پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

غفلت، زمینه‌ساز انحراف

شخص مؤمن باید همیشه احساس كند كه در معرض خطر است؛ چرا كه زیر پاى او جهنم و
‌﴿ صفحه 45 ﴾
درّه‌اى است كه هر لحظه ممكن است در آن سقوط كند. او در فضایى معلّق است كه یك طرفش ملكوت و رحمت الهى و طرف دیگر آن سقوط در عذاب ابدى است و هیچ ضمانتى براى سقوط‌نكردن وجود ندارد. پس آدمى در لبه پرتگاه چنین درّه‌اى است؛ درّه‌اى كه تا ابد براى انسان عذاب را به دنبال مى‌آورد. اگر واقعیت چنین بود كه با مردن همه چیز تمام مى‌شد، خیلى مشكل نداشتیم. امّا واقعیت این است كه آدمى با یك لغزش اندك به یك شكنجه ابدى كه هرگز تمام شدنى نیست، مبتلا مى‌شود. براى بسیارى از مردم وقتى گرفتارى و یا دشوارى پیش مى‌آید، آرزوى مرگ مى‌كنند و مى‌گویند: كاش مى‌مردیم و این گرفتارى را نمى‌دیدیم! صرف‌نظر از این‌كه او هرگز به بعد از مرگ فكر نمى‌كند كه چه پیش مى‌آید؟ و چه خبر است؟ و چه بر سر او خواهد آمد؟ امّا همین كه این دردهاى شدید را احساس مى‌كند، آرزوى مرگ مى‌نماید. حتى آنهایى كه معتقد به خدا هستند مى‌گویند: خدایا مرگ ما را برسان كه دیگر نمى‌توانیم تحمّل‌كنیم! چون نمى‌توانند این دردهاى سخت را به جان بخرند و به قضاى الهى راضى باشند. از آن‌جا كه تحمّل این درد و قبول این صبر خیلى سخت است، مرگ را آرزو مى‌كنند. چون استقامت خود را در مقابل دردها و گرفتارى‌هاى این دنیا از دست داده‌اند و توان صبر بر قضاى الهى را از كف داده‌اند، مرگ را آسان‌تر مى‌پندارند و آرزومند آن مى‌شوند. و یا حداقل این‌گونه تخیّل كنند كه تحمّل مرگ و حوادث بعد از مرگ از این درد آسان‌تر و راحت‌تر است.
قرآن كریم در مقام بیان دردهاى ابدىِ روز قیامت كه هرگز تمام شدنى نیست، از زبان حال اهل جهنم و مبتلایان به این دردها مى‌فرماید: وَ نادَوْا یا مالِكُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّكَ ...(12)؛ یعنى رو به مالك دوزخ مى‌آورند و مى‌گویند: كارى بكن كه خدا مرگ ما را برساند! آن‌قدر از عذاب به تنگ مى‌آیند كه به مالك دوزخ التماس مى‌كنند كه تو از خدا بخواه تا خدا مرگ ما را برساند، بلكه بمیریم و نجات پیدا كنیم، كه البته آنها در جواب مى‌شنوند: اِنَّكُمْ ماكِثُون(13)؛ این‌جا دیگر از مرگ خبرى نیست و شما براى همیشه در جهنم بوده، جاودانه در عذاب الهى خواهید ماند. در هر صورت باید توجه داشته باشیم كه بسیارى از مشكلات دنیوى و اخروى ما، مولود غفلت و
‌﴿ صفحه 46 ﴾
بى‌توجهى است و چون غرق در غفلت هستیم هرگز احساس درد و خطر نمى‌كنیم و ذرّه‌اى توجّه نداریم.
امام خمینى(رحمه الله) در كلمات خود بعضى از واژه‌ها را زیاد به كار مى‌بردند؛ از آن جمله همین كلمه «توجه» است. اگر در كلمات و مواعظ امام خمینى(رحمه الله) دقت كرده باشید، مى‌بینید كه ایشان مكرر مى‌گویند: «آقایان توجه داشته باشید و عنایت بفرمایید...». پس اگر از واژه «توجه» زیاد استفاده مى‌كنند، سرّى دارد؛ چرا كه بسیارى از مشكلات، از رهگذر بى‌توجهى و غفلت رخ مى‌دهد. اگر توجه داشته باشیم كه هر لحظه امكان دارد در دریایى از آتشِ ابدى سقوط كنیم دیگر آرامش از ما سلب مى‌شود و نمى‌توانیم با آرامش در این دنیا زندگى نماییم. اگر آدمى مقدارى دقیق‌تر فكر كند و این حالت را براى خود مجسّم نماید، روحیّه‌اى براى او پیدا مى‌شود كه بسیار كارساز خواهد بود. آن گریه‌هاى اولیاى خدا، آن دعاى ابوحمزه و سایر مناجات‌ها، از كسى بر مى‌آید كه آن توجهات را پیدا كرده باشد. اگر ذرّه‌اى توجه پیدا شود، آن ناله‌ها هم پیدا مى‌شود. بنابراین اگر ما احساس درد نمى‌كنیم، از این روست كه توجّه نداریم كه با چه خطرهایى مواجه هستیم. اگر آدمى توجّه نماید و پى ببرد كه زندگى دنیا براى انسان، مثل معلّق شدن در فضایى است كه همیشه دریایى از آتش زیر پاى او شعلهور است و این دریاى آتش از شهوات خود آدمى شعله مى‌گیرد، اوّل چیزى كه به فكر او خطور مى‌كند و از درون، قلب وى را بى‌قرار مى‌سازد این است كه دل را به جایى گره زند و به جایى دست بیاویزد و چاره‌اى بیندیشد تا در این درّه سقوط نكند. این مهم‌ترین چیزى است كه بعد از توجه، براى انسان پیش مى‌آید. اگر این حالت را درست تصور كنیم، ضرورى‌ترین كارى كه انسان باید انجام دهد، همان «اعتصام بحبل‌الله» است. قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) به صورت‌هاى مختلف این حالت دردآلود و غم‌انگیز را بیان كرده‌اند و داروى آن را نیز معین فرموده‌اند؛ همانند تعبیر اعتصام بحبل‌الله و یا تعبیراتى مانند فَقَدِ اسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى(14) و یا و مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ اِلى‌اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى(15).
‌﴿ صفحه 47 ﴾
لفظ «عروة» به معناى دستگیره است و در مصداق، آن جایى را گویند كه آدم دستش را محكم به آن مى‌گیرد تا نیفتد و سقوط نكند. اگر به دستگیره‌هاى ظروف و كوزه‌ها و مانند اینها «عروة» مى‌گویند، از همین روست كه ما آنها را در دست مى‌گیریم. ولى آدمى چیزى را براى امنیّت و سقوط نكردن در دست مى‌گیرد كه «وثقى» باشد؛ یعنى مورد اعتماد بوده و استحكام آن از هر چیز دیگرى بیشتر باشد. واضح است كه وقتى فردى در حال سقوط است به طناب و یا دستگیره و یا هر وسیله دیگرى كه محكم مورد اطمینان است چنگ مى‌زند؛ به چیزى كه وى را از سقوط حتمى، نجات قطعى مى‌بخشد. این نیاز، یك نیاز فطرى است. اگر آدمى توجه كند، این نیاز را احساس كرده و در پى وسیله‌اى كه آن نیاز را تأمین و ارضا كند، به تكاپو مى‌افتد. خداى متعال هم انسان را متوجه ساخته و به او مى‌گوید: براى برطرف ساختن این خطر باید به ریسمان محكمى دست‌آویزى كه مایه نجات تو باشد و این، همان ریسمان الهى است كه تو را نجات مى‌دهد. ریسمانهایى كه مثل تار عنكبوتند، قابل اعتماد نیستند. اگر مى‌خواهى به سعادت برسى، با تار عنكبوت نمى‌توان رسید. اگر مى‌ترسى سقوط كنى، با چسبیدن به تار عنكبوت نجات پیدا نمى‌كنى؛ چرا كه وَ اِنَّ اَوْهَنَ الْبیُوتِ لَبَیْتُ العَنْكبوُت(16). تأثیر دنیا و اسباب موجود در آن، در نجات آدمى، شبیه تأثیر تار عنكبوت است. فقط یك سبب و وسیله نجات وجود دارد كه مؤثر و شكست‌ناپذیر است و این سبب، همان ریسمان الهى است كه هرگز پاره و گسسته نمى‌شود و كسى نمى‌تواند آن را قطع كند. در واقع، این ریسمان محكم و قابل اعتماد همان رابطه‌اى است كه انسان با خدا دارد. اگر این رابطه را بشناسد و تقویت كند، به ریسمانى چنگ زده كه گسستنى نیست. قرآن مى‌فرماید: لاَ انْفِصامَ لَها(17)؛ این ریسمان، گسسته و قطع نمى‌شود. اما اگر به ریسمان دیگرى چنگ بزند، دیر یا زود گسسته مى‌شود. البته ریسمان‌هاى غیر الهى همیشه زود و سریع قطع مى‌شود، ولى ما بعضى امور زودگذر را طویل المدت مى‌پنداریم، در حالى كه در مقیاس الهى همه چیز زود است؛ اِنَّهم یَرَوْنَهُ بَعیِداً وَ نَرَیهُ قَرِیبا(18). به هرحال براى رسیدن به خواسته‌ها، اسباب دنیوى فراوانى وجود
‌﴿ صفحه 48 ﴾
دارد كه مى‌پنداریم آنها ما را به خواسته‌هایمان مى‌رساند و از خطر نجات مى‌دهند، غافل از آن كه فقط یك سبب و آن، همان سبب الهى ـ راه خدا ـ است كه ما را نجات مى‌دهد.
البته راه خدا مى‌تواند مصادیق متعددى داشته باشد. از همین رو تعبیر حبل الله در آیه شریف: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا(1)، به صورت‌هاى مختلفى تفسیر شده است كه در واقع جملگى مصادیق حبل‌الله مى‌باشند. یكى از مصادیق حبل‌الله، قرآن است و دیگرى اسلام و یكى هم اهل‌بیت(علیهم السلام) مى‌باشد همان‌گونه كه ولایت ائمه اطهار نیز از مصادیق حبل اللّه ذكر شده است. پس اگر حبل‌اللّه به این انوار مقدس و قرآن كریم و اسلام تفسیر شده است، مقصود همه اینها ارائه مصداق است و منظور همان ارتباط با خداست. اگر انسان بخواهد نجات یابد باید با خدا ارتباط پیدا كند. در آنجایى‌كه اهل‌بیت(علیهم السلام) سخنى را بیان كرده‌اند، پذیرفتن آن و توجّه به آن، همان ارتباط با خداست. در آنجایى كه مطلبى از قرآن به ما رسیده است، پذیرفتن آن مطلب و عمل كردن به آن، همان اعتصام بالقرآن و ارتباط با خداست. خلاصه هرچه به او ارتباط دارد، مصداق رابطه با خداست. حبل هم در این‌جا نقش رابطه را دارد كه، چیزى را از مبدأ به مقصد پیوند مى‌دهد. گاهى به جاى «حبل»، «سبب» به كار مى‌رود كه «سبب» نیز به همین معناست. «سبب» در لغت به معنى «ریسمان» و «رابطه» است. یعنى وسیله‌اى كه چیزى را به چیز دیگر وصل مى‌كند و حقیقت معناى «سبب» همین مفهوم است. شاید این كلام خداوند سبحان كه مى‌فرماید: وَابْتَغوُااِلَیْهِ الْوَسیلَة(2)، معناى عامى داشته باشد كه «سبب» و «حبل» را شامل مى‌شود و توسّل به ائمه‌اطهار(علیهم السلام) نیز یكى از مصادیق وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَة است؛ یعنى براى ارتباط با خدا باید راهى را بجوییم. این راه، همان راهى است كه خدا قرار داده است تا بدان وسیله آن ارتباط برقرار گردد. در واقع، براى نجات باید بهترین وسیله را جستجو نمود.
بر همین اساس است كه حضرت بعد از عبارت وَالاْعْتِصامِ بِحَبْلِ‌اللّه، مى‌فرماید: واَىُّ سَبَب اَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَیْنَكَ و بَیْنَ‌اللّهِ جَلَّ جَلالُه؛ كدامین وسیله از آن وسیله‌اى كه تو را با خدا پیوند دهد محكم‌تر است؟! آرى، ما ناچاریم به وسیله‌اى توسل پیدا كنیم و به ریسمانى چنگ بزنیم
‌﴿ صفحه 49 ﴾
تا هدایت یابیم، و كدامین ریسمان محكم‌تر از آن ریسمانى است كه بین تو و خداست؟ اصل وجود تو عین ارتباط با خداست. اگر اراده خدا و ارتباط با خدا نباشد، تو و همه عالم مگر چه هستید؟ اصل و بنیان وجود شما از لحاظ تكوین به خدا بسته است. همه هستى به اراده او بسته است. چه رابطه‌اى محكم‌تر از این وجود دارد؟ و چه چیزى اعتبارش بیشتر و ارتباطش كامل‌تر از رابطه انسان با خداست تا انسان از آن طریق به مقصد خود برسد؟
بنابراین حضرت(علیه السلام)، اوّل به تقوا امر فرمودند، بعد «ذكر و یاد خدا» را سفارش نمودند و در نهایت هم ما را به این نكته توجّه مى‌دهند كه انسان راهى ندارد جز این‌كه رابطه خود را با خدا تقویت كند تا بتواند خود را از خطرها حفظ نماید و خداست كه او را نگه مى‌دارد. البته خدا از روى جبر كسى را نگه نمى‌دارد. بلكه اگر انسان به او اعتصام نمود، آن‌گاه او را مصون خواهد داشت. این سنّت و ناموس الهى است؛ چون این عالم، عالم جبر نیست. بناست كه هر كسى راه سعادت خود را، خود انتخاب كند. اگر استقبال نمودى و به این ریسمان خدا چنگ زدى، تو را حفظ مى‌كند. اما اگر عقب رفتى، او با اصرار به سراغ تو نمى‌آید و جبراً تو را به سوى هدایت نمى‌كشاند. اگر خداوند مى‌فرماید: لَوْ شاءَ لَهَدَیكُمْ اَجْمَعین(19)؛ لفظ «لو» در این جا براى امتناع است؛ یعنى «لو امتناعیه» است و به این معناست كه خدا به اجبار نمى‌خواهد كسى را هدایت كند. اگر مى‌خواهى هدایت شوى باید دست خودت را به سوى او دراز كنى تا دست تو را بگیرد و تو را هدایت كند. در این عالم همه دستشان را به سوى این و آن دراز مى‌كنند، ولى فراموش كرده‌اند و یا نمى‌دانند كه دستشان را به سوى چه كسى باید دراز كنند و به چه چیزى باید چنگ بزنند: اَىُّ سَبَب اَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَیْنَكَ وَ بَیْنَ اللّهِ اِنْ اَنْتَ اَخَذْتَ بِهِ اگر انسان به ریسمان الهى چنگ بزند، به محكم‌ترین وسیله نجات دست پیدا كرده است و اگر حبل‌اللّه و رابطه با خدا را رها كند، خود مقصر است.
گر گدا كاهل بود، تقصیر صاحب‌خانه چیست؟
باید از خدا خواست كه توفیق اعتصام به حبل‌الله را به همه عنایت بفرماید.
‌﴿ صفحه 50﴾
‌﴿ صفحه 51 ﴾

درس سوم: حالات قلب (1)

ابعاد و مراتب وجودى انسان
قلب سلیم
احیا و اماته قلب
آیین زنده‌دلى
راه تقویت دل
حكمت، نور باطن
‌﴿ صفحه 52 ﴾
‌﴿ صفحه 53 ﴾

حالات قلب (1)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
فَأَحْىِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَ أَمِتْهُ بِالزُّهْدِ، وَ قَوِّهِ بِالْیَقینِ، وَ نَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ.
[اى پسرم] دل خود را با پند و اندرز زنده بدار و با زهد و پارسایى بمیران و با یقین آن را تقویت كن و به حكمت، آن را روشن و منوّر نما!
موضوع سخن وصیّت‌نامه‌اى است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در سال‌هاى آخر عمر براى فرزندشان امام حسن(علیه السلام) مرقوم فرمودند. در مقدمه این وصیّت‌نامه، فشرده‌اى از مواعظ ایراد شده است كه به منزله خلاصه محتواى وصیّت‌نامه مى‌باشد. همانند نویسنده‌اى كه در یك فصل كوتاه، ابتدا خلاصه كتاب یا نوشته ذكر مى‌كند و بعد تفصیلا به شرح آن مى‌پردازد. حضرت على(علیه السلام)نیز در این‌جا چنین عمل نموده‌اند.
تاكنون چند جمله از بخش اوّل سخن، كه در واقع خلاصه نامه بود، توضیح داده شد: و اینك به توضیح جملات بعدى این وصیّت‌نامه الهى مى‌پردازیم.
حضرت على(علیه السلام) محور این قسمت از مواعظ را قلب قرار داده‌اند و مطالبى را درباره قلب انسان بیان مى‌كنند. این روش، شاید از این روست كه راه صلاح و اصلاح انسان، اصلاح قلب است؛ بلكه حقیقت انسان، همان قلب او است. اگر انسان بخواهد به خدا نزدیك شود، باید از راه دل، این هدف را دنبال كند. اگر بخواهد خود را از آلودگى‌ها پاك كند، باید دل را از آلودگى‌ها تطهیر نماید. به هرحال این قلب است كه نقش اساسى را در زندگى انسان ایفاء مى‌كند. چون قسمت عمده این بخش از وصیّت‌نامه در مورد قلب مى‌باشد، خوب است توضیحى درباره مفهوم قلب بدهیم.
‌﴿ صفحه 54 ﴾