پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

راه تقویت دل

در ادامه، حضرت على(علیه السلام) دو حالت دیگر از حالات پسندیده قلب را به همراه طریق تحصیل
‌﴿ صفحه 62 ﴾
آنها بیان مى‌فرمایند: و قَوِّهِ بِالْیَقینِ، ونَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ؛ با یقین، دل را تقویت و با حكمت، آن را منوّر ساز. هر عضو و یا عاملى وقتى كار خودش را به خوبى انجام بدهد و واجد چیزهایى شود كه براى او مطلوب است این عامل و عضو قوى خواهد شد. و این حقیقتى است كه در موجودات جاندار اعمّ از گیاه و حیوان و انسان به وضوح حاكمیت دارد. اگر انسان بتواند كار دلخواهش را انجام بدهد، موجودى قوى است و اگر نتواند آن را انجام دهد، ضعیف است. اگر بدن انسان، رشد لازم را داشته باشد قوى است و اگر نداشته باشد، ضعیف است. دل هم همین‌طور است. اگر دل آدمى توانایى رسیدن به چیزهاى مطلوب را داشته باشد و به آنها نیز برسد و با فعالیت‌هاى باطنى خود به آنها نایل آید، این دل، دلى قوى است. امّا گاهى هرچه تلاش مى‌كند و این طرف و آن طرف مى‌زند به جایى نمى‌رسد، در این صورت این دل، دلى ضعیف است. خدا هم از این جهت دل را به انسان داده است كه كارهاى مطلوب را انجام دهد و به آن كمالاتى كه باید، برسد و آن قوت‌ها و نیروهایى را كه باید، به دست آورد، و خودش را به ضعف‌ها مبتلا و آلوده نسازد كه موجب عقب‌افتادگى و نقص و انحطاط وى مى‌شوند.
نكته مهم در این مقام این است كه چه كنیم تا دل قوى گردد؟ گفتیم روح انسان از دو منظر و دو دیدگاه مورد توجه است. و هر چند كه از هر دو دیدگاه به آن قلب گفته مى‌شود، ولى از دو دیدگاه متفاوت مورد عنایت است: یكى از بُعد درك، علم و آگاهى؛ دیگرى از بُعد گرایش، میل و عواطف. در این‌جا بیشتر عنایت به آن بُعد درك و شعور و علم و آگاهى قلب است.
بُعد علمى دل به وسیله یقین تقویت مى‌گردد. اگر دل توانست آن مطالبى را كه لازم است، تحصیل كند و آن مطالبى كه براى انسان اولویت دارند؛ مانند اعتقادات سرنوشت‌ساز و ضرورى را بفهمد و در مرتبه عالى آنها را درك كند، این دل، قوى است. چون كار خودش را خوب انجام داده است. اما اگر دل دچار حالتى شد كه علم یقینى پیدا نكرد و دچار شك و وسواس و تزلزل شد و به تردید مبتلا گردید، این قلب، قلب ضعیفى است و نمى‌تواند كار خودش را انجام بدهد، مگر این‌كه به درجه یقین برسد كه در این صورت دل قوى خواهد بود. اما نتوانست به یقین برسد، موجودى ضعیف و ناتوان است كه بالاخره به هلاكت انسان منتهى خواهد شد.
انسان اگر مى‌خواهد دلى قوى داشته باشد؛ یعنى به آنچه در بُعد شناخت، مطلوب است برسد، باید سعى نماید تا یقین كسب كند. آدمى تا در امور معرفتى خود بى‌تفاوت است،
‌﴿ صفحه 63 ﴾
نمى‌تواند دلى قوى داشته باشد. بنابراین باید نسبت به معارف اعتقادى خود و هر دانشى كه در سرنوشت او مؤثر است، مانند معرفت به خدا و معاد و ... و یا حتى نسبت به امور ساده اوّلیه دنیوى حساس باشد و اگر احساس كرد كه نسبت به عقاید دینى خود ضعف دارد، نباید آرام بگیرد. نباید آزاد و رها و بى‌تفاوت بنشیند تا به خودى خود اتفاقى بیفتد، بلكه باید تلاش كند تا به كمال معرفت و یقین نایل آید. والاّ اگر دل براى كسب یقین به كار گرفته نشود روز به روز ضعیف‌تر گشته، رو به انحطاط مى‌گذارد تا آن‌جا كه به هلاكت انسان ختم مى‌گردد. همانند اعضاى بدن كه اگر عضوى اصلا فعالیت نكند ضعیف و ناتوان مى‌شود؛ مثلا اگر چشم انسان براى چند سال بسته باشد، بعد از آن مدت ضعیف و یا كور مى‌شود و لذا به آنهایى كه یكى از دو چشم آنها خیلى قوى و دیگرى خیلى ضعیف است مى‌گویند، چشم قوى را مدتّى ببندید و یا عینك سیاه بزنید تا تعادل حاصل شود. همین‌طور اگر آدمى براى مدتى دست خود را ببندد و با آن كار نكند، بعد از مدتى بى‌حس و یا حتى فلج مى‌شود. به هرحال هر عضوى با كاركردن قوى و با كار نكردن ضعیف مى‌شود. حال، دل هم همین حالت را دارد. لذا اگر مى‌خواهیم آن را قوى سازیم، باید با تفكر استدلالى و برهانى آن را فعّال نماییم تا به یقین برسد. راه‌هاى زیادى براى كسب یقین وجود دارد كه این‌جا فرصت پرداختن به آنها نیست. یكى از آنها راه استدلال عقلى است كه از این طریق، یقین حصولى براى انسان حاصل مى‌شود. پس وقتى در حالت شك به سر مى‌بریم و یا به بعضى از اعتقادات درست یقین نداریم، نباید بى‌تفاوت بوده موضوع را رها كنیم، بلكه باید تلاش نماییم تا به یقین نایل آییم. پرواضح است كه آنهایى كه یقین ندارند، مشكلى در كارشان وجود دارد و قلبشان در این بُعد ضعیف است. امّا چرا ضعیف شده است، باید علل آن را پیدا كرد و آنها را معالجه و درمان نمود. خداى متعال براى اینها راهى قرار داده است و آنها را از پیمودن راهى كه به یقین منتهى نمى‌شود و یا از امورى كه مانع رسیدن انسان به مرحله یقین مى‌شود منع نموده است. اگر از ما یقین را خواسته و مى‌فرماید: وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ یُوْقِنوُن(26)، راه آن را هم مشخص و معیّن كرده است و باید آن راه را طى نمود. پس اگر قلب قوى مى‌خواهیم باید سعى كنیم كه شناخت و معرفت یقینى حاصل كنیم.
همان‌طور كه وقتى مواد غذایى به درخت یا بدن حیوان یا انسان مى‌رسد، كمالى بر درخت
‌﴿ صفحه 64 ﴾
یا بدن حیوان یا انسان افزوده مى‌شود. یعنى یك امر وجودى پدید مى‌آید كه قبلا نبوده است و همین باعث مى‌شود كه بدن، قوّتى تازه بیابد، در این‌جا هم قلب انسان به موجودى زنده تشبیه شده است كه احتیاج به غذا دارد. اگر حقایق یقینى به قلب برسد، قوّت پیدا كند. ولى اگر در حال جهل بماند و علوم یقینى به او نرسد، در حال ضعف باقى مى‌ماند و روز به روز ناتوان مى‌شود تا این كه از بین رفته و نابود مى‌گردد.
پس راه تقویت قلب این است كه با اكتساب یقین و تحصیل علوم یقینى آن را تقویت كنیم. یكى از وظایف قلب، تحصیل علوم یقینى است كه اگر قلب در این جهت به كار گرفته شود، تقویت مى‌گردد. همان‌گونه كه هر قوه‌اى به واسطه كار كردن و فعالیت نمودن، تقویت مى‌شود، قلب هم با انجام اعمال مطلوب، تقویت مى‌گردد. امّا در كنار این معنا، معناى دیگرى نیز براى «تقویت قلب» بیان شد كه قلب، همانند بدن باید با غذاى خاص خود تقویت شود. همچنان‌كه اگر غذا به بدن نرسد، ضعف پیدا مى‌كند، قلب انسان هم باید به وسیله یك غذاى معنوى تقویت بشود؛ یعنى باید قلب به وسیله غذاى متناسب با آن كه همان درك و علم و شناخت و یقینى مى‌باشد تقویت گردد.
از سوى دیگر مى‌توان معناى دیگرى براى قَوِّهِ بِالْیَقینِ؛ دل و قلب خود را با یقین قوى كن! در نظر گرفت كه آن معنا از مقایسه این فراز با فراز بعدى كه مى‌فرماید: ونَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ؛ قلب خود را با حكمت نورانى گردان، استفاده مى‌شود. بدین بیان كه چون حكمت در لسان اكثر آیات و روایات ـ اگر نگوییم در همه موارد ـ در مورد حكمت عملى به كار رفته است، منظور حضرت على(علیه السلام) از یقین در عبارت قَوِّهِ بِالْیَقینِ همان معارف نظرى است و مقصود از حكمت در عبارت نَوِّرِهِ بِالْحِكْمَة معارف عملى است. حكمت عملى به آن مطالب یقینى و محكم و معارف حقّه‌اى گفته مى‌شود كه آثار آن در عمل انسان ظاهر مى‌شود؛ یعنى معارف محكمى(27)كه در مورد دستورات عملى به كار گرفته مى‌شود. اعتقادات حقّه كه اصطلاحاً به آنها «معارف نظرى» و یا «حكمت نظرى» گفته مى‌شود، موجب قوّت قلب مى‌گردد. قوّت در این‌جا در مقابل ضعف قرار دارد. اگر قلب انسان در حال شك به سر برد و حقایق را به طور یقینى درك نكند این قلب ضعیف است و چون بید در مقابل باد شكوك و شبهات مى‌لرزد و استقرار ندارد.
‌﴿ صفحه 65 ﴾
امّا یقین، عنصرى قوى است كه وقتى وارد قلب شد، و قلب به آن متّصف گردید دیگر هیچ بادى نمى‌تواند آن را تكان دهد و یا بلرزاند. یعنى شك‌ها، شبهه‌ها و مغالطه‌هایى كه شیاطین انس و جنّ القا مى‌كنند، نمى‌توانند این قلب را متزلزل كنند. زیرا قلب، واجد معارف یقینى شده و قوى است. اما اگر در حالت شك به سر برد متزلزل بوده، مثل یك شاخه نازكى است كه در مقابل باد مى‌لرزد و استحكام ندارد. بنابراین اگر قلب قوى مى‌خواهیم؛ یعنى قلبى مى‌خواهیم كه در مقابل شبهه‌ها و مغالطه‌ها استقامت كند و پایدار بماند و سست نشود و نوسان و اضطراب پیدا نكند، باید یقین كسب نماییم.

حكمت، نور باطن

یكى از صفات دیگر دل نورانیت و یا تاریك‌بودن آن است. دلى كه مطالب حكیمانه ـ اعم از امور عملى و نظرى ـ در آن نباشد، دل تاریكى است و نمى‌داند چه باید بكند و به چه باید معتقد باشد و حق چیست و باطل كدام است؟ براى این‌كه دل، نورانى گردد باید تحصیل حكمت نماید؛ یعنى حالت دیگر قلب كه مطلوب است، نورانیّت آن مى‌باشد كه به حكمت تحصیل مى‌شود. پس قلب، هم باید محكم و مستحكم و هم نورانى باشد. هر دو حالت در نظر گرفته شده، براى قلب ضرورى است؛ چرا كه گاهى راه قلب روشن است و مى‌تواند در پرتو نور حركت كند و گاهى در كوره راهى تاریك قرار مى‌گیرد كه هر چند خود قلب محكم است، امّا چون مسیرش تاریك است ره به جایى نمى‌برد.
در قرآن و روایات غالباً حكمت در مورد حكمت عملى به كار رفته است كه راه را روشن مى‌كند. كسى كه متحلّى به حلیه حكمت عملى است، مى‌داند چه چیزهایى را باید به دست بیاورد و چه رفتارى را باید انجام دهد و چه صفاتى را باید واجد شود و در واقع راهش روشن است. امّا اگر این راه روشن و حكمت عملى را نداشته باشد، هرچند اعتقادات او محكم باشد و قلب قوى داشته باشد، ولى چون نمى‌داند چه رفتارهایى را باید انجام دهد و چه صفاتى را باید كسب نماید، راه به جایى نمى‌برد.
پس قلب با معارف حقّه و یقینى ـ معارف نظرى - قوت پیدا مى‌كند؛ یعنى با هیچ طوفان شك و شبهه‌اى از جا كنده نمى‌شود، بلكه با حكمت عملى، راه خود را پیدا مى‌كند و مسیر او
‌﴿ صفحه 66 ﴾
روشن و نورانى مى‌شود و دیگر در تاریكى غوطهور نیست. بنابراین وجه، عبارت قَوِّهِ بِالْیَقین، اشاره دارد به این كه با معارف حقّه و معارف یقینى قلب را تقویت كن، و عبارت نَوِّرْهُ بِالْحِكْمَة، به این معنا دلالت مى‌كند كه با حكمت عملى راه قلب را روشن كن تا بتواند راهش را ببیند و آگاهانه راه را بپیماید. آیاتى كه نور را وسیله رفتار انسانى معرّفى مى‌كنند، مؤید این معنا هستند؛ مانند این آیه شریفه كه خداى متعال مى‌فرماید: أوَ مَنْ كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نوُرَاً یَمْشى بِهِ فِى النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِج مِنْها...(28)؛ آیا كسى كه مرده [جهل و ضلالت ]بود و ما او را زنده كردیم و به او روشنى علم و دیانت دادیم كه با آن روشنى میان مردم مشى كند، همانند كسى است كه در تاریكى‌هاى [جهل و گمراهى] فرو رفته و از آن بیرون نمى‌آید؟ منظور از نُوراً یَمْشِىِ بِهِ فِى النَّاس، نورى است كه به وسیله آن در میان مردم و اجتماع حركت مى‌كند. پس انسان در راه رفتن و حركت كردن به نور احتیاج دارد و آن نور در سایه تقوا حاصل مى‌شود. و یا در آیه دیگرى مى‌فرماید: یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اتَّقُوا اللّهَ وَ آَمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَل لَكُمْ نُورَاً تَمْشُونَ بِه(29)؛اى كسانى كه به حق گرویدید اینك خداترس و متّقى شوید و به پیامبرش ایمان آورید تا خدا شما را از رحمتش دو بهره نصیب گرداند و نورى از پرتو ایمان به شما عطا كند كه بدان نور، راه [سعادت] را بپیمایید. پس اگر كسى بعد از ایمان آوردن به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) تقوا پیشه كند، خدا نورانیتى برایش قرار مى‌دهد كه راهش را روشن مى‌كند.
بنابراین اگر حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «به وسیله حكمت، دل را نورانى كن!» كه اگر دل نورانى باشد راه را پیدا مى‌كند، منظور از حكمت در این‌جا حكمت عملى است؛ زیرا حكمت عملى است كه موجب رفتار صحیح مى‌شود.
البته سخنان اهل‌بیت(علیهم السلام) ژرفایى بى‌منتها دارد كه عقل انسان از درك عمق آن قاصر است و با احتمال‌هایى كه به ذهن مى‌آید باید سعى كنیم از انوار كلمات ائِمه اطهار(علیهم السلام) بیشتر استفاده كنیم.2.
‌﴿ صفحه 67 ﴾

درس چهارم: حالات قلب (2)

آرامش دل
دل مطمئن
صبر و تصبّر
شنیدن كى بود مانند دیدن؟
دل عبرت‌بین
‌﴿ صفحه 68 ﴾
‌﴿ صفحه 69 ﴾