پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حالات قلب (2)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَقَرِّرْهُ بِالْفَناءِ وَأَسْكِنْهُ بِالْخَشْیَةِ، وَأَشْعِرْهُ بِالصَّبْرِ، وَبَصِّرْهُ فَجائِعَ الدُّنْیا وَحَذَّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ، وَفُحْشَ تَقَلُّبِهِ، وَ تَقَلُّبَ الْلَّیالى وَالأَْیَّامِ.
[اى پسرم، دل خود را] با یاد مرگ خوار و ذلیل گردان و به فنا و ناپایدارى [زندگى دنیا] او را معترف ساز و با خشیت الهى دل خود را آرام كن و لباس صبر به او بپوشان و او را به بدى‌ها و فجایع دنیا بینا ساز و از سطوت و قهر و دگرگونى‌هاى روزگار و پیش‌آمدهاى آشكار شب و روز بر حذر بدار!
همان‌گونه كه گذشت قلب دو وظیفه مهمّ را بر عهده دارد: یكى شناخت و درك و دیگرى تمایل‌ها كه منشأ حركت مى‌شوند. البته تمایل‌ها هم به نوبه خود به دوگونه تقسیم مى‌شوند؛ به این معنا كه جهت یك دسته از تمایلات به سوى الله و بهشت، و جهت گروه دیگر به سوى شیطان و جهنم است، درحالى‌كه هر دو از آنِ قلب مى‌باشند؛ یعنى قلب مى‌تواند هم تمایلات الهى داشته باشد و هم تمایلات شیطانى.
نیك توجّه داریم كه منشأ حركت انسان، تمایلات قلبى اوست؛ زیرا حركت‌هاى اختیارى انسان همیشه محتاج و نیازمند انگیزه مى‌باشند و باید عاملى باشد تا انگیزش را ایجاد كند. این میل‌هاى مختلف گاهى تحریك مى‌شوند، در انسان ایجاد شوق نموده، او را به یك سمت و سوى خاص به حركت درمى‌آورند. این‌جا است كه گاهى در اثر غلبه غرایز حیوانى، قلب آدمى چموشى مى‌كند و مثل اسبى مى‌ماند كه وقتى انسان مى‌خواهد سوار آن شود، تسلیم نمى‌شود و نمى‌گذارد كه لجام او را بگیرند و هر چه سعى كنند و دهنه اسب را بكشند، تسلیم نمى‌شود تا
‌﴿ صفحه 70 ﴾
مهار در دست سوار بیاید. همانند اسب‌هایى كه تربیت نشده‌اند و وقتى مى‌خواهند سوارشان شوند وحشى‌گرى مى‌كنند و بالا و پایین مى‌پرند و اجازه نمى‌دهند كه سوار، آنها را به طرفى كه مى‌خواهد، حركت دهد و گاهى صاحب خود را به زمین مى‌زنند. قلب انسان نیر حالات و رفتارى شبیه حالات و رفتار اسب‌هاى تربیت نشده را دارد. آن قدر شهوات و تمایل‌هاى حیوانى و شیطانى و جاه‌طلبى و مقام‌پرستى و شهوات جنسى و امورى از این قبیل در انسان قوى و نیرومند مى‌شود كه غلبه بر آنها دشوار مى‌گردد و به آسانى نمى‌توان آنها را مهار كرد. به دیگر سخن، قلب چموشى مى‌كند و دهنه‌اش را مى‌كَند. همان‌گونه كه سواركار نمى‌تواند بر اسبى كه هنوز تربیت نشده، سوار شده و با آن حركت نماید و سوار چنین اسبى‌شدن با زمین‌خوردن همراه است، آدمى هم با قلب چموش نمى‌تواند یك زندگى سالم و اعمالى پسندیده داشته باشد. با این توصیف چه كار باید كرد تا این اسب سركش نفس را مهار و رام نمود و او را از این حالت چموشى بیرون آورد؟ و چسان مى‌تواند به قلبى رام دست یافت؟

آرامش دل

اگر نفس یا قلب انسان از آن جهت كه داراى تمایل‌هاى حیوانى است چموشى نماید؛ یعنى غرایز در او قوى و تحریك شود، به آسانى نمى‌توان او را رام نمود. اگر چنین حالتى براى انسان پیدا شد تنها عاملى كه مى‌تواند انسان را از خطر نفس سركش رهایى بخشد، «یاد مرگ» است. انسان اگر یاد مرگ را به دل خود القا كند، دل او آرام مى‌گیرد. آدمى هر چه بیشتر بتواند دل را متوجه مرگ كند، این اسب چموش بیشتر رام مى‌گردد؛ یعنى انسان به خود بفهماند كه بالاخره مُردن وجود دارد و هر چند الآن قوى و فعّال است، ولى این قوّت روزى تمام خواهد شد و به پایان خواهد رسید. به خود بگوید به قدرت خود مغرور نباش كه این قدرت هم تمام مى‌شود و روزى خواهى مُرد. البته آدمى به هر وسیله‌اى كه بتواند دل را متوجه مرگ بكند، این اثر را به دنبال خواهد داشت. چون یاد مرگ است كه قلب را رام مى‌كند. در این مورد نمونه‌هاى زیادى وجود دارد و شاید همه ما بعضى از آنها را تجربه كرده باشیم. مانند این‌كه در یك برهه از زمان، تمایلى خاص در ما قوى شده و قوّت مى‌گیرد، امّا در همان حال، توجه به
‌﴿ صفحه 71 ﴾
مطلبى ممكن است ما را كاملا از آن موضوع منصرف نماید و آن غریزه با همه توانش از تحریك نفس باز مى‌ماند و ناگهان نفس رام مى‌شود و سركشى خود را كنار مى‌گذارد. البته این حالت در امور دنیوى نیز وجود دارد. به هر حال بهترین وسیله رام نمودن قلب، یاد مرگ است؛ یعنى آدمى در این اندیشه باشد و دایماً این فكر را در ذهن خود زنده نگهدارد كه به زودى خواهد مُرد. توجه به مُردن، انسان را از حالت طغیان‌گرى و عصیان‌جویى نجات مى‌دهد و دل را از حالت چموشى خارج مى‌سازد. به هر میزان مرگ را براى خود مجسّم نماید و بیشتر به مرگ توجه پیدا كند، نفس بهتر و زودتر رام مى‌شود. پس با این بیان، معناى كلام حضرت(علیه السلام)كه مى‌فرماید: وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ؛ نفس را با یاد مرگ رام كن، كاملا روشن مى‌گردد.
مى‌دانیم كه «ذلول» در مقابل «جموح» و «چموش» به كار مى‌رود و به معناى رام مى‌باشد و معمولا هر دو، وصف مَركب قرار مى‌گیرند. اگر دل، چموشى كند، مى‌توان با یاد مرگ آن را رام ساخت.
اگر مى‌خواهیم یاد مرگ را در دل تقویت كرده، نفس را رام كنیم، بهترین راه این است كه از او اقرار بگیریم كه تو همیشه زنده نخواهى بود و روزى خواهى مُرد و محكوم به فنا هستى و گویا از همین روست كه بعد از عبارت ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمُوت، حضرت(علیه السلام) مى‌فرماید: وَ قَرِّرْهُ بِالْفَناء؛ از او اقرار بگیر كه فانى شدنى هستى! پس توجه به محدود بودن عمر و فرا رسیدن مرگ و فانى بودن دنیا نفس را رام مى‌گرداند.

دل مطمئن

نیك مى‌دانیم كه اسب رام نیز گاه به هنگام راه رفتن، آرامش و آسایش را از راكب خود سلب مى‌كند و به اصطلاح «لُكه» مى‌رود. یعنى در حالى كه رام شده و در دست سوار است و دیگر چموشى نمى‌كند تا راكب را به زمین بزند، امّا آرام هم حركت نمى‌كند، بلكه مرتّب سوار خود را تكان مى‌دهد. پس ضرورى است جهت استفاده مفید و مؤثر بعد از رام كردن، به آرام‌كردن آن بپردازیم. چون تنها رام‌كردن كافى نیست. براى انسان نیز صرف رام بودن نفس، كفایت نمى‌كند بلكه باید آدمى از نفسى آرام و با وقار و آرامش برخوردار باشد. لذا حضرت بعد از
‌﴿ صفحه 72 ﴾
این‌كه مى‌فرمایند: با یاد مرگ دل را رام كن، در ادامه مى‌فرمایند: وَاَسْكِنْهُ بِالْخَشْیِةِ؛ و با خشیت الهى دل را آرام ساز! وقتى انسان مى‌تواند كاملا از نفس استفاده كند كه مثل اسب راهوار شود؛ چرا كه شاید حتى اسب رام هم به هنگام حركت آرام قدم نگذارد و صاحبش را خسته كند؛ اگر چه چموش نیست و صاحبش را به زمین نمى‌زند، امّا حركتش راهوار نیست و سوار را خسته مى‌كند. لذا باید او را افزون بر رام‌بودن، آرام ساخت. حال اگر مى‌خواهید از این نفس، سوارى بكشید و درصدد هستید كه از آن استفاده كنید، اوّل با یاد مرگ، رامش كنید و افسارش را به دست بیاورید، و آن گاه با خشیت الهى آن را آرام سازید تا آسوده‌خاطر باشید. توجه به این مطلب لازم است كه هرقدر خشیت الهى در دل قوى‌تر باشد، مركب قلب رهوارتر خواهد بود و از آن بهتر مى‌توان استفاده كرد.
ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمُوتِ؛ با یاد مرگ دل را رام كن! تا بدان‌جا كه بر فنا و نابودى از نفس اقرار بگیرى كه روزى فانى خواهد شد و از بین خواهد رفت؛ وَقَرِّرْهُ بِالْفَناءِ، بعد از این كه نفس رام شد، آن‌گاه واَسْكِنْهُ بِالْخَشْیَةِ؛ آن را با خشیت الهى آرام كن.