پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

فطرت، تشنه علم

اولین گام بعد از برخورد با مسایل پیچیده و انبوه سؤالات بى‌پایان، یافتن پاسخ این سؤالات است كه چسان مى‌توانیم گریبان خود را از آن مسایل رها سازیم؟ روشن است كه انسان اگر بخواهد براى این سؤال‌ها جوابى داشته باشد، باید تحصیل علم كند. اما این تحصیل كردن با تحصیل‌هاى دیگر خیلى فرق دارد. بسیارى از تحصیل‌هاى دیگر از روى هوى و هوس است و براى كسب شغل و درآمد و یا به خاطر احترام و ارزشى است كه جامعه بر آن قایل مى‌باشد. در حالى‌كه تحصیل علم در این امور باید با انگیزه‌اى الهى و هدفى پاك انجام گیرد و مجهولات بر طرف و به معلومات بدل گردد تا راه سعادت را یافته و بدانیم كه در هر لحظه‌اى چگونه قدم برداشته و با هر كسى چگونه رفتار كنیم. اگر با این انگیزه درس بخوانیم درس خواندنمان خیلى ارزش مى‌یابد.
شاید از این روى حضرت(علیه السلام) در این‌جا به تحصیل علم و خطرات موجود در راه تحصیل آن مى‌پردازند كه براى نیل به سعادت باید به این سؤال‌ها پاسخ دهیم و راه حل عملى ارائه نماییم كه این مهم جز از راه تحصیل علم ممكن نیست. بنابراین جهت رسیدن به كمال مطلوب چاره‌اى جز یافتن پاسخ علمى براى سؤالات و مشكلات فوق نیست، كه جواب آنها
‌﴿ صفحه 212 ﴾
نیز در پرتو تحصیل علم ممكن مى‌گردد. البته از جانب دیگرى مى‌دانیم كه تحصیل علم خود مطلوب فطرى انسان است. یعنى انسان قبل از این‌كه به بلوغ عقلانى برسد در نهاد خود یك انگیزه فطرى براى تبدیل مجهولات به معلومات دارد؛ مثلا اگر دقت كرده باشید كودكان سه تا پنج سال معمولا زیاد سؤال مى‌كنند، این بدان جهت است كه یك عطش فطرى آنها را وا مى‌دارد تا مجهولات خود را به معلومات تبدیل كنند و چیزهایى را بدانند. پس وقتى مى‌گوییم تحصیل دانش، فطرى است و از یك انگیزه ناخودآگاه برمى‌خیزد به این معناست كه هرگز در ارزشمندى علم شك و تردید ندارد و براى تحصیل علم، لازم نیست ابتدا سودمند بودن آن را اثبات كند و آن‌گاه اقدام نماید؛ یعنى ننشسته حساب كند كه چرا من باید سؤال كنم و چرا باید مجهولات خود را به معلومات تبدیل نمایم؟! بلكه انگیزه‌اى ناخودآگاه او را سوق مى‌دهد تا جواب مجهولات خود را پیدا كند. از این‌رو از همان دوران طفولیت این انگیزه در درون انسان شعله مى‌كشد و او را در پى تحصیل علم حركت مى‌دهد. البته گاهى اوقات این انگیزه فطرى به وسیله عوامل خارجى، تقویت و تشدید مى‌گردد؛ مثلا بعد از این‌كه انسان به بلوغ درك رسید و فهمید كه باید مسایل زندگى خود را با تكیه به علم و دانش حل كند و راه و رسم زندگى را بیاموزد و بى فروغ دانش ره به جایى نخواهد برد، تحصیل علم براى وى ارزش مضاعف خواهد یافت و انگیزه وى براى تحصیل علم و دانش دو چندان مى‌گردد. باید توجه داشته باشیم كه عوامل خارجى، همیشه تقویت‌كننده یك انگیزه نیستند بلكه همان‌گونه كه مى‌توانند تقویت كننده باشند، در برخى موارد باعث تضعیف یك انگیزه نیز مى‌شوند؛ مانند بعضى خطرات و آفاتى كه در راه تحصیل علم وجود دارد و موجب تضعیف انگیزه تحصیل علم مى‌شوند كه اگر انسان توجهى به این خطرها نداشته باشد، موجب خاموشى دایم این انگیزه مى‌شوند؛ یعنى در حالى كه این انگیزه مى‌توانست موجب تقرب الى اللّه و تكامل و شناختن راه سعادت گردد، به علت تضعیف آن، در مسیر جهالت‌ها و دام‌هاى رنگارنگ شیطان بروز مى‌یابد و به جاى تعالى و ترقى، موجبات انحطاط انسان را فراهم مى‌سازد و حتى گاه حیات را تهدید مى‌كند. گاهى اوقات این گرفتارى‌ها آن چنان عمیق مى‌گردد كه آن‌چه آموخته، بیش از آن‌كه برایش نافع باشد، مضر واقع مى‌شود و مایه حسرت وى مى‌گردد. چون زحمت
‌﴿ صفحه 213 ﴾
مى‌كشد و درس مى‌خواند و به راحتى‌ها و آسایش‌ها پشت پا مى‌زند ولى در مسیر تحصیل علم به اشتباه‌ها و آفت‌هایى مبتلا مى‌شود كه درس خواندن نه تنها برایش مفید واقع نمى‌شود، بلكه زیان‌هایى بسیار را به بار مى‌آورد و حسرت فراوانى را به دل او مى‌گذارد. از همین روست كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از توجه به اصل هدف و پیدایش یك بینش نسبت به زندگى دنیا و آخرت، عنان كلام را به بیان لغزش‌ها و آفت‌ها و خطرهایى كه در راه تحصیل علم براى طالبان علم و همه كسانى كه از علم بهره مى‌برند وجود دارد، مى‌چرخانند و مى‌فرمایند: ثُمَّ فَزَّعْتُكَ بِانْواعِ الجَهالاتِ...؛ یعنى بعد از این‌كه اهمیت آخرت را بیان كردم و مقام دنیا را در مقایسه با آخرت توضیح دادم، حال تو را از جهالت‌هایى كه در مسیر زندگى‌ات وجود دارد و ممكن است به آن مبتلا شوى برحذر مى‌دارم. مبادا گمان كنى چون عالم هستى، از این جهالت‌ها مبّرا مى‌باشى بلكه اشتباهات و دام‌هاى فریبنده شیطان در كمین توست و حتى این بحران‌ها تو را بیشتر از دیگران تهدید مى‌كند.

غرور، آفت علم

پرداختن به آفت‌ها و لغزش‌هایى كه در راه تحصیل علم وجود دارد به اندازه بیان عوامل تقویت‌كننده آن، بلكه بیشتر از آن، اهمیت ادرد. از این‌روى حضرت على(علیه السلام) مطالبى را در این مورد ذكر مى‌فرمایند كه در واقع یك دوره فشرده آداب تعلیم و تربیت را در بر دارد و از قواعدى سخن مى‌گویند كه هر شخص بصیر و آگاه كه در صدد تحصیل علم مى‌باشد، باید به آنها ملتزم و پایبند گردد و گرنه از تحصیل خود طرفى نخواهد بست.
حضرت(علیه السلام) به عنوان اوّلین هشدار، اصرار دارند كه محور همه آفت‌هایى كه علم و عالم را تهدید مى‌كند، غرور است. البته تمام آفات منحصر در این یك آفت نیست، ولى مى‌شود گفت كه محور اصلى و اساسى تمام آنها همان غرور است. انسان جاهل در مقابل هر مطلبى كه نمى‌داند، جز یك سؤال هیچ ندارد و این دارایى عین ندارى است و او به جهل خود آگاه است. این حالت به او اجازه نمى‌دهد تا به خود ببالد و خود را برتر بداند، بلكه چون مى‌فهمد كمبودهایى دارد كه باید مرتفع گردد، تواضع مى‌نماید تا كمبود ذهنى خود را مرتفع سازد.
‌﴿ صفحه 214 ﴾
حالت «ندارى» هرگز سبب بروز آفتى نمى‌گردد؛ مثلا موجب غرور نمى‌شود. هرگز كسى به جهل خود افتخار نمى‌كند و نمى‌تواند بگوید: چون نمى‌دانم پس خیلى مهم و والا مقام هستم. در این حالت، آفتى به نام غرور براى وى وجود ندارد. تا زمانى كه تنها داراى جهل بسیط است غرور، معنا و مفهوم ندارد. ولى وقتى یك مقدار از مجهولاتش به معلوم تبدیل شد و مقدارى دانش تحصیل كرد و علمى به دست آورد، آن وقت در معرض آفت غرور واقع مى‌شود. چون مى‌پندارد واقعاً چیزى مى‌داند و این پندار رهزن او گشته و سنگ بناى انحراف گزارده شده و بذر آفت غرس مى‌شود.

علت غرور

ممكن است بپرسید كه چگونه انسان وقتى هزاران مسأله ناشناخته و مجهول دارد و صرفاً یكى دو تا از آنها براى او معلوم شده است و هنوز بخش عمده آن مجهولات باقى مانده است، به غرور مبتلا مى‌شود ولى آن زمانى كه هیچ‌كدام از مسایل را نمى‌داند و جز انبوه مجهولات هیچ نمى‌شناسد، این چنین آفت زده نیست؟! براى این سؤال دو جواب مى‌توان بیان نمود:
1. انسان آن هنگام كه قدم‌هاى ابتدایى و اولیه را در مسیر تحصیل علم مى‌گذارد نمى‌داند كه مجهولاتش چقدر است، بلكه فقط مى‌داند كه هیچ نمى‌داند و بس. او مى‌داند كه مجهولات زیادى دارد و از مسایل فراوانى بى‌اطلاع است و با علوم مختلف ناآشناست و حتى نمى‌داند كه مثلا در فلان علم چه مسایلى وجود دارد و مطرح مى‌باشد؟ به عنوان مثال دانش‌آموزى كه تازه پا به دوره راهنمایى یا دبیرستان گزارده است، صرفاً مى‌داند در ریاضیات مسایلى مطرح است كه باید آنها را حل نمود ولى اصلا صورت مساله براى او مطرح نیست كه چیست؟ او نمى‌داند «معادله دو مجهولى» یعنى چه و مسایل هندسى چیست؟! و اساساً سؤالى براى او مطرح نیست و در ذهن او حتى ابهام هم وجود ندارد و چیزى نیست تا توجه كند كه آیا مى‌داند یا خیر؟ آیا مى‌تواند حل كند و پاسخ دهد یا خیر؟ او همین مقدار مى‌داند كه چیزهایى وجود دارد كه ریاضى‌دان‌ها و شیمى‌دان‌ها و فیزیك‌دان‌ها و... از آنها صحبت مى‌كنند. ولى نمى‌داند كه آن مسایل چه مسایلى هستند؛ یعنى اصلا از صورت مسایل بى‌خبر است. از این‌رو جهل محض
‌﴿ صفحه 215 ﴾
جایى براى بالندگى و غرور نیست. اما كسى كه چند مسأله را یاد گرفته است و با طرح چند مسأله و چند جواب از جانب استاد آشنا شده است، مى‌پندارد كه خیلى چیزها را مى‌داند، چون گمان مى‌كند علم همین مقدار است كه او مى‌داند؛ مثلا مى‌پندارد علم طب در همین چند مسأله محدود خلاصه مى‌شود. با این نگرش مى‌گوید مسایل زیادى از علم طب را یاد گرفته‌ام، غافل از این‌كه خیلى از مسایل باقى مانده است كه او از آنها هیچ نمى‌داند. به عنوان مثال یك طلبه نوآموز وقتى چند مسأله صرف و نحو را یاد مى‌گیرد و صیغه ماضى و مضارع و... را مى‌آموزد، گمان مى‌كند كه همه چیز براى او حل شده است. چون تمام آیات قرآن و احادیث ائمه(علیهم السلام) یا فعل ماضى است یا مضارع و یا... و دیگر چیزى نمانده است كه به دنبال تحصیل آن باشد. پس یكى از علل ابتلا به غرور این است كه توجه نداریم كه چه مجهولات فراوانى هنوز باقى مانده است كه پاسخى براى آنها نداریم و گمان مى‌كنیم كه مجهولات، همان مقدار بود كه جواب آنها داده شده است و هیچ ابهام و اجمالى نیز باقى نمانده و هیچ مسأله‌اى بى‌جواب فروگذار نشده است.
2. عامل دیگر غرور، حبّ نفس است كه باعث مى‌شود انسان همیشه خوبى‌هاى خود را ببیند ولى عیب‌هایش را نبیند. همین عالم در مورد تحصیل علم این‌گونه تبیین مى‌گردد كه تاكنون معلوماتى نداشت و مى‌دانست كه دست او خالى است و هنرى ندارد. اما وقتى كه چند كلمه از معلومات مختلف را یاد گرفت، این دانسته‌ها در نظرش بزرگ مى‌نماید و مى‌پندارد تمام آن‌چه باید بداند یاد گرفته است. لذا مجهولات خود را فراموش مى‌كند و اصلا به جهالت خود توجه نمى‌كند و از آن غفلت مىورزد. در واقع خودخواهى و خودپسندى مانع مى‌شود تا ببیند كه چه چیزهایى را نمى‌داند. اگر خواسته باشیم در امور مادى مثال بزنیم، همانند شخص تهى دستى است كه از مال و ثروت‌هاى دنیا بى‌بهره و بى‌خبر است و نمى‌داند چه چیزهایى وجود دارد و فقط مى‌داند كه دست او خالى است. حال اگر ثروتى به دست آورد و یا معامله پر سودى انجام دهد و یا ارثى به او برسد و زندگى او آب و رنگى پیدا كند، زود از جاده حق منحرف مى‌شود. چون آن‌چه به دست آورده در نظرش خیلى زیاد و مهم مى‌نماید و گمان مى‌برد كه خیلى ثروتمند شده است، ولى توجه نمى‌كند كه چه چیزهایى را ندارد. این یك
‌﴿ صفحه 216 ﴾
نمونه ساده از امور مادى بود و این معنا در امور معنوى، عمق بیشترى پیدا مى‌كند و انحراف به اوج اقتدار خود مى‌رسد تا آن‌جا كه انسان را از زندگى سالم باز مى‌دارد. وقتى داشتن و دانستن یك چیز اندك در نظرش انبوه جلوه نماید و تصور كند كه امور مهم و فراوانى را مى‌داند و مالك است، راه نیل به تمام مراحل بعدى ترقى و تكامل را به روى خود مى‌بندد، چون مى‌پندارد همه چیز را مى‌دانم و همه را به دست آورده‌ام و چیزى باقى نمانده است تا در پى آن باشم در حالى كه نمى‌داند چه چیزهایى را باید بداند و نمى‌داند چه چیزهایى را باید به دست آورد كه هنوز به دست نیاورده است.
به یقین داستان دانشمند علم نحو را شنیده‌اید كه در كشتى نشسته بود و كسى نبود تا با او بحث كند مگر یك تاجر و شخص عادى، كه آن ادیب براى این‌كه باب صحبت را باز كند و دانسته‌هاى خود را عرضه بدارد به آن تاجر گفت شما چقدر علم نحو مى‌دانید؟ تاجر در جواب گفت: من چیزى نمى‌دانم. گفت: عجب! هیچ نمى‌دانى! گفت: نه. گفت: نصف عمرت بر فناست. تاجر قدرى ناراحت شد و گفت وقتى كه یاد نگرفته‌ام چه كنم؟ ولى طولى نكشید كه دریا طوفانى شد و كشتى در شرف غرق شدن قرار گرفت و ناخدا و ملوانان كشتى در صدد نجات مسافران برآمدند و بالاخره چاره‌اى ندیدند جز این‌كه هر كس شنا مى‌داند، با شنا خود را به ساحل برساند. به آن ادیب گفتند: شما شنا كردن مى‌دانید؟ وى پاسخ داد: نه. در این هنگام آن تاجر رو به او كرد و گفت: پس اینك تمام عمرت بر فناست. تو آن وقت به من گفتى اگر علم نحو نمى‌دانى نصف عمرت از بین رفته است، اكنون كه خودت شنا نمى‌دانى، پس تمام عمرت بر فناست چون چاره‌اى جز سپردن جان به امواج دریا ندارى. در این داستان آن دانشمند نحو گمان مى‌نمود با دانستن چند مسأله از ادبیات، علّامه روزگار است و از هر بندى رهاست، غافل از آن‌كه حتى از بند آب روان نتوانسته رها گردد.