پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

مغتنم شمردن فرصت

به آن روى دیگر این سخنان گهربار كه بنگریم مى‌بینیم حضرت(علیه السلام) به توصیف موقعیت خود پرداخته، مى‌فرماید: وَرَأَیْتُنِى اَزْدادُ وَهْناً بادَرْتُ بِوَصِیَّتِى اِلَیْكَ لِخِصال؛ از جانب دیگر وقتى حال خود را بررسى مى‌كنم، مى‌بینم كه روز به روز ضعیف‌تر مى‌شوم و بر ضعف و سستى و ناتوانى جسمانى من افزوده مى‌شود. لذا به بیان این وصیّت مبادرت نمودم كه مبادا قبل از این‌كه این مطالب را براى تو بیان كنم، اجل من فرا برسد و این مطالب را ناگفته باقى گذارم. این كلام امیر كلام، خود درس بسیار مهم دیگرى را به ما مى‌آموزد كه اگر براى كسى زمینه كار خیرى فراهم شد و وقت انجام آن نیز فرا رسید، مسامحه نكند؛ چرا كه فِى التَّأْخِیرِ آفَات، از كجا معلوم است در آینده زنده باشیم و امكان انجام این كار فراهم باشد تا این كار را انجام بدهیم؟ اگر الان زمینه كار خیرى فراهم شده است و مى‌توان آن را انجام داد، نباید تأخیر بیندازیم و سستى و مسامحه كنیم. شاید در آینده نباشیم و یا اگر زنده هم باشیم، چه بسا كه توان انجام این كار را نداشته باشیم. مثلا ممكن است زنده باشیم، اما بیمارى و ناتوانى و یا هزاران مانع و آفات در زندگى پیش آید كه دیگر قادر به انجام آن عمل خیر و كار نیك و پسندیده و آن مسؤولیت خطیر نباشیم. پس وقتى زمینه انحام كار خیر و پسندیده‌اى فراهم شد، باید فرصت را غنیمت شمرده، هرچه زودتر آن را انجام دهیم. لذا حضرت هم مى‌فرماید: به وصیّت مبادرت كردم چون نگران بودم كه اجل من فرا برسد و این مطالب، ناگفته باقى بماند. بنابراین یكى از علل مبادرت به این وصیّت این نگرانى است كه: أَنْ یَعْجَلَ بى اَجَلى دَوْنَ أَنْ اُفْضِىَ اِلَیْكَ مَا فِى نَفْسى؛ قبل از بیان آنچه در دل دارم اجل من فرا برسد. از این روى شتاب كردم كه مبادا این كار را انجام نداده از دنیا بروم. و نیز از این‌رو اقدام به وصیّت نمودم كه مشاهده كردم فكر من همانند بدنم در حال پیرشدن است؛ اَوْاَنْقَصَ فِى رَأْیِى كَمَا نَقَصْتُ فِى جِسْمِى. شاید این مطالبى را كه امروز، به این صورت در ذهن خود دارم و مى‌توانم بیان كنم، در آینده نتوانم اینها را به این صورت ارائه كنم و رأى و فكر من نیز مانند بدنم ضعف پیدا كند.
‌﴿ صفحه 155 ﴾
توجه داریم كه در جواب این اشكال كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) امام معصوم هستند و پیرى در وجود امام معصوم موجب ضعف نمى‌شود، همان سخنان قبلى كافى است كه حضرت(علیه السلام) این وصیّت را به عنوان یك امام معصوم بیان نمى‌كنند، بلكه به عنوان پدرى كه به پیرى رسیده و كوله‌بارى از تجارب را به همراه دارد، این سخنان را بیان مى‌فرمایند و نكته‌اى مهم و درسى دیگر را به ما مى‌آموزد كه اگر امروز سلامت فكرى و بدنى دارید و مى‌توانید كار عملى و علمى انجام بدهید، آن را انجام دهید و به تأخیر بیندازید. گمان مبرید این توان، همیشه و تا آخر عمر براى شما محفوظ خواهد ماند. وقتى انسان پیر شود، دیگر نمى‌تواند خیلى كارهاى عملى و علمى را انجام دهد؛ مثلا نمى‌تواند درست تحقیق و مطالعه و یا عبادت كند. پس این سخن حضرت(علیه السلام) خود، یك موعظه غیر مستقیم است كه اگر امكان انجام كار خیر براى شما فراهم است این فرصت را غنیمت بشمارید؛ چرا كه معلوم نیست در آینده این زمینه فراهم باشد.
به بیان دیگر حضرت(علیه السلام) در این بخش ما را از وجود چند مانع اساسى در مسیر انجام كار خیر آگاه مى‌فرمایند. آن موانع عبارتند از:
1. فرا رسیدن اجل و به پایان رسیدن حیات
2. از دست دادن سلامت و قوت فكر و رأى
3. از بین رفتن زمینه مناسب.
قبل از به وجودآمدن این موانع باید كار نیك را انجام داد و به آینده حواله ننمود. گویا از همین روست كه حضرت(علیه السلام) به بیان این وصیّت ثمین و گران‌سنگ پرداخته‌اند؛ چرا كه خود مى‌فرمایند: قبل از فرارسیدن مرگ و نقص جسم و فكرم و پیش از غلبه تمایلات شیطانى بر تو و از كف دادن آمادگى لازم این وصیّت را بیان مى‌كنم.

اصلاح قبل از بروز انحراف

اگر نیك بنگریم این سخنان حضرت یك پند غیرمستقیم دیگر نیز در بر دارد و آن سفارش، این است كه اى انسانها! تا آلوده نشده‌اید قدر خودتان را بدانید و اگر آلودگى شما اندك است، مواظب باشید گسترش نیابد كه در این صورت دیگر موعظه در قلب شما اثر نكرده، براى شما
‌﴿ صفحه 156 ﴾
فایده‌اى نخواهد داشت. فرصت را غنمیت شمارید و تا آلودگى‌ها قلب شما را تسخیر نكرده‌اند، آن را به صیقل موعظه بسپارید. همان‌گونه كه موعظه‌كنندگان نیز باید فرصت را مغتنم دانسته و قبل از مكدّر شدن قلب، آن را نورانى و زنده سازند.
نكته جالب توجه دیگر در این سفارش حضرت، رعایت ادب و اهتمام وافر در كسب اعتماد مخاطب است. از همین رو حضرت(علیه السلام) نفرمودند: چون ترس و واهمه دارم شما زنده نباشید، این وصیّت را بیان مى‌كنم؛ چون این‌گونه سخن گفتن نه تنها براى مخاطب جالب و منقول نیست، بلكه به زبان آوردن این نوع سخنان نسبت به شخص دیگر، به خصوص جوانى كه در پى جلب رضایت او و به دست آوردن قلب او هستیم تا به حرف‌هاى ما گوش دهد پسندیده نیست؛ نه تنها خوب نیست و خلاف ادب است، بلكه انزجار و روى گرداندن وى را نیز به دنبال دارد. وقتى سخن، باعث انزجار و نفرت مخاطب شود، دیگر نه تنها در وى مؤثر واقع نمى‌شود بلكه موجب بروز عكس‌العمل از طرف مخاطب نیز مى‌گردد. لذا حضرت به بیان این سخن در مورد خودشان كه مى‌فرمایند: «شاید اجل من فرا برسد...»، اكتفا نموده و عنایت دارند كه مخاطب، خود پى خواهد برد كه شاید مرگ وى نیز به زودى فرا رسد؛ چون روى پیشانى كسى نوشته نشده كه تا چه زمانى زنده مى‌ماند. چه بسیار جوان هایى كه قبل از سن پیرى از دنیا رفتند و حال آن كه هرگز تصور نمى‌كردند در این سنین، مرگ به سراغ آنها بیاید.
پس علت دیگر مبادرت به وصیّت، این است كه قبل از تسخیر دل شنونده توسط جنود شیطان و مؤثر واقع نشدن موعظه و از بین رفتن شرایط اثرپذیرى دل و غالب شدن هواى نفس بر آن و آلوده شدنش فرصت را مغتنم بشماریم و قلب او را به وسیله موعظه، نورانى و زنده نماییم. دلى كه آماده شنیدن وصیّت و موعظه نباشد همانند شتر و مركب چموشى است كه همیشه فرارى است و رَم مى‌كند و نه تنها به این وصایا و پندها گوش نمى‌دهد، بلكه از آنها گریزان و فرارى است. افزون بر این حضرت(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه از ابتلاى به گناهان و پیروى از هواى نفس بپرهیزید كه گناه و پیروى از هواى نفس، انسان را آن چنان گمراه مى‌سازد كه هرگز كلام حق در او مؤثر واقع نمى‌شود و هدایت نمودن وى دشوار مى‌گردد. از همین رو
‌﴿ صفحه 157 ﴾
مى‌فرماید: اَوْ أَنْ یَسْبِقَنى اِلَیْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الْهَوى وَفِتَنِ الدُّنْیا وَ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ؛ به این منظور اقدام به وصیّت نمودم كه مبادا پیش از بیان این وصیّت، تمایلات نفسانى بر تو مسلط شوند و فتنه‌هاى دنیا پیش‌دستى نمایند و تو را همانند شتر گریزپاى از شنیدن مواعظ گریزان سازند. این تعبیر حضرت(علیه السلام) بسیار ادبى و جالب و شیرین است كه مى‌فرماید علت دیگر مبادرت به وصیّت این بود كه ترسیدم: یَسْبِقَنِى اِلَیْكَ غَلَباتِ الْهَوى؛ قبل از این‌كه وصیّت من به تو برسد، غلبه هوا سبقت بگیرد و به تو برسد. وقتى هواى نفس بر تو عارض شد و فتنه‌هاى دنیا تو را فرا گرفتند، دیگر نه تنها آمادگى شنیدن مواعظ را نخواهى داشت بلكه مثل مركبى چموش كه هرگز تن به سوارى نمى‌دهد و سوار شدن بر آن دشوار است، از مواعظ مى‌گریزى؛ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُور. لذا پیش از آن‌كه هواى نفس به تو روى آورد و بر تو غالب شودو آمادگى پذیرش موعظه را از تو سلب كند، مبادرت به این وصیّت كردم و آن را براى تو نوشتم؛ چرا كه اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاْرْضِ الْخالِیَةِ، ما اُلْقِىَ فیها مِنْ شَىْء اِلاّ قَبِلَتْةُ ...؛ قلب نوجوانان همانند زمین بكر و كاشته نشده مى‌ماند كه با هرچه مواجه شود آن را مى‌پذیرد. اگر من قلب تو را به انوار موعظه و سفارش‌هاى خود تربیت نكنم به انحراف نفسانى و اعوجاج فكرى مبتلا مى‌گردد.

ابعاد تربیتى قلب

سنین جوانى زمان مناسبى براى موعظه است؛ چون دل جوان مثل زمین بكر و كاشته نشده‌اى است كه هنوز بذرى در آن نپاشیده‌اند و آمادگى كِشتن را دارد. زمینى كه آماده كشت باشد، هر بذرى كه در آن بپاشند، سبز مى‌شود و رشد مى‌كند. اما اگر علف‌هاى هرزه در آن روییده باشد و یا قبلا بذر دیگرى در آن كاشته باشند، كشت بذر جدید در آن بسیار دشوار است و هرگز مثل حالت قبل سریع و كم زحمت رشد و نمو نمى‌كند. قلب جوان نیز چنین حالتى دارد و صاف و پاك است و افكار و عقاید نادرست در آن رسوخ نكرده است. ملكات نفسانى مذمومه هنوز در قلب جوان جوانه نزده و یا اگر هم آلودگى دارد خیلى سطحى است و زود مى‌آید و زود هم برطرف مى‌شود؛ یعنى گناه و افكار غلط ملكه او نشده و در نفس وى رسوخ و ثبات پیدا نكرده است. لذا قلب او براى تعلیم و تربیت آماده است و هر بذر علمى و تربیتى كه در آن كاشته شود
‌﴿ صفحه 158 ﴾
با كمترین زحمت و در كوتاه‌ترین زمان ممكن به شكلى مطلوب رشد مى‌كند. اما وقتى انسان پا به سن گذاشت، چون حالات نفسانى در او ملكه شده و ثبات پیدا نموده و در جان و نفس او راسخ شده است، ایجاد تغییر در آن خیلى مشكل مى‌شود. مثل زمینى كه علف‌هاى هرزه در آن روییده و بذرهاى مختلفى در آن كاشته‌اند، و از انواع علف‌هاى هرزه و نباتات و گیاهان پر شده است. وقتى در آن زمین بذر گل بكارند، زود رشد نمى‌كند و چه بسا بقایاى علف‌ها و نباتات قبلى مانع رشد مطلوب آن مى‌شوند. از همین‌رو حضرت مى‌فرمایند: چون دل جوان از هر آلودگى پاك و خالى است و به زمین آماده‌اى مى‌ماند كه هنوز چیزى در آن كاشته نشده است و هر بذرى كه در آن بپاشند، مى‌پذیرد و هر نهالى كه در آن غرس كند چند روزه مى‌بالد و رشد مى‌كند، پس فَبادِرْ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَیَشْتَغِلَ لُبُّكَ؛ قبل از آن‌كه قلب تو سخت و عقلت به امور دیگر مشغول گردد، به تربیت خود اقدام كن! گویا تعبیر «قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ» به جنبه عملى قلب نظر دارد و عبارت «یَشْتَغِلَ لُبُّك» به جنبه علمى آن اشاره دارد. لذا مى‌توان گفت دل جوان از دو جهت آماده تعلیم و تربیت مى‌باشد.
وقتى دل انسان به افكار پراكنده و مختلف و مطالب متناقض و گاه آلوده و باطل مشغول شد، در واقع از جنبه نظرى دچار انحراف شده است و اندك اندك استقامت خود را از دست مى‌دهد، به گونه‌اى كه حتى در مطالب بسیار روشن و واضح نیز تردید روا مى‌دارد. واضح است كه اگر قلب انسان از نظر علمى دچار اعوجاج شود، به هر چیزى با شك و تردید نگاه مى‌كند. به علاوه وقتى مفاهیم مختلف و مطالب پراكنده ذهن او را پر كرد، دیگر مفهوم جدید و حق را به آسانى نمى‌پذیرد و گاه امتناع مىورزد. در مقابل، وقتى ظرف ذهن خالى باشد هرچه در آن بریزند جاى مى‌دهد و مى‌پذیرد. مشكل اساسى این‌جاست كه وقتى سنّ آدمى بالا رفت، ذهنش از مفاهیم و افكار مختلف و احیاناً متناقض پر مى‌شود و دیگر آمادگى پذیرش مطلب حق و جدید را ندارد.
توصیف جنبه عملى دل نیز به همین ترتیب است كه وقتى دل به اخلاق ناپسند و زشت آلوده شد، قساوت پیدا مى‌كند و دیگر موعظه در آن اثر نمى‌كند و تربیت نمودن آن مشكل مى‌شود. در پرتو تشبیه معقول به محسوس مى‌توان مطلب را این‌گونه تبین نمود: لیوانى را در
‌﴿ صفحه 159 ﴾
نظر بگیرید كه به روغن و یا گریس آلوده شده است حال اگر بخواهید آن را تمیز كنید و از آن استفاده نمایید باید خیلى زحمت بكشید و تلاش كنید تا تمیز شود. امّا اگر این لیوان آلوده نشده باشد، كاملا تمیز و شفاف بوده و مى‌درخشد و هیچ مشكلى براى استفاده از آن ندارید و به آسانى مى‌توانید از آن استفاده كنید. دل انسان نیز چنین حالتى دارد؛ مادامى كه آلودگى‌هاى اخلاقى در آن رسوخ نكرده و وارد قلب او نشده، صاف و شفاف است و تربیت آن خیلى راحت است. اما وقتى به گناهان و معاصى آلوده شد و صفات مذموم در آن رسوخ كرد، تمیز نمودن آن مشكل مى‌شود و به راحتى نمى‌توان آن را تربیت نمود و به آداب سالم و صحیح آراست و چه بسا تمیزنمودن آن و زدودن خصال ناپسند غیر ممكن مى‌شود.
پس این نكته بسیار مهم و درخور تأمل را نباید فراموش نمود كه اگر دل به افكار غلط و یا اخلاق و اعمال نكوهیده آلوده شد، اول باید با زحمت فراوان آن آلودگى‌ها را زدود و بیرون ریخت و دل را تمیز نمود تا براى دریافت معارف صحیح و حق و صفات پسندیده آمادگى پیدا كند و آنها را پذیرا شود. دل و قلب آلوده به معاصى و رذایل اخلاقى و انحرافات فكرى، همچون ظرف آلوده، هرگز قابلیت پذیرش معرفت حق و آداب پسندیده را ندارد.