پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

انگیزه وصیّت

بعد از معرفى وصیت‌كننده و بیان ویژگى‌هاى مخاطب وصیّت، اینك حضرت(علیه السلام)به بیان انگیزه وصیّت و رابطه بین وصیّت‌كننده و وصیّت‌شونده پرداخته، مى‌فرمایند: امّا بَعْدُ، فَاِنَّ فیما تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبارِ الدُّنْیا عَنِّى وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَىَّ و اِقْبالِ الاَخِرَةِ اِلَىَّ، ما یَزَعُنِى عَن ذكْرِ مَنْ سِواىَ، وَ الاِْهْتِمامِ بِما وَرائِى ...؛
وقتى متوجه شدم كه دنیا به من پشت كرده و عمر من سپرى شده و آخرت به من روى آورده است، این امر باید مانع توجه من به دیگران شده و اجازه ندهد كه من به فكر دیگران باشم؛ مى‌بایست فقط به فكر خود باشم و به چیزهاى دیگر اهتمام و توجه نداشته باشم، امّا چه كنم كه تو را نمى‌توانم فراموش كنم؛ چرا كه وقتى به خودم توجّه مى‌كنم و به فكر خودم مى‌افتم كه دیگر آخرِ زندگى است ـ به خصوص وقتى كه توجه پیدا مى‌كنم كه آخرتى در پیش
‌﴿ صفحه 35 ﴾
دارم و زندگى ابدى در انتظار من است و باید همگى را فراموش كنم و اهتمامى به دیگران نداشته و سخت به خود بیندیشم ـ در همین حال كه من به فكر خودم هستم، باز از تو غافل نیستم.
به بیانى دیگر وقتى به جاى همّ خودم، همّ مردم در دل من جایگزین مى‌شود و منحصراً همین همّ ظهور مى‌كند، و فكرم صادقانه با من سخن مى‌گوید و به طور صحیح بر من نمایان مى‌شود و جلوه مى‌نماید و مرا از هواى خودم منصرف مى‌كند و كار خالص خودم براى من زُلال مى‌شود و از آلودگى‌ها و كدورت‌ها پاك مى‌گردد، در چنین حالى باز هم تو را بخشى از خودم مى‌یابم. حضرت این‌گونه با مخاطب خود ارتباط دارد كه مى‌گوید وقتى به طور خالص، فقط به فكر كار خودم هستم و اندیشه من به‌گونه‌اى حقیقى و جدّى و به دور از هر شوخى و بازى ـ كه هیچ‌گونه دروغى همراهش نیست؛ صدقٌ لا یَشوُبُه كذب ـ نمود پیدا مى‌كند، در چنین حالتى نه تنها تو را بخشى از خودم مى‌یابم، بلكه حتى تو را تمام خودم مى‌بینم.
صرفنظر از این‌كه وجود ائمه صلوات‌الله علیهم نور واحد و یك حقیقت هستند، از آن جهت كه پدرى با فرزند خود هم‌صحبت است، ابتدا فرزند را بخشى از وجود خودش مى‌بیند كه تكویناً از او جدا شده است و حكم نیمه‌اى از وجود او را دارد و وقتى توجه پیدا مى‌كند كه خودش از دنیا خواهد رفت و فرزند او جانشین اوست، چنین تصور مى‌كند كه گویا، این خودش مى‌باشد كه در فرزندش باقى مانده است. پس در آن زمان، فرزند را تمام وجود خویش و خود را در او باقى مى‌بیند. امّا حضرت(علیه السلام) به این دلیل این‌گونه سخن مى‌گوید كه نظر شنونده را جلب نماید كه من به تو علاقمندم و نهایت خیرخواهى و دلسوزى را نسبت به تو دارم تا جایى كه هر چه براى خودم مى‌خواهم، براى تو نیز مى‌خواهم: حَتَّى كَاَنَّ شَیْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِى؛ گویا اگر مشكلى براى تو پیش بیاید، این مشكل براى من پیش آمده است. آن چنان تو را با خودم یكى مى‌بینم كه اگر مرگ به سراغ تو آید، آن را مرگ خودم مى‌بینم. پس هرچه را براى خودم مهم مى‌شمارم، همان را براى تو نیز مهم مى‌دانم.
همان‌گونه كه مى‌دانید، در زندگى امورى وجود دارند كه انسان براى آن اهمیّت زیادى قایل است، در حالى كه نسبت به امور دیگر بى‌تفاوت بوده، وجود و عدم آنها براى او مساوى است
‌﴿ صفحه 36 ﴾
و گویا هیچ اهمیّتى ندارند. با وجود این، حضرت مى‌فرمایند: آن چیزهایى كه براى خودم جنبه حیاتى داشته و اهمیّت دارند، براى تو نیز مهمّ مى‌دانم. حالا كه من چنین حالتى دارم و تو را نیز در چنین حالى یافتم، كَتَبْتُ إِلَیْكَ كِتابى هذا مُسْتَظِهَراً بِهِ اِنْ أَنَا بَقیتُ لَكَ اَوْ فَنَیْتُ؛ این نامه را براى تو مى‌نویسم و آن را پشتوانه و پناهگاهى براى تو قرار مى‌دهم تا چه من باقى باشم و چه از این دنیا بروم از این نامه استفاده كنى؛ چرا كه این نامه، حاصل عمر من است كه اینك در دسترس تو مى‌باشد.
‌﴿ صفحه 37 ﴾

درس دوم: ارزشهاى بنیادین

برترین ارزش‌ها
تقوا، محور ارزش‌ها
ذكر و یاد خداوند
اعتصام به حبل‌اللّه
غفلت، زمینه‌ساز انحراف
‌﴿ صفحه 38 ﴾
‌﴿ صفحه 39 ﴾

ارزش‌هاى بنیادین

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
فَاُوصِیْكَ بِتَقْوىَ‌اللّهِ یا بُنَیَّ وَ لُزوُمِ أَمْرِهِ، وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ، وَالاِْعْتِصامِ بِحَبْلِهِ، وَأَیُّ سَبَب أَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَیْنَكَ وَ بَیْنَ‌اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ إِنْ أَخَذْتَ بِهِ.
اى پسرم! تو را سفارش مى‌كنم به پرهیزگارى و پرواى از خداوند و ملازمت امر و فرمان او و این كه دل خود را با یاد خدا آباد سازى و به ریسمان [اطاعت و بندگى] او چنگ زنى! چه وسیله و سببى محكم‌تر از آن رشته پیوندى كه بین تو و خداست، [البته] اگر به آن وسیله دست بیاویزى و چنگ بزنى؟(8)
همان‌گونه كه گذشت، حضرت(علیه السلام) در این پندنامه الهى مخاطب خود را با ویژگى‌هاى خاصّى معرفى مى‌فرمایند و براى وصیّت‌كننده و وصیّت‌شونده، اوصافى را برمى‌شمارند كه این‌گونه سخن گفتن موجب مى‌شود تا دیگران هم خود را مشمول این اوصاف بدانند و مورد خطاب این وصیت‌نامه بشمارند، از طرفى پى مى‌برند كه این وصیّت را از چه كسى مى‌شنوند و وصیّت‌كننده با وصیّت‌شنونده، چه رابطه و نسبتى دارد و از چه روى اقدام به این وصیّت نموده است؛ چرا كه بیان این رابطه و نسبت، موجب مى‌شود تا مخاطب و شنونده وصیّت، نهایت و عمق ارتباط عاطفى و عقلانى را با وصیّت‌كننده برقرار كند و مطمئن شود كه وصیّت‌كننده یقیناً خیرخواه اوست. این مطلب، خود نكته‌اى است كه در پذیرفتن موعظه و نصیحت، بسیار مؤثر است. اینك بعد از كسب اعتماد و اطمینان مخاطب، حضرت با بیان ارزش‌هاى حقیقى، ساخت دل و ذهن هر دلداده سلیم‌العقلى را منوّر مى‌سازد.
‌﴿ صفحه 40 ﴾