پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

پیش‌گفتار

نهج‌البلاغه، دریایى است بى‌كران كه گوهرهاى قیمتى بسیارى در خود نهفته دارد. این كتاب كه به درستى «برادر قرآن» نام گرفته است داراى ابعاد مختلفى است و در طول تاریخ مورد توجه بسیارى از اندیشمندان و عالمان مسلمان و غیر مسلمان قرار گرفته است. هركس به فراخور ذوق و درك و استعداد خویش، به گوشه‌اى از این دریا پرداخته و از ذخایر پیدا و پنهان آن بهره‌مند گشته است. یكى از جنبه‌هاى مهم و برجسته این كتاب، كه حجم نسبتاً زیادى از مطالب نهج البلاغه به آن اختصاص دارد، بُعد اخلاقى و تربیتى آن است. پندهاى گران‌مایه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این زمینه مى‌تواند ره‌گشا و دستگیر همه سالكان پا در ركابى باشد كه تشنه معنویت و در جستجوى حقایق ناب و خالص براى طىّ طریقند. از همین روى، استاد فرزانه و عالم روشن‌ضمیر، حضرت آیة‌الله مصباح یزدى دام ظله، محور یك سلسله از درس‌هاى اخلاق خود را یكى از مكتوبات بسیار مهم و پرارزش امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار داده‌اند و روح تشنگان معارف الهى و مواعظ اخلاقى را از این سرچشمه پرفیض سیراب كرده‌اند. این مكتوب، چیزى نیست جز وصیت آن حضرت به فرزند عالى‌قدرش امام حسن مجتبى(علیه السلام) كه داراى مضامینى بسیار عالى و كم‌نظیر است.
اكنون خدا را شاكریم كه در سالى كه مقام معظم رهبرى، حضرت آیة‌الله خامنه‌اى مدظله‌العالى، آن را سال امیرالمؤمنین نامیده‌اند، مى‌توانیم مجموعه این مباحث را در قالب كتاب حاضر به همه دوستداران آن حضرت و پیروان راه ولایت تقدیم نماییم. از آن‌جا كه مطالب این كتاب، ابتدا در قالب سخنرانى عرضه شده است، طبیعتاً با نوع كتاب‌ها، كه از آغاز به قصدكتاب نگاشته مى‌شوند، تفاوت‌هایى دارد. البته در مقام نگارش تغییراتى در عبارات داده شده است، ولى در هر حال هنوز هم شكل گفتارى، كم و بیش در سراسر كتاب دیده
‌﴿ صفحه 18 ﴾
مى‌شود. لازم به ذكر است كه به علت حجم زیاد مطالب، این كتاب در دو جلد تنظیم شده كه جلد دوم آن نیز ان‌شاءالله به زودى منتشر خواهد شد.
در پایان لازم مى‌دانیم از جناب آقاى على زینتى كه كار نگارش این سخنرانى‌ها را انجام داده‌اند و نیز از جناب حجة‌الاسلام محمدمهدى نادرى كه تدوین نهایى و ویرایش این مجموعه را بر عهده داشته‌اند تقدیر و تشكر نماییم.
‌﴿ صفحه 19 ﴾

درس اول: پند آسمانى

پیشنیه سخن
معنا و مفهوم وصیّت
امام معصوم را وصیّت به چه كار آید؟
وصیّت كننده
مخاطب وصیّت‌نامه
انگیزه وصیّت
‌﴿ صفحه 20 ﴾
‌﴿ صفحه 21 ﴾

پند آسمانى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
مِنَ الْوَالِدِالْفانِ. المُقِرِّ لِلزَّمانِ المُدْبر العُمُرِ، المُسْتَسْلِم لِلدَّهْرِ الذّامِّ لِلدُّنْیا، السَّاكِنَ مَسَاكِنَ المَوْتى، والظّاعِن عَنْها غَداً. إِلَى الْوَلَدِ المُؤَمَّلِ مَالایُدْرَكُ السَّالِكِ سَبیلَ مَنْ قَدْهَلَكَ، غَرَضِ الأَسْقامِ، وَرَهِینَةَ الأَیّامِ، وَرَمیَّةِ المَصَائِب و عَبْدِالدُّنیَا، وَ تَاجِرِالغُرُورِ، وَغَریمِ المَنایا وأَسیرِ المَوْتِ وَحَلِیفِ الهُمُومِ، وَقَرِینِ الأَحْزَانِ، وَ رَصیدِالآفَاتِ، وَ صَریعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلیفَةِ الأَمْوَاتِ.
أمّا بَعْدُ فَاِنَّ فِیمَا تَبَیَّنْتُ مِنْ إدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ وَ إقْبَالِ الآخِرَة اِلَىَّ مَایَزعُنی عَنْ ذِكْرِ مَنْ سوَایَ وَالاِْهْتِمَامِ بِمَا وَرَائی غَیْرَ أَنِّی حَیْثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هَمِّ النَّاسِ هَمُّ نَفْسی، فَصَدَفَنی رأیی وَ صَرَفَنی عَنْ هَوایَ، وَ صَرَحَ لِی مَحْضُ أَمْری فَأَفْضَى بی إلى جِدٍّ لایُرى مَعَهَ لَعِبٌ، وَ صِدْق لاَیَشُوبُهُ كَذِبٌ وَجَدْتُكَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّی حَتّى كانَّ شَیْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِی، وَ حَتّى كَانَّ المَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِی، فَعْنَانِی مِنْ أَمْرِكَ مَا یَعْنِینیِ عَنْ أَمْرِ نَفْسِی فَكَتَبْتُ إِلَیْكَ كِتابِی هذا مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِیتُ لَكَ أَوْ فَنِیتُ.
این، وصیّت‌نامه پدرى سالخورده و در آستانه فناست كه به گذر زمان معترف گشته، زندگى را پشت سر نهاده، تسلیم روزگار شده و نكوهش‌گر دنیا گردیده است. [اینك]در محله مردگان مسكن گزیده و فردا از این منزلگاه كوچ خواهد كرد. به فرزند(ى) وصیت مى‌كند كه آرزومند دست نایافتنى‌ها، پوینده راه مردگان، در معرض آفات و بلیّات و اسیر گذشت روزگار و در تیررس مصائب است. [او] برده دنیا، سوداگر فریب و نیرنگ، بدهكار فنا و گرفتار مرگ است هم سوگند اندوه‌هاى ـ جان آزار ـ، همنشین غم‌ها، هدف آفت‌ها و آماج حوادث، مغلوب خواهش‌هاى نفسانى و جانشین مردگان مى‌باشد.
‌﴿ صفحه 22 ﴾
اما بعد؛ اینك كه به وضوح پشت‌نمودن دنیا و چموشى و گردن‌كشى آن را دریافته و روى‌آوردن آخرت را دیدم باید مرا از یاد هر كسى جز خودم و از توجه به آنچه پشت سر نهادم باز دارد، لكن وقتى كه فكرم صادقانه و صریح بر من آشكار شد و از پیروى هوى و هوس جلوگیرم شد و حقیقت كار را بر من هویدا نمود، و آن گاه كه مرا به جدّى كه از شوخى عارى و صدقى كه از هر كذب برى است رهنمون گشت، تو را پاره‌اى از خود، بلكه تو را تمام جان خودم یافتم تا بدان جا كه اگر آسیبى به تو رسد، [گویا] به من رسیده و اگر مرگْ تو را دریابد، رشته زندگى مرا بریده. و از همین روى كار تو را چون كار خود شمردم و این اندرزها را به تو دادم تا تو را پشتیبان بود. خواه من زنده و در كنار تو باشم و خواه مرده باشم.