پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

توأم‌كردن علم با عمل

بعد از بیان این مطالب مهم و خطیر، یك هشدار كلى و توصیه جامع لازم است تا مخاطب را براى اقدام نمودن به آن مطالب آماده سازد و وى را به رعایت آنها ترغیب نماید و الاّ بیان آن مطالب بى‌اثر مى‌گردد. لذا اینك بعد از بیان این سفارش‌هاى كلّى، حضرت(علیه السلام) در ادامه
‌﴿ صفحه 148 ﴾
مى‌فرماید: وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِى وَلاتَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً؛ كاملا دقت كن تا وصیّت و سفارش‌هاى مرا بفهمى و سطحى به آن نگاه نكن و بى‌تفاوت با آن برخورد ننما، بلكه دقت كن تا به عمق آنها برسى!
در این‌جا بین نسخه‌هاى مختلفى كه این وصیت را نقل كرده‌اند كمى اختلاف وجود دارد. در یك نسخه مى‌فرماید: وَلا تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحا، امّا در نسخه نهج‌البلاغه آمده است: لاتَذْهَبَنَّ عَنْهَا صَفْحا. اگر لاتَذْهَبَنَّ عَنْها صَفْحا باشد، مخاطب لاتَذْهَبَن خود شخص مى‌باشد؛ یعنى تو از كنار این وصیّت با بى‌توجهى و بى‌اعتنایى نگذر لاتَذْهَب؛ یعنى لاتَذْهَبْ اَنْتَ كه ضمیر در عَنْهَا به این وصیّت اشاره دارد و صَفْحا هم به معناى اعراض و بى‌توجهى است.
امّا طبق نسخه‌اى دیگر كه مى‌فرماید: لا تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً، ممكن است لاتَذْهَبَنَّ فعل مؤنث غایب باشد، كه در این صورت مفاد سخن این‌گونه مى‌شود كه: لاتَذْهَبْ وَصِیَّتى عَنْكَ صَفْحا؛ مبادا این وصیّت بدون این كه اثرى در تو ببخشد تو را بگذارد و درگذرد.
به هر حال تأكید بر این است كه در این وصیت‌هایى كه نمودم دقت كن و اینها را به كار گیر. فَاِنَّ خَیْرْالْقَوْلِ مانَفَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاخَیْرَ فى عِلْم لا یَنْفَعُ؛ سخنْ آن وقتى خیر است كه به تو نفعى ببخشد و در عمل، آن را به كار گیرى و بدان اگر علمى به دست بیاورى كه از آن استفاده اى نكنى، آن علم لغو خواهد بود. چون تحصیل علم براى این است كه در عمل از آن استفاده كنى. اگر علمى تحصیل نمایى و به آن عمل نكنى، مثل این است كه نسخه‌اى از پزشك بگیرى ولى به آن عمل نكنى. مسلّم است كه این عمل، كار لغوى است. انسان اگر نسخه‌اى را از پزشك بگیرد و آن را در جایى بایگانى كند جز بیهوده كارى عملى انجام نداده است؛ چون نسخه براى این است كه به آن عمل شود. در ادامه حضرت با این سخن كه: وَلا یُنْتَفَعُ بِعِلْم لا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ، یك تلازم طرفینى را بیان مى‌فرمایند؛ یعنى علمى مطلوب است و شایسته و سزاوار است آن را بیاموزى كه براى تو نافع باشد. از آن طرف اگر دیدى علمى نافع نیست، بدان كه خیرى هم در این علم نیست و نباید به دنبال تحصیل آن بروى چون این تلازم، طرفینى است.
‌﴿ صفحه 149 ﴾

درس دهم: تربیت

پندهاى نانوشته
توجه به توان مخاطب
مغتنم شمردن فرصت
اصلاح قبل از بروز انحراف
ابعاد تربیتى قلب
ویژگى‌هاى قلب آلوده
قلب صاف، ظرف معرفت
سود بى‌رنج
‌﴿ صفحه 150 ﴾
‌﴿ صفحه 151 ﴾

تربیت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ اِنِّى لَمّا رَأَیْتُكَ(70) قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً ورَأَیْتُنِى اَزْدادُ وَهْناً بادَرْتُ بِوَصِیَّتِى اِلَیْكَ لِخِصَال؛ مِنْهَا اَنْ یَعْجَلَ بِى اَجَلى دَوْنَ أَنْ اُفْضِىَ اِلَیكَ بِمَا فِى نَفْسِى، اَوْ اَنْقُصَ فِى رَأْیِى كَمَا نَقَصْتُ فِى جِسْمِى، اَوْ أَنْ یَسْبِقَنِى اِلَیْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الْهَوى و فِتَنِ الدُّنْیَا وَ تَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَاِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الخَالِیَةِ، مَا اُلْقِىَ فیِهَا مِنْ شَیْىء الاّ قَبِلَتْهُ، فَبادِرْ(2) بِالاَْدَبِ قَبْلَ أن یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِكَ مِنَ الأَمْرِ ما قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَكوُنَ قَدْ كُفیتَ مَؤُونَةَ الطَّلَبِ، وَ عُوفیتَ مِنْ عِلاجِ التَجْرِبَةِ، فَأَتَاكَ مِنْ ذلِكَ مَا كُنَّا نَأْتیهِ، وَ اسْتَبَانَ لَكَ مِنْهَا مَا رُبَّما أَظْلَمَ عَلَیْنا فِیهِ.
اى پسرم! از آن‌جا كه مشاهده نمودم تو به سنّى (سنّ رشد) رسیده‌اى و دریافتم سستى و ضعف خودم رو به فزونى گذارده است، [لذا] به منظور اهدافى، اقدام به وصیّت براى تو نمودم: از آن جمله این‌كه [مبادا] قبل از بیان آنچه در دل دارم، اجل من فرا رسد و فكرم همانند بدنم دچار نقص و كاستى گردد و پیش از [وصیت] من، تمایلات نفسانى بر تو مسلّط شوند و فتنه‌هاى دنیا پیش‌دستى نمایند و تو را مانند شتر گریزپاى درآورند. همانا قلب نوجوان همچون زمین بكر و ناكِشته مى‌ماند كه با چیزى مواجه نگردد، مگر این كه آن را بپذیرد. از این روى قبل از آن‌كه دلت سخت و عقلت مشغول گردد، به ادب بپرداز! تا با جدیّت تمام و اراده قاطع از آن‌چه
2. در برخى نسخه‌ها به جاى «فَبَادِرْ»، «فَبَادَرْتُكَ» آمده است كه در این صورت معنا چنین مى‌شود: «پس به تربیت و تأدیب تو مبادرت كردم».
‌﴿ صفحه 152 ﴾
پیشینیان رنج تحصیل و تعب آزمودنش را به دوش كشیده‌اند، استقبال كنى. پس با این حال تو از زحمت تحصیل آن آسوده و از رنج آزمودن آنها معاف شده‌اى. بنابراین آن‌چه ما به دنبالش مى‌گشتیم، اینك خودش به سراغ تو آمده و چه بسا آن‌چه براى ما مبهم بود، اینك براى تو واضح و روشن گشته است.
بخش اوّل وصیّت‌نامه، مواعظ اساسى و كلى حضرت(علیه السلام) بود كه آن را به طور اجمال و فشرده بیان نمودند و گویا اینك از این فراز، بخش تفصیلى این وصیّت را شروع مى‌فرمایند. همان‌طور كه در آغاز این وصیّت گذشت، كیفیت بیان مطالب به گونه‌اى است كه پدرى در سنین سالخوردگىِ خود، براى فرزند دلبند جوانش وصایایى را بیان مى‌نماید و تمام تجارب عمرش را یك‌جا به وى مى‌سپارد و تحویل مى‌دهد. لذا به معصوم بودن و مقام عصمت وصیّت‌كننده و وصیّت‌شونده عنایتى ندارد كه آیا احتیاج به این وصیّت و سفارش‌ها دارد یا نه؟ چون مقصود اصلى، و مقصد اساسى این است كه دیگران از این وصیّت استفاده كنند. اگر در ظاهر و نگاه اوّل، وصیّت‌كننده امام معصوم و مخاطب آن نیز فرزند معصوم اوست، اما كیفیت سخن به گونه‌اى است كه هر پدر و فرزندى مى‌تواند از این وصیّت استفاده كند. لذا ایراد تعابیرى كه چندان با مقام عصمت مناسبت ندارد، با صدور این كلام از شخص معصوم و براى مخاطب معصوم منافات ندارد. در واقع وصیّت‌كننده نوعى براى وصیّت‌شونده نوعى وصیّت نموده است. در واقع حضرت در این‌جا در نقش پدرى پیر، براى فرزند جوان خود سفارش‌هایى را ایراد مى‌كند و مى‌فرماید: یَا بُنَىَّ اِنِّى لَمَّا رَأَیْتُكَ قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً ...؛ اگر من اقدام به موعظه مى‌نمایم، از این روست كه از یك طرف مشاهده مى‌كنم تو به سنّى رسیده‌اى كه به این مواعظ احتیاج دارى و موقع آن فرارسیده است كه این مطالب را براى تو بیان كنم و از جانب دیگر خودم نیز به خط پایان عمر نزدیك شده و به سنّى رسیده‌ام كه به قول معروف آفتاب لب بام هستم. لذا فرصت را غنیمت شمرده و این وصایا را براى تو بیان مى‌كنم.