پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس هشتم: علم و عمل

شرایط انجام وظیفه
عمل زدگى
تصبّر در فهم دین
اقسام صبر
‌﴿ صفحه 120 ﴾
‌﴿ صفحه 121 ﴾

علم و عمل

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَجاهِدْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَلاتَأْخُذْكَ فِى‌اللّهِ لَوْمَةُ لائِم وَخُضِ الْغَمَراتِ اِلىَ الْحَقِّ حَیْثُ كانَ، وَ تَفَقَّهْ فِى الدِّینِ، وَ عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ، فَنِعْمَ الْخُلْقُ الصَّبْرَ.
[اى پسرم] در راه خدا آن‌گونه كه باید، جهاد كن و تحت تأثیر سرزنش هیچ سرزنش‌كننده‌اى واقع مشو و در رنج و سختى‌هاى نیل به حق، در هر كجا كه باشد وارد شو و دین را نیكو بیاموز و خودت را به شكیبایى ورزیدن بر ناخوشى‌ها عادت بده كه صبر چه نیكو خلقى است!
حضرت على(علیه السلام) بعد از امر به جهاد، سفارش مى‌فرماید: وَلا تَأْخُذْكَ فِى اللّهِ لَوْمَةُ لائِم، تا آدمى در مقام انجام وظیفه، تحت تأثیر سخنان دیگران، به خصوص سخنان بى‌ارزش آنها قرار نگیرد. والاّ اگر توجه او به حرف و سخن مردم باشد كه آنها چه مى‌گویند، در موارد بسیارى ـ اگر نگوییم در همه موارد ـ از انجام وظیفه باز خواهد ماند؛ چراكه در تمام اعمال و همه موارد افرادى پیدا مى‌شوند كه انسان را به علل عدیده ملامت مى‌كنند. اگر توجه آدمى به ملامت دیگران باشد، هیچوقت موفق نمى‌شود و نمى‌تواند وظیفه‌اش را آن‌گونه كه بایسته و شایسته است، انجام بدهد. از همین روست كه اول باید تلاش نماید وظیفه خود را خوب تشخصیص داده و بعد كوشش كند آن را آنطورى كه مرضىّ خداست، انجام دهد. مدح و مذمت و ستایش و نكوهش دیگران، نباید براى او فرقى داشته باشد و در دل او تأثیر بگذارد.
سفارش حضرت(علیه السلام) به چنین مطلبى بعد از امر به جهاد، از این‌رو است كه سخنان دیگران انسان را از انجام وظیفه و جهاد باز ندارد. چون معناى عام مجاهده، تلاش در راه
‌﴿ صفحه 122 ﴾
انجام وظیفه است و اگر در قالب صیغه مفاعله به كار مى‌رود به این جهت است كه همیشه در مقابل انجام وظیفه، القائات شیاطین جنّ و انس و هواى نفس وجود دارد كه باید در مقابل آنها استقامت نمود. گویا دو نفر در برابر هم قرار گرفته‌اند؛ یعنى هواهاى نفسانى در مقابل عقل انسان و یا در مقابل فرمان خدا قرار مى‌گیرند؛ لذا به مجاهده تعبیر مى‌شود. اگر گفته مى‌شود انسان باید همیشه با نفس خود درگیر باشد و مجاهده كند، نشان از همین معنا دارد و منظور این است كه باید سعى كند تحت تأثیر شیطان و افكار دیگران قرار نگیرد و تنها خدا را در نظر داشته و بر اساس وظیفه الهى گام بردارد. لذا حضرت على(علیه السلام) بعد از امر به جهاد سفارش مى‌فرماید: در انجام وظیفه و مجاهدت، اسیر سرزنش ملامت‌گران مباش تا بتوانى جهاد و وظیفه الهى را به شكل مطلوب انجام دهى.

شرایط انجام وظیفه

الف) شرط علمى
انسان اگر بخواهد وظیفه‌اش را انجام بدهد و با نفس خود مجاهده كند و در مقابل هواهاى نفسانى بایستد و تحت تأثیر سخنان دیگران واقع نشود، دو چیز لازم دارد: یكى آن‌كه حق را واقعاً بشناسد و در تشخیص وظیفه خود اشتباه نكند. چون شناختن وظایف و تطبیق كلّیات بر مصادیق كار بس مشكل است و سهل‌انگارى در این كار موجب ناشناخته ماندن حق و پوشیده و نامعلوم ماندن وظیفه مى‌گردد. البته تطبیق كلّیات بر مصادیق در بعضى موارد خیلى دشوار نیست و هر كسى مى‌تواند با در دست داشتن قاعده كلى، مصادیق آن را تشخیص و وظیفه خود را به طور دقیق بشناسد. ولى در بسیارى از موارد، آن چنان پیچیده است كه تشخیص وظیفه مشكل مى‌گردد؛ همانند مواردى كه لفظ عامّ، مورد تخصیص و یا لفظ مطلق، مورد تقیید واقع مى‌گردد، و یا در مقام عمل، تزاحم پیدا مى‌شود كه باید اهمّ و مهم را رعایت كرد و كیفیت انجام كار و مصادیق تكلیف را دقیقاً تشخیص داد. به عنوان نمونه یكى از واجبات و ضروریات دین، امر به معروف و نهى از منكر است. كسانى گمان مى‌كنند كه اگر خواسته باشند كسى را از منكر نهى كنند، باید با لحن عتاب آمیزى با او سخن بگویند، در
‌﴿ صفحه 123 ﴾
حالى‌كه مى‌دانیم راه‌هاى مختلف و عدیده‌اى براى انجام این فریضه وجود دارد و هزار نكته باریك‌تر از مو در راه انجام امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد؛ مثلا باید با بیان و لحنى مقبول و پسندیده نهى از منكر كنیم تا مخاطبْ خیرخواهى ما را احساس كرده، از كرده خود پشیمان گردد. متأسفانه بسیارى از اوقات، نه تنها انگیزه ما براى امر به معروف و نهى از منكر انگیزه الهى نیست و آن‌چه انجام مى‌گیرد از سر خیرخواهى و انجام وظیفه نیست، بلكه كار ما خود گناه بزرگى است؛ مثل آنجایى كه انسان به بهانه نهى از منكر، آبروى شخص را مى‌ریزد و یا خرده‌حساب‌هاى شخصى خود را تسویه مى‌كند. در حالى كه ریختن آبروى مؤمن از گناهان كبیره است و بسیارى از این روش‌ها نه تنها روش صحیح انجام یك تكلیف نیست، بلكه خود به گناهى دیگر منتهى مى‌گردد.
متأسفانه گاهى براى انجام یك تكلیف واجب چند گناه كبیر مرتكب مى‌شویم و به كیفیتى امر به معروف و نهى از منكر را انجام مى‌دهیم كه نه تنها طرف تحت تأثیر قرار نمى‌گیرد، بلكه بیشتر لجاجت كرده و عمداً مرتكب خطا و گناه دیگر مى‌شود؛ یعنى امر به معروف و نهى از منكر به شكلى بسیار نامطلوب انجام مى‌گیرد كه از نظر نتیجه نه تنها در شخص تأثیر مثبت ندارد، بلكه چه بسا او را به لجاجت وا مى‌دارد تا در گناه اصرار ورزد.
بنابراین در انجام تكلیف امر به معروف و نهى از منكر كه از ضروریات دین و از اهمّ فرایض است باید بر اساس شرایط و ضوابط خاص و معیّن شده، عمل نمود تا امر به معروف و نهى از منكر به نحو مطلوب انجام پذیرد. باید بیاموزیم كه با هر شخصى به چه كیفیت و زبانى سخن بگوییم و با توجه به چه شرایط زمانى و مكانى این وظیفه حساس را انجام دهیم تا اثر مطلوب را ببخشد و خود ما به غرور و خودپسندى و بزرگى‌فروشى مبتلا نشویم. اگر در انجام فریضه الهى، با انگیزه الهى وارد عمل شده و این نكات را رعایت كنیم و حكمت انجام آن وظیفه را نیز مدّنظر داشته باشیم هرگز نتیجه معكوس، عاید نخواهد شد.
پس باید توجه داشت كه صرف علم به تكلیف و این‌كه واجبى در قرآن بیان شده و یا از ضروریات دین شناخته شده است، در اقدام به آن واجب كفایت نمى‌كند. بلكه باید شرایط و ضوابط امتثال آن را نیز آموخت تا بتوان آن تكلیف ضرورى و واجب را درست انجام داد. اگر
‌﴿ صفحه 124 ﴾
انسان به شرایط و ضوابط امر به معروف و نهى از منكر توجه نداشته باشد ممكن است در انجام این تكلیف، به گناهى زشت و بزرگ‌تر مبتلا شود. مثلا كسى، گناهى كوچك انجام داده و چه بسا مخفیانه هم آن را مرتكب شده كه كسى نفهمیده است، اما كسى كه شرایط امر به معروف و نهى از منكر را نمى‌داند، در نزد دیگران آبروى او را مى‌ریزد. ریختن آبروى مؤمن، خود گناه كبیره است، در حالى‌كه او به گمان خودش، امر به معروف نموده و غافل است از این‌كه گناه كبیره‌اى را مرتكب شده است.
بنابراین وقتى آدمى در مقام انجام وظیفه‌اى برمى‌آید باید چَند نكته مهمّ را رعایت نماید: اول باید تلاش كند تا درست وظیفه‌اش را بشناسد و به شرایط و ضوابط آن كاملا آگاه شود. البته این نكته مربوط به مقام شناخت و معرفت است؛ یعنى در ابتدا باید شناختِ درست و مطابق با واقع از حق داشته باشد. و همین‌طور راه صحیح انجام آن تكلیف و وظیفه خطیر را یاد بگیرد و آن‌گاه پا به میدان عمل گذارد. البته مى‌دانیم كه به این مجموعه فعالیت‌ها «تفقّه فى‌الدین» گفته مى‌شود. و مقصود این است كه آدمى باید در دین خود ریزبین و ژرف‌اندیش باشد و عمق معارف الهى را درك كرده، وظیفه خود را بفهمد. این فهم عمیق از دین را «تفقّه فى‌الدّین» مى‌گویند. این مفهوم، از آن معنایى كه ما از فقاهت در ذهن خود داریم عام‌تر و در عین حال دقیق‌تر از آن چیزى است كه ما اصطلاحاً آن را فقه مى‌نامیم.
ب) شرط عملى
مرحله دوم، در انجام تكالیف، مرحله عمل است. بعد از آن كه دانستیم كه چه كارى باید انجام دهیم، نوبت همت نمودن و زحمت‌كشیدن براى انجام وظیفه است. انسان در این‌جا باید با مشكلات دست و پنجه نرم كرده و به آن‌چه آن را حق یافته است، عمل نماید. پس در مقام شناخت باید به وسیله علم و تحصیل معرفت و تفقّه در دین، حق را از باطل شناخت و در میدان عمل مى‌بایست با تلاش و زحمت و تمهید مقدمات، به حق و تكلیف عمل نمود و آن‌چه را مورد رضایت خدا است انجام داد.
شاید از همین جهت است كه حضرت در ادامه مى‌فرماید: خُضِ الغَمَراتِ اِلَى الْحَقِّ حَیْثُ
‌﴿ صفحه 125 ﴾
كانَ؛ یعنى در مرتبه دوم، تأكید بر این است كه براى تحقق یافتن حق در خارج، باید تلاش كرد و سختى ها را تحمّل نمود. این‌گونه نیست كه وقتى شما به حق معرفت پیدا كردید و دانستید كه حق چیست، گمان كنید كه دیگر راحت شده و به پایان خط رسیده و وظیفه‌اى ندارید جز این كه در خانه بنشینید و با خاطرى آرام و راحت بیاسایید و فارغ از هر نوع تكلیف و تعهدى آسوده خاطر بیارمید، بلكه وظیفه شما در مقام عمل هنوز بر زمین مانده و باید دل به دریا زده خود را به آب و آتش بسپارید. و در امواج بلایا و مشكلات وارد شوید و تا اعماق مصایب پیش رفته و حق را در خارج محقق سازید. این‌گونه نیست كه با یافتن حق براى همیشه راحت باشید. شخص مؤمن اگر بخواهد به وظیفه‌اش عمل كند و آخرتش را آباد نماید، باید این آمادگى را داشته باشد كه هرچه لازمه تحقق یافتن حق است به جان بخرد تا آن وظیفه را انجام دهد، هرچند مستلزم ورود در كارهاى بسیار مشكل و دشوار باشد. روشن است كه آدمى از كارهاى مشكل و دشوار سخت هراسان و گریزان است. و گویا تنبلى و تن‌آسایى براى او پدیده‌اى غریزى شده و طبع او با تلاش و كوشش و به استقبال شداید و مصایب رفتن سازگار نیست و از سخت‌كوشى و انجام مسؤولیت‌هاى دشوار، گریزان است. بسیارى از انسان‌ها مى‌خواهند راحت در گوشه‌اى بنشینند و به زعم خود انجام وظیفه كنند! مثلا تسبیحى در دست گرفته و صلوات بفرستند و یا یك سوره قرآن بخوانند و یا اگر میل داشتند، كتابى را گشوده و مطالعه كنند. درست است كه این كارها، خوب است و ثواب دارد امّا به شرط این‌كه وظیفه مهم‌ترى در كار نباشد. مسلمان شیعه على(علیه السلام) باید آماده فعالیت باشد. باید جنب و جوش داشته و آماده فداكارى و جانبازى باشد. نباید راحت در گوشه‌اى نشسته، تنبلى را پیشه خود سازد و اسم آن را دیندارى، تقدّس، زهد و مانند آنها بگذارد. اینها همگى خود فریب است، نه دین‌دارى و تقدّس. اگر شب‌زنده‌دارى و برخاستن در نیمه شب و نافله خواندن وظیفه آدمى شناخته شده و باید انجام بگیرد، به هنگام صبح نیز باید آماده فعالیت و انجام وظیفه باشد. نه این‌كه موقع كار بگوید یك ساعت قرآن قرائت مى‌كنم و بعد هم چند ركعت نماز! برنامه‌ریزى دقیق و نظم در كارها یكى از مهم‌ترین عوامل و موفقیت محسوب مى‌شود. آدمى مى‌بایست قرائت قرآن و راز و نیاز مناجات با خدا را در موقع مناسب و هنگام سحر انجام
‌﴿ صفحه 126 ﴾
دهد؛ زیرا در شب و به هنگام سحر بیشترین آمادگى روحى براى مناجات و راز و نیاز فراهم است و گویا خداى متعال در این آیه شریفه: وَقُرآَنَ الفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الفَجْرِ كانَ مَشْهُودا(54)، توجه ما را به این نكته جلب نموده و مى‌فرمایند: قرائت قرآن به هنگام طلوع فجر مشهود فرشتگان شب و روز است. اگر مى‌خواهید قرآن بخوانید وقت آن «بین الطلوعین» و پیش از اذان صبح است؛ چرا كه اِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِىَ اَشَدُّ وَطْأً واَقْوَمُ قیلا * اِنَّ لَكَ فِى النَّهارِ سَبْحاً طَویلا. البته نماز شب و (دعا و ناله سحر) بهترین شاهدِ اخلاص و (صفاى) قلب و دعوى صدق ایمان است. و تو را روز روشن وقت كافى و فرصت وسیع (براى فعالیت) است.(55)
اگر واقعاً تمایل دارید عبادت كنید، زمان آن، وقت فراغت است. وقت خلوت و آرامش شب، زمان عبادت است. یعنى آن‌گاه كه دیگران در رختخواب نرم و ناز آرمیده‌اند و تن را به آرامش تام سپرده‌اند و چشم همگان در خواب است و كسى جز خداى متعال از حال انسان آگاه نیست، بجاست تن را از بستر راحت جدا و روح را براى عرض نیاز به درگاه بى‌نیاز آماده نمائید؛ چرا كه هنگام سحر وقت عبادت خالصانه و بى‌ریاست و روز وقت كار و تلاش است كه باید با تمام قوا به انجام وظایف محوّله پرداخت. دیر سر كار رفت و یا مثلا درس و تحقیق و مطالعه را تعطیل نمود. همان‌گونه كه نمى‌توان به بهانه كار و تجارت و...، نماز و دیگر واجبات را تعطیل نمود. درس و تحصیل و تحقیق هم واجب است و چیزى جاى آن را نمى‌گیرد. عمل مستحب هرگز جاى عمل واجب را نمى‌گیرد و از عمل واجب، كفایت نمى‌كند. در مورد اعمال دیگر نیز وضع به همین ترتیب است. به عنوان مثال كارمند دولت حق ندارد به بهانه این‌كه هنوز زیارت عاشورا را نخوانده‌ام، از حضور به موقع در اداره و محل كار تأخیر نماید؛ زیرا هر چند زیارت عاشورا از سر اخلاص و براى خدا باشد هرگز جبران آن تأخیر را نمى‌كند. اگر دوست امام حسین(علیه السلام) هستید، باید اول وقت پشت میز كار خود باشید چون وظیفه شما این است و آن‌چه واجب است همین كار مى‌باشد و این اعمال مستحب است و جاى عمل واجب را نمى‌گیرد.
‌﴿ صفحه 127 ﴾