پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

تأثیر ایمان در رفع خطر

نكته مهم این است كه چه تدبیرى بیندیشیم تا بتوانیم از این خطرها به سلامت بگذریم؟ البته ما در ظهور و بروز بسیارى از این خطرها و یا در فراهم آمدن مقدمات آنها نقش داریم. به هر حال اكثر ما وقتى در معرض خطرهاى جدّى قرار مى‌گیریم، احساس ضعف مى‌كنیم و خود را در علاج آن ناتوان مى‌بینیم. مثلا وقتى زلزله‌اى پیش مى‌آید و یا مرضى شیوع پیدا مى‌كند و یا به هر دلیلى مشكلى براى ما رخ مى‌دهد كه رهایى از آن براى ما آسان نیست، از آن جا كه خود را عاجز مى‌بینیم، به جایى تكیه مى‌كنیم و یا به كسى پناه مى‌بریم و از او كمك مى‌گیریم. بنابراین اگر آدمى احساس كند كه خطرى متوجه او شده و یا مشرف به هلاكت است، بیش از هر چیز وجود تكیه‌گاه و پناهگاهى را ضرورى مى‌یابد. چون خودش را در رفع این خطر ناتوان مى‌بیند، درخواست كمك مى‌كند. البته این حالت در زندگى براى همه پیش مى‌آید و آدمى دایماً با آن دست به گریبان مى‌باشد، هر چند كه گاهى از آن غافل است.
به هرحال انسان پیوسته با خطر مواجه است، و هر وقت با خطرى روبه‌رو مى‌گردد احساس مى‌كند كه باید به جایى پناه ببرد و درصدد بر مى‌آید تا وسیله‌اى براى حفظ و مصونیّت خود از این خطرها، پیدا كند.
شایان توجه است كه انسان متناسب با اعتقادات و روحیه‌اش و نوع خطرى كه او را تهدید مى‌كند چاره‌جویى مى‌كند و به پناهگاهى متناسب با آن اعتقادات و آن خطر، پناه مى‌آورد تا
‌﴿ صفحه 138 ﴾
خود را از آن خطر مصون سازند. از همین روست كه بعضى از انسان‌ها وقتى احساس خطر مى‌كنند، قبل از هر چیز متوجه خدا مى‌شوند؛ چرا كه قدرت او را فوق همه قدرت‌ها مى‌دانند و بر این باورند كه هر موجودى هر قدر هم قدرت داشته باشد، قدرت خود را از خدا كسب كرده است و معتقدند كه اگر انسان به غارى پناه مى‌برد، آن غار را نیز خداوند سبحان ساخته و پناهگاه حیوانات و یا انسان‌ها قرار داده است. و یا اگر براى جلوگیرى از مرض و بیمارى به واكسیناسیون و یا سایر وسایل پیشگیرى پناه مى‌برند از این جهت است كه آن نیز وسیله‌اى است كه خداند منّان قرار داده است. كسانى كه ایمان قوى دارند، وقتى با خطرى مواجه مى‌شوند، قبل از هر چیز به خدا توكل مى‌كنند و خودشان را در پناه خدا قرار مى‌دهند. همان‌گونه كه یك جوجه به زیر بال مادرش پناه مى‌برد و یا طفلى خودش را در آغوش مادر مى‌اندازد، آنها نیز خود را در پناه خداوند قرار مى‌دهند.
ولى كسانى كه ایمانشان ضعیف است، ابتدا به سراغ اسباب طبیعى مى‌روند؛ به عنوان مثال اگر مریض شوند، اول به سراغ پزشك و دارو مى‌روند و دست به دامن آنها مى‌شوند و یا اگر مشكل دیگرى پیش آید در ابتدا به دنبال وسیله طبیعى متناسب با آن مى‌روند و در نهایت اگر عاجز و درمانده شدند و وسیله طبیعى نیافتند و از همه جا ناامید گردیدند آن وقت به نذر و نیاز و توسّل به ائمّه معصومین(علیهم السلام)روى مى‌آورند تا مشكلشان حل شود. لذا در مرحله نهایى روبه خدا و اولیاى خدا مى‌روند. روشن است كه این‌گونه برخورد نمودن با مشكل و از این زاویه به موضوع نگریستن نشانه ضعف ایمان است. مؤمن واقعى وقتى احساس خطر كرد، در وهله اوّل باید به خدایى كه راه علاج آن مشكل را نیز آفریده است، روى آورد؛ چون مى‌داند قدرت اوست كه بر همه قدرت‌ها برترى دارد و او پناهگاهى است كه مى‌تواند انسان را حفظ كند و نگهبانى است كه مى‌تواند هر دشمنى را از انسان دور سازد. همه اسباب و وسایل دیگر در مقابل نیروى قوى‌تر شكست مى‌خورند و در این میان تنها كسى كه شكست در كارش راه ندارد، خداند قادر و متعال است و بس.
البته به امر و فرمان خدا باید به اسباب طبیعى نیز متوسل شد؛ یعنى این چنین نیست كه وقتى انسان مریض شد به پزشك مراجعه نكند و دارو مصرف نكند و یا وقتى خطرى پیش
‌﴿ صفحه 139 ﴾
مى‌آید و زلزله‌اى رخ مى‌دهد و سیلى سرازیر مى‌گردد از زیر سقف بیرون نرود و همان‌جا به خدا و ائمه متوسل گردد، بلكه در حالى كه دل متوجه خداست از اسباب طبیعى كه خدا قرار داده نیز باید بهره گرفت و استفاده از اسباب طبیعى را به عنوان وظیفه الهى تلقى نمود؛ زیرا خدا حكمت‌هایى را در استفاده از این اسباب قرار داده و از انسان خواسته است كه از طریق اسباب طبیعى امراض و مشكلات خود را درمان كند.
آدمى به میزان ایمان و مرتبه معرفت خود به هنگام احساس خطر به پناهگاهى پناه مى‌برد و به سوى آن توجه مى‌كند. البته این توجه خود باعث تقویت ایمان مى‌شود؛ چون تكامل ایمان و معرفت به كمك همین توجهات و فكر كردن و به دنبال حالات قلبى پدید مى‌آید و با انجام رفتار مناسب ایمان نیز قوى‌تر مى‌شود. از همین روست كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: أَلْجِىءْ نَفْسَكَ فِى الاُْمُورِ كُلِّهَا اِلى اِلهِكَ فَاِنَّكَ تُلْجِئُهَا اِلى كَهْف حَریز وَ مانِع عَزیز وَ اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ؛ در هر حالت و موقعیتى كه در برابر دشمن و یا خطرى قرار گرفتید و نیازمند نیروى قوى شدید، به خداوند متعال پناه ببرید كه اگر به چنین پناهگاهى تكیه نمایید از خطر مصون مانده و هرگز در برابر دشمن و خطر، شكست نخواهید خورد.

استمداد از خدا و دیگران

شایان عنایت است كه پناه بردن به ملجأ و پناهگاه الهى فقط براى دفع دشمن و خطر نیست، بلكه براى جلب منفعت نیز باید از خدا استمداد جوید؛ چرا كه تمامى‌امور به دست خداى متعال است و همه چیز، اعمّ از دفع بلایا و اعطاى عطایا و نعمت‌ها را باید از درگاه ربوبى او مسئلت نمود.
همچنین باید توجه داشت كه اعتماد به خدا و روى آوردن به درگاه حضرت حق، هم در میدان عمل و هم در مقام اعتقاد و ساحت قلب هر دو لازم و ضرورى است. البته آن‌چه در این میان مهم است همان حالت قلبى است. آن زمانى كه انسان احساس نیاز و یا احساس خطر مى‌كند در هر دو حالت باید جوارح و جوانح او متوجه خدا باشد؛ مثلا اگر براى نفس كشیدن احتیاج به هوا دارد، در عمق دل باید توجه داشته باشد كه خدا این هوا را به ریه او مى‌رساند، و
‌﴿ صفحه 140 ﴾
یا اگر مى‌تواند پلك چشمان خود را به هم بگذارد توجه دارد كه خدا این قدرت را به او داده، و یا اگر مى‌تواند مطالعه بكند و به كمك مغز خود مطلبى را مى‌فهمد در اعماق قلب خود معتقد است كه خدا این قدرت فهم را به او داده است.
به هرحال چنین روحیه‌اى، روحیه یك بنده خالص است. اخلاص یعنى این‌كه انسان خود را براى خدا خالص كند، به گونه‌اى كه هیچ شائبه‌اى از غیر خدا در وجودش نباشد. اگر امیدى دارد، به خداست و اگر ترسى دارد، از خداست و اگر كمكى مى‌خواهد، از خدا مى‌خواهد. یعنى همان اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ؛ در مقام سؤال و خواستن نیازمندى‌ها، درخواست و سؤال خود را براى خدا خالص كن و از اعماق دل خود بر این باور باش كه اوست كه باید برآورد. لذا به غیر او امید نداشته باش. بنابراین اگر مشاهده مى‌كنیم كه اوامر الهى ما را به حسب شرایط به توسل به اسباب طبیعى امر مى‌كنند، نباید انجام این تكالیف به گونه‌اى باشد كه به آن وسایل و اسباب دل ببندیم، بلكه باید آنها را صرفاً یك وسیله و ابزار در نظر آوریم كه فقط براى انجام وظیفه به سراغ آنها مى‌رویم والاّ اعتماد و توجه قلبى باید به خدا باشد و هر چیزى را از او بخواهیم: فَاِنَّ بِیَدِهِ الْعَطاءُ وَالْحِرْمانُ؛ كه هم دادن به دست خداست و هم نومید ساختن به دست اوست. هم بخشیدن به دست خداست و هم محروم كردن به دست اوست.
بسیارى از حالاتى كه ما در زندگى داریم یا برخوردهایى كه با دیگران مى‌نماییم، بر همین اساس است. آدمى اگر به كسى اعتماد مى‌كند و یا دل مى‌بندد از این روست كه امید دارد در موقع گرفتارى، مشكلش را رفع مى‌كند. لذا وقتى كه مشكلى پیش مى‌آید و یا روابطش با دیگران به هم مى‌خورد، ناامید شده و احساس تنهایى و بى‌یاورى مى‌كند. همین‌طور براى این‌كه از منافعى بهره‌مند گردد، به چاپلوسى، تواضع، تذلّل و فروتنى روى مى‌آورد تا از این طریق بتواند از آن منافع استفاده كند؛ چرا كه از اعماق دل بر این باور است كه فلان شخص را از خود راضى كنم تا به منافع مورد نظرم برسم. با خود مى‌گوید اگر به او احترام كنم و در برابر او خم شده و دست او را ببوسم، او به من كمك خواهد كرد و اگر این آداب را رعایت نكنم به منافع خود نخواهم رسید. اما اگر معتقد بود كه همه این نعمت‌ها از خداست و دل‌ها نیز به دست اوست، به جاى این‌كه در مقابل دیگران كرنش كند، در مقابل خداى خودش كُرنش
‌﴿ صفحه 141 ﴾
مى‌كند و در مقابل هیچ بنده‌اى ذلیل نشده و احساس ذلت نمى‌كند، بلكه فقط و فقط در برابر خداوند و دستورهاى او خضوع و كرنش مى‌نماید و اگر در برابر برخى افراد تواضع و خضوع مى‌كند، آن نیز به انگیزه امتثال امر خداوند و در واقع كرنش در برابر دستور حضرت سبحان است؛ یعنى چون خدا دستور داده است كه در مقابل برخى افراد مانند پدر و مادر خضوع كنید؛ وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة(64)، در برابر آنها تواضع مى‌كند، كه در این موارد نیز این خضوع، در واقع، خضوع برابر امر خداست. یعنى چون خدا فرموده است، احترام و خضوع مى‌كند و در واقع این احترام، احترام به خداست. چنین خضوع هرگز احساس ذلت نمى‌آورد؛ زیرا این تذلّل، تذلّل در پیشگاه الهى و به دستور اوست. امّا اگر معتقد 0باشد كه بدون این چاپلوسى‌ها و فروتنى‌ها به خواسته خود نمى‌رسد در این صورت تن به ذلت سپرده و در واقع به نوعى شرك مبتلا شده است؛ چرا كه دیگران را هم در مُلك خدا مؤثر مى‌داند. و از جانب دیگر اعتقاد و ایمانش ضعیف و احساس شكست و حقارت و كوچكى و پستى بر روح او حاكمیت دارد و بر گستره اعمال او نفوذ نموده است، در حالى‌كه هرگز خداوند سبحان راضى نیست كه بنده‌اش این‌گونه باشد. خدا مى‌خواهد كه دل بنده‌اش متوجه او و چشمش به دست او باشد و در مقابل هیچ كس تذلل نكند، مگر در مواردى كه خشوع و خضوع نسبت به دیگران حكمتى داشته باشد و خدا به آن امر فرموده باشد؛ مانند خضوع نسبت به پدر و مادر و استاد و مؤمنان، آن‌هم از این جهت كه آنها بندگان شایسته خدا هستند و در نزد خدا از جایگاه ویژه‌اى برخوردار مى‌باشند و احترام نمودن آنها، در واقع، تذلّل در مقابل خداست.
بنابراین اگر آدمى به خاطر رسیدن به نعمت‌هاى دنیوى در مقابل كسى خضوع نماید، مرتكب نوعى شرك شده است، افزون بر این‌كه خداوند هم دوست ندارد بنده‌اش در بند اراده دیگران باشد، بلكه مى‌خواهد خالص براى خودش باشد. همانگونه كه مى‌فرماید: اَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِص(65)؛اى بندگان آگاه باشید كه دین خالص (بى هیچ شرك و ریا) براى خداست، و نیز مى‌فرماید: وَ ما اُمِرُوا اِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین(66). حضرت(علیه السلام) هم بر همین اساس
‌﴿ صفحه 142 ﴾
مى‌فرماید: أَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ. لذا به همان اندازه كه انسان ناخالصى داشته باشد و غیر خدا در اعمال و وجود او نفوذ كرده باشد، از ارزش او كم مى‌شود. همان‌گونه كه ناخالصى طلا عیار آن را پایین مى‌آورد و از ارزش آن مى‌كاهد، گاه یك نفر آن‌قدر ضعیف و ناخالص مى‌شود كه دیگر طلایى در وجودش دیده نمى‌شود. ارزش انسان نیزمانند طلا، بسته به ناب و خالص بودن اوست. خدا مى‌خواهد بنده‌اش ناب و خالص باشد و موجود دیگرى در او سهم نداشته باشد. البته این علامت بخل خدا نیست، بلكه كمال بنده‌اش را مى‌خواهد، كه اگر این‌گونه شد به خدا نزدیك مى‌شود و تكامل پیدا مى‌كند. و خدا چون كمال و سعادت بنده‌اش را مى‌خواهد، وى را از ابتلاى به شرك بر حذر مى‌دارد و به او مى‌گوید خود را براى من خالص كن.
اگر آدمى معتقد باشد كه رسیدن به نعمتى و یا محروم شدن از نعمتى به دست خداست، در مقابل هیچ شخص دیگرى خضوع و خشوع و اظهار تذلل نمى‌كند و اگر هم گامى در برابر دیگران خضوع مى‌كند، از این‌روست كه خدا دستور داده است، لذا در واقع تذلل او فقط در پیشگاه الهى است. خداى متعال در مقام تبیین این معنا مى‌فرماید: إنْ یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْر فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه(67). اگر چه در این آیه مخاطب، پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) هستند اما منظور این است كه ما را آگاه سازند والاّ روشن است كه معرفت آن حضرت(صلى الله علیه وآله) بسیار بیشتر از حدّ درك ماست. به هرحال خدا مى‌فرماید: اگر بخواهم ضررى به تو برسانم، هیچ كس نمى‌تواند جلوى مرا بگیرد و اگر بخواهم نفعى هم به كسى برسانم، كسى نمى‌تواند منع كند، پس چرا دل تو متوجه غیر خداست و چرا امید تو به غیر اوست؟ مگر دیگران چه دارند كه خدا ندارد؟! و دیگران چه داده‌اند كه او نداده است؟! آیا سزاوار است كه بنده خداشناس به غیر خدا توجه نماید و براى گدایى در خانه هر بیگانه‌اى برود؟! ولى در خانه محبوب نرود. كوبه در منزل نیازمندان را بكوبد ولى كوبه در خانه بى‌نیاز را نه! انسان هر چه دارد، از گدایى به درگه حضرت بى‌نیاز است و هر آن‌چه در اختیار اوست جملگى عاریه است. حال، بنده خداشناس چگونه به اموال عاریتى دیگران دل ببندد، امّا به صاحب مال و ثروت عالم و صاحب هستى، توجه نكند؟ آیا این جز جهالت و نادانى است؟! پس عاقلانه آن است كه: اَخْلِصْ فِى المَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَاِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءُ وَالْحُرِمانُ.
‌﴿ صفحه 143 ﴾

معناى استخاره

حال كه نیاز به درگاه نیازمند بردن، ننگ است و ناپسند و باید تنها از حضرت حق درخواست نمود و بس. لازم است بدانیم كه از آن درگاه چه طلب نماییم و از او چه چیزى را بخواهیم. حضرت على(علیه السلام) در این مورد، این‌گونه به ما سفارش مى‌فرمایند: وَ اَكْثِرِ الاِْسْتِخارَةَ؛ همیشه از خدا خیر خود را طلب نما. در مقام توضیح این فراز از پندنامه آسمانى باید به بررسى مفهوم استخاره پرداخت.
براى كلمه استخاره سه معنا مى‌توان بیان نمود:
1. استخاره به معناى جستجوى خیر؛ یعنى وقتى مى‌خواهید كارى انجام دهید ابتدا درست فكر كرده و بهترین راه را بیابید و آن‌گاه اقدام نمایید. طبق این معنا استخاره یعنى خیر را جستجو نمودن و از بین راه‌ها و وجوه مختلفى كه براى یك اندیشه و فكر و یا عمل وجود دارد بهترین و صحیح‌ترین وجه را برگزیدن. البته انسان خود فطرتاً نیز كمال جوست و همیشه طالب بهترین‌ها است.
2. استخاره یعنى از خدا خیرخواستن و طلب خیرنمودن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ.از آن‌جا كه انسان همیشه به دنبال خیر خود مى‌باشد. لذا از خدا هم همیشه خیر خود را مى‌خواهد.
3. استخاره به معناى كشف مصلحت واقعى به وسیله یكى از روش‌هاى معرفى شده؛ بدین معنا كه آدمى به كمك روشى كه در برخى آیات و روایات براى كشف مصلحت واقعى و رسیدن به آن معرفى شده است حركت مى‌كند و آن را كشف و به آن عمل مى‌كند. در واقع در پرتو این روش به مصلحت خود دست مى‌یابد. به عنوان مثال از طریق قرآن و یا تسبیح و یا وسایل دیگرى كه در بعضى از روایات به آن اشاره شده است به مصلحت خود پى برده و عمل مى‌نماید.
از بین این سه معنا آن‌چه در این‌جا مناسب است، همان معناى دوّم یعنى از خدا خیر خواستن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ، مى‌باشد كه به دنبال اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ...، مى‌فرماید: دایماً خیر خود را از خدا بخواه!
‌﴿ صفحه 144 ﴾