پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

توجّه به توان مخاطب

اگر چه حضرت(علیه السلام) هنوز به بیان تفصیلى وصیّت‌نامه خویش نپرداخته‌اند و سفارش‌هاى خود را بیان نفرموده‌اند، امّا در پرتو این كیفیت خاص از ایراد سخن به طور غیر مستقیم نكات مهم و مواعظى را گوشزد مى‌نمایند و مخاطب را متوجه نكاتى ظریف مى‌فرمایند كه معمولا مورد غفلت واقع مى‌شوند؛ نكته‌هایى كه عادتاً مورد غفلت قرار مى‌گیرند، مانند این اصل اساسى كه گوینده در بیان مطالب خود باید موقعیت شنونده و میزان آمادگى وى را در شنیدن كلام و فهمیدن آن مطالب و استفاده از آن در نظر بگیرد و همیشه آن را مدّ نظر داشته باشد. به عنوان مثال، یك بچه پنج ساله به طور متعارف آمادگى گوش‌دادن و فهمیدن برخى مطالب را ندارد و در دلش آنها را به بازى مى‌گیرد، ولى یك جوان از همان مطالب بهترین بهره‌بردارى را مى‌نماید. از همین‌رو معلمان و مربیان باید میزان فهم و درك و سطح معلومات و ظرفیت‌هاى احساسى و ادراكى و عاطفى و شناختى مخاطب خود را در نظر بگیرند كه آیا مفاد سخنان آنها براى شنونده مفید است یا نه؟ مثلا بعضى از مواعظى كه براى جوان مفید است، براى كودك یا سالمند چندان فایده‌اى ندارد و بر عكس. لذا باید تمام ابعاد ظرفیت شنونده را در نظر گرفت. گویا حضرت على(علیه السلام)در راستاى رعایت همین نكته دقیق و ظریف است كه مى‌فرماید: قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً...؛ یعنى از آن‌جا كه دوران طفولیّت و بچه‌گى را پشت سر گذارده‌اى و به سنّى رسیده‌اى كه استعداد فهم این مطالب را كسب نموده‌اى، این مطالب را براى تو بیان مى‌كنم. آرى، حضرت(علیه السلام) موقعیت شنونده را در نظر گرفته، به طور دقیق و در زمان كاملا مناسب و
‌﴿ صفحه 154 ﴾
مطابق با ظرفیت مخاطب، وصیّت خود را ایراد مى‌كنند تا براى وى قابل فهم و مفید باشد و الاّ اگر این نكته رعایت نشود، بیان هر سخنى بیهوده و لغو خواهد بود.

مغتنم شمردن فرصت

به آن روى دیگر این سخنان گهربار كه بنگریم مى‌بینیم حضرت(علیه السلام) به توصیف موقعیت خود پرداخته، مى‌فرماید: وَرَأَیْتُنِى اَزْدادُ وَهْناً بادَرْتُ بِوَصِیَّتِى اِلَیْكَ لِخِصال؛ از جانب دیگر وقتى حال خود را بررسى مى‌كنم، مى‌بینم كه روز به روز ضعیف‌تر مى‌شوم و بر ضعف و سستى و ناتوانى جسمانى من افزوده مى‌شود. لذا به بیان این وصیّت مبادرت نمودم كه مبادا قبل از این‌كه این مطالب را براى تو بیان كنم، اجل من فرا برسد و این مطالب را ناگفته باقى گذارم. این كلام امیر كلام، خود درس بسیار مهم دیگرى را به ما مى‌آموزد كه اگر براى كسى زمینه كار خیرى فراهم شد و وقت انجام آن نیز فرا رسید، مسامحه نكند؛ چرا كه فِى التَّأْخِیرِ آفَات، از كجا معلوم است در آینده زنده باشیم و امكان انجام این كار فراهم باشد تا این كار را انجام بدهیم؟ اگر الان زمینه كار خیرى فراهم شده است و مى‌توان آن را انجام داد، نباید تأخیر بیندازیم و سستى و مسامحه كنیم. شاید در آینده نباشیم و یا اگر زنده هم باشیم، چه بسا كه توان انجام این كار را نداشته باشیم. مثلا ممكن است زنده باشیم، اما بیمارى و ناتوانى و یا هزاران مانع و آفات در زندگى پیش آید كه دیگر قادر به انجام آن عمل خیر و كار نیك و پسندیده و آن مسؤولیت خطیر نباشیم. پس وقتى زمینه انحام كار خیر و پسندیده‌اى فراهم شد، باید فرصت را غنیمت شمرده، هرچه زودتر آن را انجام دهیم. لذا حضرت هم مى‌فرماید: به وصیّت مبادرت كردم چون نگران بودم كه اجل من فرا برسد و این مطالب، ناگفته باقى بماند. بنابراین یكى از علل مبادرت به این وصیّت این نگرانى است كه: أَنْ یَعْجَلَ بى اَجَلى دَوْنَ أَنْ اُفْضِىَ اِلَیْكَ مَا فِى نَفْسى؛ قبل از بیان آنچه در دل دارم اجل من فرا برسد. از این روى شتاب كردم كه مبادا این كار را انجام نداده از دنیا بروم. و نیز از این‌رو اقدام به وصیّت نمودم كه مشاهده كردم فكر من همانند بدنم در حال پیرشدن است؛ اَوْاَنْقَصَ فِى رَأْیِى كَمَا نَقَصْتُ فِى جِسْمِى. شاید این مطالبى را كه امروز، به این صورت در ذهن خود دارم و مى‌توانم بیان كنم، در آینده نتوانم اینها را به این صورت ارائه كنم و رأى و فكر من نیز مانند بدنم ضعف پیدا كند.
‌﴿ صفحه 155 ﴾
توجه داریم كه در جواب این اشكال كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) امام معصوم هستند و پیرى در وجود امام معصوم موجب ضعف نمى‌شود، همان سخنان قبلى كافى است كه حضرت(علیه السلام) این وصیّت را به عنوان یك امام معصوم بیان نمى‌كنند، بلكه به عنوان پدرى كه به پیرى رسیده و كوله‌بارى از تجارب را به همراه دارد، این سخنان را بیان مى‌فرمایند و نكته‌اى مهم و درسى دیگر را به ما مى‌آموزد كه اگر امروز سلامت فكرى و بدنى دارید و مى‌توانید كار عملى و علمى انجام بدهید، آن را انجام دهید و به تأخیر بیندازید. گمان مبرید این توان، همیشه و تا آخر عمر براى شما محفوظ خواهد ماند. وقتى انسان پیر شود، دیگر نمى‌تواند خیلى كارهاى عملى و علمى را انجام دهد؛ مثلا نمى‌تواند درست تحقیق و مطالعه و یا عبادت كند. پس این سخن حضرت(علیه السلام) خود، یك موعظه غیر مستقیم است كه اگر امكان انجام كار خیر براى شما فراهم است این فرصت را غنیمت بشمارید؛ چرا كه معلوم نیست در آینده این زمینه فراهم باشد.
به بیان دیگر حضرت(علیه السلام) در این بخش ما را از وجود چند مانع اساسى در مسیر انجام كار خیر آگاه مى‌فرمایند. آن موانع عبارتند از:
1. فرا رسیدن اجل و به پایان رسیدن حیات
2. از دست دادن سلامت و قوت فكر و رأى
3. از بین رفتن زمینه مناسب.
قبل از به وجودآمدن این موانع باید كار نیك را انجام داد و به آینده حواله ننمود. گویا از همین روست كه حضرت(علیه السلام) به بیان این وصیّت ثمین و گران‌سنگ پرداخته‌اند؛ چرا كه خود مى‌فرمایند: قبل از فرارسیدن مرگ و نقص جسم و فكرم و پیش از غلبه تمایلات شیطانى بر تو و از كف دادن آمادگى لازم این وصیّت را بیان مى‌كنم.

اصلاح قبل از بروز انحراف

اگر نیك بنگریم این سخنان حضرت یك پند غیرمستقیم دیگر نیز در بر دارد و آن سفارش، این است كه اى انسانها! تا آلوده نشده‌اید قدر خودتان را بدانید و اگر آلودگى شما اندك است، مواظب باشید گسترش نیابد كه در این صورت دیگر موعظه در قلب شما اثر نكرده، براى شما
‌﴿ صفحه 156 ﴾
فایده‌اى نخواهد داشت. فرصت را غنمیت شمارید و تا آلودگى‌ها قلب شما را تسخیر نكرده‌اند، آن را به صیقل موعظه بسپارید. همان‌گونه كه موعظه‌كنندگان نیز باید فرصت را مغتنم دانسته و قبل از مكدّر شدن قلب، آن را نورانى و زنده سازند.
نكته جالب توجه دیگر در این سفارش حضرت، رعایت ادب و اهتمام وافر در كسب اعتماد مخاطب است. از همین رو حضرت(علیه السلام) نفرمودند: چون ترس و واهمه دارم شما زنده نباشید، این وصیّت را بیان مى‌كنم؛ چون این‌گونه سخن گفتن نه تنها براى مخاطب جالب و منقول نیست، بلكه به زبان آوردن این نوع سخنان نسبت به شخص دیگر، به خصوص جوانى كه در پى جلب رضایت او و به دست آوردن قلب او هستیم تا به حرف‌هاى ما گوش دهد پسندیده نیست؛ نه تنها خوب نیست و خلاف ادب است، بلكه انزجار و روى گرداندن وى را نیز به دنبال دارد. وقتى سخن، باعث انزجار و نفرت مخاطب شود، دیگر نه تنها در وى مؤثر واقع نمى‌شود بلكه موجب بروز عكس‌العمل از طرف مخاطب نیز مى‌گردد. لذا حضرت به بیان این سخن در مورد خودشان كه مى‌فرمایند: «شاید اجل من فرا برسد...»، اكتفا نموده و عنایت دارند كه مخاطب، خود پى خواهد برد كه شاید مرگ وى نیز به زودى فرا رسد؛ چون روى پیشانى كسى نوشته نشده كه تا چه زمانى زنده مى‌ماند. چه بسیار جوان هایى كه قبل از سن پیرى از دنیا رفتند و حال آن كه هرگز تصور نمى‌كردند در این سنین، مرگ به سراغ آنها بیاید.
پس علت دیگر مبادرت به وصیّت، این است كه قبل از تسخیر دل شنونده توسط جنود شیطان و مؤثر واقع نشدن موعظه و از بین رفتن شرایط اثرپذیرى دل و غالب شدن هواى نفس بر آن و آلوده شدنش فرصت را مغتنم بشماریم و قلب او را به وسیله موعظه، نورانى و زنده نماییم. دلى كه آماده شنیدن وصیّت و موعظه نباشد همانند شتر و مركب چموشى است كه همیشه فرارى است و رَم مى‌كند و نه تنها به این وصایا و پندها گوش نمى‌دهد، بلكه از آنها گریزان و فرارى است. افزون بر این حضرت(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه از ابتلاى به گناهان و پیروى از هواى نفس بپرهیزید كه گناه و پیروى از هواى نفس، انسان را آن چنان گمراه مى‌سازد كه هرگز كلام حق در او مؤثر واقع نمى‌شود و هدایت نمودن وى دشوار مى‌گردد. از همین رو
‌﴿ صفحه 157 ﴾
مى‌فرماید: اَوْ أَنْ یَسْبِقَنى اِلَیْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الْهَوى وَفِتَنِ الدُّنْیا وَ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ؛ به این منظور اقدام به وصیّت نمودم كه مبادا پیش از بیان این وصیّت، تمایلات نفسانى بر تو مسلط شوند و فتنه‌هاى دنیا پیش‌دستى نمایند و تو را همانند شتر گریزپاى از شنیدن مواعظ گریزان سازند. این تعبیر حضرت(علیه السلام) بسیار ادبى و جالب و شیرین است كه مى‌فرماید علت دیگر مبادرت به وصیّت این بود كه ترسیدم: یَسْبِقَنِى اِلَیْكَ غَلَباتِ الْهَوى؛ قبل از این‌كه وصیّت من به تو برسد، غلبه هوا سبقت بگیرد و به تو برسد. وقتى هواى نفس بر تو عارض شد و فتنه‌هاى دنیا تو را فرا گرفتند، دیگر نه تنها آمادگى شنیدن مواعظ را نخواهى داشت بلكه مثل مركبى چموش كه هرگز تن به سوارى نمى‌دهد و سوار شدن بر آن دشوار است، از مواعظ مى‌گریزى؛ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُور. لذا پیش از آن‌كه هواى نفس به تو روى آورد و بر تو غالب شودو آمادگى پذیرش موعظه را از تو سلب كند، مبادرت به این وصیّت كردم و آن را براى تو نوشتم؛ چرا كه اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاْرْضِ الْخالِیَةِ، ما اُلْقِىَ فیها مِنْ شَىْء اِلاّ قَبِلَتْةُ ...؛ قلب نوجوانان همانند زمین بكر و كاشته نشده مى‌ماند كه با هرچه مواجه شود آن را مى‌پذیرد. اگر من قلب تو را به انوار موعظه و سفارش‌هاى خود تربیت نكنم به انحراف نفسانى و اعوجاج فكرى مبتلا مى‌گردد.