پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

استمداد از خدا و دیگران

شایان عنایت است كه پناه بردن به ملجأ و پناهگاه الهى فقط براى دفع دشمن و خطر نیست، بلكه براى جلب منفعت نیز باید از خدا استمداد جوید؛ چرا كه تمامى‌امور به دست خداى متعال است و همه چیز، اعمّ از دفع بلایا و اعطاى عطایا و نعمت‌ها را باید از درگاه ربوبى او مسئلت نمود.
همچنین باید توجه داشت كه اعتماد به خدا و روى آوردن به درگاه حضرت حق، هم در میدان عمل و هم در مقام اعتقاد و ساحت قلب هر دو لازم و ضرورى است. البته آن‌چه در این میان مهم است همان حالت قلبى است. آن زمانى كه انسان احساس نیاز و یا احساس خطر مى‌كند در هر دو حالت باید جوارح و جوانح او متوجه خدا باشد؛ مثلا اگر براى نفس كشیدن احتیاج به هوا دارد، در عمق دل باید توجه داشته باشد كه خدا این هوا را به ریه او مى‌رساند، و
‌﴿ صفحه 140 ﴾
یا اگر مى‌تواند پلك چشمان خود را به هم بگذارد توجه دارد كه خدا این قدرت را به او داده، و یا اگر مى‌تواند مطالعه بكند و به كمك مغز خود مطلبى را مى‌فهمد در اعماق قلب خود معتقد است كه خدا این قدرت فهم را به او داده است.
به هرحال چنین روحیه‌اى، روحیه یك بنده خالص است. اخلاص یعنى این‌كه انسان خود را براى خدا خالص كند، به گونه‌اى كه هیچ شائبه‌اى از غیر خدا در وجودش نباشد. اگر امیدى دارد، به خداست و اگر ترسى دارد، از خداست و اگر كمكى مى‌خواهد، از خدا مى‌خواهد. یعنى همان اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ؛ در مقام سؤال و خواستن نیازمندى‌ها، درخواست و سؤال خود را براى خدا خالص كن و از اعماق دل خود بر این باور باش كه اوست كه باید برآورد. لذا به غیر او امید نداشته باش. بنابراین اگر مشاهده مى‌كنیم كه اوامر الهى ما را به حسب شرایط به توسل به اسباب طبیعى امر مى‌كنند، نباید انجام این تكالیف به گونه‌اى باشد كه به آن وسایل و اسباب دل ببندیم، بلكه باید آنها را صرفاً یك وسیله و ابزار در نظر آوریم كه فقط براى انجام وظیفه به سراغ آنها مى‌رویم والاّ اعتماد و توجه قلبى باید به خدا باشد و هر چیزى را از او بخواهیم: فَاِنَّ بِیَدِهِ الْعَطاءُ وَالْحِرْمانُ؛ كه هم دادن به دست خداست و هم نومید ساختن به دست اوست. هم بخشیدن به دست خداست و هم محروم كردن به دست اوست.
بسیارى از حالاتى كه ما در زندگى داریم یا برخوردهایى كه با دیگران مى‌نماییم، بر همین اساس است. آدمى اگر به كسى اعتماد مى‌كند و یا دل مى‌بندد از این روست كه امید دارد در موقع گرفتارى، مشكلش را رفع مى‌كند. لذا وقتى كه مشكلى پیش مى‌آید و یا روابطش با دیگران به هم مى‌خورد، ناامید شده و احساس تنهایى و بى‌یاورى مى‌كند. همین‌طور براى این‌كه از منافعى بهره‌مند گردد، به چاپلوسى، تواضع، تذلّل و فروتنى روى مى‌آورد تا از این طریق بتواند از آن منافع استفاده كند؛ چرا كه از اعماق دل بر این باور است كه فلان شخص را از خود راضى كنم تا به منافع مورد نظرم برسم. با خود مى‌گوید اگر به او احترام كنم و در برابر او خم شده و دست او را ببوسم، او به من كمك خواهد كرد و اگر این آداب را رعایت نكنم به منافع خود نخواهم رسید. اما اگر معتقد بود كه همه این نعمت‌ها از خداست و دل‌ها نیز به دست اوست، به جاى این‌كه در مقابل دیگران كرنش كند، در مقابل خداى خودش كُرنش
‌﴿ صفحه 141 ﴾
مى‌كند و در مقابل هیچ بنده‌اى ذلیل نشده و احساس ذلت نمى‌كند، بلكه فقط و فقط در برابر خداوند و دستورهاى او خضوع و كرنش مى‌نماید و اگر در برابر برخى افراد تواضع و خضوع مى‌كند، آن نیز به انگیزه امتثال امر خداوند و در واقع كرنش در برابر دستور حضرت سبحان است؛ یعنى چون خدا دستور داده است كه در مقابل برخى افراد مانند پدر و مادر خضوع كنید؛ وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة(64)، در برابر آنها تواضع مى‌كند، كه در این موارد نیز این خضوع، در واقع، خضوع برابر امر خداست. یعنى چون خدا فرموده است، احترام و خضوع مى‌كند و در واقع این احترام، احترام به خداست. چنین خضوع هرگز احساس ذلت نمى‌آورد؛ زیرا این تذلّل، تذلّل در پیشگاه الهى و به دستور اوست. امّا اگر معتقد 0باشد كه بدون این چاپلوسى‌ها و فروتنى‌ها به خواسته خود نمى‌رسد در این صورت تن به ذلت سپرده و در واقع به نوعى شرك مبتلا شده است؛ چرا كه دیگران را هم در مُلك خدا مؤثر مى‌داند. و از جانب دیگر اعتقاد و ایمانش ضعیف و احساس شكست و حقارت و كوچكى و پستى بر روح او حاكمیت دارد و بر گستره اعمال او نفوذ نموده است، در حالى‌كه هرگز خداوند سبحان راضى نیست كه بنده‌اش این‌گونه باشد. خدا مى‌خواهد كه دل بنده‌اش متوجه او و چشمش به دست او باشد و در مقابل هیچ كس تذلل نكند، مگر در مواردى كه خشوع و خضوع نسبت به دیگران حكمتى داشته باشد و خدا به آن امر فرموده باشد؛ مانند خضوع نسبت به پدر و مادر و استاد و مؤمنان، آن‌هم از این جهت كه آنها بندگان شایسته خدا هستند و در نزد خدا از جایگاه ویژه‌اى برخوردار مى‌باشند و احترام نمودن آنها، در واقع، تذلّل در مقابل خداست.
بنابراین اگر آدمى به خاطر رسیدن به نعمت‌هاى دنیوى در مقابل كسى خضوع نماید، مرتكب نوعى شرك شده است، افزون بر این‌كه خداوند هم دوست ندارد بنده‌اش در بند اراده دیگران باشد، بلكه مى‌خواهد خالص براى خودش باشد. همانگونه كه مى‌فرماید: اَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِص(65)؛اى بندگان آگاه باشید كه دین خالص (بى هیچ شرك و ریا) براى خداست، و نیز مى‌فرماید: وَ ما اُمِرُوا اِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین(66). حضرت(علیه السلام) هم بر همین اساس
‌﴿ صفحه 142 ﴾
مى‌فرماید: أَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ. لذا به همان اندازه كه انسان ناخالصى داشته باشد و غیر خدا در اعمال و وجود او نفوذ كرده باشد، از ارزش او كم مى‌شود. همان‌گونه كه ناخالصى طلا عیار آن را پایین مى‌آورد و از ارزش آن مى‌كاهد، گاه یك نفر آن‌قدر ضعیف و ناخالص مى‌شود كه دیگر طلایى در وجودش دیده نمى‌شود. ارزش انسان نیزمانند طلا، بسته به ناب و خالص بودن اوست. خدا مى‌خواهد بنده‌اش ناب و خالص باشد و موجود دیگرى در او سهم نداشته باشد. البته این علامت بخل خدا نیست، بلكه كمال بنده‌اش را مى‌خواهد، كه اگر این‌گونه شد به خدا نزدیك مى‌شود و تكامل پیدا مى‌كند. و خدا چون كمال و سعادت بنده‌اش را مى‌خواهد، وى را از ابتلاى به شرك بر حذر مى‌دارد و به او مى‌گوید خود را براى من خالص كن.
اگر آدمى معتقد باشد كه رسیدن به نعمتى و یا محروم شدن از نعمتى به دست خداست، در مقابل هیچ شخص دیگرى خضوع و خشوع و اظهار تذلل نمى‌كند و اگر هم گامى در برابر دیگران خضوع مى‌كند، از این‌روست كه خدا دستور داده است، لذا در واقع تذلل او فقط در پیشگاه الهى است. خداى متعال در مقام تبیین این معنا مى‌فرماید: إنْ یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْر فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه(67). اگر چه در این آیه مخاطب، پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) هستند اما منظور این است كه ما را آگاه سازند والاّ روشن است كه معرفت آن حضرت(صلى الله علیه وآله) بسیار بیشتر از حدّ درك ماست. به هرحال خدا مى‌فرماید: اگر بخواهم ضررى به تو برسانم، هیچ كس نمى‌تواند جلوى مرا بگیرد و اگر بخواهم نفعى هم به كسى برسانم، كسى نمى‌تواند منع كند، پس چرا دل تو متوجه غیر خداست و چرا امید تو به غیر اوست؟ مگر دیگران چه دارند كه خدا ندارد؟! و دیگران چه داده‌اند كه او نداده است؟! آیا سزاوار است كه بنده خداشناس به غیر خدا توجه نماید و براى گدایى در خانه هر بیگانه‌اى برود؟! ولى در خانه محبوب نرود. كوبه در منزل نیازمندان را بكوبد ولى كوبه در خانه بى‌نیاز را نه! انسان هر چه دارد، از گدایى به درگه حضرت بى‌نیاز است و هر آن‌چه در اختیار اوست جملگى عاریه است. حال، بنده خداشناس چگونه به اموال عاریتى دیگران دل ببندد، امّا به صاحب مال و ثروت عالم و صاحب هستى، توجه نكند؟ آیا این جز جهالت و نادانى است؟! پس عاقلانه آن است كه: اَخْلِصْ فِى المَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَاِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءُ وَالْحُرِمانُ.
‌﴿ صفحه 143 ﴾

معناى استخاره

حال كه نیاز به درگاه نیازمند بردن، ننگ است و ناپسند و باید تنها از حضرت حق درخواست نمود و بس. لازم است بدانیم كه از آن درگاه چه طلب نماییم و از او چه چیزى را بخواهیم. حضرت على(علیه السلام) در این مورد، این‌گونه به ما سفارش مى‌فرمایند: وَ اَكْثِرِ الاِْسْتِخارَةَ؛ همیشه از خدا خیر خود را طلب نما. در مقام توضیح این فراز از پندنامه آسمانى باید به بررسى مفهوم استخاره پرداخت.
براى كلمه استخاره سه معنا مى‌توان بیان نمود:
1. استخاره به معناى جستجوى خیر؛ یعنى وقتى مى‌خواهید كارى انجام دهید ابتدا درست فكر كرده و بهترین راه را بیابید و آن‌گاه اقدام نمایید. طبق این معنا استخاره یعنى خیر را جستجو نمودن و از بین راه‌ها و وجوه مختلفى كه براى یك اندیشه و فكر و یا عمل وجود دارد بهترین و صحیح‌ترین وجه را برگزیدن. البته انسان خود فطرتاً نیز كمال جوست و همیشه طالب بهترین‌ها است.
2. استخاره یعنى از خدا خیرخواستن و طلب خیرنمودن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ.از آن‌جا كه انسان همیشه به دنبال خیر خود مى‌باشد. لذا از خدا هم همیشه خیر خود را مى‌خواهد.
3. استخاره به معناى كشف مصلحت واقعى به وسیله یكى از روش‌هاى معرفى شده؛ بدین معنا كه آدمى به كمك روشى كه در برخى آیات و روایات براى كشف مصلحت واقعى و رسیدن به آن معرفى شده است حركت مى‌كند و آن را كشف و به آن عمل مى‌كند. در واقع در پرتو این روش به مصلحت خود دست مى‌یابد. به عنوان مثال از طریق قرآن و یا تسبیح و یا وسایل دیگرى كه در بعضى از روایات به آن اشاره شده است به مصلحت خود پى برده و عمل مى‌نماید.
از بین این سه معنا آن‌چه در این‌جا مناسب است، همان معناى دوّم یعنى از خدا خیر خواستن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ، مى‌باشد كه به دنبال اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ...، مى‌فرماید: دایماً خیر خود را از خدا بخواه!
‌﴿ صفحه 144 ﴾

استخاره در فرهنگ اهل شریعت

در این‌جا مناسب است جهت پاسخ به برخى سؤالات و شبهات و روشن نمودن بعضى نكات مجهول و مبهمى كه اذهان را به خود مشغول نموده است، به ذكر چند نكته در خصوص استخاره اصطلاحى رایج بپردازیم:
1. مورد و جایگاه استخاره
جایگاه به كارگیرى و استفاده از استخاره اصطلاحى آن جایى است كه انسان به كمك عقل خود و یارى و مشورت دیگران نمى‌تواند مصلحت و خیر خود را تشخیص دهد؛ یعنى آدمى در موقعیتى قرار گرفته كه كاملا متحیّر و سرگردان است و راه به جایى نمى‌برد. از این‌روى براى رفع تحیّر خود دست به استخاره مى‌زند. گویا بیان عقلى و روایات مجوِّز استخاره، این‌گونه او را راهنمایى مى‌كنند كه جهت رفع تحیّر و تشخیص مصلحت و خیر خود باید چاره‌اى بیندیشى و یا روایات مى‌گویند از این طریق عمل كن و خیر خود را از خداى علیم و حكیم بخواه! مسلّم است كه خدا به او وحى نمى‌كند كه خیر واقعى چیست، بلكه او استخاره را وسیله‌اى بین خود و خدا قرار داده است و گویا مى‌گوید: اى خدا، من این عمل را به عنوان علامت رضایت تو و آنچه تو آن را خیر مى‌دانى، در نظر مى‌گیرم، پس مرا به راه صواب راهنمایى فرما. بنابراین باید استخاره را براى رفع تحیّر به كار گرفت، نه این‌كه دایماً براى هر كار سهل و ساده‌اى استخاره كنیم و یا عقل خود را كنار بگذاریم و استخاره را جانشین آن سازیم و یا مشورت را رها نماییم و استخاره كنیم. اگر تمام كتب روایى را بررسى نمایید هرگز جایى را نخواهید دید كه ائمه(علیهم السلام) فرموده باشند، عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و استخاره كنید، بلكه استخاره براى آن جایى است كه از تمام راه‌هاى معقول و متداول براى تشخیص خیر و صلاح خود اقدام نموده، ولى به جایى نرسیده باشید و تحیّر، گریبان‌گیر شما شده است، كه در این هنگام براى رفع تحیّر، استخاره مى‌نمایید.
2. دلیل استخاره
نكته دیگرى كه لازم است بدان بپردازیم بررسى دلیل استخاره است. به چه دلیل انسان براى
‌﴿ صفحه 145 ﴾
رفع تحیّر خود به سراغ استخاره مى‌رود و دلیل او بر انتخاب استخاره چیست؟ استفاده از استخاره به عنوان روشى جهت رفع تحیّر، احتیاج به دلیل تعبّدى خاص ندارد؛ چون این عمل خود یك راه خروج از تحیّر است. آن‌جا كه عقل تحیّر را براى آدمى‌مضرّ مى‌داند، وسیله‌اى را لازم مى‌داند كه وى را از تحیّر خلاصى بخشد. حال كه رفع تحیّر ضرورت یافت، به‌كارگیرى هر وسیله مشروعى كه این تحیّر را مرتفع سازد نیكو و شایسته است. در این صورت كه استخاره براى رفع تحیّر به‌كار گرفته مى‌شود، مطلوبیّت نیز مى‌یابد. استخاره در حقیقت نوعى دعاست. گویا با این عمل، آدمى به خدا عرضه مى‌دارد: خدایا من متحیّرم و تو از همه آگاه‌تر و رحیم‌تر هستى، پس آن راهى را كه خیر من در آن است به من نشان بده! به بیان دیگر انسان در استخاره، یك آیه قرآن را وسیله قرار مى‌دهد تا از این راه بفهمد كه خیر او در نظر خداوند چیست؟ در واقع از آن‌جا كه شخص مؤمن به خداى متعال اعتماد و حسن ظن دارد و مى‌داند كه خدا علیم و قادر است، عرضه مى‌دارد: خدایا من دعا مى‌كنم، تو دعاى من را مستجاب فرما و راه خیر را به من بفهمان! و چون شخص مؤمن چنین حُسن ظنى به خدا دارد لذا وقتى از او راهنمایى مى‌خواهد، مطمئن است كه خدا هم او را به راه راست راهنمایى خواهد كرد.
بنابراین اگر دلیل شرعى خاص بر استخاره نداشته باشیم، باز هم خلاف شرع نیست. چون در واقع با استخاره چیزى را علامت قرار مى‌دهیم و مى‌گوییم: خدایا تو راه خیر و شر را به وسیله این علامت به من بنما! البته دلیل شرعى خاص و روایات زیادى نیز در مورد استخاره نقل شده است كه بیان آن از حوصله این مقال خارج است.(68)
3. بعد تربیتى استخاره
واضح است كه سنّت و ناموس الهى این‌گونه نیست كه انسان از یك راه غیرعادى واقعیت‌ها را كشف و به آنها علم و آگاهى پیدا كند. همان‌طور كه رزق و روزى وى را از راه غیبى تأمین نمى‌كند و براى كسب روزى هزاران اسباب و وسایل قرار داده است كه هر یك خود هزاران حكمت دارد، و گرنه خدا عاجز نیست كه جلوى در خانه هر كسى یك زنبیل غذا و آذوقه و...
‌﴿ صفحه 146 ﴾
از آسمان نازل كند و روزى وى را به او برساند. پس وسایلى كه در این دنیا فراهم شده تا انسان با تلاش و كوشش از دل كوه‌ها و دریاها، غذاى خود را به دست آورد، همگى هزاران حكمت نهفته در خود دارد. از جمله این‌كه این‌گونه كارها و فعالیت‌ها باعث ایجاد روابط اجتماعى مى‌شود و هر كدام زمینه هزاران تكلیف را فراهم مى‌سازد و یا این تلاش‌ها و كوشش‌ها به نوعى صحنه و جلسه امتحان آدمى را فراهم مى‌نمایند تا با این وسیله تكامل خود را رقم زند. حال در این مقام، استخاره نیز نوعى تلاش است كه آدمى در موقع تحیّر و سرگردانى انجام مى‌دهد تا خیر و شر خود را تمیز دهد. یعنى حتى آن‌گاه كه عقل خود را ناقص و تجربه خود را ضعیف مى‌یابد، باز هم خود را تسلیم تحیّر نمى‌سازد و از فعالیت باز نمى‌ایستد و به دنبال یافتن خیر و شر بر مى‌آید كه خود نشان از تلاش مستمر او مى‌دهد. در واقع انسان، اول باید نیروهاى خود را به كار بگیرد. و از فكر و تجربه خود بهره‌بردارى كند و مشكلات و مسائل خویش را حل نماید و آن‌گاه كه خود را عاجز دید و عقل و تجربه خویش را كافى ندانست، از متخصصان و كسانى كه تجربه بیشترى دارند، كمك بگیرد و با آنها مشورت كند. و در نهایت اگر بعد از این دو مرحله نیز دریافت كه همچنان راه نیل به حق مسدود و یا او از درك آن ناتوان است نباید تن به تحیّر و سرگردانى سپارد، بلكه باید از خدا خیر خود را بخواهد و هر چه سریع‌تر گریبان خود را از چنگال سرگردانى و تحیّر نجات بخشد. خصلت برجسته مؤمن این است كه هرگز مأیوس نشده و همیشه از خدا خیر خود را طلب مى‌نماید؛ یعنى در پهنه بیابان بى‌كران ناتوانى، شخص مؤمن مأیوس نمى‌شود و مى‌گوید: رَبِّ إِنِّى لِما اَنْزَلْتَ اِلىَّ مِنْ خَیْر فَقیر(69)؛ خدایا هر خیر و نیكى كه بر من فرو فرستى به آن نیازمندم! بنابراین مى‌توانیم بگوییم كه مؤمن هرگز در زندگى به بن‌بست نمى‌رسد؛ چون اگر چنین وضعیتى نسبت به تشخیص مصلحت براى وى پیش آید، هرگز مأیوس نشده و از خدا خیر و مصلحت خود را مى‌طلبد و مى‌گوید: بار خدایا خودت مرا هدایت فرما! لذا از راه قرآن، و یا قبضه تسبیح و... مصلحت خود را از خدا مى‌خواهد.
پس شخص مؤمن بعد از این‌كه از اسباب دیگر استفاده كرده و به جایى نرسید، آن‌گاه به سراغ استخاره مى‌رود، نه این‌كه بطور دایم و براى هر كار كوچك و بزرگ همانند آب خوردن و
‌﴿ صفحه 147 ﴾
درس خواندن و... استخاره كند. این گونه عمل نمودن خلاف اهداف الهى و حكمت خداوند سبحان و سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است. هرگز نخواهید یافت كه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اصحابشان فرموده باشند، براى هر كارى استخاره كنید. یا ائمه(علیهم السلام) به اصحابشان فرموده باشند كه عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و همیشه براى هر كارى استخاره كنید. اگر دقت كنیم به كار نگرفتن عقل و كنار گذاردن مشورت، كفران نعمت خداست. و خداوند و اهل‌بیت(علیهم السلام) هرگز ما را به كفران نعمت «عقل» و «مشورت» امر نمى‌فرمایند. خدا به ما عقل داده تا آن را به كار بگیریم. نباید عقل را تعطیل نمود. همین‌طور خداوند منّان به كمك نیروى عقل و وجود انسان‌هاى صاحب فكر و اندیشه راه مشورت را فراروى ما گشوده است و اگر این دو نتوانستند ما را یارى دهند، آن‌گاه باید به سراغ اسباب دیگر برویم. قاعده و قانون این است كه انسان با عقل خود و یا روش‌هاى معقول و یا تجربه دیگران كارهاى خود را انجام دهد. لذا براى به دست آوردن احكام شرعى نباید از استخاره استفاده كند، بلكه باید با اجتهاد و یا تقلید، احكام شرعى را بفهمد و انجام دهد. یا در تشخیص مصالح زندگى عادى نباید به استخاره تكیه نماید، بلكه باید عقل خود را به كار گیرد و یا با دیگران مشورت كند. البته اگر یقین پیدا كرد كه از كشف حقیقت و آگاه شدن از واقعیت و دست‌یافتن به واقع، عاجز است، در میدان عمل نباید تن به سرگردانى و بلاتكلیفى دهد و مأیوس شود، بلكه باید از خدا بخواهد و دعا كند تا خدا او را هدایت كند. پس توجه داریم كه در وادى اندیشه و فكر هرگز جاى استخاره نیست و استخاره فقط ما را به هنگام تحیّر در عمل كمك مى‌كند كه به كدام سوى برویم و چه را انجام بدهیم، نه آن‌كه یك مطلب علمى و مسأله فكرى را حل نماییم و پاسخ دهیم.