پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

استخاره در فرهنگ اهل شریعت

در این‌جا مناسب است جهت پاسخ به برخى سؤالات و شبهات و روشن نمودن بعضى نكات مجهول و مبهمى كه اذهان را به خود مشغول نموده است، به ذكر چند نكته در خصوص استخاره اصطلاحى رایج بپردازیم:
1. مورد و جایگاه استخاره
جایگاه به كارگیرى و استفاده از استخاره اصطلاحى آن جایى است كه انسان به كمك عقل خود و یارى و مشورت دیگران نمى‌تواند مصلحت و خیر خود را تشخیص دهد؛ یعنى آدمى در موقعیتى قرار گرفته كه كاملا متحیّر و سرگردان است و راه به جایى نمى‌برد. از این‌روى براى رفع تحیّر خود دست به استخاره مى‌زند. گویا بیان عقلى و روایات مجوِّز استخاره، این‌گونه او را راهنمایى مى‌كنند كه جهت رفع تحیّر و تشخیص مصلحت و خیر خود باید چاره‌اى بیندیشى و یا روایات مى‌گویند از این طریق عمل كن و خیر خود را از خداى علیم و حكیم بخواه! مسلّم است كه خدا به او وحى نمى‌كند كه خیر واقعى چیست، بلكه او استخاره را وسیله‌اى بین خود و خدا قرار داده است و گویا مى‌گوید: اى خدا، من این عمل را به عنوان علامت رضایت تو و آنچه تو آن را خیر مى‌دانى، در نظر مى‌گیرم، پس مرا به راه صواب راهنمایى فرما. بنابراین باید استخاره را براى رفع تحیّر به كار گرفت، نه این‌كه دایماً براى هر كار سهل و ساده‌اى استخاره كنیم و یا عقل خود را كنار بگذاریم و استخاره را جانشین آن سازیم و یا مشورت را رها نماییم و استخاره كنیم. اگر تمام كتب روایى را بررسى نمایید هرگز جایى را نخواهید دید كه ائمه(علیهم السلام) فرموده باشند، عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و استخاره كنید، بلكه استخاره براى آن جایى است كه از تمام راه‌هاى معقول و متداول براى تشخیص خیر و صلاح خود اقدام نموده، ولى به جایى نرسیده باشید و تحیّر، گریبان‌گیر شما شده است، كه در این هنگام براى رفع تحیّر، استخاره مى‌نمایید.
2. دلیل استخاره
نكته دیگرى كه لازم است بدان بپردازیم بررسى دلیل استخاره است. به چه دلیل انسان براى
‌﴿ صفحه 145 ﴾
رفع تحیّر خود به سراغ استخاره مى‌رود و دلیل او بر انتخاب استخاره چیست؟ استفاده از استخاره به عنوان روشى جهت رفع تحیّر، احتیاج به دلیل تعبّدى خاص ندارد؛ چون این عمل خود یك راه خروج از تحیّر است. آن‌جا كه عقل تحیّر را براى آدمى‌مضرّ مى‌داند، وسیله‌اى را لازم مى‌داند كه وى را از تحیّر خلاصى بخشد. حال كه رفع تحیّر ضرورت یافت، به‌كارگیرى هر وسیله مشروعى كه این تحیّر را مرتفع سازد نیكو و شایسته است. در این صورت كه استخاره براى رفع تحیّر به‌كار گرفته مى‌شود، مطلوبیّت نیز مى‌یابد. استخاره در حقیقت نوعى دعاست. گویا با این عمل، آدمى به خدا عرضه مى‌دارد: خدایا من متحیّرم و تو از همه آگاه‌تر و رحیم‌تر هستى، پس آن راهى را كه خیر من در آن است به من نشان بده! به بیان دیگر انسان در استخاره، یك آیه قرآن را وسیله قرار مى‌دهد تا از این راه بفهمد كه خیر او در نظر خداوند چیست؟ در واقع از آن‌جا كه شخص مؤمن به خداى متعال اعتماد و حسن ظن دارد و مى‌داند كه خدا علیم و قادر است، عرضه مى‌دارد: خدایا من دعا مى‌كنم، تو دعاى من را مستجاب فرما و راه خیر را به من بفهمان! و چون شخص مؤمن چنین حُسن ظنى به خدا دارد لذا وقتى از او راهنمایى مى‌خواهد، مطمئن است كه خدا هم او را به راه راست راهنمایى خواهد كرد.
بنابراین اگر دلیل شرعى خاص بر استخاره نداشته باشیم، باز هم خلاف شرع نیست. چون در واقع با استخاره چیزى را علامت قرار مى‌دهیم و مى‌گوییم: خدایا تو راه خیر و شر را به وسیله این علامت به من بنما! البته دلیل شرعى خاص و روایات زیادى نیز در مورد استخاره نقل شده است كه بیان آن از حوصله این مقال خارج است.(68)
3. بعد تربیتى استخاره
واضح است كه سنّت و ناموس الهى این‌گونه نیست كه انسان از یك راه غیرعادى واقعیت‌ها را كشف و به آنها علم و آگاهى پیدا كند. همان‌طور كه رزق و روزى وى را از راه غیبى تأمین نمى‌كند و براى كسب روزى هزاران اسباب و وسایل قرار داده است كه هر یك خود هزاران حكمت دارد، و گرنه خدا عاجز نیست كه جلوى در خانه هر كسى یك زنبیل غذا و آذوقه و...
‌﴿ صفحه 146 ﴾
از آسمان نازل كند و روزى وى را به او برساند. پس وسایلى كه در این دنیا فراهم شده تا انسان با تلاش و كوشش از دل كوه‌ها و دریاها، غذاى خود را به دست آورد، همگى هزاران حكمت نهفته در خود دارد. از جمله این‌كه این‌گونه كارها و فعالیت‌ها باعث ایجاد روابط اجتماعى مى‌شود و هر كدام زمینه هزاران تكلیف را فراهم مى‌سازد و یا این تلاش‌ها و كوشش‌ها به نوعى صحنه و جلسه امتحان آدمى را فراهم مى‌نمایند تا با این وسیله تكامل خود را رقم زند. حال در این مقام، استخاره نیز نوعى تلاش است كه آدمى در موقع تحیّر و سرگردانى انجام مى‌دهد تا خیر و شر خود را تمیز دهد. یعنى حتى آن‌گاه كه عقل خود را ناقص و تجربه خود را ضعیف مى‌یابد، باز هم خود را تسلیم تحیّر نمى‌سازد و از فعالیت باز نمى‌ایستد و به دنبال یافتن خیر و شر بر مى‌آید كه خود نشان از تلاش مستمر او مى‌دهد. در واقع انسان، اول باید نیروهاى خود را به كار بگیرد. و از فكر و تجربه خود بهره‌بردارى كند و مشكلات و مسائل خویش را حل نماید و آن‌گاه كه خود را عاجز دید و عقل و تجربه خویش را كافى ندانست، از متخصصان و كسانى كه تجربه بیشترى دارند، كمك بگیرد و با آنها مشورت كند. و در نهایت اگر بعد از این دو مرحله نیز دریافت كه همچنان راه نیل به حق مسدود و یا او از درك آن ناتوان است نباید تن به تحیّر و سرگردانى سپارد، بلكه باید از خدا خیر خود را بخواهد و هر چه سریع‌تر گریبان خود را از چنگال سرگردانى و تحیّر نجات بخشد. خصلت برجسته مؤمن این است كه هرگز مأیوس نشده و همیشه از خدا خیر خود را طلب مى‌نماید؛ یعنى در پهنه بیابان بى‌كران ناتوانى، شخص مؤمن مأیوس نمى‌شود و مى‌گوید: رَبِّ إِنِّى لِما اَنْزَلْتَ اِلىَّ مِنْ خَیْر فَقیر(69)؛ خدایا هر خیر و نیكى كه بر من فرو فرستى به آن نیازمندم! بنابراین مى‌توانیم بگوییم كه مؤمن هرگز در زندگى به بن‌بست نمى‌رسد؛ چون اگر چنین وضعیتى نسبت به تشخیص مصلحت براى وى پیش آید، هرگز مأیوس نشده و از خدا خیر و مصلحت خود را مى‌طلبد و مى‌گوید: بار خدایا خودت مرا هدایت فرما! لذا از راه قرآن، و یا قبضه تسبیح و... مصلحت خود را از خدا مى‌خواهد.
پس شخص مؤمن بعد از این‌كه از اسباب دیگر استفاده كرده و به جایى نرسید، آن‌گاه به سراغ استخاره مى‌رود، نه این‌كه بطور دایم و براى هر كار كوچك و بزرگ همانند آب خوردن و
‌﴿ صفحه 147 ﴾
درس خواندن و... استخاره كند. این گونه عمل نمودن خلاف اهداف الهى و حكمت خداوند سبحان و سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است. هرگز نخواهید یافت كه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اصحابشان فرموده باشند، براى هر كارى استخاره كنید. یا ائمه(علیهم السلام) به اصحابشان فرموده باشند كه عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و همیشه براى هر كارى استخاره كنید. اگر دقت كنیم به كار نگرفتن عقل و كنار گذاردن مشورت، كفران نعمت خداست. و خداوند و اهل‌بیت(علیهم السلام) هرگز ما را به كفران نعمت «عقل» و «مشورت» امر نمى‌فرمایند. خدا به ما عقل داده تا آن را به كار بگیریم. نباید عقل را تعطیل نمود. همین‌طور خداوند منّان به كمك نیروى عقل و وجود انسان‌هاى صاحب فكر و اندیشه راه مشورت را فراروى ما گشوده است و اگر این دو نتوانستند ما را یارى دهند، آن‌گاه باید به سراغ اسباب دیگر برویم. قاعده و قانون این است كه انسان با عقل خود و یا روش‌هاى معقول و یا تجربه دیگران كارهاى خود را انجام دهد. لذا براى به دست آوردن احكام شرعى نباید از استخاره استفاده كند، بلكه باید با اجتهاد و یا تقلید، احكام شرعى را بفهمد و انجام دهد. یا در تشخیص مصالح زندگى عادى نباید به استخاره تكیه نماید، بلكه باید عقل خود را به كار گیرد و یا با دیگران مشورت كند. البته اگر یقین پیدا كرد كه از كشف حقیقت و آگاه شدن از واقعیت و دست‌یافتن به واقع، عاجز است، در میدان عمل نباید تن به سرگردانى و بلاتكلیفى دهد و مأیوس شود، بلكه باید از خدا بخواهد و دعا كند تا خدا او را هدایت كند. پس توجه داریم كه در وادى اندیشه و فكر هرگز جاى استخاره نیست و استخاره فقط ما را به هنگام تحیّر در عمل كمك مى‌كند كه به كدام سوى برویم و چه را انجام بدهیم، نه آن‌كه یك مطلب علمى و مسأله فكرى را حل نماییم و پاسخ دهیم.

توأم‌كردن علم با عمل

بعد از بیان این مطالب مهم و خطیر، یك هشدار كلى و توصیه جامع لازم است تا مخاطب را براى اقدام نمودن به آن مطالب آماده سازد و وى را به رعایت آنها ترغیب نماید و الاّ بیان آن مطالب بى‌اثر مى‌گردد. لذا اینك بعد از بیان این سفارش‌هاى كلّى، حضرت(علیه السلام) در ادامه
‌﴿ صفحه 148 ﴾
مى‌فرماید: وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِى وَلاتَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً؛ كاملا دقت كن تا وصیّت و سفارش‌هاى مرا بفهمى و سطحى به آن نگاه نكن و بى‌تفاوت با آن برخورد ننما، بلكه دقت كن تا به عمق آنها برسى!
در این‌جا بین نسخه‌هاى مختلفى كه این وصیت را نقل كرده‌اند كمى اختلاف وجود دارد. در یك نسخه مى‌فرماید: وَلا تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحا، امّا در نسخه نهج‌البلاغه آمده است: لاتَذْهَبَنَّ عَنْهَا صَفْحا. اگر لاتَذْهَبَنَّ عَنْها صَفْحا باشد، مخاطب لاتَذْهَبَن خود شخص مى‌باشد؛ یعنى تو از كنار این وصیّت با بى‌توجهى و بى‌اعتنایى نگذر لاتَذْهَب؛ یعنى لاتَذْهَبْ اَنْتَ كه ضمیر در عَنْهَا به این وصیّت اشاره دارد و صَفْحا هم به معناى اعراض و بى‌توجهى است.
امّا طبق نسخه‌اى دیگر كه مى‌فرماید: لا تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً، ممكن است لاتَذْهَبَنَّ فعل مؤنث غایب باشد، كه در این صورت مفاد سخن این‌گونه مى‌شود كه: لاتَذْهَبْ وَصِیَّتى عَنْكَ صَفْحا؛ مبادا این وصیّت بدون این كه اثرى در تو ببخشد تو را بگذارد و درگذرد.
به هر حال تأكید بر این است كه در این وصیت‌هایى كه نمودم دقت كن و اینها را به كار گیر. فَاِنَّ خَیْرْالْقَوْلِ مانَفَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاخَیْرَ فى عِلْم لا یَنْفَعُ؛ سخنْ آن وقتى خیر است كه به تو نفعى ببخشد و در عمل، آن را به كار گیرى و بدان اگر علمى به دست بیاورى كه از آن استفاده اى نكنى، آن علم لغو خواهد بود. چون تحصیل علم براى این است كه در عمل از آن استفاده كنى. اگر علمى تحصیل نمایى و به آن عمل نكنى، مثل این است كه نسخه‌اى از پزشك بگیرى ولى به آن عمل نكنى. مسلّم است كه این عمل، كار لغوى است. انسان اگر نسخه‌اى را از پزشك بگیرد و آن را در جایى بایگانى كند جز بیهوده كارى عملى انجام نداده است؛ چون نسخه براى این است كه به آن عمل شود. در ادامه حضرت با این سخن كه: وَلا یُنْتَفَعُ بِعِلْم لا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ، یك تلازم طرفینى را بیان مى‌فرمایند؛ یعنى علمى مطلوب است و شایسته و سزاوار است آن را بیاموزى كه براى تو نافع باشد. از آن طرف اگر دیدى علمى نافع نیست، بدان كه خیرى هم در این علم نیست و نباید به دنبال تحصیل آن بروى چون این تلازم، طرفینى است.
‌﴿ صفحه 149 ﴾

درس دهم: تربیت

پندهاى نانوشته
توجه به توان مخاطب
مغتنم شمردن فرصت
اصلاح قبل از بروز انحراف
ابعاد تربیتى قلب
ویژگى‌هاى قلب آلوده
قلب صاف، ظرف معرفت
سود بى‌رنج
‌﴿ صفحه 150 ﴾
‌﴿ صفحه 151 ﴾