پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حكمت، نور باطن

یكى از صفات دیگر دل نورانیت و یا تاریك‌بودن آن است. دلى كه مطالب حكیمانه ـ اعم از امور عملى و نظرى ـ در آن نباشد، دل تاریكى است و نمى‌داند چه باید بكند و به چه باید معتقد باشد و حق چیست و باطل كدام است؟ براى این‌كه دل، نورانى گردد باید تحصیل حكمت نماید؛ یعنى حالت دیگر قلب كه مطلوب است، نورانیّت آن مى‌باشد كه به حكمت تحصیل مى‌شود. پس قلب، هم باید محكم و مستحكم و هم نورانى باشد. هر دو حالت در نظر گرفته شده، براى قلب ضرورى است؛ چرا كه گاهى راه قلب روشن است و مى‌تواند در پرتو نور حركت كند و گاهى در كوره راهى تاریك قرار مى‌گیرد كه هر چند خود قلب محكم است، امّا چون مسیرش تاریك است ره به جایى نمى‌برد.
در قرآن و روایات غالباً حكمت در مورد حكمت عملى به كار رفته است كه راه را روشن مى‌كند. كسى كه متحلّى به حلیه حكمت عملى است، مى‌داند چه چیزهایى را باید به دست بیاورد و چه رفتارى را باید انجام دهد و چه صفاتى را باید واجد شود و در واقع راهش روشن است. امّا اگر این راه روشن و حكمت عملى را نداشته باشد، هرچند اعتقادات او محكم باشد و قلب قوى داشته باشد، ولى چون نمى‌داند چه رفتارهایى را باید انجام دهد و چه صفاتى را باید كسب نماید، راه به جایى نمى‌برد.
پس قلب با معارف حقّه و یقینى ـ معارف نظرى - قوت پیدا مى‌كند؛ یعنى با هیچ طوفان شك و شبهه‌اى از جا كنده نمى‌شود، بلكه با حكمت عملى، راه خود را پیدا مى‌كند و مسیر او
‌﴿ صفحه 66 ﴾
روشن و نورانى مى‌شود و دیگر در تاریكى غوطهور نیست. بنابراین وجه، عبارت قَوِّهِ بِالْیَقین، اشاره دارد به این كه با معارف حقّه و معارف یقینى قلب را تقویت كن، و عبارت نَوِّرْهُ بِالْحِكْمَة، به این معنا دلالت مى‌كند كه با حكمت عملى راه قلب را روشن كن تا بتواند راهش را ببیند و آگاهانه راه را بپیماید. آیاتى كه نور را وسیله رفتار انسانى معرّفى مى‌كنند، مؤید این معنا هستند؛ مانند این آیه شریفه كه خداى متعال مى‌فرماید: أوَ مَنْ كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نوُرَاً یَمْشى بِهِ فِى النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِج مِنْها...(28)؛ آیا كسى كه مرده [جهل و ضلالت ]بود و ما او را زنده كردیم و به او روشنى علم و دیانت دادیم كه با آن روشنى میان مردم مشى كند، همانند كسى است كه در تاریكى‌هاى [جهل و گمراهى] فرو رفته و از آن بیرون نمى‌آید؟ منظور از نُوراً یَمْشِىِ بِهِ فِى النَّاس، نورى است كه به وسیله آن در میان مردم و اجتماع حركت مى‌كند. پس انسان در راه رفتن و حركت كردن به نور احتیاج دارد و آن نور در سایه تقوا حاصل مى‌شود. و یا در آیه دیگرى مى‌فرماید: یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اتَّقُوا اللّهَ وَ آَمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَل لَكُمْ نُورَاً تَمْشُونَ بِه(29)؛اى كسانى كه به حق گرویدید اینك خداترس و متّقى شوید و به پیامبرش ایمان آورید تا خدا شما را از رحمتش دو بهره نصیب گرداند و نورى از پرتو ایمان به شما عطا كند كه بدان نور، راه [سعادت] را بپیمایید. پس اگر كسى بعد از ایمان آوردن به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) تقوا پیشه كند، خدا نورانیتى برایش قرار مى‌دهد كه راهش را روشن مى‌كند.
بنابراین اگر حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «به وسیله حكمت، دل را نورانى كن!» كه اگر دل نورانى باشد راه را پیدا مى‌كند، منظور از حكمت در این‌جا حكمت عملى است؛ زیرا حكمت عملى است كه موجب رفتار صحیح مى‌شود.
البته سخنان اهل‌بیت(علیهم السلام) ژرفایى بى‌منتها دارد كه عقل انسان از درك عمق آن قاصر است و با احتمال‌هایى كه به ذهن مى‌آید باید سعى كنیم از انوار كلمات ائِمه اطهار(علیهم السلام) بیشتر استفاده كنیم.2.
‌﴿ صفحه 67 ﴾

درس چهارم: حالات قلب (2)

آرامش دل
دل مطمئن
صبر و تصبّر
شنیدن كى بود مانند دیدن؟
دل عبرت‌بین
‌﴿ صفحه 68 ﴾
‌﴿ صفحه 69 ﴾

حالات قلب (2)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَقَرِّرْهُ بِالْفَناءِ وَأَسْكِنْهُ بِالْخَشْیَةِ، وَأَشْعِرْهُ بِالصَّبْرِ، وَبَصِّرْهُ فَجائِعَ الدُّنْیا وَحَذَّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ، وَفُحْشَ تَقَلُّبِهِ، وَ تَقَلُّبَ الْلَّیالى وَالأَْیَّامِ.
[اى پسرم، دل خود را] با یاد مرگ خوار و ذلیل گردان و به فنا و ناپایدارى [زندگى دنیا] او را معترف ساز و با خشیت الهى دل خود را آرام كن و لباس صبر به او بپوشان و او را به بدى‌ها و فجایع دنیا بینا ساز و از سطوت و قهر و دگرگونى‌هاى روزگار و پیش‌آمدهاى آشكار شب و روز بر حذر بدار!
همان‌گونه كه گذشت قلب دو وظیفه مهمّ را بر عهده دارد: یكى شناخت و درك و دیگرى تمایل‌ها كه منشأ حركت مى‌شوند. البته تمایل‌ها هم به نوبه خود به دوگونه تقسیم مى‌شوند؛ به این معنا كه جهت یك دسته از تمایلات به سوى الله و بهشت، و جهت گروه دیگر به سوى شیطان و جهنم است، درحالى‌كه هر دو از آنِ قلب مى‌باشند؛ یعنى قلب مى‌تواند هم تمایلات الهى داشته باشد و هم تمایلات شیطانى.
نیك توجّه داریم كه منشأ حركت انسان، تمایلات قلبى اوست؛ زیرا حركت‌هاى اختیارى انسان همیشه محتاج و نیازمند انگیزه مى‌باشند و باید عاملى باشد تا انگیزش را ایجاد كند. این میل‌هاى مختلف گاهى تحریك مى‌شوند، در انسان ایجاد شوق نموده، او را به یك سمت و سوى خاص به حركت درمى‌آورند. این‌جا است كه گاهى در اثر غلبه غرایز حیوانى، قلب آدمى چموشى مى‌كند و مثل اسبى مى‌ماند كه وقتى انسان مى‌خواهد سوار آن شود، تسلیم نمى‌شود و نمى‌گذارد كه لجام او را بگیرند و هر چه سعى كنند و دهنه اسب را بكشند، تسلیم نمى‌شود تا
‌﴿ صفحه 70 ﴾
مهار در دست سوار بیاید. همانند اسب‌هایى كه تربیت نشده‌اند و وقتى مى‌خواهند سوارشان شوند وحشى‌گرى مى‌كنند و بالا و پایین مى‌پرند و اجازه نمى‌دهند كه سوار، آنها را به طرفى كه مى‌خواهد، حركت دهد و گاهى صاحب خود را به زمین مى‌زنند. قلب انسان نیر حالات و رفتارى شبیه حالات و رفتار اسب‌هاى تربیت نشده را دارد. آن قدر شهوات و تمایل‌هاى حیوانى و شیطانى و جاه‌طلبى و مقام‌پرستى و شهوات جنسى و امورى از این قبیل در انسان قوى و نیرومند مى‌شود كه غلبه بر آنها دشوار مى‌گردد و به آسانى نمى‌توان آنها را مهار كرد. به دیگر سخن، قلب چموشى مى‌كند و دهنه‌اش را مى‌كَند. همان‌گونه كه سواركار نمى‌تواند بر اسبى كه هنوز تربیت نشده، سوار شده و با آن حركت نماید و سوار چنین اسبى‌شدن با زمین‌خوردن همراه است، آدمى هم با قلب چموش نمى‌تواند یك زندگى سالم و اعمالى پسندیده داشته باشد. با این توصیف چه كار باید كرد تا این اسب سركش نفس را مهار و رام نمود و او را از این حالت چموشى بیرون آورد؟ و چسان مى‌تواند به قلبى رام دست یافت؟