حیات پاکان / 5 داستانهایی از زندگانی امام حسن عسکری (علیه السلام) و امام مهدی (عج)

نویسنده : مهدی محدثی

سخنی با خوانندگان

زندگی پیشوایان معصوم، برای همگان الگوست؛ آنان با رفتار و گفتار خویش، امت اسلام را هدایت می کردند و از سقوط در دره هلاکت و تباهی نجات می دادند. شرایط زمانی و مکانی برای همه امامان یکسان نبوده است. دوران امام حسن عسکری (علیه السلام) همزمان با بحران های بزرگی برای شیعیان بود؛ در آن روزگار، شیعیان زیر شکنجه، تبعید، فشارهای حکومت عباسیان و زندان های توان فرسا بودند و ارتباط با امامان شیعه، گناهی نابخشودنی به شمار می رفت. آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خلیفه های عباسی به عنوان یک رقیب سیاسی بودند؛ از این رو همواره نسبت به آنان سختگیری می کردند.
از سویی برابر روایات فراوان، سلطه گران عباسی می دانستند که آخرین امام شیعیان، مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه)، از نسل امام حسن عسکری (علیه السلام) خواهد بود و اوست که همه کاخ های ستم را درهم ریخته، ستمگران را کیفر و حکومت صالحان را برپایه اسلامی راستین تشکیل خواهد داد.
امام یازدهم با برنامه ریزی دقیق، توطئه ها را بی اثر می کرد و با زمینه سازی های گوناگون مردم را برای رویارویی با دوران غیبت آماده می ساخت؛ به همین دلیل با مردم ارتباط محدودی داشت و بیشتر از طریق نمایندگان خود با آنان گفت وگو می کرد. گاهی با یاران ویژه خود نیز با نامه و گفت وگو از پشت پرده ارتباط برقرار می کرد؛ تا آن جا که حتی تولد فرزندش، مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)، برابر بسیاری؛ حتی جعفر، برادر امام عسکری نیز پوشیده مانده بود.
پس از شهادت امام یازدهم، مهدی موعود از دیده ها پنهان شد و به مدت 69 سال از طریق نمایندگان ویژه خود - که نواب اربعه نامیده می شوند - با مردم در ارتباط بود. سپس غیبت طولانی آن حضرت آغاز شد و تا هنگامی که خداوند اراده نکند، او پرده نشین غیبت خواهد بود؛ اما غایب بودن او دلیل بر حاضر نبودنش نیست. او در میان ماست، ولی از درک محضرش غافلیم. بسیاری از افراد پاک سرشت، خدمت او رسیده اند و با دست مشکل گشای آن حضرت گره از مشکلات مادی و معنوی شان گشوده شده است.
پرسشی که ممکن است مطرح شود، این است که شرح ماجرای شرفیابی برخی به حضور امام زمان چه لزومی دارد که در پاسخ باید گفت که او تنها آفریده نشده تا گمشده ای را در بیابان و دریا به ساحل نجات رهنمون شود یا مریضی در حال مرگ را شفا دهد و یا مشکل مادی کسی را برطرف نماید؛ بلکه نمونه های یاد شده در این کتاب و صدها نمونه دیگر برای این است که با شناخت آن بزرگوار، از انحراف نجات یابیم و امام زمان و حجت خدا را بشناسیم؛ چرا که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده.
اگر ما نیز تلاش کنیم و خود را از ناپاکی ها و پلیدی ها برهانیم، موفق به دیدار جمال دلربای او خواهیم شد:
یده را پاک کن آنگه سوی آن پاک نگر - چشم ناپاک کجا دیدن آن پاک کجا؟!
آری، باید اعمال و رفتار خود را خداپسندانه کنیم و بدانیم که او در میان ما و ناظر اعمال ماست. باید برای ظهور آن حضرت دعا کنیم و منتظر باشیم؛ چرا که با ظهور آن منجی بزرگ عالم، ستم، نابرابری، تبعیض، فقر و... از زمین برچیده و حکومتی جهانی همراه با عدالت در همه جهان برقرار خواهد شد.
اگر او بیاید، ریشه های ظلم و ستم را خواهد خشکاند و به وعده الهی جامه عمل خواهد پوشاند و مستضعفان را وارثان زمین خواهد ساخت. براستی آن روز، دیدنی است... .
امید که ما نیز از جمله منتظران واقعی بوده و در زمره یاران وفادار او باشیم. ان شاء الله.
خستگان عشق را ایمام درمان خواهد آمد - غم مخور، آخر طبیب دردمندان خواهد آمد
ردمندان، مستمندان، بی پناهان را بگو - مهدی موعود، غمخوار ضعیفان خواهد آمد
صبر کن یا فاطمه! ای بانوی پهلو شکسته - قائمت با شیشه دارو و درمان خواهد آمد(1)
قم - مهدی محدثی
پاییز 1382

فصل اول: امام حسن عسکری (علیه السلام)

ظاهر و باطن

- این طور که نمی شود! باید از این سرگردانی آسوده شویم.
- درست است برادران. باید بدانیم بعد از او پرچم دست چه کسی خواهد بود؟
- آری؛ اما چگونه؟
هر کس از گوشه ای چیزی می گفت. همهمه عجیبی در آن جلسه حکمفرما بود. سرانجام کسی با صدای بلند گفت:
- دوستان، ساکت. خواهش می کنم سکوت را رعایت کنید. این گونه که نمی شود به نتیجه رسید. من پیشنهادی دارم. نظر من این است که شخصی را برای بررسی اوضاع به آن جا بفرستیم. بدین ترتیب هم از شک و دودلی بیرون می آییم و هم تکلیفمان روشن می شود.
اعضای جلسه به یک دیگر نگاه می کردند. از برق چشم هایشان پیدا بود که همگی موافق اند. یکی از آنان گفت:
- درست است؛ اما چه کسی را بفرستیم؟
دوباره حاضران به همدیگر نگاه کردند. همان شخصی که پیشنهاد کرده بود، گفت:
- به نظر من، کامل، فرزند ابراهیم مدنی آدم خوب و مطمئنی است.
کامل گفت: صبر کنید! چرا من؟
- کسی را از تو بهتر سراغ نداریم. هم زیرکی و هم هوشیار. سرد و گرم روزگار را هم چشیده ای و به اندازه کافی تجربه داری .
- ولی... .
- دیگر ولی و اما ندارد، قبول کن... .
فردای آن روز، بار سفر را بست و از کوفه به سامرا رفت. با این که اول تمایل چندانی نداشت؛ اکنون خوشحال بود از این که از سوی مردم کوفه، عازم چنین ماموریت مهمی بود، به خود می بالید. با خود می گفت: مسلماً کسی که همچون من لیاقت و معرفت داشته باشد، اهل بهشت است.
هنگامی که به سامرا رسید، شروع به پرس و جو کرد. گروهی با شنیدن نام امام سکوت اختیار می کردند و گروهی نیز از ترس حکام ظالم، از محل امام اظهار بی اطلاعی می کردند. در نهایت پس از جست و جوی بسیار، منزل امام حسن عسکری (علیه السلام) را یافت و به حضورش رسید. با دیدن ایشان تمامی رشته هایش پنبه شد. آخر او لباس سفید و لطیفی پوشیده بود. با خود اندیشید: عجب! یعنی وی پسر امام هادی (علیه السلام) است؟ و باید شیعیان ایشان را پیشوای خود بدانند؟
دوباره نگاهش کرد و به فکر فرو رفت و با خود گفت: هنگامی که حضرت چنین لباس لطیفی می پوشد، چگونه از ما می خواهد که سعی کنیم مثل فقیران و افراد کم درآمد جامعه لباس بپوشیم؟ یا آیه ای از قرآن افتاد که حرف را با عمل مغایر می دانست.(2) در همین فکرها غوطه ور بود که امام حسن عسکری (علیه السلام) بامهربانی نگاهش کرد. آن گاه آستین لباسش را کمی بالا زد و فرمود: کامل، نگاه کن!
کامل که دید او لباس خشنی را زیر آن لباس نرم پوشیده، تعجب کرد. پیش از این که حرفی بزند، امام فرمود:
- این لباسی که در ظاهر می بینی، برای حفظ موقعیت اجتماعی شما شیعیان است و این که زیر پوشیده ام، برای خودم و خداست.
از افکار نادرستی که سراغش آمده بود، شرمنده شد و پی برد که او امام بر حق و جانشین حقیقی امام هادی (علیه السلام) است.