پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس دهم: تربیت

پندهاى نانوشته
توجه به توان مخاطب
مغتنم شمردن فرصت
اصلاح قبل از بروز انحراف
ابعاد تربیتى قلب
ویژگى‌هاى قلب آلوده
قلب صاف، ظرف معرفت
سود بى‌رنج
‌﴿ صفحه 150 ﴾
‌﴿ صفحه 151 ﴾

تربیت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ اِنِّى لَمّا رَأَیْتُكَ(70) قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً ورَأَیْتُنِى اَزْدادُ وَهْناً بادَرْتُ بِوَصِیَّتِى اِلَیْكَ لِخِصَال؛ مِنْهَا اَنْ یَعْجَلَ بِى اَجَلى دَوْنَ أَنْ اُفْضِىَ اِلَیكَ بِمَا فِى نَفْسِى، اَوْ اَنْقُصَ فِى رَأْیِى كَمَا نَقَصْتُ فِى جِسْمِى، اَوْ أَنْ یَسْبِقَنِى اِلَیْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الْهَوى و فِتَنِ الدُّنْیَا وَ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَاِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الخَالِیَةِ، مَا اُلْقِىَ فیِهَا مِنْ شَیْىء الاّ قَبِلَتْهُ، فَبادِرْ(2) بِالاَْدَبِ قَبْلَ أن یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِكَ مِنَ الأَمْرِ ما قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَكوُنَ قَدْ كُفیتَ مَؤُونَةَ الطَّلَبِ، وَ عُوفیتَ مِنْ عِلاجِ التَجْرِبَةِ، فَأَتَاكَ مِنْ ذلِكَ مَا كُنَّا نَأْتیهِ، وَ اسْتَبَانَ لَكَ مِنْهَا مَا رُبَّما أَظْلَمَ عَلَیْنا فِیهِ.
اى پسرم! از آن‌جا كه مشاهده نمودم تو به سنّى (سنّ رشد) رسیده‌اى و دریافتم سستى و ضعف خودم رو به فزونى گذارده است، [لذا] به منظور اهدافى، اقدام به وصیّت براى تو نمودم: از آن جمله این‌كه [مبادا] قبل از بیان آنچه در دل دارم، اجل من فرا رسد و فكرم همانند بدنم دچار نقص و كاستى گردد و پیش از [وصیت] من، تمایلات نفسانى بر تو مسلّط شوند و فتنه‌هاى دنیا پیش‌دستى نمایند و تو را مانند شتر گریزپاى درآورند. همانا قلب نوجوان همچون زمین بكر و ناكِشته مى‌ماند كه با چیزى مواجه نگردد، مگر این كه آن را بپذیرد. از این روى قبل از آن‌كه دلت سخت و عقلت مشغول گردد، به ادب بپرداز! تا با جدیّت تمام و اراده قاطع از آن‌چه
2. در برخى نسخه‌ها به جاى «فَبَادِرْ»، «فَبَادَرْتُكَ» آمده است كه در این صورت معنا چنین مى‌شود: «پس به تربیت و تأدیب تو مبادرت كردم».
‌﴿ صفحه 152 ﴾
پیشینیان رنج تحصیل و تعب آزمودنش را به دوش كشیده‌اند، استقبال كنى. پس با این حال تو از زحمت تحصیل آن آسوده و از رنج آزمودن آنها معاف شده‌اى. بنابراین آن‌چه ما به دنبالش مى‌گشتیم، اینك خودش به سراغ تو آمده و چه بسا آن‌چه براى ما مبهم بود، اینك براى تو واضح و روشن گشته است.
بخش اوّل وصیّت‌نامه، مواعظ اساسى و كلى حضرت(علیه السلام) بود كه آن را به طور اجمال و فشرده بیان نمودند و گویا اینك از این فراز، بخش تفصیلى این وصیّت را شروع مى‌فرمایند. همان‌طور كه در آغاز این وصیّت گذشت، كیفیت بیان مطالب به گونه‌اى است كه پدرى در سنین سالخوردگىِ خود، براى فرزند دلبند جوانش وصایایى را بیان مى‌نماید و تمام تجارب عمرش را یك‌جا به وى مى‌سپارد و تحویل مى‌دهد. لذا به معصوم بودن و مقام عصمت وصیّت‌كننده و وصیّت‌شونده عنایتى ندارد كه آیا احتیاج به این وصیّت و سفارش‌ها دارد یا نه؟ چون مقصود اصلى، و مقصد اساسى این است كه دیگران از این وصیّت استفاده كنند. اگر در ظاهر و نگاه اوّل، وصیّت‌كننده امام معصوم و مخاطب آن نیز فرزند معصوم اوست، اما كیفیت سخن به گونه‌اى است كه هر پدر و فرزندى مى‌تواند از این وصیّت استفاده كند. لذا ایراد تعابیرى كه چندان با مقام عصمت مناسبت ندارد، با صدور این كلام از شخص معصوم و براى مخاطب معصوم منافات ندارد. در واقع وصیّت‌كننده نوعى براى وصیّت‌شونده نوعى وصیّت نموده است. در واقع حضرت در این‌جا در نقش پدرى پیر، براى فرزند جوان خود سفارش‌هایى را ایراد مى‌كند و مى‌فرماید: یَا بُنَىَّ اِنِّى لَمَّا رَأَیْتُكَ قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً ...؛ اگر من اقدام به موعظه مى‌نمایم، از این روست كه از یك طرف مشاهده مى‌كنم تو به سنّى رسیده‌اى كه به این مواعظ احتیاج دارى و موقع آن فرارسیده است كه این مطالب را براى تو بیان كنم و از جانب دیگر خودم نیز به خط پایان عمر نزدیك شده و به سنّى رسیده‌ام كه به قول معروف آفتاب لب بام هستم. لذا فرصت را غنیمت شمرده و این وصایا را براى تو بیان مى‌كنم.

پندهاى نانوشته

قبل از شرح و تفسیر مفاد این فراز از پندنامه آسمانى لازم است به توضیح و تبیین چند نكته
‌﴿ صفحه 153 ﴾
نهفته در كیفیت بیان این وصیّت بپردازیم. علاوه بر محتواى الفاظ و معناى كلمات، در كیفیت بیان این وصیّت‌نامه گران‌سنگ و به خصوص این بخش از وصیت‌نامه نكته‌هاى ظریف و بسیار ارزنده‌اى نهفته است كه حتى برخى دیده‌هاى تیزبین و اندیشه‌هاى پر فروغ، از رعایت آنها عاجز و از پى بردن به آنها فرو مى‌مانند و تنها افراد بهره‌مند از تأییدات الهى و علم آسمانى قادر به رعایت آنها هستند كه اینك در حد توان و فرصت به بعضى از آنها نكات نغز و لطیف و دقیق اشاره مى‌كنیم.