحمل نكند و به جان پذیرا نباشد، به مقصد نخواهد رسید؛ چرا كه در این صورت باید ساكن و ثابت بماند تا از سختى‌هاى سفر خود را مصون نگه دارد، كه آن نیز ممكن نیست، ولى انسان اگر بداند كه دوره این سفر و زندگى دنیا هر چند با زحمت همراه باشد، كوتاه است و در مقابل زندگى ابدى، زمانى به حساب نمى‌آید، و اگر هزارها سال هم در دنیا عمر داشته باشد، باز در مقابل زندگى ابدى و بى‌نهایت آخرت، به اندازه یك چشم بر هم زدن نیست، هرگز به این دنیا دل خوش نمى‌كند و سعادت ابدى خود را به چند روز خوش‌گذرانى دنیا نمى‌فروشد. امّا اگر در بینش خود نسبت به دنیا اشتباه كند و تصور نماید كه مقصد همین جاست، در این صورت تمام ارزش‌ها عوض مى‌شود و بنیان محاسبات تغییر مى‌كند و برخورد او با زندگى به گونه دیگرى رقم خواهد خورد و در نهایت، سعادت خود را در این دنیا مى‌جوید و از سعادت ابدى محروم خواهد ماند. به هرحال این مضامین عالى، بخشى از این وصیّت الهى آن انسان كامل بود كه بیان آن گذشت. حال بر اساس همان بینش الهى به تبیین روابط اجتماعى مطلوب مى‌پردازیم.