پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

پیامدهاى دیدگاه حق

اینك بعد از بیان دیدگاه‌هاى مختلف باید در این‌باره خوب بیندیشیم و با انتخاب و اتخاذ دیدگاه صحیح و درست، به دنبال تحقق عملى آن بینش برآییم و الاّ پرواضح است كه صرف قبول و اعتقاد به آخرت و معاد كفایت نمى‌كند. یعنى اگر قبول كردیم كه معاد و آخرت حق هست و حیات واقعى آن‌جاست، پس باید در این عمر پنجاه، شصت ساله، خود را در سفر و در راه ببینیم و آن چنان رفتار كنیم كه یك مسافر عمل مى‌كند و به یقین بدانیم كه هر چه در راه سبك‌بارتر و سبك‌بال‌تر باشیم، راحت‌تر خواهیم بود. و هرچه كوله‌بار ما سنگین‌تر باشد، بیشتر خسته شده و احتمال این‌كه دیرتر به منزل برسیم بیشتر است. لذا باید سعى كنیم
‌﴿ صفحه 204 ﴾
سبك‌بار و سبك‌بال باشیم تا راحت حركت كنیم. از همین‌رو باید دل از آن‌چه در این‌جا هست، بریده و بدانیم كه اینها را باید گذاشت و رفت و اینها ماندنى نیست و این سبزه‌ها لحظاتى دیگر خشك مى‌شوند و از بین مى‌روند و دل بستنى نیستند و نباید به آنها دل بست. اگر اعتقاد و بینش ما واقعاً چنین باشد، در رفتار ما اثر مى‌گذارد و براى سیركردن شكم خود هزاران نوع تملق و دروغ نمى‌گوییم و براى این‌كه این زندگى گذرا را بگذارنیم، دنبال حرام و گناه نمى‌رویم و در مقابل هر كس و ناكس خم نشده و عزت و مناعت خود را حفظ مى‌كنیم و اگر گرفتارى و فقرى روى آورد هرگز اظهار نمى‌كنیم. به تعبیر قرآن این‌گونه باید بود كه: یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ اَغْنیِاءَ مِنَ التَّعَفُّف(84)؛ از شدّت خویشتن‌دارى، افراد بى‌اطلاع آنها را غنى مى‌پندارند. عزت نفس و مناعت طبع، اجازه نداده و نمى‌گذارد نیازش را كسى بفهمد. همت او این نیست كه فقط نیاز مادّى خود را تامین كند، بلكه همّ او این است كه به كمالات معنوى برسد و درصدد دست‌یافتن به آنها مى‌باشد. اگر به دنبال لوازم این زندگى مى‌رود فقط به خاطر انجام تكلیفى است كه بر عهده اوست و در واقع مى‌خواهد سربار دیگران نباشد. اگر از این دیدگاه به امور دنیا نگریستیم تمام این فعالیت‌ها عبادت خواهد بود و براى زندگى دنیا و سعادت آخرت، هر دو، مفید مى‌باشند. ولى اگر خود این امور دنیوى، مطلوب واقع شد و هدف قرار گرفت و دنیا هدف نهایى در نظر گرفته شد، سنگ بناى انحراف نهاده مى‌شود. چون در این صورت، علت تمام اعمال و نیروى محركه او در تمام فعالیت‌هایش حبّ دنیا خواهد بود. آن‌چه او را به حركت وا مى‌دارد، كسب لذایذ دنیا و سیر نمودن شكم و پوشیدن لباس، و تهیه خانه و اتومبیل و ... است. چرا كه وقتى بینش او این‌گونه رقم خورد كه دنیا هدف است، رفتارى جز این را نباید انتظار داشت و رفتار متناسب با آن بینش، جز این نیست. چون فكر مى‌كند كه بعد از زندگى این دنیا نه تنها حیاتى وجود ندارد بلكه هیچ چیزى نیست و همه چیز نابود و پوچ مى‌شود. اما اگر كسى باور كرد كه این‌جا راه است و هدف آن‌جاست، رفتارى متفاوت خواهد داشت و تمام فعالیت وى نوعى انجام تكلیف خواهد بود. در دلش هوس‌هاى دنیایى را نشخوار نمى‌كند و آرزوى رسیدن به مقام و مال را در سر نمى‌پروراند. آرزویش این
‌﴿ صفحه 205 ﴾
است كه به دیدار محبوبش برسد و سعى دارد كه دنیا و متاع دنیا او را از محبوبش باز ندارد، لذا به چشم حقارت و نفرت به اینها نگاه مى‌كند. مثالى كه امیرالمؤمنین على(علیه السلام) براى توصیف دنیا بیان مى‌كند چه زیباست؛ آن‌جا كه مى‌فرمایند:
مَثَل زندگى دنیا و كالاهاى آن، همانند استخوان پوسیده خوك است كه در دست شخص جذام‌زده‌اى باشد. براى درك دقیق این تمثیل تصور كنید خوك زنده چه حیوان نفرت‌آورى است تا چه رسد به مرده آن و حتى استخوان پوسیده آن كه زشتى‌اش در تصور نمى‌گنجد. دیدن استخوان پوسیده آن حیوان كثیف بد قیافه و تنفرآور كه از شدت پلیدى و تعفن غذاهاى متعفنى كه مى‌خورد، آن چنان چِندش‌آور است كه زبان از بیان و ذهن از تصور و خیال از تخیّل آن ناتوان است. به هرحال خوك زنده از شدت پلیدى چِندش‌آور است تا چه رسد به مرده آن و حتى بدتر، استخوان پوسیده آن كه میزان انزجار و تنفر از آن قابل وصف نیست. این كراهت آن‌گاه از مرز تصور هم خارج مى‌شود كه این استخوان پوسیده در دست یك فرد مبتلا به جذام قرار بگیرد. اگر شخصى به جذام مبتلا گردد قیافه او خیلى بد و زشت مى‌شود، به‌گونه‌اى كه اگر گل هم در دست شخص مبتلا به جذام باشد، انسان تمایل ندارد به او نگاه كند، تا چه رسد به این‌كه استخوان پوسیده خوك مرده‌اى را در دست خود بگیرد كه خود چندش‌آور است. حال خود بگویید كه انسان عاقل چقدر به این استخوان توجه داشته و به آن روى مى‌آورد؟! آن كسانى كه دنیا را شناختند، این‌گونه به دنیا نگاه مى‌كنند. من و شما هم باید به دنیا این‌گونه نگاه كنیم. اینك با این وصف خود بیندیشید كه آیا از این دسته هستیم یا از آن گروه؟
‌﴿ صفحه 206 ﴾
‌﴿ صفحه 207 ﴾

درس چهاردهم: غرور

فطرت، تشنه علم
غرور، آفت علم
علت غرور
زمینه رشد بذر غرور
تأثیر غرور در رفتار آدمى
‌﴿ صفحه 208 ﴾
‌﴿ صفحه 209 ﴾

غرور

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
ثُمَّ فَزَّعْتُكَ بِاَنْواعِ الجَهالاتِ لِئَلاَّ تَعُدَّ نَفْسَكَ عالِماً، فَاِنَّ الْعالِمَ مَنْ عَرَفَ اَنَّ ما یَعْلَمُ فیما لا یَعْلَمُ قَلیلٌ فَعَدَّ نَفْسَهُ بِذلِكَ جاهِلا، فَازْدادَ بِما عَرَفَ مِنْ ذلِكَ فى طَلَبِ الْعِلْمِ اِجْتِهادَاً، فَما یَزالُ لِلْعِلْمِ طالِبَاً، وَفیهِ راغِباً، وَلَهُ مُسَتفیداً، وَلاَِهْلِهِ خاشِعاً وَلِرَأْیِةِ مُتَّهَماً وَلِلصُّمْتِ لازِماً، وَلِلْخَطَأِ جاحِداً وَمِنْهُ مُسْتَحْیِیاً وَاِنْ وَرَدَ عَلَیْهِ ما لا یَعْرِفُ لا یُنْكِرُ ذلِكَ لَما قَدْ قَدَّرَ بِهِ نَفْسَهُ مِنَ الْجَهالَةِ. وَ اِنَّ الْجاهِلَ مَنْ عَدَّ نَفْسَهُ بِما جَهِلَ مِنْ مَعْرِفَةِ الْعِلْمِ عالِماً وَ بِرَأْیِهِ مُكْتَفیاً فیما یَزالُ مِنَ الْعُلَماءِ مُباعِداً وَ عَلَیْهِمْ زارِیاً وَ لِمَنْ خالَفَهُ مُخَطِّیِاً وَ لِما لَم یَعْرِفْ مِنَ الاُْمُورِ مُضَلِّلا وَ اِذا وَرَدَ عَلَیْهِ مِنَ الاَْمْرِ ما لا یَعْرِفُهُ اَنْكَرَهُ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ قالَ بِجَهالَتِهِ ما اَعْرِفُ هَذا، وَ ما اَراهُ كانَ، وَ ما اَظُنُّ اَنْ یَكُونَ، وَ اَنّى كانَ، وَ لا اَعْرِفُ ذلِكَ لِثَقَتِهِ بِرَأْیِهِ وَ قِلَّةِ مَعْرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ فَما یَنْفَكُّ مِمّا یَرى فیِما یَلْتَبِسُ عَلَیْهِ رَأْیُهُ و مِمَّا لا یَعْرِفُ لِلْجَهْلِ مُسْتَفیداً وَ لِلْحَقِّ مُنْكِراً و فِى اللِّجاجَةِ مُتَجِرِّیاً و عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ مُسْتَكْبِراً.(85)
پس تو را به انواع جهالت و نادانى سرزنش نمودم تا خود را عالم مپندارى. عالم كسى است كه بفهمد آن‌چه مى‌داند در برابر آن‌چه نمى‌داند، اندك است. از این رو خود را جاهل مى‌شمارد و در تحصیل علم سعى بیشتر مى‌نماید و پیوسته طالب و راغب علم است و از آن بهره مى‌جوید. در برابر اهل علم فروتن و خاشع است و دایماً ملازم سكوت است و از خطا حذر كننده و شرمنده است. اگر برایش مسأله‌اى پیش آید كه نمى‌داند، جهل [ خود] را انكار نمى‌كند؛ چون به جهالت خود اقرار دارد. و جاهل كسى است كه خود را، به آن‌چه نادان است، عالم مى‌پندارد و به نظر
‌﴿ صفحه 210 ﴾
خود اكتفا مى‌كند و همیشه از علما دورى مى‌گزیند و بر آنها عیب مى‌گیرد و كسى را كه با او مخالفت ورزد، خطاكار مى‌شمارد و هرآن‌چه خود نداند گمراهى مى‌داند و اگر برایش مسأله‌اى پیش آید كه آن را نمى‌داند، انكار و تكذیب مى‌كند و از روى جهالت مى‌گوید: این مسأله را نمى‌شناسم (كنایه از بطلان آن نظر)؛ نمى‌بینیم [نمى‌پندارم] كه این چنین باشد! و گمان نمى‌كنم، [بتواند] چنین باشد! و از كجا [مى‌تواند درست] باشد در حالى كه من آن را نمى‌شناسم؟ تمام این سخنان به خاطر اعتماد به رأى خود و كمىِ آشنایى او به نادانى‌اش مى‌باشد. بر اثر خودرأیى و اشتباه در تشخیص پیوسته از جهل، فایده مى‌ستاند و بهره‌مند مى‌گردد و منكر حق مى‌باشد و در لجاجت متجرّى است و از طلب علم تكبر مىورزد.
از آنچه گذشت به اهمیّت آخرت و این‌كه زندگى دنیا راهى است كه به آخرت ختم مى‌گرد، پى بردیم و نیك دانستیم كه باید این مسیر را پیمود تا به سرمنزل مقصود و هدف و منزل اصلى كه زندگى ابدى است، برسیم. از این‌رو اگر تصور كنیم كه هدف و مقصد همین جاست، سخت به اشتباه افتاده‌ایم و نیروهایى كه باید صرف رسیدن به هدف نماییم، در همین مسیر هدر داده‌ایم.
اگر انسان اندكى توجه و التفات نماید، به این گوهر ناب پى خواهد برد كه آن‌چه را او زندگى واقعى مى‌پندارد، نسبت به زندگى ابدى مثل مردن و نابودى است و زندگى حقیقى آن‌جاست و زندگى دنیوى صرفاً یك راه است، نه مقصد، و هدف و مقصد خیلى فراتر و والاتر و عالى‌تر از دنیاى گذراست.
حال اگر این سخن را باور كنیم كه دنیا راه رسیدن به آخرت است، طبعاً این سؤال كه خود مشتمل بر هزاران سؤال است، مطرح مى‌شود كه: چگونه باید در این مسیر و این عالم، زندگى كنیم تا به سعادت اُخروى برسیم؟ مى‌دانیم در مسیر كوتاه زندگى دنیا آن‌قدر مشكلات پیچیده وجود دارد كه سال‌ها و بلكه قرن‌ها تلاش دانشمندان نتوانسته مشكلات همین زندگى كوتاه دنیا را بر طرف كند تا چه رسد به زندگى جاودان اخروى كه از دسترس عقول به دور است. پس اگر زندگى حقیقى را فراتر از این زندگى بدانیم، این سؤال پیش مى‌آید كه براى آن عالم چه مشكلاتى وجود دارد و چه راهى را باید طى كنیم كه به هدف نهایى و سعادت جاودان برسیم؟
‌﴿ صفحه 211 ﴾
این سؤال پرسشى كلى است و در تحلیل نهایى براى هر لحظه از لحظات زندگى و هر عضوى از اعضاى بدن و نسبت به هر فردى كه با او زندگى مى‌كنیم و...، خود سؤال جزئى‌ترى را به ذهن مى‌آورد؛ مثلا در مسیر گذر از دنیا چشم و گوش و دست و پا و مغز و دل و... چه كار باید بكنند و ما نسبت به پدر و مادر و اعضاى مختلف خانواده و فرزندان و اشخاص مختلف جامعه و در كل نسبت به تك‌تك انسان‌ها چه مسؤولیتى داریم و چگونه باید رفتار كنیم تا به آن مقصد عالى نایل آییم؟ به هرحال مسایل پیچیده‌اى كه هر كدام از آنها یك رشته از علوم را پدید آورده است، مطرح مى‌باشد كه اگر انسان بخواهد واقعاً به سعادت ابدى برسد باید راه حل آنها را بیاید و بداند در این دنیا چگونه باید زندگى كند تا بتواند خود را سالم نگه دارد و سعادت جاودان را در آغوش گیرد. اینك از یك دیدگاه به تبیین آن مسایل مى‌نشینیم.