پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

از عبرت تا غفلت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَأَعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبارَ الْماضِینَ وَ ذَكِّرْهُ بِما أَصابَ مَنْ كانَ قَبْلَكَ مِنَ الاَْوَّلیِنَ، وَسِرْ فِى دِیارِهِمْ، وَاعْتَبِرْ آثارَهُمْ، وَانْظُرْ ما فَعَلوُا وَأَیْنَ حَلُّوا وَنَزَلوُا، وَعَمَّنِ انْتَقَلُوا، فَاِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدْ انْتَقَلوُا عَنِ الأَْحِبَّةِ، وَحَلُّوا دارَ الغُرْبَةِ وَكَأَنَّكَ عَنْ قَلِیل قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ، فَأَصْلِحْ مَثْواكَ، وَلا تَبِعٌ اَخِرَتَكَ بِدُنْیاكَ.(34)
[اى پسرم] سرگذشت و خبرهاى پیشینیان را به دل خود عرضه بدار و مصائب گذشتگان را به او یادآورى كن. در شهر و دیار آنها سیر و سیاحت نما و از آثار و نشانه‌هاى [باقیمانده از] آنها عبرت بگیر و نگاه كُن چه كردند و كجا بار افكندند و جاى گرفتند. و از چه [كسانى] جدا شدند و دل بریدند. همانا خواهى یافت كه آنها از دوستان خود جدا شده‌اند و در دیار غربت سكنا و مأوا گزیده‌اند و گویا كه به زودى تو هم جزء آنها خواهى بود. پس اقامتگاه و مأواى خود را اصلاح و آباد كن و آخرت خود را به دنیایت مفروش!
بى‌تردید سرگذشت پیشینیان و مردمان گذشته، چراغ راه آیندگان است و آن چه این مهم را میسور مى‌سازد آن است كه پیام تاریخ دریافت شود و دل، عبرت پذیرد حضرت على(علیه السلام)در ادامه وصیّت خود به امام حسن(علیه السلام) مى‌فرمایند: سرگذشت پیشینیان و مردمان گذشته را به دل خود عرضه بدار كه چه افرادى در این دنیا زندگى انسانى و شرافتمندانه‌اى داشتند، امّا در ذلت و خوارى فرو غلطیدند و به سرانجام بدى دچار شدند و چه افرادى با رعایت آداب زندگى
‌﴿ صفحه 82 ﴾
انسانى عالى‌ترین مدارج كمال را طى نمودند و سرفراز به بارگاه حق شتافتند و در مقام قرب الهى سكنا گزیدند. از این‌رو باید انسان آثار و اعمال گذشتگان را بررسى و مطالعه كند و ببیند چه چیزهایى موجب مى‌گردد كه یك قوم و مردمى، با عزّت زندگى كنند؟ و چه امورى باعث مى‌شود كه مردمى به ذلّت و خوارى بیفتند؟ آن‌گاه آن‌چه را موجب سعادت مى‌شود، كسب و از آن‌چه موجب بدبختى مى‌گردد، اجتناب نماید و در یك كلام از گذشته گذشتگان عبرت آموزد، همان‌گونه كه قرآن كریم بارها ما را به این نكته مهم سفارش مى‌فرماید: قُلْ سِیروُا فِى‌الاَْرْضِ فَانْظُروُا كَیْفَ كَانَ عاقِبَةُ الذَّینَ مِنْ قَبْل(35). و اینك در این فراز از پندنامه الهى، آن امام متقین(علیه السلام)این مهم را بررسى مى‌نماید كه به شرح آن مى‌پردازیم.

فراز و نشیب زندگى

معمولا چنین نیست كه انسان تمام عمر خود و سرتاسر دوران زندگى خویش را با مرض و بدبختى سپرى سازد و تمام مدت عمر در بدبختى و ناكامى به سر برد، بلكه هر كسى هم خوشى و هم‌ناخوشى داشته و خواهد داشت. تحولاتى كه به وقوع مى‌پیوندد مهمّ نیست، بلكه مهم آن است كه آدمى ببیند و بیندیشد كه این روزگار چقدر تحول و پستى و بلندى دارد و چگونه این تحولات و فراز و نشیب‌ها رقم مى‌خورند و سرنوشت آدمى را نیز متحول مى‌سازند. به یقین اگر انسان خوب بیندیشد از مجموع این تحولات و دگرگونى‌ها دو نكته را به دست مى‌آورد و براى همیشه در نظر خواهد داشت:
1. خوشى‌ها و كامیابى‌ها و موفقیت‌هاى دنیوى، موقّت است. و نباید به آنها مغرور شد. 2. ناخوشى‌ها و ناكامى‌ها و شكست‌هاى دنیوى نیز موقت است و روزى تمام خواهد شد لذا نباید مأیوس گردید.
بنابراین به خوشى‌هاى زودگذر و موفقیت‌هاى موقت و كامیابى‌هاى گذراى این دنیا نباید مغرور شد؛ چون افراد بسیارى پیش از ما زندگى مى‌كردند و از نعمت‌هاى بیشترى نیز برخوردار بودند و كامیابى‌هاى بیشترى داشتند، امّا این نعمت‌ها و كامیابى‌ها براى آنها باقى نماند، پس ما نیز نباید به این نعمت‌هایى كه در دست خود داریم دل ببندیم و مغرور شویم كه
‌﴿ صفحه 83 ﴾
اینها نیز ماندنى نیستند. روزگار پستى و بلندى بسیار دارد و این زیر و رو شدن‌ها بسى سخت و فاحش است و اگر انسان غفلت كند از اوج عزّت به حضیض ذلت سقوط مى‌نماید. ولى اگر به تحولات، نیك‌نظر كند و خوب بیندیشد، نه تنها به داشتن نعمت‌هاى دنیوى مغرور نمى‌شود، بلكه از نداشتن آنها هم خیلى نگران و مأیوس نمى‌گردد. از این‌رو اگر روزى گرفتارى‌اى پیش آید آن را همیشگى نمى‌پندارد و به یقین مى‌داند كه نه این گرفتارى همیشگى است و نه آن آسایش بادوام است، بلكه این نیز مى‌گذرد. قرآن مى‌فرماید: فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا(36). پس نه به نعمت‌هایى كه نصیب شما شد، دل خوش نمایید و نه از سختى‌ها و گرفتارى‌هایى كه براى شما پیش مى‌آید، ناامید و مأیوس شوید؛ چرا كه پستى و بلندى دنیا زیاد است و ناپایدار.

گذشتگان، چراغ راه آیندگان

به یقین مطالعه و دقت در آثار و اخبار گذشتگان یكى از بهترین راه‌هاى عبرت و پند گرفتن است. مطالعه و دانستن جزئیات تاریخى اثر زیادى در روح انسان مى‌بخشد. نتیجه اولیّه آن این است كه آدمى ماهیت زندگى دنیا را بهتر مى‌شناسد و پى مى‌برد كه این خوشى‌ها و ناخوشى‌ها و قوّت‌ها و نیروها و سلطنت‌ها و حكومت‌ها و كاخ‌ها همگى زایل و ویران شده‌اند و صاحبان آنها مرده‌اند و ما نیز بدون استثنا به این نقطه خواهیم رسید و روزى از این دنیا رخت برمى‌بندیم و در یك كلام درمى‌یابیم كه دنیا محل گذر است، نه جایگاه اقامت. مثلا اهرام مصر را در نظر بگیرید كه از جمله عجایبى است كه علم با همه پیشرفت و ترقى هنوز نتوانسته كشف كند كه چه كسانى و با چه معلومات و بر اساس چه فرمول‌هاى علمى، آنها را ساخته‌اند و با چه وسیله و قدرتى این سنگ‌هاى عظیم را روى هم سوار كرده‌اند. اسرار این آثار و هزاران پدیده عجیب دیگر كه از گذشتگان باقى است، همچنان ناشكفته و ناشناخته مانده است. به هرحال چه آن قدرت‌هایى كه در دل كوه، كاخ‌ها ساختند و علوم و صنایع را به اوج خود رساندند و چه دیگران كه از تأمین اوّلین نیازهاى خود ناتوان بودند و زندگى پر مشقّتى داشتند، همه رفتند. حال كه گذشتگان بعد از عمرهاى كوتاه و طولانى مردند آیا من و
‌﴿ صفحه 84 ﴾
شما باقى خواهیم ماند؟! آیا ما تافته جدا بافته خلقت هستیم و عمر جاودان خواهیم داشت؟! چه افرادى كه در تمام زندگى جز فقر و تنگدستى قرینى نداشتند و تنها مصائب و مشكلات، رفیق و همدم آنها بود و چه كسانى كه تلاش كردند و براى خود و خانواده‌شان وسایل عیش و نوش فراهم ساختند و مدت‌ها در كنار دوستان و محبوب‌هاى خود زندگى كردند، امّا عاقبت جملگى مردند و به فراق آنها مبتلا شدند. این داستان‌ها و سرگذشت‌ها براى همه ما رخ خواهد داد و سرانجام این دنیا، مرگ است. زندگى این دنیا و پدیده‌هاى این عالم ماندنى و جاودانه نیستند. در مقابل این حیات زندگى دیگرى هست كه ماندنى و جاوید است و نابود شدنى نیست. اگر تمام وسایلى كه در این عالم موجب مرگ مى‌شوند در آن عالم فراهم شوند، هرگز موجب مرگ نمى‌شوند و در آن عالم دیگر مرگ جایى ندارد. مثلا در این عالم سوختگى ساده، انسانى را از بین مى‌برد و نابود مى‌سازد، امّا آتشى كه در آن دنیا در جهنم هست و انسان‌هاى گناهكار را معذّب مى‌سازد، هزاران مرتبه قوى‌تر از آتش این دنیاست ولى هرگز او را از بین نمى‌برد. خداوند سبحان مى‌فرماید: كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُم جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذاب(37)؛ هرگاه پوست‌هاى تن آنها بسوزد پوست‌هاى دیگرى به جاى آن قرار مى‌دهیم تا كیفر را بچشند. در جایى دیگر مى‌فرماید كه آنها با التماس و تضرع به مالك جهنم مى‌گویند كه به خدا بگو تا مرگ ما را برساند، در جواب مى‌شنوند كه این خواسته برآورده نمى‌شود و شما در این‌جا ماندنى هستید؛ اِنَّكُمْ ماكِثُون(38).