پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

سیر در آفاق و انفس

تاكنون سفارش امام به این بود كه آدمى اخبار گذشتگان را مطالعه كند و یا از دیگران بشنود و از طریق گوش با آنها آشنا شود. در این‌جا علاوه بر سفارش پیشین حضرت تأكید مى‌فرماید كه از چشم نیز براى پى‌بردن به بىوفایى دنیا كمك بگیر و به شنیدن و مطالعه نمودن و حتى به تفكر در آثار گذشتگان اكتفا نكن، بلكه سیر و گردش نما و از نزدیك آمال و آرزوهاى بر باد
‌﴿ صفحه 87 ﴾
رفته پیشینیان را مشاهده كن! و سِرْ فِى دِیارِهِمْ وَ اعْتَبِرْ اثارَهُمْ وَانْظُرْ ما فَعَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا ...؛ در شهر و دیار آنها سیاحت كن و به آثار باقیمانده از آنها به دیده عبرت بنگر و نگاه كن چه كردند و كجا رفتند و در كجا مسكن گزیدند... . بنابراین انسان باید بكوشد تا اعتقاداتى فعّال و ایمانى زنده داشته باشد و در این مسیر باید از چشم و گوش استفاده كند و اخبار گذشتگان را بشنود و آثار باقیمانده از پیشینیان را ببیند و لذاست كه حضرت مى‌فرماید: سِرْ فِى دِیارِهِمْ وَاعْتَبِرْ آثارَهُمُ، وَانْظُرْ ما فَعَلُو اَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا وَ عَمَّنِ انْتَقَلُوا؛ در سرزمین‌هاى آنها گردش كن و آثارشان را تماشا كن و ببین چه كاره بودند و چه ساختند و چه كارهایى انجام دادند و به چه نتایجى رسیدند و چه به دست آوردند و آن‌گاه بعد از این كارهاى پر مشقت و این زندگى پرتلاطم و پر فراز و نشیب، كجا رفتند و در كجا منزل كردند و جاى گرفتند و فرود آمدند؟ و از چه كسانى جدا شدند؟! چه بسا از محبوب‌هایى جدا شدند كه حتى براى یك ساعت هم طاقت دورى از آنها را نداشتند و اینك براى همیشه از آنها دور شده‌اند.
در این‌جا حضرت(علیه السلام) چه زیبا جواب آن سؤالات را بیان مى‌فرماید: فَاِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الاَْحِبَّةِ وَحَلُّوا دَارَ الغُرْبَة؛ بعد از این‌كه آثار آنها را دیدى و فكر كردى، به این نتیجه مى‌رسى و در مى‌یابى كه آنها از دوستان و محبوب‌هایشان جدا شدند و به جایى وارد شدند كه با آن‌جا بیگانه و در آن غریب هستند؛ چرا كه تمام انس آنها با دنیا و اهل دنیا بود و با اهل آخرت هیچ الفت و انسى نداشتند. از آن جا كه تمام انس آنها با دنیا بود، حال كه از دنیا مى‌روند، در آن عالم غریب و تنها هستند؛ مثل مسافرى كه به جایى بیگانه و غریب وارد مى‌شود و در آن‌جا هیچ آشنایى ندارد و گویا در خانه غربت وارد شده است.
حال كه سرگذشت و وضعیت زندگى دیگران را دیدى و به نتیجه زندگى آنها و سرانجام پرتلاطم آن پى بردى این سؤال مهمّ، ظهور مى‌نماید كه خود ما چه كار كرده‌ایم و چه مى‌كنیم؟ آیا به سرنوشت آنها مبتلا نخواهیم شد؟ آیا راه نجاتى براى خود در نظر گرفته‌ایم؟ این‌جاست كه حضرت(علیه السلام) آدمى را به سرنوشت محتومش آگاه مى‌سازد و مى‌فرماید: وَكَأَنَّكَ عَنْ قَلیل قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِم؛ گویا به زودى شما هم جزو یكى از آنها مى‌شوید و طولى نمى‌كشد كه به همان سرنوشت دچار مى‌گردید. پایان زندگى این دنیا همین نقطه است و بس.
‌﴿ صفحه 88 ﴾

گذر از جادّه حیات

انسان بعد از این كه با مطالعه در احوال و آثار گذشتگان به بىوفایى دنیا واقف گشت و نسبت به آینده و سرنوشت محتوم خود آگاهى یافت، بى‌تردید در پى چاره‌اى بر مى‌آید تا براى آینده خود به وجه نیكو و مناسب چاره‌اندیشى كند. آدمى بعد از مطالعه احوال گذشتگان باید به این نتیجه رسیده باشد كه زندگى این دنیا جاده‌اى است كه گریزى جز گذر از آن نمى‌باشد و هرگز منزل و مسكن نیست كه در آن اقامت كند!. جریان كلّى حاكم بر عالم و آدم از روز نخست كه این عالم پدیدار شده، پیوسته در یك مسیر بوده و هست و هرگز لحظه‌اى توقف نداشته و ندارد. پس براى او نیز جاى درنگ نیست تا چه رسد به اقامت نمودن. گردش ایّام در اختیار انسان نیست و چه بخواهد و چه نخواهد لحظه‌ها همچنان در گذرند. و انسان دایماً در حال سیر و حركت است اما تو ببین كجا مى‌روى؟ و آن‌جایى كه اقامت خواهى كرد كجاست؟ و در آن جا سرانجام تو چه خواهد بود؟ آیا عاقلانه است در بین راه، سرمایه را از دست بدهى و در حال غفلت خوش بگذرانى و وقتى به منزل مى‌رسى دیگر آه در بساط نداشته باشى؟ و این در حالى است كه هرگز در این راه به هیچ كس خوش نگذشته است و زندگى هرگز از سختى جدا نبوده، نشده و نمى‌شود و اگر كسانى هم خوشى‌هایى داشته‌اند، موقّت و محدود بوده و با هزاران نوع رنج و غم و غصه توأم بوده است. حال وقتى كه سرنوشت بشر این‌گونه است و حكم حتمى و كلّى عالم و آدم چنین است. پس وَ لا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیاكَ فَاَصْلِحْ مَثْواك؛ هرگز آخرت خود را به دنیا مفروش و جایگاه و منزلگاه خود را درست كن و آباد ساز! ببین كجا مى‌روى، آن‌جا را اصلاح و آباد كن!

نقد آخرت به از نسیه دنیا

بعد از آن كه حقیقت دنیا را شناختى و دانستى كه حقیتقش جز سیر و سفر و گذر هیچ نیست و منزل‌كردن در آن ناممكن است حال آیا ارزش دارد كه آخرت جاوید همیشگى را بفروشى و در عوض این دنیاى ناپایدار را خریدارى كنى؟! واضح است كه اگر آدمى آن اندیشه‌ها و آن تأملات را داشته باشد، قطعاً به این نتیجه خواهد رسید كه سرتا پاى این معامله ضرر است. از
‌﴿ صفحه 89 ﴾
این‌رو هرگز به چنین معامله‌اى راضى نخواهد شد كه دنیاى این چنینى خود را به آخرت آن چنانى بفروشد: لا تَبِعْ اخِرَتَكَ بِدُنْیَاك.
در پایان، این نكته قابل عنایت و بررسى است كه چه ارتباطى بین حالات قلب و بین دیدن و شنیدن آثار گذشتگان وجود دارد كه حضرت(علیه السلام) در پى اصلاح قلب، ما را به دیدن و مطالعه آثار گذشتگان سفارش مى‌فرماید. به یقین در نظر حضرت(علیه السلام)بین این مطالب، ارتباطى وجود دارد و ما به اندازه فهم ناقص خود و تصوّرى كه از ارتباط این مباحث داریم، مطالبى را عرضه مى‌داریم و در همان حال اقرار و اعتراف مى‌كنیم كه عمق این مطالب و مباحث خیلى فراتر از فهم ما است.
همان‌گونه كه گذشت حضرت مى‌فرمایند: در روزگار و احوال گذشتگان مطالعه كنید كه سرانجام آنها به كجا انجامید؟ شاید نتیجه این سخن و پند ثمین این است كه به همان گفته حضرت پى ببریم كه فرمودند: وَلاَتَبِعْ اخِرَتَكَ بِدُنْیَاكَ فَأَصْلِحْ مَثْواك؛ حال كه توجه كردید و فهمیدید كه سرانجام گذشتگان، مرگ و رفتن است و دانستید كه این زندگى در واقع یك گذرگاه و ممرّ و جاده‌اى براى رسیدن به آخرت است، پس مبادا تمام همّت خود را مصروف راه ساخته و از مقصد غافل شوید بلكه باید توجه خود را به مقصد معطوف دارید؛ فَأَصْلِحْ مَثْواك و جایگاه و اقامتگاه خود را اصلاح كنید. شما در این عالم در حال سفرید و این‌جا «مثوا» و منزلگاه نیست. منزلگاه، آخرت است. پس به فكر اصلاح منزل و مأوا و مقصد نهایى خود باشید. لاتَبِعْ اخِرَتَكَ بِدُنْیاك و این زندگى گذراى زودگذر دنیا را به زندگى ابدى و جاودان آخرت معامله نكنید. با توجه به مطالب فوق، شاید ارتباط این بخش با سخنان سابق این باشد كه وقتى حضرت على(علیه السلام) سفارش مى‌فرمایند: «قلب خود را اصلاح كنید»، این مشكل مطرح مى‌شود كه اختیار قلب به طور مستقیم در دست آدمى نیست تا هرگونه كه دلش مى‌خواهد، همان‌گونه آن را بسازد. پس قلب را چگونه اصلاح كنیم؟ این‌جاست كه گویا جواب داده مى‌شود كه قلب را باید از راه چشم و گوش اصلاح نمود. چون در واقع آنچه در قلب اثر مى‌گذارد همین دیدنى‌ها و شنیدنى‌ها است. از این‌روى اگر به دیدنیها و شنیدنیهاى خود جهت صحیح بدهیم تا قلب چیزهاى مفید را ببینید و بشنود، اصلاح خواهد شد؛ مثلا اگر چیزى را ببیند و بشنود كه براى او عبرت‌انگیز است، این امر خود موجب اصلاح قلب مى‌شود. پس به
‌﴿ صفحه 90 ﴾
عنوان احتمال شاید وجه ارتباط بین این دو بخش از مواعظ حضرت(علیه السلام) همین باشد كه جهت دادن به دیدنى‌ها، شنیدنى‌ها و ... موجب جهت دادن به قلب و اصلاح قلب مى‌شود ولذا در مقام اصلاح قلب ما را به اصلاح دیدنى‌ها و شنیدنى‌ها و ... سفارش مى‌فرمایند.
‌﴿ صفحه 91 ﴾