پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس چهاردهم: غرور

فطرت، تشنه علم
غرور، آفت علم
علت غرور
زمینه رشد بذر غرور
تأثیر غرور در رفتار آدمى
‌﴿ صفحه 208 ﴾
‌﴿ صفحه 209 ﴾

غرور

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
ثُمَّ فَزَّعْتُكَ بِاَنْواعِ الجَهالاتِ لِئَلاَّ تَعُدَّ نَفْسَكَ عالِماً، فَاِنَّ الْعالِمَ مَنْ عَرَفَ اَنَّ ما یَعْلَمُ فیما لا یَعْلَمُ قَلیلٌ فَعَدَّ نَفْسَهُ بِذلِكَ جاهِلا، فَازْدادَ بِما عَرَفَ مِنْ ذلِكَ فى طَلَبِ الْعِلْمِ اِجْتِهادَاً، فَما یَزالُ لِلْعِلْمِ طالِبَاً، وَفیهِ راغِباً، وَلَهُ مُسَتفیداً، وَلاَِهْلِهِ خاشِعاً وَلِرَأْیِةِ مُتَّهَماً وَلِلصُّمْتِ لازِماً، وَلِلْخَطَأِ جاحِداً وَمِنْهُ مُسْتَحْیِیاً وَاِنْ وَرَدَ عَلَیْهِ ما لا یَعْرِفُ لا یُنْكِرُ ذلِكَ لَما قَدْ قَدَّرَ بِهِ نَفْسَهُ مِنَ الْجَهالَةِ. وَ اِنَّ الْجاهِلَ مَنْ عَدَّ نَفْسَهُ بِما جَهِلَ مِنْ مَعْرِفَةِ الْعِلْمِ عالِماً وَ بِرَأْیِهِ مُكْتَفیاً فیما یَزالُ مِنَ الْعُلَماءِ مُباعِداً وَ عَلَیْهِمْ زارِیاً وَ لِمَنْ خالَفَهُ مُخَطِّیِاً وَ لِما لَم یَعْرِفْ مِنَ الاُْمُورِ مُضَلِّلا وَ اِذا وَرَدَ عَلَیْهِ مِنَ الاَْمْرِ ما لا یَعْرِفُهُ اَنْكَرَهُ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ قالَ بِجَهالَتِهِ ما اَعْرِفُ هَذا، وَ ما اَراهُ كانَ، وَ ما اَظُنُّ اَنْ یَكُونَ، وَ اَنّى كانَ، وَ لا اَعْرِفُ ذلِكَ لِثَقَتِهِ بِرَأْیِهِ وَ قِلَّةِ مَعْرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ فَما یَنْفَكُّ مِمّا یَرى فیِما یَلْتَبِسُ عَلَیْهِ رَأْیُهُ و مِمَّا لا یَعْرِفُ لِلْجَهْلِ مُسْتَفیداً وَ لِلْحَقِّ مُنْكِراً و فِى اللِّجاجَةِ مُتَجِرِّیاً و عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ مُسْتَكْبِراً.(85)
پس تو را به انواع جهالت و نادانى سرزنش نمودم تا خود را عالم مپندارى. عالم كسى است كه بفهمد آن‌چه مى‌داند در برابر آن‌چه نمى‌داند، اندك است. از این رو خود را جاهل مى‌شمارد و در تحصیل علم سعى بیشتر مى‌نماید و پیوسته طالب و راغب علم است و از آن بهره مى‌جوید. در برابر اهل علم فروتن و خاشع است و دایماً ملازم سكوت است و از خطا حذر كننده و شرمنده است. اگر برایش مسأله‌اى پیش آید كه نمى‌داند، جهل [ خود] را انكار نمى‌كند؛ چون به جهالت خود اقرار دارد. و جاهل كسى است كه خود را، به آن‌چه نادان است، عالم مى‌پندارد و به نظر
‌﴿ صفحه 210 ﴾
خود اكتفا مى‌كند و همیشه از علما دورى مى‌گزیند و بر آنها عیب مى‌گیرد و كسى را كه با او مخالفت ورزد، خطاكار مى‌شمارد و هرآن‌چه خود نداند گمراهى مى‌داند و اگر برایش مسأله‌اى پیش آید كه آن را نمى‌داند، انكار و تكذیب مى‌كند و از روى جهالت مى‌گوید: این مسأله را نمى‌شناسم (كنایه از بطلان آن نظر)؛ نمى‌بینیم [نمى‌پندارم] كه این چنین باشد! و گمان نمى‌كنم، [بتواند] چنین باشد! و از كجا [مى‌تواند درست] باشد در حالى كه من آن را نمى‌شناسم؟ تمام این سخنان به خاطر اعتماد به رأى خود و كمىِ آشنایى او به نادانى‌اش مى‌باشد. بر اثر خودرأیى و اشتباه در تشخیص پیوسته از جهل، فایده مى‌ستاند و بهره‌مند مى‌گردد و منكر حق مى‌باشد و در لجاجت متجرّى است و از طلب علم تكبر مىورزد.
از آنچه گذشت به اهمیّت آخرت و این‌كه زندگى دنیا راهى است كه به آخرت ختم مى‌گرد، پى بردیم و نیك دانستیم كه باید این مسیر را پیمود تا به سرمنزل مقصود و هدف و منزل اصلى كه زندگى ابدى است، برسیم. از این‌رو اگر تصور كنیم كه هدف و مقصد همین جاست، سخت به اشتباه افتاده‌ایم و نیروهایى كه باید صرف رسیدن به هدف نماییم، در همین مسیر هدر داده‌ایم.
اگر انسان اندكى توجه و التفات نماید، به این گوهر ناب پى خواهد برد كه آن‌چه را او زندگى واقعى مى‌پندارد، نسبت به زندگى ابدى مثل مردن و نابودى است و زندگى حقیقى آن‌جاست و زندگى دنیوى صرفاً یك راه است، نه مقصد، و هدف و مقصد خیلى فراتر و والاتر و عالى‌تر از دنیاى گذراست.
حال اگر این سخن را باور كنیم كه دنیا راه رسیدن به آخرت است، طبعاً این سؤال كه خود مشتمل بر هزاران سؤال است، مطرح مى‌شود كه: چگونه باید در این مسیر و این عالم، زندگى كنیم تا به سعادت اُخروى برسیم؟ مى‌دانیم در مسیر كوتاه زندگى دنیا آن‌قدر مشكلات پیچیده وجود دارد كه سال‌ها و بلكه قرن‌ها تلاش دانشمندان نتوانسته مشكلات همین زندگى كوتاه دنیا را بر طرف كند تا چه رسد به زندگى جاودان اخروى كه از دسترس عقول به دور است. پس اگر زندگى حقیقى را فراتر از این زندگى بدانیم، این سؤال پیش مى‌آید كه براى آن عالم چه مشكلاتى وجود دارد و چه راهى را باید طى كنیم كه به هدف نهایى و سعادت جاودان برسیم؟
‌﴿ صفحه 211 ﴾
این سؤال پرسشى كلى است و در تحلیل نهایى براى هر لحظه از لحظات زندگى و هر عضوى از اعضاى بدن و نسبت به هر فردى كه با او زندگى مى‌كنیم و...، خود سؤال جزئى‌ترى را به ذهن مى‌آورد؛ مثلا در مسیر گذر از دنیا چشم و گوش و دست و پا و مغز و دل و... چه كار باید بكنند و ما نسبت به پدر و مادر و اعضاى مختلف خانواده و فرزندان و اشخاص مختلف جامعه و در كل نسبت به تك‌تك انسان‌ها چه مسؤولیتى داریم و چگونه باید رفتار كنیم تا به آن مقصد عالى نایل آییم؟ به هرحال مسایل پیچیده‌اى كه هر كدام از آنها یك رشته از علوم را پدید آورده است، مطرح مى‌باشد كه اگر انسان بخواهد واقعاً به سعادت ابدى برسد باید راه حل آنها را بیاید و بداند در این دنیا چگونه باید زندگى كند تا بتواند خود را سالم نگه دارد و سعادت جاودان را در آغوش گیرد. اینك از یك دیدگاه به تبیین آن مسایل مى‌نشینیم.

فطرت، تشنه علم

اولین گام بعد از برخورد با مسایل پیچیده و انبوه سؤالات بى‌پایان، یافتن پاسخ این سؤالات است كه چسان مى‌توانیم گریبان خود را از آن مسایل رها سازیم؟ روشن است كه انسان اگر بخواهد براى این سؤال‌ها جوابى داشته باشد، باید تحصیل علم كند. اما این تحصیل كردن با تحصیل‌هاى دیگر خیلى فرق دارد. بسیارى از تحصیل‌هاى دیگر از روى هوى و هوس است و براى كسب شغل و درآمد و یا به خاطر احترام و ارزشى است كه جامعه بر آن قایل مى‌باشد. در حالى‌كه تحصیل علم در این امور باید با انگیزه‌اى الهى و هدفى پاك انجام گیرد و مجهولات بر طرف و به معلومات بدل گردد تا راه سعادت را یافته و بدانیم كه در هر لحظه‌اى چگونه قدم برداشته و با هر كسى چگونه رفتار كنیم. اگر با این انگیزه درس بخوانیم درس خواندنمان خیلى ارزش مى‌یابد.
شاید از این روى حضرت(علیه السلام) در این‌جا به تحصیل علم و خطرات موجود در راه تحصیل آن مى‌پردازند كه براى نیل به سعادت باید به این سؤال‌ها پاسخ دهیم و راه حل عملى ارائه نماییم كه این مهم جز از راه تحصیل علم ممكن نیست. بنابراین جهت رسیدن به كمال مطلوب چاره‌اى جز یافتن پاسخ علمى براى سؤالات و مشكلات فوق نیست، كه جواب آنها
‌﴿ صفحه 212 ﴾
نیز در پرتو تحصیل علم ممكن مى‌گردد. البته از جانب دیگرى مى‌دانیم كه تحصیل علم خود مطلوب فطرى انسان است. یعنى انسان قبل از این‌كه به بلوغ عقلانى برسد در نهاد خود یك انگیزه فطرى براى تبدیل مجهولات به معلومات دارد؛ مثلا اگر دقت كرده باشید كودكان سه تا پنج سال معمولا زیاد سؤال مى‌كنند، این بدان جهت است كه یك عطش فطرى آنها را وا مى‌دارد تا مجهولات خود را به معلومات تبدیل كنند و چیزهایى را بدانند. پس وقتى مى‌گوییم تحصیل دانش، فطرى است و از یك انگیزه ناخودآگاه برمى‌خیزد به این معناست كه هرگز در ارزشمندى علم شك و تردید ندارد و براى تحصیل علم، لازم نیست ابتدا سودمند بودن آن را اثبات كند و آن‌گاه اقدام نماید؛ یعنى ننشسته حساب كند كه چرا من باید سؤال كنم و چرا باید مجهولات خود را به معلومات تبدیل نمایم؟! بلكه انگیزه‌اى ناخودآگاه او را سوق مى‌دهد تا جواب مجهولات خود را پیدا كند. از این‌رو از همان دوران طفولیت این انگیزه در درون انسان شعله مى‌كشد و او را در پى تحصیل علم حركت مى‌دهد. البته گاهى اوقات این انگیزه فطرى به وسیله عوامل خارجى، تقویت و تشدید مى‌گردد؛ مثلا بعد از این‌كه انسان به بلوغ درك رسید و فهمید كه باید مسایل زندگى خود را با تكیه به علم و دانش حل كند و راه و رسم زندگى را بیاموزد و بى فروغ دانش ره به جایى نخواهد برد، تحصیل علم براى وى ارزش مضاعف خواهد یافت و انگیزه وى براى تحصیل علم و دانش دو چندان مى‌گردد. باید توجه داشته باشیم كه عوامل خارجى، همیشه تقویت‌كننده یك انگیزه نیستند بلكه همان‌گونه كه مى‌توانند تقویت كننده باشند، در برخى موارد باعث تضعیف یك انگیزه نیز مى‌شوند؛ مانند بعضى خطرات و آفاتى كه در راه تحصیل علم وجود دارد و موجب تضعیف انگیزه تحصیل علم مى‌شوند كه اگر انسان توجهى به این خطرها نداشته باشد، موجب خاموشى دایم این انگیزه مى‌شوند؛ یعنى در حالى كه این انگیزه مى‌توانست موجب تقرب الى اللّه و تكامل و شناختن راه سعادت گردد، به علت تضعیف آن، در مسیر جهالت‌ها و دام‌هاى رنگارنگ شیطان بروز مى‌یابد و به جاى تعالى و ترقى، موجبات انحطاط انسان را فراهم مى‌سازد و حتى گاه حیات را تهدید مى‌كند. گاهى اوقات این گرفتارى‌ها آن چنان عمیق مى‌گردد كه آن‌چه آموخته، بیش از آن‌كه برایش نافع باشد، مضر واقع مى‌شود و مایه حسرت وى مى‌گردد. چون زحمت
‌﴿ صفحه 213 ﴾
مى‌كشد و درس مى‌خواند و به راحتى‌ها و آسایش‌ها پشت پا مى‌زند ولى در مسیر تحصیل علم به اشتباه‌ها و آفت‌هایى مبتلا مى‌شود كه درس خواندن نه تنها برایش مفید واقع نمى‌شود، بلكه زیان‌هایى بسیار را به بار مى‌آورد و حسرت فراوانى را به دل او مى‌گذارد. از همین روست كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از توجه به اصل هدف و پیدایش یك بینش نسبت به زندگى دنیا و آخرت، عنان كلام را به بیان لغزش‌ها و آفت‌ها و خطرهایى كه در راه تحصیل علم براى طالبان علم و همه كسانى كه از علم بهره مى‌برند وجود دارد، مى‌چرخانند و مى‌فرمایند: ثُمَّ فَزَّعْتُكَ بِانْواعِ الجَهالاتِ...؛ یعنى بعد از این‌كه اهمیت آخرت را بیان كردم و مقام دنیا را در مقایسه با آخرت توضیح دادم، حال تو را از جهالت‌هایى كه در مسیر زندگى‌ات وجود دارد و ممكن است به آن مبتلا شوى برحذر مى‌دارم. مبادا گمان كنى چون عالم هستى، از این جهالت‌ها مبّرا مى‌باشى بلكه اشتباهات و دام‌هاى فریبنده شیطان در كمین توست و حتى این بحران‌ها تو را بیشتر از دیگران تهدید مى‌كند.