پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

سود بى‌رنج

آموزشگاه زندگى، درس تجربه مى‌آموزد و آن‌كه با درایت و دقت لازم به آموختن بپردازد، از دو نوع سود بهره خواهد برد. از این دو، یكى نقد است و آن دیگرى تلاش آگاهانه را مى‌طلبد. آنچه نقد است، تجربه شاگردان پیشین این آموزشگاه است كه اینك حاضر و آماده و بدون دردسر و زحمت در اختیار انسان قرار مى‌گیرد و مى‌تواند از تجارب تمام انسانهایى كه قبلا پا به عرصه زندگى گذارده‌اند بهره بگیرد و استفاده كند. حضرت در این مورد مى‌فرمایند: لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِكَ مِنَ الاْمْرِ ما قَدْ كَفاكَ اَهْلُ الْتِّجارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ؛ این وصیت را به تو مى‌كنم تا با دقت و جدیت از تجاربى كه پیشینیان زحمت تجربه نمودن آن را متحمل شده‌اند استقبال كنى، كه: فَتَكُونَ قَدْ كُفیتَ مَؤُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلاجِ التَّجْرِبَهْ؛ مؤونه و زحمت تحصیل و طلب نمودن آنها را از دوش شما برداشته‌اند؛ چرا كه آنها زحمت این كار را به دوش كشیده‌اند، و اینك نتیجه‌اش را به شما تحویل داده‌اند. فَأَتاكَ مِنْ ذَلِكَ ما كُنّا نَأْتیه؛ چیزى كه ما قبلا به سراغش مى‌رفتیم و در تمام عمر زحمت به‌دست‌آوردن آن را مى‌كشیدیم، اینك حاضر و آماده به سراغ شما مى‌آید و به جاى این‌كه شما به سراغ او بروید، او خود نزد شما آمده است و حتى بهتر از خود ما كه زحمت این تجارب را متحمّل شده‌ایم، از این تجارت متحمّل مى‌شوید. وَ اسْتَبانَ لَكَ مِنْها ما رُبَّمَا اَظْلَمَ عَلَیْنا فِیه؛ سود دیگر آن است كه اگر برخى از نكات آن براى ما مخفى و مبهم باقى مانده باشد، وقتى آن تجربه در اختیار تو قرار مى‌گیرد، با فكر خود نكات مبهم آن را برطرف مى‌سازى و چون این تجارب را با فكر خود توأم كنى، آن نقطه‌هاى مبهم روشن خواهد شد و از آن تجربه بهتر بهره‌مند مى‌گردى. پس در كنار آن تجربه، خود نیز باید تلاش كنیم تا به تجارب جدید و تكمیل تجارب قدیم موفق شویم.
‌﴿ صفحه 163 ﴾

درس یازدهم: خوشه‌هاى تجربه

پند پدرانه
گام‌هاى نخستین در تربیت جوان
مهجوریت قرآن و عترت
‌﴿ صفحه 164 ﴾
‌﴿ صفحه 165 ﴾

خوشه‌هاى تجربه

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَیِّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ قَدْ عُمِّرْتُ عُمْرَ مَنْ كانَ قَبْلِى، فَقَدْ نَظَرْتُ فِى أعمارِهِمْ و فَكَّرْتُ فِى أخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِى آثارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّی بِمَا انْتَهى إلَیَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إلى آخِرِهِمْ، فَعَرفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، وَ اسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْر نَخیلَهُ، وَتَوَخَّیْتُ لَكَ جَمیلَهُ، وَ صَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ، و رَأیْتُ حَیْثُ عَنانِى مِنْ أَمْرِكَ ما یَعْنِى الوالِدَ الشَّفیقَ، و أجْمَعْتُ عَلَیْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ یَكُونَ ذلِكَ وَ أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمْرِ وَ مُقْتَبِلُ الدَّهْرِ، ذُو نِیَّة سَلیمَة وَ نَفْس صَافِیَة، وَ أَنْ اَبْتَدِئَكَ بِتَعْلیمِ كِتابِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأویلِهِ وَ شَرایِعَ الاِْسْلامِ وَ أحْكامِهِ وَ حَلاَلِهِ وَ حَرامِهِ لا اُجاوِزُ بِكَ ذلِكَ إلى غَیْرِهِ، ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ فیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ وَ كانَ إحْكامُ ذلِكَ لَكَ عَلى ما كَرِهْتُ مِنْ تَنْبیهِكَ لَهُ أحَبَّ اِلىَّ مِنْ اِسْلامِكَ اِلى أَمْر لا آمَنُ عَلَیْكَ فیهِ الْهَلَكَةَ وَ رَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَكَ اللّهُ فیهِ لِرُشْدِكَ وَ أَنْ یَهْدِیَكَ لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ اِلَیْكَ وَصِیَّتى بِهذِهِ.
اى پسر عزیزم! اگرچه من عمر همه پیشینیان را ندارم ولیك از آن‌جا كه در اعمال و رفتار آنها نیك تأمّل نموده‌ام و در وقایع و رویدادهاى زمان آنها اندیشیده و در آثار ـ باقى‌مانده از ـ آنها سیر وتفحّص كرده‌ام، گویا یكى از همان پیشینیان به شمار مى‌روم. بلكه به خاطر آگاهى و اطلاعى كه از امور آنها دارم گویا با اوّل تا آخر آنها زندگى نموده‌ام و لذا صاف و روشن آن را، از تیره آن و نفع آن را، از ضررش شناختم و از هر چیزى زبده آن را براى تو انتخاب و زیبا و پسندیده آن را براى تو گزینش ـ و بیان ـ نمودم و آنچه را نامعلوم و ناشناخته بود از تو دور نمودم و چون به كار تو چون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختن تو همّت گماشتم، لذا مناسب
‌﴿ صفحه 166 ﴾
دیدم كه این عنایت در عنفوان جوانىِ تو به كار رود و در بهار زندگى، در حالى كه تو تازه به زندگى روى آورده اى و روزگار را پیش روى دارى و داراى نیّتى سالم و نفسى پاك هستى، خواستم (تربیت) تو را به تعلیم كتاب خداوند و بیان آن و مقررات و احكام اسلام و حلال و حرام آن آغاز كنم و هرگز به غیر آن روى نمى آورم. بعد از این، نگرانم كه مبادا اختلاف عقاید و آراى مردم كه برخاسته از هوا و هوس آنهاست، همان گونه كه [حق]را بر مردم مخفى نگهداشته، بر تو نیز پوشیده دارد. بدین دلیل با این‌كه از پرداختن به این شبهات [كه ذهن صاف تو را تیره مى‌سازد]نافر شدم، امّا محكم نمودن عقاید تو را از تسلیم نمودن و سپردن تو به دست شبهات كه از هلاكت و تباهى تو در آن ایمن نیستم، بهتر مى‌دانم و امید دارم كه خداوند تو را در هدایت یافتن موفق بدارد و به راه راست راهنمایى فرماید. پس تو را به این وصیّتم سفارش مى‌كنم و اندرز مى‌دهم.
همان‌گونه كه گذشت در این بخش از وصیّت، حضرت على(علیه السلام) به‌طور غیرمستقیم نكته‌هاى آموزنده‌اى را بیان مى‌كنند؛ یعنى قبل از این‌كه مستقیماً به بیان مواعظ و نصایح بپردازند، به نكاتى اشاره مى‌كنند كه از لحاظ تعلیم و تربیت حایز اهمیّت مى‌باشد و در واقع به گونه‌اى غیر مستقیم رعایت آن نكات را به ما گوشزد مى‌فرمایند.