پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

دنیا در منظر على(علیه السلام)

حضرت(علیه السلام) از بین چند دیدگاه متضاد درباره دنیا و آخرت، نظریه حق را به فرزند خود ارائه نموده و مى‌فرمایند:
یا بُنَّىَ قَدْ اَنْبَاْتُكَ عَنِ الدُّنْیا وَحالِها وَ زَوالِها وَانْتِقالِها بِاَهْلِها ...؛ اوّل تو را از وضع دنیا آگاه و ذهنت را با حقیقت آن آشنا ساختم كه این دنیا در حال انتقال و در گذر است و نابود خواهد
‌﴿ صفحه 200 ﴾
شد. این دنیا هرگز ماندنى نیست. و در مقابل، آخرت عالمى است پر از نعمت و لذت و بهجت، كه خدا براى دوستان خود فراهم كرده است. براى این‌كه سراى دنیا و آخرت را با هم مقایسه كنید، نمونه‌ها و مثال‌هایى براى شما بیان مى‌كنیم. از این نمونه‌ها پند گرفته، درباره آنها بیندیشید و الگوى خود را برگزینید و انتخاب كنید، آن‌گاه هرگونه‌اى كه مى‌خواهید، زندگى كنید. پس با درك صحیح، الگوى خود را انتخاب، و طبق آن الگو رفتار كنید. امّا این مثل چیست؟ اِنَّما مَثَلُ مَنْ اَبْصَرَ الدُّنْیا،[مَنْ اَخْبَرَ الدُّنْیا(82)] كَمَثَلِ قَوْم سَفْر نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدْبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلا خَصیباً...؛ كسانى كه با چشم باز و دیده بینا و بصیر به دنیا نگاه كردند و آن را شناختند [كسانى كه از دنیا آگاهى دارند و نسبت به امور آن با خبر هستند] همانند افرادى هستند كه خود را در حال سفر مى‌بینند؛ یعنى همچون كاروان مسافرى مى‌باشند كه از یك منزل خشك و بى‌آب و علف به قصد منزل سبز و خرم و پرنعمت در حركت هستند، تا روزى به آن مقصد مطلوب برسند. چون آن منزل را ایده‌آل مى‌انگارند، مشكلات راه را كاملا تحمل كرده و به راحتى و با آغوش باز از آن استقبال مى‌كنند. براى چنین افرادى جدایى از دیگر دوستان تحمل مرگ آنها سخت نیست، چون دوستان حقیقى آنها در آن منزل هستند و در آن‌جا به هم خواهند رسید. اگر چند روزى هم فاصله بیفتد، نگران نمى‌شوند. چون معتقدند باید كارى كرد كه براى سراى جاودانه نافع باشد. وَخُشُونَةَ السَّفَرِ فِى الطَّعامِ وَالْمَنام؛ طبیعى است كه سفر مانند حضر و اقامت در منزل، راحتى ندارد و مقدارى سخت است. و خواب و استراحت و آرامش و غذا و.. همانند حضر، مرتب نیست. امّا این گروه تمام این مشقت‌ها را تحمل مى‌كنند، چون مى‌دانند به زودى به خانه‌اى وسیع و منزلى آرام و آرامشى جاودان خواهند رسید: لِیَأْتُوا سَعَةَ دارِهِمْ وَمَنْزِلَ قَرارِهِمْ، فَلَیْسَ یَجِدوُنَ لِشَیْىء مِنْ ذلِكَ اَلَماً وَ لا یَروُنَ نَفَقَتِهِ مَغْرَماً وَلا شَیْىءَ اَحَبُّ اِلَیْهُمِ مِمَّا یُقَرِّبُهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِم؛ لذا از این سختى‌ها احساس درد و ناراحتى نمى‌كنند. همان‌گونه كه اگر كسى كه به سوى محبوب خود بشتابد، احساس خستگى نمى‌كند. اگرچه بدنش خسته مى‌شود، ولى احساس خستگى نمى‌كند. و اگرچه در این راه پول خرج مى‌كند امّا این را غرامت نمى‌شمارد. تصور نمى‌كند كه باج مى‌دهد، بلكه با افتخار و مباهات، در راه رسیدن به محبوب خویش هر زحمت
‌﴿ صفحه 201 ﴾
و هزینه‌اى را به جان مى‌خرد و تنها یك همت و اندیشه در ذهن دارد و آن رسیدن به منزل و مقصود است. در نظر او هیچ چیز محبوب‌تر از آنچه او را به منزل محبوب نزدیك كند، نیست. این سخن، بیان حال كسانى است كه، دنیا را آن‌چنان كه هست شناختند و درك كردند.
ولى در برابر این بینش، عقیده كسانى قرار مى‌گیرد كه ظاهر دنیا را دیدند و فریب خوردند و به همین ظاهر دلربا دل بستند و آن را پسندیدند. همانند افرادى كه به ظاهر دل فریب ماده تلخى كه به لعاب شیرینِ و خوش‌رنگ و خوش‌طعم و جاذبى پوشیده شده، فریفته مى‌شوند، ولى وقتى آن را مى‌خورند پى به تلخى آن مى‌برند، افراد كوته‌فكر و سبك‌اندیش هم از ظاهر دلچسب دنیا فریب مى‌خورند و گمان مى‌كنند كه مطلوب واقعى همین دنیاست. غافل از این‌كه این ظاهر جذّاب و لعاب شیرین در حقیقت، یك زهر كشنده است. چون آنها ظاهر دنیا و رنگ و لعاب ظاهرى آن را دیدند ولى باطن آن را درك نكردند، فریب خورده و از واقعیت آن دور مانده‌اند.
یكى از تعبیراتى كه قرآن كریم در مورد دنیا به كار مى‌گیرد، تعبیر «متاع‌الغرور» است كه مى‌فرماید: وَمَاالْحَیاةُ الدُّنْیا اِلاَّمَتاعُ الْغُروُر(83)؛ زندگى دنیا جز فریب نیست» معناى غرور در این‌جا همان مفهوم عرفى رایج در زبان فارسى نیست. بلكه غرور همانا به معناى فریب است. یعنى دنیا ابزار نیرنگ و فریب است. مانند پستانكى كه براى بازداشتن كودك از مطلوب واقعى در دهان او مى‌گذارند و او را از پستان مادر غافل مى‌سازند و دور نگه مى‌دارند. و یا مثل رنگ و لعابى كه روى زهر كشنده‌اى مى‌كشند و آن را به عنوان یك خوردنى مطلوب و خوش‌طعم و رنگ به خورد غافلان مى‌دهند. چون آنها صرفاً به رنگ و شیرینى ظاهرى و سطحى آن نگاه مى‌كنند، فریب مى‌خورند.
البته توجه داریم كه فریب‌خورده‌هاى دنیا نیز خود چند گروه هستند: اولین گروه آنهایى مى‌باشند كه دیدگاهى حیوانى نسبت به دنیا دارند. همین‌طور از دو گروه دیگر كه دنیا را محل گذر مى‌دانند، آنهایى كه دنیا را پوچ و هیچ مى‌پندارند نیز جزء فریب خورده‌ها هستند. یعنى چه آنهایى كه از درك حقیقت دنیا غافل شدند و چه كسانى كه حقیقت دنیا را درك كردند، و آن
‌﴿ صفحه 202 ﴾
را گذرا یافتند ولى عاقبت این حركت و سفر را نابودى پنداشتند، هر دو گروه غافل و فریب‌خورده‌اند. منتها آنها به یك‌گونه غافلند و این گروه به نوع دیگرى از غفلت، گرفتارند. گروه اوّل یك‌گونه رفتار مى‌كنند و این گروه دوّم از غافل‌ها نیز یك نوع رفتار دیگرى دارند. اگر چه گروه دوم از غافل‌ها و فریب خورده‌ها با افراد فریب نخورده در این نكته مشترك هستند كه دنیا را گذرا مى‌بینند ولى تفاوت رفتار افراد غافل از یابندگان حقیقت واضح است. البته اگر چه این غافل‌ها و فریب خورده‌ها با دسته اوّل كه اصلا خود را مسافر نمى‌دانستند و دنیا را گذرا نمى‌دیدند در غفلت و فریب خوردن مشترك هستند لیكن نوع رفتار آنها با هم متفاوت است. چون همان‌گونه كه اشاره شد، دسته اول كاملا گیج و مبهوت هستند و اصلا توجه ندارند كه حركتى هست یا خیر؟! سفرى هست یا خیر؟!. از همین‌روى دیدگاه و عملكرد آنها كاملا از عملكرد و دیدگاه آن گروه جدا است.
بنابر این مردم از سه منظر به دنیا مى‌نگرند: عده‌اى از دنیا هیچ چیز جز زندگى محدود چند روزه نمى‌فهمند و كاملا بى‌توجه و گیج هستند و مرگ را هم نابودى مى‌دانند. گروه دوم زندگى دنیا را سفر از بلاها و رنج‌ها به سوى مقصدى ایده‌ال و آرمانى مى‌دانند و بالاخره دسته سوم زندگى دنیا را سفر از آرامش و آسایش‌ها به سمت رنج و بلا و نابودى مى‌پندارند. اگر چه در بینش گروه سوم همانند گروه دوم، دنیا گذراست، ولى جهت حركت در نزد دو گروه متفاوت است. گروه سوّم ـ برعكس گروه دوّم ـ مى‌پندارند كه از جاى خوب و ایده‌آل به سوى زندانى نامعلوم و تاریك مى‌روند، كه حضرت على(علیه السلام) در بیان نظر آنها مى‌فرمایند: فَلَیْسَ شَىْءٌ اَكْرَهَ اِلَیْهِمْ وَلا اَهْولَ لَدَیْهِمْ مِنْ مُفارَقَةِ ما هُمْ فیهِ اِلَى ما یَهْجَمُونَ عَلَیْهِ وَیَصیروُنَ اِلَیْهِ؛ هیچ چیز براى اینها از این سفر ناخوشایندتر نیست، كه از آن جایى كه بودند جدا شوند، و به منزلى كه دلخواهشان نیست بروند. براى چنین مردمى هر لحظه كه سپرى مى‌شود گویا یك عمر پربلا و گرفتارى و مشقت است كه مى‌گذرد. اینان خودشان را در حال نزدیك شدن به فقر و قحطى‌زدگى و بیابان بى‌آب و علف و مرگ و نابودى مى‌بینند. طبعاً هر لحظه كه مى‌گذرد، زندگى براى آنها بسیار سخت و سخت‌تر مى‌شود و دلشان مى‌خواهد در همان بیابانى كه به خیال خودشان پر از نعمت است، بمانند و از جداشدن از آن بیمناك هستند. از این‌رو نمى‌خواهند آن را از دست
‌﴿ صفحه 203 ﴾
بدهند. و این بینش سبب مى‌شود كه اینها ناراحتى و غم و غصه‌اى بى‌پایان در دل خود احساس كنند. و در عمل، حالت حرص و طمع و دست‌پاچگى و حیوان صفتى داشته و مى‌كوشند تا هرچه بهتر و بیشتر به دست‌آورند و هرچه نیك‌تر مصرف كنند. پس دم را غنیمت شمرده تا از لذایذى كه برایشان میسر شده است، بیشترین بهره و استفاده را ببرند. چون مى‌پندارند اگر لذت و مطلوبى هست، در همین دنیا است و بعد از مرگ و پس از آن كه به منزل رسیدند، دیگر از این لذت و نعمت‌ها خبرى نیست.
بنابراین، انسان باید از روى بصیرت و بینش مستند و تحقیقى یكى از این دو دیدگاه را نسبت به دنیا بپذیرد:
1. زندگى، یعنى حیات چندروزه. در این دیدگاه، زندگى چیزى جز همین حیات چندروزه كه با مرگ به پایان مى‌رسد و همه‌چیز نابود و پوچ مى‌شود، نیست. دیگر بعد از این زندگى، دنیایى وجود ندارد تا لذت و نعمتى وجود داشته باشد. بلكه هرچه نعمت و لذت هست براى همین دنیا و در همین دنیاست.
2. زندگى، یعنى حیات آن جهانى؛ یعنى زندگى این دنیا نسبت به آن‌چه كه بعد از مرگ به آن مى‌رسیم قابل مقایسه نیست. حیات حقیقى و هدف و مقصد آن‌جاست و این دنیا گذرگاهى است به سمت حیات جاودان آن دنیا.

پیامدهاى دیدگاه حق

اینك بعد از بیان دیدگاه‌هاى مختلف باید در این‌باره خوب بیندیشیم و با انتخاب و اتخاذ دیدگاه صحیح و درست، به دنبال تحقق عملى آن بینش برآییم و الاّ پرواضح است كه صرف قبول و اعتقاد به آخرت و معاد كفایت نمى‌كند. یعنى اگر قبول كردیم كه معاد و آخرت حق هست و حیات واقعى آن‌جاست، پس باید در این عمر پنجاه، شصت ساله، خود را در سفر و در راه ببینیم و آن چنان رفتار كنیم كه یك مسافر عمل مى‌كند و به یقین بدانیم كه هر چه در راه سبك‌بارتر و سبك‌بال‌تر باشیم، راحت‌تر خواهیم بود. و هرچه كوله‌بار ما سنگین‌تر باشد، بیشتر خسته شده و احتمال این‌كه دیرتر به منزل برسیم بیشتر است. لذا باید سعى كنیم
‌﴿ صفحه 204 ﴾
سبك‌بار و سبك‌بال باشیم تا راحت حركت كنیم. از همین‌رو باید دل از آن‌چه در این‌جا هست، بریده و بدانیم كه اینها را باید گذاشت و رفت و اینها ماندنى نیست و این سبزه‌ها لحظاتى دیگر خشك مى‌شوند و از بین مى‌روند و دل بستنى نیستند و نباید به آنها دل بست. اگر اعتقاد و بینش ما واقعاً چنین باشد، در رفتار ما اثر مى‌گذارد و براى سیركردن شكم خود هزاران نوع تملق و دروغ نمى‌گوییم و براى این‌كه این زندگى گذرا را بگذارنیم، دنبال حرام و گناه نمى‌رویم و در مقابل هر كس و ناكس خم نشده و عزت و مناعت خود را حفظ مى‌كنیم و اگر گرفتارى و فقرى روى آورد هرگز اظهار نمى‌كنیم. به تعبیر قرآن این‌گونه باید بود كه: یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ اَغْنیِاءَ مِنَ التَّعَفُّف(84)؛ از شدّت خویشتن‌دارى، افراد بى‌اطلاع آنها را غنى مى‌پندارند. عزت نفس و مناعت طبع، اجازه نداده و نمى‌گذارد نیازش را كسى بفهمد. همت او این نیست كه فقط نیاز مادّى خود را تامین كند، بلكه همّ او این است كه به كمالات معنوى برسد و درصدد دست‌یافتن به آنها مى‌باشد. اگر به دنبال لوازم این زندگى مى‌رود فقط به خاطر انجام تكلیفى است كه بر عهده اوست و در واقع مى‌خواهد سربار دیگران نباشد. اگر از این دیدگاه به امور دنیا نگریستیم تمام این فعالیت‌ها عبادت خواهد بود و براى زندگى دنیا و سعادت آخرت، هر دو، مفید مى‌باشند. ولى اگر خود این امور دنیوى، مطلوب واقع شد و هدف قرار گرفت و دنیا هدف نهایى در نظر گرفته شد، سنگ بناى انحراف نهاده مى‌شود. چون در این صورت، علت تمام اعمال و نیروى محركه او در تمام فعالیت‌هایش حبّ دنیا خواهد بود. آن‌چه او را به حركت وا مى‌دارد، كسب لذایذ دنیا و سیر نمودن شكم و پوشیدن لباس، و تهیه خانه و اتومبیل و ... است. چرا كه وقتى بینش او این‌گونه رقم خورد كه دنیا هدف است، رفتارى جز این را نباید انتظار داشت و رفتار متناسب با آن بینش، جز این نیست. چون فكر مى‌كند كه بعد از زندگى این دنیا نه تنها حیاتى وجود ندارد بلكه هیچ چیزى نیست و همه چیز نابود و پوچ مى‌شود. اما اگر كسى باور كرد كه این‌جا راه است و هدف آن‌جاست، رفتارى متفاوت خواهد داشت و تمام فعالیت وى نوعى انجام تكلیف خواهد بود. در دلش هوس‌هاى دنیایى را نشخوار نمى‌كند و آرزوى رسیدن به مقام و مال را در سر نمى‌پروراند. آرزویش این
‌﴿ صفحه 205 ﴾
است كه به دیدار محبوبش برسد و سعى دارد كه دنیا و متاع دنیا او را از محبوبش باز ندارد، لذا به چشم حقارت و نفرت به اینها نگاه مى‌كند. مثالى كه امیرالمؤمنین على(علیه السلام) براى توصیف دنیا بیان مى‌كند چه زیباست؛ آن‌جا كه مى‌فرمایند:
مَثَل زندگى دنیا و كالاهاى آن، همانند استخوان پوسیده خوك است كه در دست شخص جذام‌زده‌اى باشد. براى درك دقیق این تمثیل تصور كنید خوك زنده چه حیوان نفرت‌آورى است تا چه رسد به مرده آن و حتى استخوان پوسیده آن كه زشتى‌اش در تصور نمى‌گنجد. دیدن استخوان پوسیده آن حیوان كثیف بد قیافه و تنفرآور كه از شدت پلیدى و تعفن غذاهاى متعفنى كه مى‌خورد، آن چنان چِندش‌آور است كه زبان از بیان و ذهن از تصور و خیال از تخیّل آن ناتوان است. به هرحال خوك زنده از شدت پلیدى چِندش‌آور است تا چه رسد به مرده آن و حتى بدتر، استخوان پوسیده آن كه میزان انزجار و تنفر از آن قابل وصف نیست. این كراهت آن‌گاه از مرز تصور هم خارج مى‌شود كه این استخوان پوسیده در دست یك فرد مبتلا به جذام قرار بگیرد. اگر شخصى به جذام مبتلا گردد قیافه او خیلى بد و زشت مى‌شود، به‌گونه‌اى كه اگر گل هم در دست شخص مبتلا به جذام باشد، انسان تمایل ندارد به او نگاه كند، تا چه رسد به این‌كه استخوان پوسیده خوك مرده‌اى را در دست خود بگیرد كه خود چندش‌آور است. حال خود بگویید كه انسان عاقل چقدر به این استخوان توجه داشته و به آن روى مى‌آورد؟! آن كسانى كه دنیا را شناختند، این‌گونه به دنیا نگاه مى‌كنند. من و شما هم باید به دنیا این‌گونه نگاه كنیم. اینك با این وصف خود بیندیشید كه آیا از این دسته هستیم یا از آن گروه؟
‌﴿ صفحه 206 ﴾
‌﴿ صفحه 207 ﴾

درس چهاردهم: غرور

فطرت، تشنه علم
غرور، آفت علم
علت غرور
زمینه رشد بذر غرور
تأثیر غرور در رفتار آدمى
‌﴿ صفحه 208 ﴾
‌﴿ صفحه 209 ﴾