پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

آرامش دل

اگر نفس یا قلب انسان از آن جهت كه داراى تمایل‌هاى حیوانى است چموشى نماید؛ یعنى غرایز در او قوى و تحریك شود، به آسانى نمى‌توان او را رام نمود. اگر چنین حالتى براى انسان پیدا شد تنها عاملى كه مى‌تواند انسان را از خطر نفس سركش رهایى بخشد، «یاد مرگ» است. انسان اگر یاد مرگ را به دل خود القا كند، دل او آرام مى‌گیرد. آدمى هر چه بیشتر بتواند دل را متوجه مرگ كند، این اسب چموش بیشتر رام مى‌گردد؛ یعنى انسان به خود بفهماند كه بالاخره مُردن وجود دارد و هر چند الآن قوى و فعّال است، ولى این قوّت روزى تمام خواهد شد و به پایان خواهد رسید. به خود بگوید به قدرت خود مغرور نباش كه این قدرت هم تمام مى‌شود و روزى خواهى مُرد. البته آدمى به هر وسیله‌اى كه بتواند دل را متوجه مرگ بكند، این اثر را به دنبال خواهد داشت. چون یاد مرگ است كه قلب را رام مى‌كند. در این مورد نمونه‌هاى زیادى وجود دارد و شاید همه ما بعضى از آنها را تجربه كرده باشیم. مانند این‌كه در یك برهه از زمان، تمایلى خاص در ما قوى شده و قوّت مى‌گیرد، امّا در همان حال، توجه به
‌﴿ صفحه 71 ﴾
مطلبى ممكن است ما را كاملا از آن موضوع منصرف نماید و آن غریزه با همه توانش از تحریك نفس باز مى‌ماند و ناگهان نفس رام مى‌شود و سركشى خود را كنار مى‌گذارد. البته این حالت در امور دنیوى نیز وجود دارد. به هر حال بهترین وسیله رام نمودن قلب، یاد مرگ است؛ یعنى آدمى در این اندیشه باشد و دایماً این فكر را در ذهن خود زنده نگهدارد كه به زودى خواهد مُرد. توجه به مُردن، انسان را از حالت طغیان‌گرى و عصیان‌جویى نجات مى‌دهد و دل را از حالت چموشى خارج مى‌سازد. به هر میزان مرگ را براى خود مجسّم نماید و بیشتر به مرگ توجه پیدا كند، نفس بهتر و زودتر رام مى‌شود. پس با این بیان، معناى كلام حضرت(علیه السلام)كه مى‌فرماید: وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ؛ نفس را با یاد مرگ رام كن، كاملا روشن مى‌گردد.
مى‌دانیم كه «ذلول» در مقابل «جموح» و «چموش» به كار مى‌رود و به معناى رام مى‌باشد و معمولا هر دو، وصف مَركب قرار مى‌گیرند. اگر دل، چموشى كند، مى‌توان با یاد مرگ آن را رام ساخت.
اگر مى‌خواهیم یاد مرگ را در دل تقویت كرده، نفس را رام كنیم، بهترین راه این است كه از او اقرار بگیریم كه تو همیشه زنده نخواهى بود و روزى خواهى مُرد و محكوم به فنا هستى و گویا از همین روست كه بعد از عبارت ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمُوت، حضرت(علیه السلام) مى‌فرماید: وَ قَرِّرْهُ بِالْفَناء؛ از او اقرار بگیر كه فانى شدنى هستى! پس توجه به محدود بودن عمر و فرا رسیدن مرگ و فانى بودن دنیا نفس را رام مى‌گرداند.

دل مطمئن

نیك مى‌دانیم كه اسب رام نیز گاه به هنگام راه رفتن، آرامش و آسایش را از راكب خود سلب مى‌كند و به اصطلاح «لُكه» مى‌رود. یعنى در حالى كه رام شده و در دست سوار است و دیگر چموشى نمى‌كند تا راكب را به زمین بزند، امّا آرام هم حركت نمى‌كند، بلكه مرتّب سوار خود را تكان مى‌دهد. پس ضرورى است جهت استفاده مفید و مؤثر بعد از رام كردن، به آرام‌كردن آن بپردازیم. چون تنها رام‌كردن كافى نیست. براى انسان نیز صرف رام بودن نفس، كفایت نمى‌كند بلكه باید آدمى از نفسى آرام و با وقار و آرامش برخوردار باشد. لذا حضرت بعد از
‌﴿ صفحه 72 ﴾
این‌كه مى‌فرمایند: با یاد مرگ دل را رام كن، در ادامه مى‌فرمایند: وَاَسْكِنْهُ بِالْخَشْیِةِ؛ و با خشیت الهى دل را آرام ساز! وقتى انسان مى‌تواند كاملا از نفس استفاده كند كه مثل اسب راهوار شود؛ چرا كه شاید حتى اسب رام هم به هنگام حركت آرام قدم نگذارد و صاحبش را خسته كند؛ اگر چه چموش نیست و صاحبش را به زمین نمى‌زند، امّا حركتش راهوار نیست و سوار را خسته مى‌كند. لذا باید او را افزون بر رام‌بودن، آرام ساخت. حال اگر مى‌خواهید از این نفس، سوارى بكشید و درصدد هستید كه از آن استفاده كنید، اوّل با یاد مرگ، رامش كنید و افسارش را به دست بیاورید، و آن گاه با خشیت الهى آن را آرام سازید تا آسوده‌خاطر باشید. توجه به این مطلب لازم است كه هرقدر خشیت الهى در دل قوى‌تر باشد، مركب قلب رهوارتر خواهد بود و از آن بهتر مى‌توان استفاده كرد.
ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمُوتِ؛ با یاد مرگ دل را رام كن! تا بدان‌جا كه بر فنا و نابودى از نفس اقرار بگیرى كه روزى فانى خواهد شد و از بین خواهد رفت؛ وَقَرِّرْهُ بِالْفَناءِ، بعد از این كه نفس رام شد، آن‌گاه واَسْكِنْهُ بِالْخَشْیَةِ؛ آن را با خشیت الهى آرام كن.

صبر و تصبّر

بعد از برخوردار شدن دل از دو صفت قرار و آرامش آن چه مهمّ به نظر مى‌آید مراقب بودن حال قلب است كه حضرت(علیه السلام) در ادامه این پندنامه الهى، ما را این چنین به مواظبت از قلب وصیّت مى‌فرمایند: وَأَشْعِرْهُ بِالصَّبْرِ؛ لباس صبر بر قلب بپوشان، معناى «أَشْعِرْ» پوشاندن است. لفظ «شعار» در عربى به معناى «لباس زیر» است و براى «لباس رو» لفظ «دثار» به كار مى‌رود. و «مدّثر» به كسى گفته مى‌شود كه لباسى روى دیگر لباس‌هاى خود مى‌پوشد، مانند پالتو یا عبایى كه روى لباس‌هاى زیرین یا روى سر قرار مى‌گیرد و تمام بدن را مى‌پوشاند. «لباس زیر» را از این جهت «شعار» مى‌گویند كه به تن مى‌چسبد. و مقصود از «اَشْعِرْهُ» در كلام حضرت على(علیه السلام) این است كه براى قلب شعارى قرار بده؛ یعنى به قلب خود، لباس زیر بپوشان كه به آن بچسبد و به آن متصل باشد و قلب را بپوشاند و آن «شعار» و «لباس»، همان «صبر» است كه مستقیماً به خود قلب باید بچسبد و آن را بپوشاند.
‌﴿ صفحه 73 ﴾
در این‌جا احتمال معناى دیگرى هم وجود دارد كه «اَشْعِرْهُ» به معناى «اَعْلِمْهُ» باشد؛ یعنى از شعور به معناى آگاهى گرفته شده باشد. و لذا وقتى آن حضرت(علیه السلام)مى‌فرمایند: «صبر را شعار قلب، قرار بده»؛ یعنى، همان‌گونه كه در جنگ شعار داده مى‌شود تا موجب شناخت و آگاهى گردد، در این‌جا نیز با شعار و آگاهى دادن، قلب را از صبر آگاه ساز تا مبادا در مقابل وسوسه‌هاى شیطانى استقامت خود را از دست بدهد و از مسیر حق منحرف گردد. البته معناى اوّل «اَشْعِرْ» كه به معناى شعار و لباس زیر مى‌باشد، مناسب‌تر است؛ یعنى: اِجْعَلِ الصَّبْرَ شَعَاراً لَه؛ صبر را لباس زیرین قلب قرار بده. طبق این معنا، قلب به صورت موجودى تصور شده كه لخت و عریان است و به لباس احتیاج دارد. این لباس گاهى لباس رو مى‌باشد كه درست به تن نمى‌چسبد و لذا بر روى تن تأثیر چندانى ندارد. و بیشتر در ظاهر و در تماس با دیگران مؤثر است و نقش دارد. امّا گاهى لباس زیر مقصود است كه به تن مى‌چسبد و در این‌جا منظور این است كه صبر، همانند لباس زیر به قلب بچسبد و با متن و حاق قلب تماس داشته باشد. این نوع لباس است كه مناسب قلب مى‌باشد، چون این نوع لباس است كه در قلب تأثیر دارد و حالتى را در درون قلب به وجود مى‌آورد كه او را از جزع و فزع و بى‌تابى خلاص و رها مى‌سازد.
انسان وقتى خواسته‌اى دارد و به آن نمى‌رسد و یا به مصائبى مبتلا مى‌گردد و یا مشكلاتى براى او پیش مى‌آید و با گرفتارى و ناخوشى و مرض و فقر و یا هر چیز ناخوشایندى؛ مانند همسایه بد و رفیق نامناسب و ... مواجه مى‌شود، یكى از دو نوع برخورد و عكس العمل را نشان مى‌دهد: یا در مقابل این مشكلات جزع و فزع مى‌كند، داد و فریاد مى‌زند، بى‌تابى مى‌كند و لب به گله و شكایت مى‌گشاید، ناراحتى مى‌نماید و مضطرب مى‌شود و آرامش خود را از كف مى‌دهد، یا در مواجهه با مشكلات خم به ابرو نمى‌آورد و بى‌تابى نمى‌كند و توان تحمل این مشكلات و مصائب را دارد و آنچه در این مقام، مقصود و مهمّ مى‌نماید همانا یافتن روش صحیح عكس العمل به این مشكلات و مصائب است، چون نحوه برخورد با حوادث و رویدادها و نشان دادن عكس العمل تا حدود زیادى در اختیار خود انسان است؛ به گونه‌اى كه اگر انسان خودش را درست تربیت كند و تمرین صبورى نماید و سعه صدر تحصیل كند،
‌﴿ صفحه 74 ﴾
مى‌تواند توان تحمّل خود را در برابر مشكلات افزایش داده، بر پیش‌آمدهاى روزگار فایق آید. ولى اگر از این روحیه برخوردار نباشد، در برابر مصائب زود از كوره به در رفته، داد و فریاد به آسمان مى‌رساند، بى‌تابى مى‌كند و در مواجهه با اندك مشكلى متانت و سنگینى خود را مى‌بازد و عنان اختیار از كف مى‌دهد.
ناگفته نماند كه تصبّر با صبورى تفاوت دارد؛ چرا كه گاهى انسان در ظاهر اظهار بى‌تابى نمى‌كند و داد و فریاد نمى‌زند، امّا دل او مضطرب است و آرامش درونى ندارد و در انجام كارهاى روزمرّه و اداره زندگى ناتوان مى‌ماند. آرامش ظاهرى دارد ولى در واقع، حال او همانند انسان‌هاى ضعیف و مضطرب است و در عمق جانش بى‌قرار است امّا مطلوب آن است كه این حالت آرامش از ظاهر به درون و عمق قلب سرایت كند و قلب از باطن به حالت صبر، شكیبایى، بردبارى و تحمّل سختى‌ها متّصف شود، در این صورت یك انسانى موفّق خواهد بود. ولى اگر صرفاً در ظاهر اظهار تصبّر نماید ولى در باطن اضطراب داشته باشد، این چنین شخصى نمى‌تواند آدم موفّقى باشد؛ چون در پى هر كارى كه برود پیشرفتى ندارد و سرمایه عمر و هستى و دستاوردهاى زندگى را از دست مى‌دهد. وقتى انسان مى‌تواند از وقت و عمر و امكاناتش درست استفاده كند كه دلش آرام باشد و اضطراب نداشته باشد. البته باید توجه داشت، هرگز مقصود این نیست كه منتظر زندگى‌اى بى‌مشكل و بى دغدغه باشیم؛ چرا كه مشكلات براى همه پیش مى‌آید و زندگى دنیا بدون سختى نیست و از اساس، آفرینش انسان با سختى و رنج توأم است: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فى كَبَد(30) اگر چه شكل مشكلات با هم فرق مى‌كند، ولى هیچ انسانى نیست كه در این عالم بدون سختى زندگى كند. هرچند انسانها از نظر مدت ابتلا به سختى و نوع آن با هم متفاوتند، ولى زندگى همه آنها سختى عجین گشته است. اگر انسان خود را به گونه‌اى تربیت كند كه در مقابل سختى‌ها صبور بوده و تحمل داشته باشد و خودش را نبازد، انسان موفّقى خواهد بود. مقصود تعالیم الهى نیز همین است، اما اگر نازپرورده‌اى باشد كه به محض مواجه شدن با هر سختى و یا پیشامدى خود را ببازد، این چنین انسانى در مقابل كشاكش روزگار، دوام نیاورده و از درون از هم فرو مى‌پاشد. رمز
‌﴿ صفحه 75 ﴾
موفقیّت انسان این است كه بتواند در مقابل سختى‌ها صبور باشد. و این صبر نباید صرفاً یك حالت ظاهرى و «دثار» باشد، بلكه «شعار» است و باید به دل بچسبد و صبر و شكیبایى در عمق دل رسوخ كند. اگر بى‌تابى حالت خوبى نیست، تصبّر ظاهرى و صرفاً در ظاهر اظهار تحمّل و خودنگهدارى نمودن ـ و از درون مضطرب بودن ـ نیز ناپسند و نكوهیده است. آدمى باید از درون صبور و شكیبا باشد. بنابراین شاید تفسیر این جمله حضرت على(علیه السلام) كه مى‌فرماید: أَشْعِرْهُ بِالْصَّبْرِ؛ صبر را شعار دل قرار بده! این باشد كه صبر، لباسى است كه باید به قلب بچسبد؛ یعنى آن چنان صبر را با دل مأنوس و قرین ساز كه به دل بچسبد و دیگر از آن جدا نشود. به بیان دیگر نه تنها باید صبر در ظاهر جلوه كند، بلكه باید در عمق جان نفوذ نماید. اگر این حالت در درون دل آدمى به وجود آید او موفق خواهد شد و الاّ هرگز.