پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

انحطاط اندیشه در قرن مشعشع علم

وقتى گفته مى‌شود فكر خود را مشغول امورى كه به شما مربوط نیست، نكنید و در كارهایى كه مسؤولیت ندارید دخالت بى‌جا ننمایید و كار دیگران را به خودشان بسپارید. این توهم، خودنمایى مى‌كند كه پس انسان باید به كار دیگران نظر داشته باشد و این پندار را به اندیشه مى‌آورد كه «عیسى به دین خود و موسى به دین خود». البته این تفكر واهى از همان ابتدا در بین فرقه‌ها و گروه‌ها و نحله‌هاى مسلمان و غیرمسلمان وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد و شكل جدید آن را در فرهنگ امروز جهان غرب مشاهده مى‌كنید. در صدر اسلام هم گروه‌هایى بودند كه وقتى این‌گونه مواعظ را مى‌شنیدند كه «به فكر كار خود باشید» یا آن‌جا قرآن مى‌فرماید: یا اَیُّها الذَّینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ اَنْفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَیْتُم(44)؛اى اهل ایمان شما خود را بپایید زیرا اگر همه عالم گمراه شوند و شما راه هدایت باشید از كفر آنها به شما زیانى نخواهد رسید، آنها از این مواعظ چنین برداشت مى‌كردند كه نجات در انزوا و گوشه‌گیرى است و مى‌گفتند: پس ما به دیگران كارى نداریم و باید به سراغ كار خود برویم. لذا در گوشه‌اى از خانه و یا مسجد مشغول عبادت مى‌شدند و كارهاى اجتماعى را كاملا رها مى‌كردند.
فِرق صوفیه‌اى كه امروز وجود دارند كمابیش ـ با ضعف و شدّت ـ همین گرایش‌ها را دارند.
‌﴿ صفحه 101 ﴾
اگر امروزه این‌گونه برداشت‌هاى نادرست در مشرق زمین رونق دارد، ریشه در كج‌فهمى از این مواعظ دارد. در فرهنگ غرب هم اگر این اندیشه باطل حاكمیّت دارد، ریشه در افكار باطل دیگرى دارد.
مى‌دانید كه بت مغرب‌زمین و دنیاى كفر و استكبار، «آزادى» است. شعار آنها این است كه «هر كارى كه مى‌خواهید انجام دهید و به دیگران كارى نداشته باشید». هر كسى آزاد است تا هرگونه كه دلش مى‌خواهد زندگى كند. امروزه این اندیشه تا به آن‌جا پیشرفت نموده است كه رسماً هم‌جنس‌بازى شكل قانونى پیدا كرده و براى طرفدارى از هم‌جنس‌بازى بزرگ‌ترین تظاهرات برپا مى‌شود! حتى در كشورهاى مترقى و به اصطلاح متمدن ازدواج مرد با مرد قانونى مى‌شود! و افتخار مى‌كنند كه ما چنین قانونى داریم و این چنین آزاد هستیم!! امّا در مقابل اگر كسى به شخص دیگرى نصیحتى بكند، بى‌ادبى تلقى مى‌شود. كسى حق دخالت در كار دیگران را ندارد. به هرحال گرایش فكرى غلط و برداشت نادرست از توصیه‌ها و دستورات اخلاقى اسلام، این توهم باطل را در پى دارد كه وقتى مى‌گویند به فكر خود باشید، گمان مى‌كنند مقصود این است كه ما تكلیفى نسبت به دیگران نداریم و یا در بعضى از جوامع این فرهنگ غلط، شكل قانونى به خود مى‌گیرد كه هر كسى مجاز است هر كارى كه خواست انجام دهد و آزادانه به هر عملى اقدام نماید و هیچ‌كس حق اعتراض به او را ندارد، مگر این‌كه مزاحم آزادى دیگران شود در حالى كه اسلام هیچ‌كدام از این دو مبناى فكرى را نمى‌پسندد؛ چرا كه از واجبات قطعى اسلام «امر به معروف و نهى از منكر» مى‌باشد و در بعضى روایات «امر به معروف و نهى از منكر» از «نماز» مهم‌تر شمرده شده است. چون اگر «امر به معروف و نهى از منكر» ترك شود، حتى نماز و دیگر فرایض نیز ترك مى‌شوند. در واقع رواج فرایض دیگر همگى به رواج امر به معروف و نهى از منكر بستگى دارد. به فرموده حضرت باقر(علیه السلام): اِنّ الاَْمْرَ بِالْمَعْروُفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبیلُ الاَْنْبیِاءِ وَ مِنْهاجُ الصُّلَحاءِ فَریضَةٌ عَظیمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ...؛ همانا امر به معروف و نهى از منكر راه انبیا و طریقه صالحان مى‌باشد و فریضه مهّمى است كه دیگر فرایض بدان اقامه مى‌شود.(45) مسلّم است كه فریضه «امر به معروف و نهى از منكر» هرگز با آن برداشت صوفى مسلكانه تناسب ندارد كه گوشه‌اى را اختیار نموده و
‌﴿ صفحه 102 ﴾
مشغول ذكر و عبادت باشیم و با دیگر انسان‌ها بیگانه بوده از آنها كناره بگیریم و با دیگران ارتباطى نداشته باشیم. اسلام مى‌گوید همان‌طور كه نسبت به خود مكلف هستید، نسبت به سایرین هم تكالیفى دارید. البته با شرایط و ضوابط خاصى كه در كتب مربوط بیان گردیده است. همان‌گونه كه نماز از ضروریات اسلام است و شرایطى دارد، «امر به معروف و نهى از منكر» نیز از ضروریات اسلام است و شرایطى دارد. اگر شرایطش تحقق یافت به عنوان یك تكلیف واجب باید انجام بگیرد، چه خوشایند دیگران و فرهنگ دنیا باشد چه نباشد. پس وقتى حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: دَعِ النَّظَرَ فِیما لا تُكَلِّفُ؛ درباره چیزى كه تكلیف ندارى، اندیشه نكن، به یقین امر به معروف و نهى از منكر كه یك تكلیف قطعى است، منظور نیست. مقصود حضرت(علیه السلام)این است كه درباره آن‌چه تكلیف نداریم، اندیشه نكنیم، در حالى‌كه امر به معروف و نهى از منكر یك تكلیف الهى است و ما را در برابر دیگران مكلّف مى‌سازد. در واقع «امر به معروف و نهى از منكر» كار و تكلیف ما است. گویا جهت دفع همین توهم و پندار ناصواب كه انسان‌ها در برابر یكدیگر تكلیف ندارند، حضرت(علیه السلام) بلافاصله در چند جمله بعد مى‌فرماید: وَ أْمُرْ بِالْمَعْروُفِ ...؛ یعنى اگر مى‌گویم به فكر خود باشید و در امورى كه به شما ارتباط ندارد دخالت نكنید، به این معنا نیست كه «امر به معروف و نهى از منكر» نیز نكنید، بلكه وَ أْمُرْ بِالْمَعروُفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ اَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِلِسانِكَ وَ یَدِك؛ به نیكى امر كن و خود از اهل نیكى باش و با دست و زبانت زشتیها را ناپسند شمار!

امر به معروف حرفه نیست

امر به معروف افزون بر این‌كه براى دیگران مفید است و جامعه را اصلاح مى‌كند و نتیجه صلاح جامعه عاید خود شخص هم مى‌شود، فایده دیگرى نیز دارد كه وقتى انسان در مقام انجام این تكلیف برآید و دیگران را به انجام كار خیر وادار مى‌كند، انگیزه مى‌شود كه خود او نیز آن كار خیر را انجام دهد و اهتمام بیشترى به آن داشته باشد. البته این تأثیر امر به معروف در صورتى است كه به انگیزه خیرخواهى و به عنوان یك تكلیف انجام بگیرد نه به عنوان یك حرفه و شغل. چون گاهى ممكن است، انجام این وظیه الهى شكل شغل و حرفه را به خود بگیرد؛ مثل این كه كسى را موظف كنند تا در مقابل اجرتى كه مى‌گیرد دیگران را موعظه كند و
‌﴿ صفحه 103 ﴾
آنها را به معروف تشویق و از منكر باز دارد. این‌گونه امر به معروف و نهى از منكر ممكن است هیچ تأثیرى در خود گوینده نداشته باشد، چون كمتر با دل مخاطب ارتباط پیدا مى‌كنند، و تأثیر آن هم از همین صدایى كه از دهان آدم خارج مى‌شود، تجاوز نكرده و با قلب خود او هیچ ارتباط و پیوندى پیدا نمى‌كند؛ یعنى از آن‌جا كه ممكن است آن‌چه مى‌گوید از سر دلسوزى و خیرخواهى نباشد و سخنش از دل برنخیزد، لذا بر دل نمى‌نشیند و خود گوینده را نیز تحت تأثیر قرار نمى‌دهد. نیز ممكن است امر به معروف كننده خود مرتكب گناه شود و به دیگران بگوید گناه نكنید. به یقین كلام آن شخص كه مى‌گوید گناه نكنید و گناه بد است، در حالى كه خود به گناه مبتلا است، تأثیرى به غایت ناچیز دارد. چون در واقع انگیزه غیرالهى دارد و چه بسا این سخن را به خاطر این كه حرفه او شده است به دیگران مى‌گوید و در پى كسب مابه‌ازاى آن است تا دستمزدى را كه تعیین شده، دریافت كند. خداى متعال چنین انسان‌هایى را نكوهش كرده مى‌فرماید: أتَأْمُروُنَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُم تَتْلُونَ الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلوُن(46)؛ آیا مردم را به نیكوكارى دستور مى‌دهید و خود را فراموش مى‌كنید و حال آن‌كه كتاب خدا را مى‌خوانید. چرا در آن تعقل و اندیشه نمى‌كنید [تا گفتار نیك خود را به عمل در آورید؟] اما اگر امر به معروف و نهى از منكر به عنوان یك تكلیف شرعى انجام شود، در این صورت براى دلسوزى نسبت به دیگران و این كه مبادا به بیراهه بروند انجام مى‌گیرد و انگیزه مادى و گرفتن دستمزد در اندیشه وى نیست و چه بسا خود را در معرض خطر قرار مى‌دهد تا امر به معروف نماید و دیگران نجات پیدا كنند. تمام همّت و توان خود را به كار مى‌گیرد تا تكلیف الهى انجام شود. در این صورت، هم خودش بهتر عمل مى‌كند و هم در دیگران تأثیر عمیق مى‌گذارد و هرگز مصداق این آیه نخواهد بود كه تَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبِّرِ وَ تَنْسَونَ اَنْفُسَكُم. از این‌روى یكى از فواید این‌گونه امر به معروف و نهى از منكر نمودن این است كه انسان خودش نیز در انجام آن كار خیر و تكلیف شرعى جدّى‌تر مى‌شود و میزان پاى‌بندى وى به آن عمل افزون مى‌گردد. چون وقتى اهتمام نمود كه دیگران را به كار خیر وادار نماید، خودش هم در آن راه جدّى‌تر مى‌شود.
نكته دیگر این است كه «امر به معروف و نهى از منكر» تنها از راه زبان انجام نمى‌گیرد
‌﴿ صفحه 104 ﴾
بلكه گاهى اوقات شرایط ایجاب مى‌كند كه انسان آستین همت بالا زده و در میدان عمل به نیكى امر نماید و از منكرات جلوگیرى كند و كارهاى معروف و پسندیده را محقق سازد. البته همان‌گونه كه گذشت با رعایت شرایطى كه تفصیل آن در كتب مربوطه بیان شده است. اما در صورتى كه انسان نتواند با موعظه و نصیحت از گناه جلوگیرى كند و كارهاى پسندیده را رواج دهد و قدرت دیگرى نیز ندارد تا آن را به كار بگیرد در این صورت وظیفه دیگرى بر عهده دارد كه حضرت على(علیه السلام)آن را در ادامه بیان مى‌كنند و مى‌فرمایند: وَ بایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِك؛ با تلاش و كوشش خود را از كسانى كه اهل منكر هستند دور نگهدار! انسان اگر توان انجام امر به معروف و نهى از منكر را ندارد، باید از كسانى كه مرتكب كارهاى ناپسند و ناروا مى‌شوند دورى نماید و گرنه آنها كم‌كم وى را به آن راه مى‌كشانند؛ چرا كه معاشرت با این‌گونه افراد باعث مى‌شود كم‌كم قبح این منكرات از چشم و دل انسان برداشته شود و به تدریج او نیز به این اعمال آلوده شده و در خدمت شیطان درآید و همرنگ معاشران گردد و لذا حضرت مى‌فرماید: با تمام جدیّت از آنان كناره‌گیرى كنید.


‌﴿ صفحه 105 ﴾

درس هفتم: جهاد فرهنگى

جایگاه وظایف اجتماعى
جهاد برتر
شرایط جهاد فرهنگى
آفات جهاد فرهنگى
شیعه واقعى
‌﴿ صفحه 106 ﴾
‌﴿ صفحه 107 ﴾