پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

شنیدن كى بود مانند دیدن؟

گفتیم براى این‌كه آدمى قلب خود را رام كند، باید به یاد مرگ باشد. امّا مهم این است كه چگونه مى‌توان به یاد مرگ بود؟ باید گفت انسان‌ها همانند دیگر امور در این‌جا نیز با هم متفاوت هستند. برخى افراد به صِرف این‌كه توجه كنند روزى خواهند مُرد و این عمر دوام ندارد، براى همیشه یاد مرگ در دل آنها زنده خواهد ماند. امّا بعضى اشخاص باید نمونه‌هاى عینى از مرگ را مشاهده نمایند تا به مرگ توجه كنند و درباره‌اش بیندیشند؛ یعنى تا آن را به چشم نبینند، در آنها اثر نمى‌گذارد. روشن است كه دیدن اثرى دارد كه شنیدن و دانستن، آن اثر را ندارد. انسان، بسیارى از چیزها را مى‌داند، اما دانستن، آن‌گونه كه دیدن اثر مى‌گذارد، در حالات و رفتار انسان تأثیر نمى‌گذارد. لذا وقتى همان چیز را مى‌بیند اثر دیگرى در او نمودار مى‌گردد. داستان حضرت موسى(علیه السلام) را شنیده‌اید كه وقتى براى مناجات به طور رفته بود، خداى متعال به او وحى فرمود كه در غیبت تو، قومت گوساله‌پرست شدند. حضرت موسى(علیه السلام) این را شنید و از آن آگاه شد و چون خدا چنین فرموده بود، هیچ جاى شك نبود ولى از شنیدن این خبر چندان مضطرب نشد. امّا وقتى در میان مردم آمد و دید كه گوساله‌پرست شده‌اند و گوساله‌پرستى آنها را مشاهده نمود، خیلى مضطرب و خشمگین گردید كه قرآن مى‌فرماید: وَ أَلْقَى الأَْلْواحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ اِلَیْهِ(31)؛ عصبانى شد و بر سر هارون داد و فریاد برآورد كه
‌﴿ صفحه 76 ﴾
چرا گذاشتى این مردم گوساله‌پرست شوند. این خشم و عصبانیت به خاطر دیدن آن حالت بود والاّ قبلا هم مى‌دانست كه اینها به گوساله‌پرستى روى آورده‌اند. اثرى كه در دیدن در دل انسان مى‌گذارد هرگز دانستن و شنیدن ندارد و نمى‌گذارد؛ چرا كه انسان به گونه‌اى آفریده شده است كه از چیزى كه مى‌بیند، خیلى بیشتر از آنچه كه مى‌شنود و یا با استدلال به آن پى مى‌برد، متأثر مى‌گردد.
پس بهترین راه براى این‌كه آدمى دل خود را متوجه مرگ و فنا و بى‌ارزشى دنیا ـ در مقابل آخرت ـ بكند، این است كه مشكلات و فجایع دنیا و پستى و بلندى‌هاى روزگار و نابودى خانه‌ها و كاخهاى ویران شده را از نزدیك ببیند. دانستن و مطالعه تاریخ آن آثار گر چه مفید است ـ همان‌گونه كه گفتگویش نیز خوب است ـ امّا همانند دیدن آنها مؤثر نیست. اگر انسان از نزدیك آنها را ببیند، اثرش بسى بیشتر از دانستن است. شاید علت تأكید قرآن بر سیر در آفاق نیز همین نكته باشد كه در دیدن اثرى نهفته است كه در شنیدن و مطالعه‌كردن و ... نیست و لذا حضرت حق مى‌فرماید: قُلْ سِیروُا فِى الاَْرْضِ فَانْظُروُا كَیْفَ كان عاقِبَةُ الذَّینَ مِنْ قَبْلُ(32)؛ یا فَسِیْروُا فِى الاَْرْضِ فَانْظُروُا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ المُكَذِّبیِن(33)؛ یعنى در زمین سیر كنید و ببینید كه سرنوشت گذشتگان به كجا انجامید، یا در روى زمین گردش كنید تا بنگرید عاقبت آنان كه انبیا را تكذیب كردند به كجا منتهى شد. شاید علت این دعوت خداوند، دیدن و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان باشد و لذا به اِعْلَمُوا؛ دانستن و یا به اِسْمَعُوا؛ شنیدن، اكتفا نمى‌كند، بلكه مى‌فرماید: فَسِیرُوا فِى الاَْرْضِ فَانْظُروُا...؛ از نزدیك بروید ببینید و تماشا كنید. یعنى دعوت به دیدن است، نه دانستن و نه شنیدن. خود ما زیاد شنیده و یا مى‌شنویم كه در فلان مكان سیلى آمده و یا زلزله رخ داده و یا مشكلات طبیعى دیگرى پیش آمده، ولى این شنیدن با آن وقتى كه در شهر و كشور خودمان زلزله رُخ مى‌دهد و صحنه‌هاى عجیبى از ویرانى و مصائب و مشكلات را به وجود مى‌آورد و از نزدیك آن را مى‌بینیم، تفاوت دارد و تأثیر آن یكسان نیست
‌﴿ صفحه 77 ﴾
در این‌جا هم بیانات امیرالمؤمنین(علیه السلام) حول این محور است كه سعى كنید تا مشكلات و بىوفایى‌ها و بى‌اعتبارى‌ها و فراز و نشیب‌ها و سختى‌هاى دنیا را از نزدیك ببینید و تماشا كنید تا اثر كافى و مؤثر را ببخشد و دل شما را از این دنیاى دنى بیزار سازد. اگر زرق و برق‌ها و كاخ‌ها و ساختمان‌ها و باغ‌ها و منظره‌هاى زیباى دنیا را با چشم مى‌بینیم و موجب مى‌شود كه به دنیا دلبستگى پیدا كنیم، باید در كنار آن سختى‌ها و ویرانى‌هایش را هم با چشم ببینیم تا حالت تعادل پیدا كنیم و این قدر دلباخته دنیا نشویم. والاّ دلباخته به دنیابودن باعث مى‌شود كه آخرت را فراموش كنیم و عذاب ابدى را براى خود بخریم و لذا حضرت به بیان مطالبى در این خصوص مى‌پردازند و مى‌فرمایند: بَصِّرْهُ فَجائِعَ الدُّنْیا؛ فجایع دنیا را جلوى قلب بگذار، تا قلب ببیند و آگاه گردد.
البته ممكن است بَصِّرْه به معناى بصیرت باشد و مقصود این است كه آدمى در مقابل فجایع دنیا و خدعه‌هاى اهل دنیا هشیار و بصیر باشد تا فریب نخورد. به هر حال حضرت نمى‌فرمایند به قلب بفهمان و یا به یاد او بیاور؛ چون تنها یادآوردن مقصود نیست، بلكه هدفى بالاتر و برتر از یادآوردن، مطرح است؛ یعنى باید كارى انجام داد كه دل، فجایع دنیا را ببیند.

دل عبرت‌بین

در ادامه این فراز از وصیّت، حضرت على(علیه السلام) دل را به عبرت گرفتن از فراز و نشیب زندگى فرا مى‌خوانند: وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِهِ وَ تَقَلُّبَ اللَّیالى وَالأَْیَّامِ؛ دل را از سطوت روزگار و دگرگونى‌هاى بى‌حد و حساب آن بر حذر بدار. روزگار، حالت حمله و غلبه بر انسان دارد. دل آدمى خواسته‌هاى بى‌پایان دارد و هیچ‌گاه قانع نمى‌شود. در این میان افراد زیادى بودند كه قدرت‌ها داشتند، امّا حوادث روزگار آن‌چنان بر آنها مسلّط شد كه بین آنها و خواسته‌ها و داشته‌هایشان جدایى انداخت. و لذا دل را بر حذر بدار از این‌كه روزگار بر انسان آن‌چنان بتازد كه دیگر مجال حركت و فكر براى تو باقى نگذارد. و نیز قلب را از دگرگونى‌هاى روزگار برحذر بدار؛ چرا كه تقلّب و دگرگونى‌هاى دنیا فاحش و عظیم است: وَفُحْشِ تَقَلُّبِهِ وَ تَقَلُّبِ اللَّیالى وَ الأَْیَّام. این‌گونه نیست كه زیر و روشدن و فراز و نشیب دنیا اندك باشد؛ مثلا نفع و
‌﴿ صفحه 78 ﴾
ضررى كه دارد اندك و ناچیز باشد، بلكه برخى دگرگونى‌هاى دنیا بسیار عجیب است، به گونه‌اى كه برخى افراد از قلّه كوه به قعر درّه خوارى و ذلت مى‌كشاند و كاملا منحط مى‌سازد. امروز در اوج قدرت قرار دارد ولى فردا در حضیض ذلّت است. نه تنها در امور مادى بلكه در امور معنوى نیز جریان به همین شكل رقم مى‌خورد. افراد زیادى بودند كه مدارج عالیه‌اى از علم، تقوا، معنویات و عرفان را كسب كردند، امّا بعد از مدتى كوتاه آن‌چنان سقوط كردند، كه باور نمودن آن مشكل است. در همین عمر كوتاه ما، چنین حوادثى پیش آمده كه اگر حضور نداشتیم و نمى‌دیدیم و فقط مى‌شنیدیم، باور نمى‌كردیم كه چه كسانى به چه جاهایى و به چه مقاماتى نایل شدند، امّا در یك لحظه و فاصله كوتاهى سقوط كردند و از قصرهاى بهشتى به عمق جهنم فرو غلطیدند. لذا باید بدانیم كه هر لحظه ممكن است چنین حوادث و حالاتى بروز كند و تمام هستى و نیستى ما را به تاراج ببرد. پس باید از آنها بر حذر باشیم كه این خطرها سر راه همه ما وجود دارد. باید بصیرت داشته و از اینها عبرت بگیریم و به خودمان مغرور نشویم و یك آن هم، از چنین خطرهایى كه در كمین همه ما نشسته است، غافل نشویم و این عبرت‌آموزى ممكن نمى‌شود مگر این‌كه دگرگونى‌ها و زیر و رو شدن‌هاى آشكار روزگار را به قلب نشان دهیم تا عبرت گیرد و بتوانیم خود را از این دگرگونى‌هاى فاحش برحذر بداریم.
‌﴿ صفحه 79 ﴾

درس پنجم: از عبرت تا غفلت

فراز و نشیب زندگى
گذشتگان، چراغ راه آیندگان
كدامین دنیا؟
سیر در آفاق و انفس
گذر از جادّه حیات
نقد آخرت به ز نسیه دنیا
‌﴿ صفحه 80 ﴾
‌﴿ صفحه 81 ﴾