پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

برترین ارزش‌ها

اینك حضرت(علیه السلام) خلاصه‌اى از وصایا را به صورت فشرده ذكر مى‌كنند كه این نیز یكى دیگر از انبوه ویژگى‌هاى خاص و منحصر به فرد این وصیّت است كه در هر ویژگى آن، چندین نكته تربیتى نهفته است. یكى از آن نكات این است كه وقتى انسان فرصت ندارد همه این وصیت طولانى و بلند را مطالعه كند، خلاصه‌اش را كه كمتر از یك صفحه است مى‌خواند و به مفاد آن پى مى‌برد. به علاوه، وقتى آدمى از ابتدا از خلاصه مطالب یك كتاب و رساله آگاه باشد، با آمادگى بیشتر و بهترى به درك تفصیلى مطالب مى‌شتابد و در ذهن خود آنها را جاى مى‌دهد. به هرحال، در ابتدا یك سلسله موعظه‌هاى كوتاه و فشرده، ایراد شده كه تقریباً مطالب و سخنان بعدى، توضیح و تفصیل همین مطالب فشرده است. در این مواعظ كوتاه و فشرده حضرت(علیه السلام) بر روى سه ارزش اساسى و بنیادین در زندگى انسان تأكید مى‌فرمایند كه عبارتند از: تقوا، یاد و ذكر خدا، چنگ زدن به ریسمان الهى.
روشن است كه مخاطب این وصیّت، شخصى بیگانه با معرفت الهى و اسلامى و و محروم از ایمان نیست، بلكه فرض كلام بر این است كه مخاطب این وصیّت‌نامه، هرچند هنوز تربیت كامل نشده، امّا به خدا ایمان دارد و اسلام را نیز قبول نموده و عقاید اصلى و ضرورى را پذیرفته است. از همین روى وصیّت را از آن جا شروع نمى‌كند كه باید بدانى خدایى هست و باید او را شناخت و عبادت نمود. البته در آینده راجع به خداشناسى مطالبى بیان خواهد شد، ولى چون فرض سخن بر این است كه مخاطب به خدا و اصول اساسى و ضروریات دین اعتقاد دارد، دیگر در مواعظ كوتاه سراغ خداشناسى نرفته است، بلكه ابتدا به تقوا سفارش مى‌كنند. تقوا، محور اصلى مطالب و مواعظ همه كتب آسمانى و توصیه‌هاى بزرگان و انبیا و اولیا است. به طورى كه گویا هر كسى مسؤولیت امامت را بر عهده مى‌گیرد و با مردم صحبت مى‌كند ـ هر چند براى مدتى كوتاه ـ باید در صحبت خود مردم را به تقوا سفارش كند، همچنان كه در هر یك از خطبه‌هاى نماز جمعه و هر نماز دیگرى كه خطبه دارد، امام جمعه باید مخاطبان را به تقوا سفارش نماید و وصیّت به تقوا، ركن آن خطبه محسوب مى‌شود، به گونه‌اى كه اگر خطبه‌اى این موعظه و سفارش به تقوا را نداشته باشد ناقص تلّقى مى‌شود.
‌﴿ صفحه 41 ﴾

تقوا، محور ارزش‌ها

در آیات كریمه فراوانى از قرآن، به صور مختلف لفظ تقوا و یا مشتقات آن وارد شده است. یكى از بزرگ‌ترین ارزش‌ها در نظام ارزشى اسلام، یا بگوییم محور همه ارزش‌ها، تقواست. حضرت حق جل جلاله مى‌فرماید: اِنَّ اَكْرَمْكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقیكُم(9)؛ ملاك كرامت و ارزشمندى در پیشگاه خدا، تقواست كه هیچ بدیل و جانشینى ندارد. بنابراین به طور طبیعى اوّلین مطلبى كه توجه مخاطب این وصیّت‌نامه را به خود جلب مى‌كند، باید چیزى باشد كه محور همه وصایا و مواعظ است؛ یعنى همان تقوا.
درباره تقوا به مناسبت‌هاى مختلفى بحث كرده‌ایم. لذا در این‌جا فقط اشاره مى‌كنیم كه حضرت مى‌فرمایند: فَاُوصِیكَ بِتَقْوَى‌اللّهِ و لُزُومِ اَمْرِهِ؛ تو را به تقوا و ملازمت امر خداوند سبحان سفارش مى‌كنم. تقوا اطلاقات متعدد و معانى مختلفى دارد. در بعضى موارد تقوا به معناى اجتناب از گناهان مى‌باشد و در موارد دیگر مقصود از تقوا، رعایت همه احكام شرعى، اعم از واجبات و محرمات است. اگر منظور از تقوا فقط اجتناب از گناهان باشد، در این صورت باید گفت عبارت لُزُومِ اَمْرِه به عبارت تَقْوَى اللّه عطف شده و دو عبارت، معطوف به یكدیگر مى‌باشند. لذا معطوف و معطوفٌ‌علیه متباین خواهد بود؛ زیرا در این صورت مقصود از تقوا، فقط ترك گناهان و پرهیز از معاصى است و منظور از لُزُومِ اَمْرِه رعایت وظایف الهى و واجبات و تكالیفى است كه آدمى باید به آنها پایبند باشد. در واقع تقوا یعنى ترك منهیّات و لُزُومِ اَمْرِهِ یعنى انجام وظایف و واجبات. امّا اگر معناى عام تقوا ـ كه شامل انجام وظایف و ترك منهیّات هر دو مى‌شود ـ منظور باشد، در این صورت عبارت لُزُومِ اَمْرِه، عطف خاص بر عام خواهد بود. یعنى ابتدا به مطلق تقوا سفارش مى‌فرمایند و بعد به خصوص لُزُومِ اَمْرِه؛ ملازم امر خدا و تكالیف او بودن، توصیه مى‌نمایند تا آنچه را فرمان او است دقیقاً رعایت كنیم.
البته این احتمال ضعیف هم وجود دارد كه مقصود از كلمه امر در این‌جا امر تشریعى نیست، بلكه امر به معناى كار مى‌باشد. اَمْرُاللّه یعنى كار خدا. و چون در نسبت دادن، كمترین ملازمه و ارتباط كافى است، لذا در اینجا لُزُومِ اَمْرِه یعنى ملازم كارهاى خدایى باشید و كارى را
‌﴿ صفحه 42 ﴾
كه رنگ خدایى ندارد رها كنید. به هرحال اولّین وصیّت و سفارش حضرت(علیه السلام) این است كه، تقوا را رعایت كن و این كلام جامع، شامل تمام ارزشهایى مى‌شود كه در اسلام و در همه ادیان الهى معتبر است.
حضرت على(علیه السلام) از آن روى نخست ما را به تقوا سفارش مى‌كنند كه، تقوا محور همه ارزش‌هاست. و افزون بر آن، اگر روحیه تقوا و خداپروایى در نهاد آدمى وجود نداشته باشد؛ یعنى مواظب نباشد كه احكام الهى را رعایت كند و واجبات را انجام بدهد و محرمات را ترك كند، راه به جایى نمى‌برد. انسانى كه حالت بى‌بند و بارى و بى‌مبالاتى و بى‌تفاوتى بر او حاكم باشد، در زندگى خود سردرگم بوده و راه به جایى نمى‌برد. اوّلین شرط در مسیر تكامل آن است كه آدمى، براى اعمال و رفتار خود معیار و ضابطه‌اى در اختیار داشته باشد و هواهاى نفسانى خود را تحت كنترل بگیرد. آدمى براى ترقى و تعالى، باید طغیان و سركشى و بى‌بند و بارى را رها كند، والاّ مادامى كه پیرو هواى نفس خود باشد و هرچه دلش مى‌خواهد انجام دهد، هرگز به جایى نمى‌رسد. پس قدم اوّل این است كه خودش را كنترل كند. گویا از همین روست كه وصیّت اول حضرت(علیه السلام) رعایت تقوا مى‌باشد.

ذكر و یاد خداوند

دوّمین وصیّت اساسى، حضرت على(علیه السلام) ذكر و یاد خداوند است كه موجب آبادى قلب مى‌گردد، لذا سفارش مى‌فرماید: وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ؛ قلب خود را با ذكر و یاد خدا آباد ساز. چنان كه ملاحظه خواهید نمود، در ادامه این وصیّت الهى مباحث و جملاتى خواهد آمد كه محور همه آنها را قلب تشكیل مى‌دهد و در این‌جا ابتدا راجع به «عمارت قلب» صحبت مى‌فرماید. گویا این‌گونه فرض شده كه قلب هم مى‌تواند آباد یا ویران باشد. از این جملات گهربار استفاده مى‌شود كه قلب، یك حیات و موت مخصوص به خود دارد. این از عجایب است كه قلب هم باید یك نوع حیات، و یك نوع مرگ داشته باشد، همان‌گونه كه قلب باید آرامش داشته و بعضى از مشكلات را بپذیرد و برخى از حقایق را باور نماید. طبیعى است كه هیچ كس نمى‌خواهد وجودش بى‌ثمر و عاطل و باطل، و همانند صحراى بایر، بى‌آب و علف و
‌﴿ صفحه 43 ﴾
لم یزرع باشد. انسان مى‌خواهد، وجودش منشأ اثر باشد. دوست دارد حیات داشته باشد، رشد و نمو بكند و میوه و ثمر بدهد. قلب انسان هم مانند یك سرزمین آباد مى‌تواند آبادانى داشته باشد و در مقابل ممكن است همانند یك شهرِ ویران و سرزمین بایر باشد. به تعبیر دیگر، هم مى‌تواند به صورت یك خانه آباد و یا كاخى مجلّل در بیاید و هم مى‌تواند مانند یك مخروبه و به ویرانه‌اى تبدیل شود. این مسأله‌اى است در اختیار خود انسان كه دل خود را به صورت ویرانه و زمینى بایر درآورد یا آن را به كاخى مجلّل و سرزمینى آباد و حاصل‌خیز تبدیل كند و محصولاتى مطلوب از آن برداشت نماید. به هرحال حضرت(علیه السلام) به اجمال مى‌فرمایند: باید قلبت را آباد كنى! البته حضرت(علیه السلام) در چشم‌اندازى اندك به راه آبادانى قلب اشاره مى‌كنند كه آبادانى قلب به این است كه به «یاد خدا» در آن باشد. اگر یاد خدا در دل نباشد، دل ویرانه مى‌شود؛ مثل یك مخروبه یا یك زمین بایر، كه حاصلى از آن به عمل نمى‌آید. پس باید بدانیم كه دل، موجودى است و حقیقتى دارد كه با «یاد خدا» آباد مى‌شود و اگر «یاد خدا» در دل نباشد، ویران مى‌گردد. البته بحث از حقیقت دل مناسب این مقام نیست تا به آن بپردازیم كه چگونه چیزى است و به چه لحاظ به روح انسان و قواى روحى انسان «قلب» اطلاق مى‌شود.(10)در هر صورت مواظب باشید و دل خود را آباد كنید و نگذارید ویران شود. و راه آن این است كه «یاد خدا» را در دل خود زنده نمایید.