پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس سیزدهم: حقیقت دنیا

دنیا در اندیشه مردم
1. نگاه حیوانى (دنیاهدفى)
2. دنیا محل گذر (دنیاگذرى)
دیدگاه حق در مورد دنیا
دنیا در منظر على(علیه السلام)
پیامدهاى دیدگاه حق
‌﴿ صفحه 190 ﴾
‌﴿ صفحه 191 ﴾

حقیقت دنیا

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ قَدْ أَنْبَأْتُكُ عَنِ الدُّنْیا وَحالِها وَانْتِقالِها وَزَوالِهِا بِأَهْلِها، وَأَنْبَأْتُكَ عَنْ الاخِرَةِ وَما أَعَدَّ اللّهُ فیها لأَِهْلِها، وَضَرَبْتُ لَكَ أَمْثالاً لِتَعْتَبِرَ وَتَحْذُوَ عَلَیْها الاَْمْثالَ إِنَّما مَثَلُ مَنْ أَبْصَرَ الدُّنْیا كَمَثَلِ قَوْم سَفْر نَبا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدْبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلاً خَصِیباً فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّریقِ وَ فِراقَ الصَّدِیِقِ، وَخُشُونَةَ السَّفَرِ فِی الْطَّعامِ وَالْمَنامِ لِیَأْتُوا سَعَةَ دارِهِمْ وَمَنْزِلَ قَرارِهِمْ، فَلَیْسَ یَجِدوُنَ لِشَیْیء مِنْ ذلِكَ أَلَماً وَلا یَرَوْنَ لِنَفَقَتِهِ مَغْرَماً وَلا شَىْءٌ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمّا یُقَرِّبُهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ، وَمَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِها كَقَوْم كانُوا فِی مَنْزِل خَصِیب فَنَبَا بِهِمْ إِلى مَنْزِل جَدْب فَلَیْسَ شَیْىءٌ أَكْرَهَ إِلَیْهِمْ، وَلا أَهْوَلَ لَدَیْهِمْ مِنْ مُفارَقَةِ ما هُمْ فِیهِ إِلَى مَا یَهْجَمُونَ عَلَیْهِ، وَیَصیروُنَ إِلَیْهِ.
«پسركم من تو را از دنیا و حال آن و دگرگون‌شدن آن و از میان‌رفتن و دست به دست‌گشتن آن آگاه كردم. و تو را از آخرت و آن‌چه خدا در آن‌جا براى اهل آخرت آماده كرده است، خبر نمودم و براى تو درباره هر دو، مَثَل‌ها آوردم تا از آنها عبرت بگیرى و آنها را دستور كار خود قرار دهى. داستان آنان كه دنیا را آزمودند و شناختند، همچون مسافرانى هستند كه در جایى ناسازوار و دور از آب و آبادانى منزل نمودند و آهنگ مكانى پرنعمت و دلخواه و گوشه‌اى سبز و خرّم را دارند. پس رنجِ راه را بر خود هموار كنند و بر جدایى از دوست و سختىِ خوراك و خوابِ سفر را به جان پذیرند تا به منزل فراخ خود رسند و در منزل آسایش خویش بیاسایند. پس رنجى كه در این راه بر خود خریدند، آزار نشمارند و هزینه سفرى كه پرداختند، غرامت به حساب نیاورند و هیچ چیز در نزد آنها خوشایندتر از آنچه به خانه‌اشان نزدیك نماید، نیست. و داستان آنان كه به دنیا فریفته گشتند، همچون گروهى است كه
‌﴿ صفحه 192 ﴾
در منزلى پرنعمت به سر برند و از آن‌جا رفته و در منزلى خشك و بى‌آب و گیاه اقامت نمودند. پس چیزى براى آنها ناخوشایندتر و ترسناك‌تر از ترك این منزل آباد به سوى آن منزلى كه به آن روى مى‌آورند، نیست.»
بخش اول وصیّت‌نامه مولا امیرالمؤمنین به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) را كه مواعظ فشرده‌اى بود، تفسیر و تبیین كردیم و به اندازه‌اى كه خداوند تبارك و تعالى توفیق داد، در اطراف آن سخن گفتیم. بخش دوم این وصیّت گران‌مایه مواعظ تفصیلى است كه هر مطلب را با توضیح بیشترى بیان مى‌فرمایند و در بعضى از قسمت‌ها و موارد به شرح و توضیح آن‌چه در بخش اول بیان فرمودند، مى‌پردازند. همین‌طور كه اشاره شد، نسخه‌هاى این نامه با هم خیلى متفاوت است. طبق نسخه بحارالانوار كه مدّنظر ماست، اینك حضرت(علیه السلام) بعد از حمد و ثناى الهى، توجه همگان را به موقعیّت انسان در زندگى دنیوى و ارتباط آن با زندگى اخروى جلب مى‌فرمایند.

دنیا در اندیشه مردم

اگر انسان بخواهد تصمیم آگاهانه‌اى بگیرد و راه صحیح را انتخاب كند، باید از برخى امور اطلاع و آگاهى كافى داشته باشد و افزون بر این شرایطى را در نظر گرفته و رعایت نماید. در این میان، شرط اول این است كه بداند در چه موقعیتى قرار دارد. اگر انسان موقعیت خود را درك نكند و نفهمد در كجا هست و از كجا آمده است و به كجا مى‌رود و چه هدفى پیش روى دارد و چه مشكلاتى سر راه اوست، نمى‌تواند یك تصمیم حساب شده و صحیح اتخاذ نماید. یعنى اگر بدون آگاهى و شناخت تامّ و عنایت كامل به امور فوق تصمیم بگیرد، بى تردید تصمیمى كوركورانه اتّخاذ نموده و راه به جایى جز تركستان نمى‌برد. وقتى انسان مى‌تواند راه صحیح را انتخاب كند و تصمیم عاقلانه و سنجیده بگیرد كه بفهمد در كجاست و در چه موقعیّتى قرار دارد و دنیا چیست و چگونه محلى است و چگونه باید به آن بنگرد؛ چون تمام این امور در كیفیّت زندگى او تأثیر دارد. به ویژه نوع نگرش او به دنیا و این‌كه دنیا و محل
‌﴿ صفحه 193 ﴾
زندگى خود را چگونه مى‌بیند و دركى كه از آن دارد، جملگى در عملكرد وى مؤثر است. از این‌رو در این‌جا به دیدگاه‌هاى مختلف در مورد دنیا پرداخته و تاثیر آن را در رفتار آدمى بررسى مى‌كنیم.
1. نگاه حیوانى (دنیاهدفى)
بى‌تردید درك و بینش انسانها از موقعیتى كه در آن قرار دارند و زندگى مى‌كنند، متفاوت مى‌باشد. بعضى انسان‌ها گویا با چشمى بینا به دنیا نگاه نمى‌كنند، لذا هرگز نمى‌توانند تلقى و بینشى از دنیا و محل زندگى خود ارائه كنند و حالت گیجى و سردرگمى و خواب زدگى دارند، و اصلا توجه نمى‌كنند و نمى‌دانند كه از كجا آمده و به كجا مى‌روند. در واقع به انسان خواب‌آلوده‌اى مى‌مانند كه با حالت گیجى و سردرگمى از خواب بیدار شده است. گاه احساس گرسنگى مى‌كنند و درصدد خوردن چیزى برمى‌آیند و شكم خود را پر مى‌كنند و گاهى هم در اندیشه سیراب‌شدن از شربتى به سر مى‌برند و ایّامى را هم در پى به چنگ‌آوردن صندلى پست و مقام، به شب مى‌آورند و اصلا هیچ توجّه ندارند كه این‌جا كجاست و امروز كجا هستند و دیشب كجا بوده و فردا بناست كجا باشند؟ واقعیت زندگى برخى افراد جز این نیست كه تنها به فكر بهره‌مندى از متاع دنیا هستند و همانند چهارپایان مى‌خورند و مى‌آشامند:... وَالذَّینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلْ الاَْنْعامُ.(78) این‌گونه افراد را باید رها ساخت تا بچرند؛ چون حیواناتى هستند كه از زندگى درك و فهمى ندارند و نمى‌توانند تصمیم عاقلانه و سنجیده‌اى اتخاذ كنند؛ مثل حیوانات هستند كه با احساس گرسنگى دنبال علف یا شكارى مى‌روند و با احساس تشنگى در پى سیراب شدن حركت مى‌كنند و به محض خستگى مى‌خوابند تا آن‌گاه كه احساس دیگرى در آنها پدیدار شود و درصدد ارضاى آن برآیند. فردا هم همین‌طور روز از نو، روزى از نو و حركت بر چرخه زندگى را مجدّداً از نو آغاز مى‌كنند. هرگز فكر نمى‌كنند كه از كجا آمده و حركت تكرارى كجا مى‌روند و چه هدفى دارند و چه باید بكنند و اصلا این‌گونه امور براى آنها مطرح نیست.
‌﴿ صفحه 194 ﴾
وضعیت چنین افرادى روشن و حسابشان پاك است؛ چرا كه از افراد گیج و خواب‌آلوده و مست و حیوان صفت كه درك و شعورى ندارند انتظارى نباید داشت؛ چون تعقل و تفكر ندارند. آنها كر و لال‌هایى هستند كه هیچ دركى و فهمى ندارند: اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللّهِ الصُّمُّ البُكْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون(79)؛ این افراد نه تنها بدترین انسان‌ها بلكه بدترین جانوران هستند و هر انتظارى از آنها بیهوده است.
2. دنیا محل گذر (دنیاگذرى)
از دسته اوّل كه بگذریم، گروهى دیگر را مشاهده مى‌كنیم كه اندكى درباره خود و وضعیّت خود و جهان اطراف خود مى‌اندیشند. اینها در وهله اوّل درك مى‌كنند كه این جهان در حال حركت و گذر است. براى تبیین وضعیت این گروه، فرض كنید كسى در هواپیما به خواب فرو رفته و ناگهان بیدار مى‌شود و به اطراف خود نگاه مى‌كند، مى‌بیند كه یك عده نشسته و مشغول خوردن و آشامیدن هستند و یك دسته مشغول مطالعه و گروهى... . امّا آن‌گاه كه از پنجره به بیرون نگاه مى‌كند مى‌فهمد كه این‌جا هواپیماست و در دل آسمان و بر فراز اقیانوس‌ها در حال حركت است و بى اختیار به پیش مى‌رود؛ چرا كه خلبان شخص دیگرى است و از افراد دیگر هم كارى برنمى‌آید. هواپیما به اراده خلبان به حركت درآمده و در فضاى بیكران آسمان و بر فراز اقیانوس‌ها به پیش مى‌رود و چه بخواهد و چه نخواهد باید با این كاروان همسفر باشد. حال تا این شخص به خود آید و بفهمد كه این‌جا كجاست؟ و كجا مى‌روم؟ و هواپیما كجا مى‌رود؟ وقت مى‌گذرد؛ مثلا نمى‌تواند چند دقیقه هواپیما را متوقف سازد، تا فكر كند كه چه كار باید بكند و كجا برود و حتى اگر چنین حرفى را به زبان بیاورد، همه به او مى‌خندند، چون همگى مى‌دانند كه چه بخواهند و چه نخواهند هواپیما با سرعت زیاد حركت مى‌كند و به پیش مى‌رود. بنابراین این گروه در درجه اول درك مى‌كنند كه بر مركب تیزپایى سوار هستند كه تند و سریع در حال حركت است و اختیار آن هم در دست آنها نیست و نمى‌توانند آن را نگهدارند. بعد از درك متحرك بودن آن، در پى دریافت مقصد این حركت هستند كه الآن كجاست و به كجا مى‌رود و در آینده به كجا مى‌رسد و ما را با خود به كجا مى‌برد.
‌﴿ صفحه 195 ﴾
این تشبیه و تنظیر در مورد دنیا و واقعیت زندگى دنیا جریان دارد و كاملا بر ماهیت دنیا و حیات دنیوى تطبیق مى‌كند؛ یعنى گروهى از مردم نیك دریافته‌اند كه در این دنیا بر مركب زمان سوار هستند و نمى‌توان گفت: یك مقدار آهسته‌تر! یا: توقف كن تا ببینیم امروز چه كار باید انجام دهیم! مثلا نمى‌توان به روز چهارشنبه گفت: نگذر و ساكن باش و متوقف شو تا اندكى فكر كنم و تصمیم بگیرم! بلكه مركب زمان به سرعت به پیش مى‌رود و بدون هیچ توقفى حركت مى‌كند و حتى یك لحظه هم نمى‌تواند بایستد. شما صبح را نمى‌توانید، متوقف كنید كه ظهر نشود و یا ظهر را نمى‌توانید متوقف سازید تا شب نشود. خواه ناخواه مى‌گذرد. این همان عمر است كه سپرى مى‌شود؛ چه بخواهید و چه نخواهید در حركت است. هر انسانى با اولین نگاه مى‌تواند بفهمد كه در عالم و دنیایى زندگى مى‌كند كه طبیعت آن گذراست؛ یعنى این عالم و این فضا و این زندگى در گذر است و ماندن در آن راه ندارد.
حال بعد از درك گذرابودن هستى این سؤال جلوه مى‌كند كه هستى از كجا و به كدامین سوى حركت مى‌كند. این هواپیماى هستى با این سرعت ما را از كجا و به كجا مى‌برد؟ به بیان دیگر، حال باید بیندیشد كه در كجاست؟ و به كجا مى‌رود؟ و عاقبت كار و سرنوشت او چیست؟ رَحِمَ اللَّهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَ فى أَیْنَ وَ اِلَى أَیْنَ؛ رحمت خدا بر آن كسى كه بداند از كجا و در كجا و به كجا مى‌رود. امّا بعد از درك اوّلین واقعیت هستى و پى بردن به گذرا بودن آن، درك مردم از مراتب دیگر هستى بسیار متفاوت مى‌شود كه اینك به بیان دیدگاه‌هاى آنها مى‌پردازیم:
الف) گذر از دنیاى آباد به دنیاى ویران و بى فرجام
خوب است جهت تبیین عقاید مردم در مورد دنیاى گذرا به همان مثال قبلى برگردیم. با عنایت به آن مثال، اگر دقت بفرمایید متوجه خواهید شد كه این هم‌سفرانى كه در هواپیما هستند، خود دو دسته مى‌باشند: یك گروه معتقدند این دنیاى گذرا روزى به پایان رسیده و نابود مى‌گردد لذا فقط در این اندیشه هستند كه متاع و غذاى خوب به دست آورند و نیك و ایده‌آل بخورند و بیاشامند. چون مى‌پندارند این دنیا روزى به نابودى مى‌انجامد و این خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها محدود است، پس باید در بهره‌مندى از دنیا از دیگران سبقت گرفت
‌﴿ صفحه 196 ﴾
و حریصانه از آن استفاده نمود و هر چه زودتر و بیشتر و بهتر بهره خود را برگرفت، و گرنه تمام شده و دیگر پیدا نخواهد شد. بى‌تردید سرانجام این‌گونه افكار و اعمال از ابتدا مشخص است كه جز بطلان و نابودى نخواهد بود؛ چرا كه همه چیز را محدود و نقطه پایان دنیا را نابودى و نیستى مى‌بیند. گویا هر چه هست همین چند روزه دنیاست، از این‌رو دم را غنیمت شمرده و فقط به فكر خوشى خود هستند. چون پایانى جز نابودى براى این دنیا تصور نمى‌كنند كه دیر یا زود به این نقطه خواهد رسید.
ب) گذر از دنیا به دارالقرار
در برابر هم‌سفران قبلى، عده‌اى دیگر قرار مى‌گیرند كه پایان این دنیاى گذرا را نابودى و پوچى نمى‌دانند، بلكه براى آن هدف و مقصدى در نظر مى‌گیرند و در این مدت زندگى دنیا، خود را براى رسیدن به آن هدف و مقصد آماده مى‌سازند و تمام اعمال خود را در راستاى رسیدن به آن هدف انجام مى‌دهند و با تدبیر و متانت و صبورى و برنامه‌اى حساب شده كارهاى خود را انجام مى‌دهند و خیلى به خوردن و آشامیدن و... توجه ندارند. با درایتى درخور و لازم درصدد انتخاب راه زندگى خود هستند. از روى تدبیر و اندیشه راهى را كه باید بروند، انتخاب مى‌كنند تا به هدف برسند و هرگز همانند گروه قبل حریصانه به متاع دنیا و محتواى این هواپیما نگاه نمى‌كنند كه هر چه به دستشان آمد، بخورند و بیاشامند و بهره ببرند، بلكه با تفكر و تدبیر و متانت و اطمینان خاطر و آرامش در پى انجام وظیفه خود هستند و با برنامه‌اى حساب‌شده و سبك و سنگین‌نمودن جوانب كار، به بررسى امور پرداخته و همیشه به انجام وظیفه خود مى‌اندیشند و حتى گاهى اوقات عملكرد گروه اوّل را تخطئه مى‌كنند كه چرا این‌چنین عمل مى‌كنند؟ البته پاسخ آنها روشن است كه خواهند گفت: چون بناست چند صباح دیگر نابود شویم، لذا فرصت را غنیمت شمرده، تا توان داریم از متاع دنیا استفاده مى‌كنیم و لذت مى‌بریم؛ یعنى حال كه بناست روزى نابود شویم، پس حداقل این چند لحظه را مغتنم شمرده، خوش مى‌گذرانیم. ولى گروه دوم خود را این‌گونه معرفى مى‌كنند كه ما در این دنیا مقصدى داریم و مى‌خواهیم هر چه زودتر به آن‌جا برسیم، از این‌رو خودمان را براى رسیدن به آن مقصد آماده مى‌كنیم و از هم‌اكنون لحظه‌شمارى مى‌كنیم و منتظریم هرچه زودتر به مقصد
‌﴿ صفحه 197 ﴾
رسیده و خود را به دوستان و اهل و عیال خود برسانیم. ما مشتاق زیارت آنها هستیم و این خوردن و آشامیدن، ما را از كارهایى كه باید انجام دهیم، بازمى‌دارد گمراه مى‌سازد.