پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

پیشینه سخن

بعد از استناره و استفاده از حدیث معراج و مواعظ خداى متعال كه در شب معراج براى پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بیان فرموده بودند، و نیز بعد از آن كه دل خود را با مواعظ رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) به یكى از بهترین و برگزیده‌ترین اصحابشان ـ حضرت ابوذر رضوان‌الله علیه ـ منوّر ساختیم، اینك اگر خداى متعال توفیق بدهد درباره وصایاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزند دلبندشان، امام حسن مجتبى صلوات الله علیه صحبت نموده، از آن استفاده مى‌كنیم.
این وصیّت را مرحوم مجلسى رضوان الله علیه در كتاب شریف «بحارالانوار»(1) نقل فرموده و مرحوم حرّانى نیز آن را با اندك تفاوتى در «تحف العقول»(2) آورده است. همچنان كه مرحوم سید رضى رضوان‌الله علیه نیز آن را در «نهج‌البلاغه»(3) جمع‌آورى نموده است. البته این حدیث در كتاب‌هاى دیگرى هم نقل گردیده كه در بیشتر موارد از آن به عنوان وصیّت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به حضرت امام حسن مجتبى صلوات‌الله علیه تعبیر شده است. درخور عنایت است كه در بعضى از منابع، مخاطب حضرت على(علیه السلام) در این وصیّت، محمّد حنفیّه
‌﴿ صفحه 23 ﴾
معرفى شده است؛ یعنى این وصیّت براى محمّدبن حنفیه نوشته شده است كه در آینده صحت و سقم این احتمال بررسى خواهد شد. ان شاء الله. به هرحال خصوصیّات و ویژگیهایى در این وصیّت وجود دارد كه در كمتر وصایایى نظیر آن یافت مى‌شود. این وصیّت گهربار با مضامینى بسیار عالى و مقدّمه و مدخلى خاص همراه است كه در جاهاى دیگر همانند آن خیلى كم پیدا مى‌شود. افزون بر این، در كیفیت ورود و خروج مطالب نكته‌هاى روان‌شناختى و تربیتى رعایت شده است كه بسیار آموزنده مى‌باشد.

معنا و مفهوم وصیّت

كلمه «وصیّت» به معناى سفارش است. در این جا منظور از وصیّت، اصطلاح فقهى آن ـ كه بعد از مرگ اختصاص دارد ـ نیست. بلكه همان گونه كه اگر خطیب جمعه مى‌گوید: «اوصیكم بتقوى الله»، معنا و مقصودش این نیست كه وصیّت مى‌كنم كه بعد از مرگ من تقوا داشته باشید، این وصیّت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، نیز مشتمل بر سفارشهایى است كه حضرتشان آنها را براى اشخاص مختلف در تمام اعصار، از جمله براى فرزندانشان بیان كرده‌اند و منظور این نیست كه فقط نزدیكان حضرت و آن هم بعد از مرگ او به آن مراجعه كنند.
حضرت على(علیه السلام) در ابتداى این وصیّت، نخست خود را معرفى مى‌نماید و به بیان شخصیّت خود، به عنوان وصیّت كننده مى‌پردازد كه در چه موقعیّتى قرار دارند و به چه لحاظى این وصیّت را انجام مى‌دهند. آن‌گاه به معرّفى شخصیّت مخاطب مى‌پردازند كه مخاطب چه شخصى است و در چه موقعیّتى قرار دارد. و در نهایت هم به بیان رابطه وصیّت‌كننده با وصیّت‌شونده اشاره دارند. البته در آغاز وصیّت خلاصه‌اى از وصایا را به صورت یك بیان فشرده متذكّر شده، آن گاه بیانات تفصیلى خود را شروع مى‌فرمایند.

امام معصوم را وصیّت به چه كار آید؟

هر چند كه در كیفیّت بیان حضرت على(علیه السلام)، نكته‌هاى آموزنده‌اى نهفته است كه جاى تأمل فراوان دارد، اما این كیفیّت خاص ورود و خروج مطلب، و خصوصیّاتى كه براى وصیّت‌كننده
‌﴿ صفحه 24 ﴾
و وصیّت‌شونده بیان شده، موجب اشتباه‌ها و سوء برداشتهایى از این وصیّت گردیده است. به عنوان مثال در این وصیّت براى گوینده، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، اوصافى ذكر شده است كه در نگاه اول سزاوار یك امام معصوم نیست. همین طور براى مخاطب، یعنى امام حسن مجتبى(علیه السلام) نیز اوصاف و خصوصیّاتى بیان گردیده كه متناسب با مقام و شأن یك امام معصوم نمى‌باشد. به همین جهت عده‌اى مى‌گویند آن دسته روایات و كتبى كه مخاطب این وصیّت را محمّد بن حنفیه معرفى مى‌كنند، ترجیح دارند و به صواب نزدیك‌تر مى‌باشند. چون در این وصیّت تعبیراتى به وصیّت‌كننده و وصیّت‌شنونده نسبت داده شده است كه سزاوار مقام عصمت و امامت نیست. مگر این كه بگوییم مخاطب حضرت، یك شخص غیر معصوم مى‌باشد. لذا این كیفیّت بیان از یك طرف موجب این برداشت نادرست از این حدیث شریف شده است و از طرف دیگر، كسانى كه در ایمان خود دچار ضعف شده‌اند این روایت را شاهدى بر عدم عصمت ائمه اطهار(علیهم السلام) مى‌دانند و مى‌گویند ائمه اطهار(علیهم السلام) براى خودشان مقام عصمت قایل نبوده‌اند و این مقاماتى كه شیعیان براى ائمه معصومین ذكر كرده‌اند، غلوّ و مبالغه‌اى بیش نیست وگرنه هرگز خود ائمه(علیهم السلام) براى خودشان علم غیب و عصمت قائل نبودند و این وصیّت خود شهادت مى‌دهد كه آنها خود را فردى عادى، گنهكار، خطاكار و حتى در بعضى موارد جاهل و نادان مى‌دانستند. این گروه، یكى از شواهد بر ادعاى خود را همین تعبیراتى دانسته‌اند كه در ابتداى این روایت و وصیّت آمده است. مثل تعبیر «تاجرالغرور» ـ تاجر فریب و نیرنگ ـ و یا عبارت «صریع‌الشهوات» ـ زمین خورده شهوت‌ها ـ كه حضرت این دو صفت را در مورد مخاطب خود یعنى امام حسن(علیه السلام) به كار گرفته‌اند كه هرگز با مقام عصمت مناسبت ندارد. و اگر مخاطب، امام معصوم باشد به یقین چنین تعبیرى صحیح نیست. چون وقتى حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: این وصیّت را به كسى مى‌گویم كه، «صریع‌الشهوات» است؛ یعنى مخاطب من كسى است كه در میدان مبارزه با شهوات زمین خورده و مغلوب شده است، چنین تعبیرى با امامت امام حسن(علیه السلام) تناسب ندارد. پس یا مخاطب وصیّت، امام حسن(علیه السلام) نیستند و یا طبق نظر بعضى، عصمت براى ائمه(علیهم السلام) ضرورى نیست.
‌﴿ صفحه 25 ﴾
اما باید گفت كه هر دو برداشت نادرست است. البته نمى‌گوییم این روایت قطعى‌الصدور است و حتماً به همین ترتیب صادر شده است. ولى از آن جا كه مضامین شریف و عالى و محتواى الهى گونه‌اى كه در متن روایت هست، و بزرگان و افراد برجسته‌اى این روایت را نقل كرده‌اند، به ظن و گمان قوى این روایت صادر شده است. و از طرف دیگر اگر با اندكى تدبیر در تعابیر این وصیّت‌نامه نگاه كنیم، به ناصواب‌بودن دو برداشت مذكور، پى خواهیم برد. چرا كه حضرت مى‌خواهند این وصیّت را به گونه‌اى بیان بفرمایند كه همه مردم از آن استفاده كنند. اگر حضرت به عنوان یك امام معصوم، امام معصوم دیگرى را موعظه مى‌كردند، طبعاً تعبیراتى متناسب با مقام عصمت به كار مى‌گرفتند، كه به یقین در این صورت، من و شما از وصیّت حضرت بى‌بهره بودیم و نكته‌هاى فوق‌العاده ظریف و در سطح خیلى عالى را بیان مى‌كردند كه هرگز براى ما قابل استفاده نبود. حال به صورت یك فرضِ صحیح، در نظر بگیرید كه اگر دو نفر معصوم بخواهند همدیگر را موعظه كنند، چه خواهند گفت؟ كاملا روشن است كه اگر چنین وصیتى با توجه به علم الهىِ دو انسان معصوم و این‌كه چیزى براى آنها مخفى نیست، بیان مى‌شد، براى دیگران هیچ فایده‌اى نداشت و مى‌گفتند آنها معصوم بودند و این حرف‌ها را زدند، به ما ربطى ندارد.
امّا حق این است كه اگرچه امیرالمؤمنین سلام الله علیه مخاطبشان را فرزند معصوم خودشان قرار داده‌اند، ولى هدف اساسى و اصلى ایشان آن است كه عموم مردم از این استفاده كنند. و چه بسا هدف اصلى، دیگران بودند و امام‌حسن صلوات الله علیه نیازى به چنین وصیّتى نداشتند.
به هرحال این‌گونه سخن‌گفتن كه در ابتدا موقعیّت وصیّت‌كننده را معین مى‌كند، و بعد موقعیّت وصیّت‌شونده را تبیین مى‌نماید، این معنا را افاده مى‌كند كه من به عنوان امام معصوم، براى مأموم خودم وصیّت نمى‌كنم ـ چه وصیّت‌شونده معصوم باشد و چه غیر معصوم ـ بلكه فقط به عنوان پدرى پیر، كه عمرى را سپرى كرده و مُشرف به مرگ است مى‌خواهم وصیّت كنم. جالب‌تر این كه بیان اوصاف وصیّت‌شونده خود دلالت دارد كه مخاطب این وصیّت هر شخصى است كه این خصایص و ویژگى‌ها را دارد، هرچند كه مخاطبِ حاضر، امام حسن(علیه السلام) باشند.
‌﴿ صفحه 26 ﴾