پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

كدامین دنیا؟

گفتیم مهم آن است كه انسان دنیا را با آخرت مقایسه كند و ببیند چه نسبتى با هم دارند؟ آیا ارزش دارد كه به خاطر لذایذ این دنیا از سعادت آخرت صرف‌نظر كند؟ به فرض كه سلطنت فرعون‌ها براى انسان حاصل شود و بتواند این اهرام را بسازد و یا سلطنتى همانند سلطنت هارون‌الرشید براى او میسور گردد و یا اموال قارون كه اِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ اوُلِى الْقُوَّة(39)؛
‌﴿ صفحه 85 ﴾
حمل كلیدهاى گنج‌هاى او براى یك گروه نیرومند مشكل بود، در اختیار او قرار بگیرد و این ثروت‌ها را مالك شود و تا آخر عمر یك تب هم بر او عارض نگردد و هرگز هیچ ناراحتى نكشد و به فراق محبوبى هم مبتلا نشود و با تمام لذت و خوشى زندگى كند آیا باز در مقایسه با سعادت اخروى ارزش دارد كه به خاطر لذت زندگى دنیا از زندگى و لذت اخروى دست بكشید؛ در حالى كه زندگى این جهان محدود و تمام‌شدنى است و زندگى آن جهان ابدى و تمام‌ناشدنى است؟!
علت ترجیح زندگى محدود دنیا بر زندگى جاودان آخرت، همانا دلبستگى است. هر چه دلبستگى انسان به دوستان و محبوب‌هاى این دنیا بیشتر باشد، وقتى مى‌خواهد از این دنیا كوچ كند و جدا شود، سختى و رنجش بیشتر است. از جانب دیگر چون پا به عالمى مى‌گذارد كه با آن‌جا هیچ انس و آشنایى ندارد سخت نگران و هراسان است و افزون بر آن، توشه‌اى را هم فراهم نكرده است. حال با این وصف آیا ارزش دارد و عاقلانه است كه انسان را از خوشى‌ها و لذت‌ها و سعادت‌هاى ابدى كه عقل در مقابل شنیدن آن متحیّر مى‌ماند آن‌قدر فاصله بگیرد كه دچار هراس و احساس غربت شود؟! قرآن مى‌فرماید: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُن؛ هیچ كس نمى‌داند (و در فكرش نمى‌گنجد) كه پاداش نیكوكارى‌اش چه نعمت‌ها و لذّت‌هاى بى‌حدّ و حصرى است كه روشنى‌بخش (دل و) دیده است و در عالم غیب براى او ذخیره شده است(40). آیا این عمل عاقلانه است كه انسان از همه لذت‌ها و خوشى‌هاى ابدى براى چند روز خوشى موقت و گذرا صرف‌نظر كند؟ به یقین اگر تمام این لذت‌هاى دنیوى براى انسان حاصل مى‌شد، باز هم ارزش این همه دل‌بستن را نداشت؛ چرا كه اینها جملگى در گذر و تمام‌شدنى است، در صورتى كه به یقین مى‌دانیم تمام لذات دنیوى هم براى هیچ كس فراهم نشده است و تنها ممكن است هر كدام از آنها براى افراد انگشت‌شمارى و آن هم براى چند روزى حاصل شده باشد. از طرف دیگر توجّه داریم كه هیچ كس در این دنیا بدون سختى زندگى نكرده و زندگى او دایماً با خوشى و راحتى همراه نبوده است. این مسأله مهمى است كه باید هر كسى آن را در عمق قلب باور و در گستره میدان عمل براى خود حلّ نموده، تكلیف خود را مشخص نماید.
‌﴿ صفحه 86 ﴾
ما مى‌دانیم و معتقدیم كه عالم آخرت، عالم ابدى است و همه ما به آن‌جا خواهیم رفت و مخاطب این نامه هم كسى است كه به این امور اعتقاد دارد، ولى صِرف چنین اعتقادى اثر زنده و دایمى ندارد. باید كارى كرد كه این اعتقاد، زنده و فعّال باشد. راه زنده كردن این اعتقاد هم این است كه آدمى آثار به جا مانده از گذشتگان را ببیند و بشنود و آنها را مطالعه كند و در مورد آنها بیندیشد. آن وقت است كه با تمام وجود تصدیق مى‌كند كه این‌جا جاى ماندن نیست و «آنچه نپاید، دلبستگى را نشاید». از این‌رو حضرت على علیه الصلوة و السّلام مى‌فرماید: اَعْرِضْ عَلَیْهِ اَخْبارَ الماضیِن؛ اخبار و سرگذشت افرادى را كه پیش از شما بودند به دل عرضه كن! تا دل گمراه نگردد و فریب نخورد. همان‌گونه كه گذشت، محور این فرموده، قلب است و سر و كار انسان با دل است. اگر مى‌خواهید به سعادت برسد باید دل خود را اصلاح كند. اگر مى‌خواهد مشكلات او حل شود، باید مشكلات دل را حل كند. خوب است بدانیم كه چسان و چرا حضرت(علیه السلام) محور سخن را قلب قرار داده است و مى‌فرماید: اَعْرِضْ عَلَیْهِ ...؛ اخبار گذشتگان را بر دلت عرضه كن!؟ شاید علت این فرمایش این باشد كه گاهى انسان چیزى را مطالعه مى‌كند و یا مى‌شنود ولى سطحى و گذرا نگاه مى‌كند و به دلش نمى‌نشیند و آن را به دل راه نمى‌دهد و درست و عمیق درباره آن، فكر نمى‌كند؛ مثلا به زیارت اهل قبور مى‌رود و مى‌بیند كه اینها مرده‌اند، اما یك نگاه سطحى نموده و رد مى‌شود. واضح است كه این گونه نگاه كردن و دیدن، هرگز به دل سرایت نمى‌كند. باید طورى ببیند و بشنود و بیندیشد كه به دل برسد و به دل سرایت كند. باید خوب بفهمد و درك كند و تأمل نماید. پس گویا به همین منظور مى‌فرماید: اَعْرِضْ عَلَیْهِ اَخْبارَ الْماضیِنَ وَ ذَكِّرْهُ بِمَا أَصابَ مَنْ كانَ قَبْلَكَ مِنَ الاْوَّلیِنَ؛ اخبار گذشتگان را به دلت عرضه كن و جریان‌هایى را كه بر پیشینیان رفته است، به یاد دل بیاور!

سیر در آفاق و انفس

تاكنون سفارش امام به این بود كه آدمى اخبار گذشتگان را مطالعه كند و یا از دیگران بشنود و از طریق گوش با آنها آشنا شود. در این‌جا علاوه بر سفارش پیشین حضرت تأكید مى‌فرماید كه از چشم نیز براى پى‌بردن به بىوفایى دنیا كمك بگیر و به شنیدن و مطالعه نمودن و حتى به تفكر در آثار گذشتگان اكتفا نكن، بلكه سیر و گردش نما و از نزدیك آمال و آرزوهاى بر باد
‌﴿ صفحه 87 ﴾
رفته پیشینیان را مشاهده كن! و سِرْ فِى دِیارِهِمْ وَ اعْتَبِرْ اثارَهُمْ وَانْظُرْ ما فَعَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا ...؛ در شهر و دیار آنها سیاحت كن و به آثار باقیمانده از آنها به دیده عبرت بنگر و نگاه كن چه كردند و كجا رفتند و در كجا مسكن گزیدند... . بنابراین انسان باید بكوشد تا اعتقاداتى فعّال و ایمانى زنده داشته باشد و در این مسیر باید از چشم و گوش استفاده كند و اخبار گذشتگان را بشنود و آثار باقیمانده از پیشینیان را ببیند و لذاست كه حضرت مى‌فرماید: سِرْ فِى دِیارِهِمْ وَاعْتَبِرْ آثارَهُمُ، وَانْظُرْ ما فَعَلُو اَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا وَ عَمَّنِ انْتَقَلُوا؛ در سرزمین‌هاى آنها گردش كن و آثارشان را تماشا كن و ببین چه كاره بودند و چه ساختند و چه كارهایى انجام دادند و به چه نتایجى رسیدند و چه به دست آوردند و آن‌گاه بعد از این كارهاى پر مشقت و این زندگى پرتلاطم و پر فراز و نشیب، كجا رفتند و در كجا منزل كردند و جاى گرفتند و فرود آمدند؟ و از چه كسانى جدا شدند؟! چه بسا از محبوب‌هایى جدا شدند كه حتى براى یك ساعت هم طاقت دورى از آنها را نداشتند و اینك براى همیشه از آنها دور شده‌اند.
در این‌جا حضرت(علیه السلام) چه زیبا جواب آن سؤالات را بیان مى‌فرماید: فَاِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الاَْحِبَّةِ وَحَلُّوا دَارَ الغُرْبَة؛ بعد از این‌كه آثار آنها را دیدى و فكر كردى، به این نتیجه مى‌رسى و در مى‌یابى كه آنها از دوستان و محبوب‌هایشان جدا شدند و به جایى وارد شدند كه با آن‌جا بیگانه و در آن غریب هستند؛ چرا كه تمام انس آنها با دنیا و اهل دنیا بود و با اهل آخرت هیچ الفت و انسى نداشتند. از آن جا كه تمام انس آنها با دنیا بود، حال كه از دنیا مى‌روند، در آن عالم غریب و تنها هستند؛ مثل مسافرى كه به جایى بیگانه و غریب وارد مى‌شود و در آن‌جا هیچ آشنایى ندارد و گویا در خانه غربت وارد شده است.
حال كه سرگذشت و وضعیت زندگى دیگران را دیدى و به نتیجه زندگى آنها و سرانجام پرتلاطم آن پى بردى این سؤال مهمّ، ظهور مى‌نماید كه خود ما چه كار كرده‌ایم و چه مى‌كنیم؟ آیا به سرنوشت آنها مبتلا نخواهیم شد؟ آیا راه نجاتى براى خود در نظر گرفته‌ایم؟ این‌جاست كه حضرت(علیه السلام) آدمى را به سرنوشت محتومش آگاه مى‌سازد و مى‌فرماید: وَكَأَنَّكَ عَنْ قَلیل قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِم؛ گویا به زودى شما هم جزو یكى از آنها مى‌شوید و طولى نمى‌كشد كه به همان سرنوشت دچار مى‌گردید. پایان زندگى این دنیا همین نقطه است و بس.
‌﴿ صفحه 88 ﴾

گذر از جادّه حیات

انسان بعد از این كه با مطالعه در احوال و آثار گذشتگان به بىوفایى دنیا واقف گشت و نسبت به آینده و سرنوشت محتوم خود آگاهى یافت، بى‌تردید در پى چاره‌اى بر مى‌آید تا براى آینده خود به وجه نیكو و مناسب چاره‌اندیشى كند. آدمى بعد از مطالعه احوال گذشتگان باید به این نتیجه رسیده باشد كه زندگى این دنیا جاده‌اى است كه گریزى جز گذر از آن نمى‌باشد و هرگز منزل و مسكن نیست كه در آن اقامت كند!. جریان كلّى حاكم بر عالم و آدم از روز نخست كه این عالم پدیدار شده، پیوسته در یك مسیر بوده و هست و هرگز لحظه‌اى توقف نداشته و ندارد. پس براى او نیز جاى درنگ نیست تا چه رسد به اقامت نمودن. گردش ایّام در اختیار انسان نیست و چه بخواهد و چه نخواهد لحظه‌ها همچنان در گذرند. و انسان دایماً در حال سیر و حركت است اما تو ببین كجا مى‌روى؟ و آن‌جایى كه اقامت خواهى كرد كجاست؟ و در آن جا سرانجام تو چه خواهد بود؟ آیا عاقلانه است در بین راه، سرمایه را از دست بدهى و در حال غفلت خوش بگذرانى و وقتى به منزل مى‌رسى دیگر آه در بساط نداشته باشى؟ و این در حالى است كه هرگز در این راه به هیچ كس خوش نگذشته است و زندگى هرگز از سختى جدا نبوده، نشده و نمى‌شود و اگر كسانى هم خوشى‌هایى داشته‌اند، موقّت و محدود بوده و با هزاران نوع رنج و غم و غصه توأم بوده است. حال وقتى كه سرنوشت بشر این‌گونه است و حكم حتمى و كلّى عالم و آدم چنین است. پس وَ لا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیاكَ فَاَصْلِحْ مَثْواك؛ هرگز آخرت خود را به دنیا مفروش و جایگاه و منزلگاه خود را درست كن و آباد ساز! ببین كجا مى‌روى، آن‌جا را اصلاح و آباد كن!