پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

اصلاح قبل از بروز انحراف

اگر نیك بنگریم این سخنان حضرت یك پند غیرمستقیم دیگر نیز در بر دارد و آن سفارش، این است كه اى انسانها! تا آلوده نشده‌اید قدر خودتان را بدانید و اگر آلودگى شما اندك است، مواظب باشید گسترش نیابد كه در این صورت دیگر موعظه در قلب شما اثر نكرده، براى شما
‌﴿ صفحه 156 ﴾
فایده‌اى نخواهد داشت. فرصت را غنمیت شمارید و تا آلودگى‌ها قلب شما را تسخیر نكرده‌اند، آن را به صیقل موعظه بسپارید. همان‌گونه كه موعظه‌كنندگان نیز باید فرصت را مغتنم دانسته و قبل از مكدّر شدن قلب، آن را نورانى و زنده سازند.
نكته جالب توجه دیگر در این سفارش حضرت، رعایت ادب و اهتمام وافر در كسب اعتماد مخاطب است. از همین رو حضرت(علیه السلام) نفرمودند: چون ترس و واهمه دارم شما زنده نباشید، این وصیّت را بیان مى‌كنم؛ چون این‌گونه سخن گفتن نه تنها براى مخاطب جالب و منقول نیست، بلكه به زبان آوردن این نوع سخنان نسبت به شخص دیگر، به خصوص جوانى كه در پى جلب رضایت او و به دست آوردن قلب او هستیم تا به حرف‌هاى ما گوش دهد پسندیده نیست؛ نه تنها خوب نیست و خلاف ادب است، بلكه انزجار و روى گرداندن وى را نیز به دنبال دارد. وقتى سخن، باعث انزجار و نفرت مخاطب شود، دیگر نه تنها در وى مؤثر واقع نمى‌شود بلكه موجب بروز عكس‌العمل از طرف مخاطب نیز مى‌گردد. لذا حضرت به بیان این سخن در مورد خودشان كه مى‌فرمایند: «شاید اجل من فرا برسد...»، اكتفا نموده و عنایت دارند كه مخاطب، خود پى خواهد برد كه شاید مرگ وى نیز به زودى فرا رسد؛ چون روى پیشانى كسى نوشته نشده كه تا چه زمانى زنده مى‌ماند. چه بسیار جوان هایى كه قبل از سن پیرى از دنیا رفتند و حال آن كه هرگز تصور نمى‌كردند در این سنین، مرگ به سراغ آنها بیاید.
پس علت دیگر مبادرت به وصیّت، این است كه قبل از تسخیر دل شنونده توسط جنود شیطان و مؤثر واقع نشدن موعظه و از بین رفتن شرایط اثرپذیرى دل و غالب شدن هواى نفس بر آن و آلوده شدنش فرصت را مغتنم بشماریم و قلب او را به وسیله موعظه، نورانى و زنده نماییم. دلى كه آماده شنیدن وصیّت و موعظه نباشد همانند شتر و مركب چموشى است كه همیشه فرارى است و رَم مى‌كند و نه تنها به این وصایا و پندها گوش نمى‌دهد، بلكه از آنها گریزان و فرارى است. افزون بر این حضرت(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه از ابتلاى به گناهان و پیروى از هواى نفس بپرهیزید كه گناه و پیروى از هواى نفس، انسان را آن چنان گمراه مى‌سازد كه هرگز كلام حق در او مؤثر واقع نمى‌شود و هدایت نمودن وى دشوار مى‌گردد. از همین رو
‌﴿ صفحه 157 ﴾
مى‌فرماید: اَوْ أَنْ یَسْبِقَنى اِلَیْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الْهَوى وَفِتَنِ الدُّنْیا وَ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ؛ به این منظور اقدام به وصیّت نمودم كه مبادا پیش از بیان این وصیّت، تمایلات نفسانى بر تو مسلط شوند و فتنه‌هاى دنیا پیش‌دستى نمایند و تو را همانند شتر گریزپاى از شنیدن مواعظ گریزان سازند. این تعبیر حضرت(علیه السلام) بسیار ادبى و جالب و شیرین است كه مى‌فرماید علت دیگر مبادرت به وصیّت این بود كه ترسیدم: یَسْبِقَنِى اِلَیْكَ غَلَباتِ الْهَوى؛ قبل از این‌كه وصیّت من به تو برسد، غلبه هوا سبقت بگیرد و به تو برسد. وقتى هواى نفس بر تو عارض شد و فتنه‌هاى دنیا تو را فرا گرفتند، دیگر نه تنها آمادگى شنیدن مواعظ را نخواهى داشت بلكه مثل مركبى چموش كه هرگز تن به سوارى نمى‌دهد و سوار شدن بر آن دشوار است، از مواعظ مى‌گریزى؛ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُور. لذا پیش از آن‌كه هواى نفس به تو روى آورد و بر تو غالب شودو آمادگى پذیرش موعظه را از تو سلب كند، مبادرت به این وصیّت كردم و آن را براى تو نوشتم؛ چرا كه اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاْرْضِ الْخالِیَةِ، ما اُلْقِىَ فیها مِنْ شَىْء اِلاّ قَبِلَتْةُ ...؛ قلب نوجوانان همانند زمین بكر و كاشته نشده مى‌ماند كه با هرچه مواجه شود آن را مى‌پذیرد. اگر من قلب تو را به انوار موعظه و سفارش‌هاى خود تربیت نكنم به انحراف نفسانى و اعوجاج فكرى مبتلا مى‌گردد.

ابعاد تربیتى قلب

سنین جوانى زمان مناسبى براى موعظه است؛ چون دل جوان مثل زمین بكر و كاشته نشده‌اى است كه هنوز بذرى در آن نپاشیده‌اند و آمادگى كِشتن را دارد. زمینى كه آماده كشت باشد، هر بذرى كه در آن بپاشند، سبز مى‌شود و رشد مى‌كند. اما اگر علف‌هاى هرزه در آن روییده باشد و یا قبلا بذر دیگرى در آن كاشته باشند، كشت بذر جدید در آن بسیار دشوار است و هرگز مثل حالت قبل سریع و كم زحمت رشد و نمو نمى‌كند. قلب جوان نیز چنین حالتى دارد و صاف و پاك است و افكار و عقاید نادرست در آن رسوخ نكرده است. ملكات نفسانى مذمومه هنوز در قلب جوان جوانه نزده و یا اگر هم آلودگى دارد خیلى سطحى است و زود مى‌آید و زود هم برطرف مى‌شود؛ یعنى گناه و افكار غلط ملكه او نشده و در نفس وى رسوخ و ثبات پیدا نكرده است. لذا قلب او براى تعلیم و تربیت آماده است و هر بذر علمى و تربیتى كه در آن كاشته شود
‌﴿ صفحه 158 ﴾
با كمترین زحمت و در كوتاه‌ترین زمان ممكن به شكلى مطلوب رشد مى‌كند. اما وقتى انسان پا به سن گذاشت، چون حالات نفسانى در او ملكه شده و ثبات پیدا نموده و در جان و نفس او راسخ شده است، ایجاد تغییر در آن خیلى مشكل مى‌شود. مثل زمینى كه علف‌هاى هرزه در آن روییده و بذرهاى مختلفى در آن كاشته‌اند، و از انواع علف‌هاى هرزه و نباتات و گیاهان پر شده است. وقتى در آن زمین بذر گل بكارند، زود رشد نمى‌كند و چه بسا بقایاى علف‌ها و نباتات قبلى مانع رشد مطلوب آن مى‌شوند. از همین‌رو حضرت مى‌فرمایند: چون دل جوان از هر آلودگى پاك و خالى است و به زمین آماده‌اى مى‌ماند كه هنوز چیزى در آن كاشته نشده است و هر بذرى كه در آن بپاشند، مى‌پذیرد و هر نهالى كه در آن غرس كند چند روزه مى‌بالد و رشد مى‌كند، پس فَبادِرْ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَیَشْتَغِلَ لُبُّكَ؛ قبل از آن‌كه قلب تو سخت و عقلت به امور دیگر مشغول گردد، به تربیت خود اقدام كن! گویا تعبیر «قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ» به جنبه عملى قلب نظر دارد و عبارت «یَشْتَغِلَ لُبُّك» به جنبه علمى آن اشاره دارد. لذا مى‌توان گفت دل جوان از دو جهت آماده تعلیم و تربیت مى‌باشد.
وقتى دل انسان به افكار پراكنده و مختلف و مطالب متناقض و گاه آلوده و باطل مشغول شد، در واقع از جنبه نظرى دچار انحراف شده است و اندك اندك استقامت خود را از دست مى‌دهد، به گونه‌اى كه حتى در مطالب بسیار روشن و واضح نیز تردید روا مى‌دارد. واضح است كه اگر قلب انسان از نظر علمى دچار اعوجاج شود، به هر چیزى با شك و تردید نگاه مى‌كند. به علاوه وقتى مفاهیم مختلف و مطالب پراكنده ذهن او را پر كرد، دیگر مفهوم جدید و حق را به آسانى نمى‌پذیرد و گاه امتناع مىورزد. در مقابل، وقتى ظرف ذهن خالى باشد هرچه در آن بریزند جاى مى‌دهد و مى‌پذیرد. مشكل اساسى این‌جاست كه وقتى سنّ آدمى بالا رفت، ذهنش از مفاهیم و افكار مختلف و احیاناً متناقض پر مى‌شود و دیگر آمادگى پذیرش مطلب حق و جدید را ندارد.
توصیف جنبه عملى دل نیز به همین ترتیب است كه وقتى دل به اخلاق ناپسند و زشت آلوده شد، قساوت پیدا مى‌كند و دیگر موعظه در آن اثر نمى‌كند و تربیت نمودن آن مشكل مى‌شود. در پرتو تشبیه معقول به محسوس مى‌توان مطلب را این‌گونه تبین نمود: لیوانى را در
‌﴿ صفحه 159 ﴾
نظر بگیرید كه به روغن و یا گریس آلوده شده است حال اگر بخواهید آن را تمیز كنید و از آن استفاده نمایید باید خیلى زحمت بكشید و تلاش كنید تا تمیز شود. امّا اگر این لیوان آلوده نشده باشد، كاملا تمیز و شفاف بوده و مى‌درخشد و هیچ مشكلى براى استفاده از آن ندارید و به آسانى مى‌توانید از آن استفاده كنید. دل انسان نیز چنین حالتى دارد؛ مادامى كه آلودگى‌هاى اخلاقى در آن رسوخ نكرده و وارد قلب او نشده، صاف و شفاف است و تربیت آن خیلى راحت است. اما وقتى به گناهان و معاصى آلوده شد و صفات مذموم در آن رسوخ كرد، تمیز نمودن آن مشكل مى‌شود و به راحتى نمى‌توان آن را تربیت نمود و به آداب سالم و صحیح آراست و چه بسا تمیزنمودن آن و زدودن خصال ناپسند غیر ممكن مى‌شود.
پس این نكته بسیار مهم و درخور تأمل را نباید فراموش نمود كه اگر دل به افكار غلط و یا اخلاق و اعمال نكوهیده آلوده شد، اول باید با زحمت فراوان آن آلودگى‌ها را زدود و بیرون ریخت و دل را تمیز نمود تا براى دریافت معارف صحیح و حق و صفات پسندیده آمادگى پیدا كند و آنها را پذیرا شود. دل و قلب آلوده به معاصى و رذایل اخلاقى و انحرافات فكرى، همچون ظرف آلوده، هرگز قابلیت پذیرش معرفت حق و آداب پسندیده را ندارد.

ویژگى‌هاى قلب آلوده

حضرت على(علیه السلام) با بیان این فراز از پندنامه، به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه قدر خود را بداند و توجه داشته باشد كه در چه دورانى قرار گرفته و در چه وضعیتى به سر مى‌برد. جوانى و آن صفاى دل و باطن را كه هنوز آلوده نشده و پلیدى‌ها در آن رسوخ نكرده ارج نهد. و این فرصت را غنیمت بشمارد و بداند چنین سرمایه‌اى همیشه نقد نمى‌شود و ممكن است روزى قلب او را قساوت بگیرد كه در این صورت راه تحصیل تمام مراتب كمال و تعالى به روى وى سدّ خواهد شد؛ چرا كه از چیزى متأثر نمى‌شود و قلبى كه سخت شود و متأثر نگردد، راه سعادت را به روى صاحب خود مى‌بندد. به‌طور طبیعى قلب انسان باید متأثر شود و رقّت پیدا كند و اشكى بریزد نه این‌كه آنقدر بى‌تفاوت باشد كه عالى‌ترین مواعظ و كوبنده‌ترین مطالب تأثیرى در آن پدید نیاورد. قرآن مجید بر این مطلب بسیار تكیه كرده و
‌﴿ صفحه 160 ﴾
اهل كتاب و به ویژه یهود را به خاطر این صفت خیلى مذمت مى‌كند: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ بَعْدَ ذلِكَ فَهِى كَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاْنْهارُ ...(71)؛ آن‌گاه دل‌هاى شما همچون سنگ و یا بدتر از سنگ سخت شد؛ چرا كه برخى از سنگ‌ها شكافته مى‌شوند و نهرهاى آب از آنها جارى مى‌گردد. امّا دل‌هاى شما از یك قطره اشك هم مضایقه مى‌نماید. یا در آیه دیگرى مى‌فرماید: اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِكْرِ اللّهِ وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا تَكُونُوا كَالذَّینَ اُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الاْمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُم(72)؛ آیا هنوز وقت آن فرا نرسیده كه دلتان نرم بشود و خشوع پیدا كند و در برابر ذكر خدا و كلام حق خاشع گردد و قلبتان بشكند؟ مثل كسانى كه قبلا به آنها كتاب داده شد نباشید؛ همانند یهود نباشید كه زمانى دراز بر ایشان گذشت و دلهایشان سخت گردید و قساوت پیدا كرد. وقتى انسان مطلب حقى را بشنود ولى پشت گوش بیندازد و اعتنا نكند، بعد از مدتى كم‌كم به‌طور كلى آمادگى تأثر از حق را از دست مى‌دهد. چه بسا كه اگر از همان اول بى‌اعتنایى نمى‌كرد، تحت تأثیر واقع مى‌شد و آمادگى پذیرش حق را از دست نمى‌داد ولى افسوس كه فَطالَ عَلَیْهِمْ الاَْمَدُ؛ زمانى مدید و طولانى بر آنها گذشت و بسیار گناه كردند تا آن‌گاه كه فَقَسَتْ قُلُوبُهُم؛ قلبشان سخت شد.
در این‌جا نیز حضرت(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه مبادا شما هم این‌گونه شوید كه وقتى موعظه‌اى را مى‌شنوید بى‌تفاوت از كنار آن بگذرید. اگر بى‌تفاوت از كنار آن گذشتید، ضررش از عمل نكردن به آن موعظه بیشتر خواهد بود. چون اگر با بى‌تفاوتى برخورد كنید به تدریج روحیه پذیرش حق در شما از بین مى‌رود. پس دقت كنید به آن ترتیب اثر دهید و قبل از آن‌كه قلب شما را قساوت بگیرد و امور دیگرى ذهن شما را مشغول سازد، به تهذیب اخلاق و اصلاح خود بپردازید. به یقین وقتى دل قساوت مبتلا شد، دیگر هیچ یك از این انفعالات در آن پدیدار نمى‌شود و هیچ تأثیرى در آن رخ نمى‌دهد و هرگز رقّت نخواهد یافت. همان‌گونه كه ذهن انسان این چنین است اگر از مفاهیم مختلف پر شد و به افكار پلید مشغول گردید، دیگر به مطالب حق و افكار صواب اعتنا نمى‌كند و جایى براى مطالب صحیح باقى نمى‌ماند، قلب هم اگر پر شد و مشغول گردید دیگر از آنها متأثر نمى‌گردد. این سخن حقیقتى است كه هر یك
‌﴿ صفحه 161 ﴾
از ما مى‌توانیم آن را تجربه و آزمایش كنیم؛ مثلا آن روزى كه از صبح تا شب گپ مى‌زنید و از این طرف و آن طرف سخن مى‌گویید و ذهنتان را به این مطالب مشغول مى‌سازید، هرگز به هنگام مطالعه و دریافت سخن مفید تمركز حواس نخواهید داشت؛ چراكه دل‌مشغولى شما باعث گردیده كه ذهن از افكار مختلف پر شودو دیگر جایى براى فكر جدید باقى نماند. به یقین چنین حالتى را در مورد قلب و محتویات آن بارها تجربه نموده‌اید؛ مثلا روزى كه دل‌مشغولى شما به امور دنیوى زیاد است، حضور قلب شما در نماز دشوار و یا كمتر مى‌گردد چرا كه قلب سرگرم دنیا و مشحون از انفعالات دنیوى گشته است.