پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس یازدهم: خوشه‌هاى تجربه

پند پدرانه
گام‌هاى نخستین در تربیت جوان
مهجوریت قرآن و عترت
‌﴿ صفحه 164 ﴾
‌﴿ صفحه 165 ﴾

خوشه‌هاى تجربه

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَیِّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ قَدْ عُمِّرْتُ عُمْرَ مَنْ كانَ قَبْلِى، فَقَدْ نَظَرْتُ فِى أعمارِهِمْ و فَكَّرْتُ فِى أخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِى آثارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّی بِمَا انْتَهى إلَیَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إلى آخِرِهِمْ، فَعَرفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، وَ اسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخیلَهُ، وَتَوَخَّیْتُ لَكَ جَمیلَهُ، وَ صَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ، و رَأیْتُ حَیْثُ عَنانِى مِنْ أَمْرِكَ ما یَعْنِى الوالِدَ الشَّفیقَ، و أجْمَعْتُ عَلَیْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ یَكُونَ ذلِكَ وَ أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمْرِ وَ مُقْتَبِلُ الدَّهْرِ، ذُو نِیَّة سَلیمَة وَ نَفْس صَافِیَة، وَ أَنْ اَبْتَدِئَكَ بِتَعْلیمِ كِتابِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأویلِهِ وَ شَرایِعَ الاِْسْلامِ وَ أحْكامِهِ وَ حَلاَلِهِ وَ حَرامِهِ لا اُجاوِزُ بِكَ ذلِكَ إلى غَیْرِهِ، ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ فیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ وَ كانَ إحْكامُ ذلِكَ لَكَ عَلى ما كَرِهْتُ مِنْ تَنْبیهِكَ لَهُ أحَبَّ اِلىَّ مِنْ اِسْلامِكَ اِلى أَمْر لا آمَنُ عَلَیْكَ فیهِ الْهَلَكَةَ وَ رَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَكَ اللّهُ فیهِ لِرُشْدِكَ وَ أَنْ یَهْدِیَكَ لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ اِلَیْكَ وَصِیَّتى بِهذِهِ.
اى پسر عزیزم! اگرچه من عمر همه پیشینیان را ندارم ولیك از آن‌جا كه در اعمال و رفتار آنها نیك تأمّل نموده‌ام و در وقایع و رویدادهاى زمان آنها اندیشیده و در آثار ـ باقى‌مانده از ـ آنها سیر وتفحّص كرده‌ام، گویا یكى از همان پیشینیان به شمار مى‌روم. بلكه به خاطر آگاهى و اطلاعى كه از امور آنها دارم گویا با اوّل تا آخر آنها زندگى نموده‌ام و لذا صاف و روشن آن را، از تیره آن و نفع آن را، از ضررش شناختم و از هر چیزى زبده آن را براى تو انتخاب و زیبا و پسندیده آن را براى تو گزینش ـ و بیان ـ نمودم و آنچه را نامعلوم و ناشناخته بود از تو دور نمودم و چون به كار تو چون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختن تو همّت گماشتم، لذا مناسب
‌﴿ صفحه 166 ﴾
دیدم كه این عنایت در عنفوان جوانىِ تو به كار رود و در بهار زندگى، در حالى كه تو تازه به زندگى روى آورده اى و روزگار را پیش روى دارى و داراى نیّتى سالم و نفسى پاك هستى، خواستم (تربیت) تو را به تعلیم كتاب خداوند و بیان آن و مقررات و احكام اسلام و حلال و حرام آن آغاز كنم و هرگز به غیر آن روى نمى آورم. بعد از این، نگرانم كه مبادا اختلاف عقاید و آراى مردم كه برخاسته از هوا و هوس آنهاست، همان گونه كه [حق]را بر مردم مخفى نگهداشته، بر تو نیز پوشیده دارد. بدین دلیل با این‌كه از پرداختن به این شبهات [كه ذهن صاف تو را تیره مى‌سازد]نافر شدم، امّا محكم نمودن عقاید تو را از تسلیم نمودن و سپردن تو به دست شبهات كه از هلاكت و تباهى تو در آن ایمن نیستم، بهتر مى‌دانم و امید دارم كه خداوند تو را در هدایت یافتن موفق بدارد و به راه راست راهنمایى فرماید. پس تو را به این وصیّتم سفارش مى‌كنم و اندرز مى‌دهم.
همان‌گونه كه گذشت در این بخش از وصیّت، حضرت على(علیه السلام) به‌طور غیرمستقیم نكته‌هاى آموزنده‌اى را بیان مى‌كنند؛ یعنى قبل از این‌كه مستقیماً به بیان مواعظ و نصایح بپردازند، به نكاتى اشاره مى‌كنند كه از لحاظ تعلیم و تربیت حایز اهمیّت مى‌باشد و در واقع به گونه‌اى غیر مستقیم رعایت آن نكات را به ما گوشزد مى‌فرمایند.

پند پدرانه

كلام حضرت على(علیه السلام) آن‌گونه است كه نه تنها الفاظ آن بیانگر معنایى فصیح و بلیغ است، بلكه كیفیت سخن و شكل كلام نیز با مخاطب، سخن مى‌گوید و پیامى را بیان مى‌كند. از همین‌رو ضرورى است جهت دست‌یابى به پندهاى بى‌بدیل حضرت على(علیه السلام)ـ كه بصورت غیر مستقیم بیان فرموده‌اند ـ ابتدا سخنان آن حضرت را از نظر بگذرانیم كه مى‌فرمایند:
«اى فرزندم! هر چند من عمر زیادى ندارم و به اندازه همه پیشینیان زندگى نكرده‌ام، ولى از آن‌جا كه اخبار و آثار آنها را مطالعه كرده‌ام، گویا عمرى به بلنداى عمر همه آنها دارم و به اندازه همه گذشتگان عمر نموده‌ام. چون تمام تجاربى را كه از زندگى
‌﴿ صفحه 167 ﴾
آنها به دست مى‌آید، فرا گرفته‌ام، گویا غیر از عمر خودم، به اندازه عمر همه انسان‌هاى دیگرى كه قبل از من بوده‌اند، زندگى كرده‌ام؛ یعنى به اندازه‌اى از آثار گذشتگان اطلاع دارم كه مى‌توان گفت به همان اندازه هم عمر كرده‌ام و گویا با همه آنها زندگى كرده و عمر صدها و بلكه هزارها انسان را دارا هستم. پس، از ذخایر علمى و تجربى‌اى برخوردار هستم كه نه تنها حاصل عمر یك انسان است، بلكه گویى حاصل عمر همه گذشتگان است. و اینك مى‌خواهم همه آن اندوخته‌هاى علمى و تجارب را در اختیار تو بگذارم.»
گویا حضرت على(علیه السلام) با بیان این سخنان مى‌خواهند به‌طور ضمنى بفرمایند: اگر مى‌خواهید كسى را تحت تربیت بگیرید، اول باید اعتماد علمى او را به خود جلب كنید. تا متربّى بداند كه با چه كسى مواجه است و آیا او قابلیت تربیت نمودن را دارد یا نه؟! اگر شنونده و متربّى چنین اعتمادى به مربّى خود و گوینده داشته باشد، به حرف‌هایش درست توجه مى‌كند. اما اگر نداند كه با چه كسى مواجه است و چه كسى در صدد تربیت او برآمده و او را نصیحت مى‌كند، دقیق به سخن او گوش نداده و دل نمى‌سپارد و از پندهاى وى استفاده نمى‌كند؛ یعنى، درست و صحیح آن را درك نمى‌كند و در مقام عمل نیز درست و دقیق به آن عمل نمى‌كند. پس اگر حضرت(علیه السلام) در ابتداى این سخنان مى‌فرمایند: «من حاصل عمر هزارها و میلیونها انسان پیشین را یكجا در اختیار شما قرار مى‌دهم و...»، از این‌روست كه لازم مى‌بیند، متربى و مخاطب باید با اعتماد بیشترى به سخنان مربى گوش دهد تا بتواند در تربیت موفق گردد. براى روشن شدن جایگاه این نكته در تعلیم و تربیت به این مثال توجه كنید: در نظر آورید كه مى‌خواهید به كسى هدیه‌اى بدهید. آن شخص گیرنده به همان اندازه كه این هدیه برایش ارزش دارد، به آن توجه و اهتمام دارد؛ مثلا براى یك هدیه صدتومانى ـ با صرف‌نظر از ارزش معنوى آن ـ چندان بهایى قایل نیست و اگر گم شود براى او مهمّ نیست. لذا در نگهدارى از آن دقت و مراقبت زیادى نمى‌كند. ولى اگر آن هدیه یك دانه برلیان باشد كه در دنیا بى‌نظیر است و قابل قیمت‌گذارى نیست، بیشتر توجه مى‌كند و این هدیه را درست حفظ و نگهدارى مى‌كند. گویا در این وصیّت‌نامه، حضرت على(علیه السلام) ابتدا خود را معرفى مى‌كنند و موقعیّت خود
‌﴿ صفحه 168 ﴾
را به‌طور مفصّل بیان و ارزش وصایا و اندوخته‌هاى خود را گوشزد مى‌فرمایند تا مخاطب به ایشان به عنوان یك انسان عادى نگاه نكند، بلكه بداند كسى به ارشاد و راهنمایى وى روى آورده است كه حاصل عمر همه گذشتگان را در اختیار دارد. اینك انسانى فرزانه و دانشمندى الهى به تربیت و ارشاد شما روى آورده است و اندوخته‌اى بى‌بدیل و درّى یگانه‌زا كه سرآمد عمر همه بشریت است به شما هدیه مى‌دهد. این هدیه یك پیشكش بسیار ثمین و ارزشمند است كه روز به روز آن را اندوخته و كنار گذارده و اینك یكجا آن را به شما مى‌دهد. لذا باید همچون جان، آن را عزیز شمرد و از آن نگهدارى نمود. ارزان به دست نیامده است تا ارزان از كف شود. و از سوى دیگر آن هدیه را در موقعیّت مناسب خود به كار بگیرید و از وجود ذى‌قیمت آن كاملا بهره‌مند شوید و مبادا به بهانه نگهدارى، آن را راكد و بى‌مصرف رها سازید.
تعبیر دیگرى كه حضرت على(علیه السلام) جهت نفوذ در عمق دل مخاطب و به دست آوردن اعتماد وى به كار گرفته‌اند، واژه زیبا و دلنشین «یَا بُنَىَّ» است. این واژه بیانگر نهایت عطوفت و مهربانى است. حضرت نمى‌فرماید، «یَا اِبْنِى»،«یَا وَلَدِى» بلكه مى‌فرماید: «یَابُنَى؛ پسركم، فرزند عزیز و دلبندم». البته این‌گونه تصنیف‌ها كه در زبان عرب براى اظهار محبت و عطوفت به كار گرفته مى‌شود، بسیار است و حضرت(علیه السلام) در این‌جا یكى از آنها را به كار گرفته و مى‌فرمایند: «پسركم، اى فرزند عزیز و دلبندم، گرچه زیاد عمرنكرده و با انسان‌هایى كه قبل از من زندگى مى‌كردند، نبوده‌ام، ولى از آن‌جا كه در افكار و آثار و اخبار آنها اندیشیده و از همه آنها اطلاع دارم، گویا من هم یكى از آنها هستم و به اندازه عمر همه كسانى كه قبل از من بودند، زندگى كرده و سال‌ها به همه پیشینیان به سر برده‌ام. نكته دیگرى نیز از این تعبیر به دست مى‌آید و آن این‌كه اگر انسان در زندگى دیگران مطالعه نماید و از تمام فراز و نشیب روزگار آنها آگاه باشد مانند این است كه به اندازه همه آنها عمر داشته و از دانش همه انسان‌هاى قبل از خود آگاه است و گویا از اول تا آخر با آنها بوده و عمر آنها را دارد.
پس بر ما نیز لازم است قدر این وصیت را بدانیم؛ چون على(علیه السلام) در ازاى آن، عمر خود را داده‌اند و از اندوخته لحظه لحظه عمر و روزهاى زندگانى خود آن را فراهم ساخته و اینك در اختیار ما نهاده‌اند.
‌﴿ صفحه 169 ﴾
شاید به ذهن بیاید كه پذیرش مطلق و نقل نمودن تاریخ گذشتگان و كالبد شكافى حوادث پیشین و تاریخ و تجربه مردمان سلف، جز نقّالى نیست و پذیرش بى‌چون و چراى آن، كارى است غیر منطقى و بر فرض صحت، آنقدرها اهمیت ندارد. افزون بر آن كه گذشتگان از پیشرفت چندانى در عرصه‌هاى علمى و فرهنگى برخوردار نبوده‌اند تا تأثیر خطیرى در زندگى ما داشته باشند. مهم این است كه بر آن سنگ بنا علمى جدید افزوده شود. از این‌رو حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: من صرفاً به جمع نمودن اطلاعات اكتفا ننمودم، بلكه بعد از جمع‌آورى این اطلاعات آنها را نقد و بررسى كرده، سبك و سنگین نمودم. و آنها را به اندیشه الهى و ناب محك زده، صحیح را از ناصحیح جدا نمودم و سره را از ناسره باز شناختم و درست و نادرست و سودمند و زیان‌آور آنها را معین كردم. چه بسا افرادى كه گمان مى‌كردند از عمر خود سود برده‌اند و مردم نیز زندگى آنها را ایده‌آل مى‌پنداشتند، ولى وقتى بررسى كردم، فهمیدم كه نه تنها سود نبرده، بلكه زیان هم كرده‌اند. من تمام این معلومات را بازشناسى نموده، سودمند و مضرّ آن را تشخیص داده‌ام و از بین انبوه معلوماتى كه از گذشتگان به دست آورده‌ام، آنچه را مفید و مهم یافتم براى شما انتخاب كردم. و تنها آن معلوماتى را كه نافع و با اهمیت است بازگو مى‌سازم. لذا در این مجموعه اطلاعات، از امورى كه موجب شك و تردید شما مى‌شوند و شما نمى‌توانید درست و نادرست بودن آنها را تشخیص دهید و به سرگردانى و تحیّر شما منتهى مى‌گردد، صرف‌نظر نمودم. تنها مطالبى را براى شما بازگو مى‌كنم كه یقیناً و كاملا شما را نفع رساند و ضررى متوجّه شما نسازد؛ چرا كه خود را در موقعیّت پدرى مهربان یافته‌ام كه نسبت به فرزند عزیز خویش با تمام وجود، عطوفت و مهربانى ابراز مى‌نماید و هر آن چه مهم و خیر و صلاح اوست براى او بیان مى‌كند و سعى دارد كه بهترین ادب‌ها را به او ارائه نماید. چون آن‌چه براى هر پدر مهربانى حایز اهمیّت است، براى من نیز مهم مى‌باشد، از این رو سعى دارم كه بهترین ادب‌ها را براى تو بیان كنم؛ یعنى از آن‌جا كه در جایگاه پدرى مهربان نسبت به فرزند عزیزش قرار دارم، آن‌چه را براى تو اهمیّت دارد و خیر و صلاح تو را به دنبال دارد، بیان مى‌كنم و در مقام تأدیب، آداب صحیح را به تو مى‌آموزم. البته در نظر دارم تا زمانى كه نوجوان هستى به این كار اقدام نمایم، چون باروزگارى روبرو هستى كه آن را هیچ نمى‌شناسى، پس چه بهتر كه تا جوان هستى و آغاز عمر تو ست، این نصایح را در اختیار تو بگذارم تا در
‌﴿ صفحه 170 ﴾
طول مدت زندگى از آن استفاده كنى. لذا مى‌توانى به طور كامل از این نصایح بهرمند شوى. از سوى دیگر، تو در مقطعى از عمر خود از این ذخیره معنوى بهره مى‌برى كه نیّتى سالم دارى و قصد و نیّت هیچ، آلوده نشده است و دلى پاك و با صفا دارى. از همین رو در چنین موقعیّت حساس و خطیرى تصمیم گرفتم كه قبل از هر اقدامى ابتدا قرآن و حقایق آن و حلال و حرام الهى و احكام دین را به تو بیاموزم؛ چرا كه این علوم ضرورى‌ترین معارفى هستند كه تعلیم آنها به تو بر من لازم است.