400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 402 تا 406)

402. اعراض از یاد خدا

آثار اعراض از یاد خدا:
1. باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
2. انحراف فكرى كه خیال مى كند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
3. دیگر موعظه پذیر نیست. «و اذا ذكروا لا یذكرون»(2638)
4. توبه نمى كند چون خود را كج نمى داند.
5. زندگى نكبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذكرى فانّ له مَعیشةً ضَنكا»(2639)
6. كسى كه در دنیا از دیدن حقّ كور است، «یعش» در آخرت نیز كور محشور مى شود. «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى»(2640)
شیطانِ همراه، ممكن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریك فاسد باشد. به همین دلیل كلمه شیطان نكره ذكر شده است تا شامل هر نوع شیطانى شود.
نماز، ذكر رحمن است، «اقم الصلاة لذكرى»(2641) قرآن، ذكر رحمن است، «نحن نزلنا الذكر»(2642) پس هركس از نماز و قرآن اعراض كند دچار سلطه شیطان همراه مى شود. «فهو له قرین»

403. ولایت شیطان(2643)

إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ
غلبه وسلطه ى شیطان تنها بر كسانى است كه (با پیروى از او) سلطه و ولایت او را مى پذیرند، و (بر) كسانى است كه آنان (به واسطه فریب شیطان) به خدا شرك آورده اند.
شیطان به عزّت خداوند سوگند یاد كرده كه با استمداد از حزب و قبیله اش و از راه زینت دادن، وعده ها، تبلیغات، وسوسه ها و افراد منحرف، از هرسو انسان را شكار كند. ومردم در برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم مى شوند از جمله:
1. انبیا كه شیطان در آروزها و اهداف آن بزرگواران مانع تراشى مى كند، ولى در خود آنان نقشى ندارد. «القى الشیطان فى امنیّته» یعنى شیطان در اهداف و آرزوهاى پیامبر چیزى را القاء مى كند، ولى خداوند توطئه اش را خنثى مى نماید.(2644)
2. مؤمنان كه شیطان با آنان تماس مى گیرد، ولى آنها متذكّر شده ونجات مى یابند. «اذا مسهم طائف من الشیطان تذكّروا»(2645)
3. مردم عادّى كه شیطان در روح آنان فرو رفته و وسوسه مى كند. «یوسوس فى صدور الناس»(2646)
4. افراد فاسق، كه شیطان در عمق جانشان رفته و بیرون نمى آید و بر فكر و دل و اعضاى آنان تسلّط مى یابد. «فهو له قرین»(2647)

404. فلسفه وجودى شیطان(2648)

قَالَ أَنظِرْنِى إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ
(ابلیس، به جاى توبه و عذرخواهى) گفت: تا روزى كه مردم برانگیخته مى شوند، مرا مهلت بده. (خداوند) فرمود: همانا تو از مهلت یافتگانى.
خواسته ى ابلیس، مهلت تا روز قیامت بود، این آیه مشخّص نمى كند تا چه زمانى به او مهلت داده شد؛ امّا از آیه 38 سوره ى حجر و آیات 80 و 81 سوره ى «ص» استفاده مى شود كه تنها براى مدّتى طولانى به او مهلت داده شد، نه تا روز قیامت: «اِنّك من المنظرین. الى یوم الوَقت المَعلوم» برخى مى گویند: شیطان تا وقتى كه خدا صلاح بداند، زنده است.(2649) فیض كاشانى مى گوید: ابلیس، تا نفخه ى اوّل یا تا قیام امام زمان علیه السلام زنده است و پس از آن، مرگ به سراغ او هم مى آید.(2650)
سؤال: چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟
پاسخ: مهلت دادن به بدكاران، از سنّت هاى الهى و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آنكه باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار، راهى را انتخاب كند. زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمى كند و تنها وسوسه مى كند، چنانكه در آیه 22 سوره ى ابراهیم آمده است. «و ما كان لى علیكم من سلطان الاّ اَن دعَوتُكم فاستجبتم لى»
گفت أنظرنى الى یوم الجزاء
كاشكى گفتى كه تب یا ربّنا

405. پاسخ به شبهات(2651)

در حدیث مى خوانیم: شیطان كه سوگند خورد از چهار طرف در كمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف كند، فرشتگان از روى دلسوزى گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالاى سر و پایین باز است و هرگاه انسان دستى به دعا بر دارد، یا صورت بر خاك نهد، گناهان هفتاد ساله اش را مى بخشایم.(2652)
همین كه حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد، روبه درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسید: ناراحت نباش، زیرا من گناه را یكى و ثواب را ده برابر حساب مى كنم و راه توبه هم باز است.(2653)
امام باقرعلیه السلام فرمود: ورود ابلیس بر انسان از پیشِ رو بدین شكل است كه امر آخرت را براى انسان ساده و سبك جلوه مى دهد، و از پشت سر به این است كه ثروت اندوزى و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین مى كند و از طرف راست با ایجاد شبهه، دین را متزلزل و تباه مى سازد و از طرف چپ، لذّات و شهوات و منكرات را غالب مى كند.(2654)
شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان مى شود و اگر نتواند، راه هاى نفاق و ارتداد را مى گشاید و اگر موفّق نشود، با ایجاد شك و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق مى دهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و كار خیر برایش سنگین و با كراهت جلوه كند.
سؤال: آیا ملائكه از آدم برتر بودند كه حضرت آدم به خاطر فرشته شدن، تحت تأثیر وسوسه ى شیطان قرار گرفت؟
پاسخ: برترى آدم بر ملائكه، روشن است و امّا رغبت و میل آدم به ملك شدن، به خاطر كمالات آنان بود كه حضرت آدم علیه السلام مى خواست علاوه بر آنچه خود دارد، آنها را نیز داشته باشد كه این، دلیل برترى آنان نیست.(2655)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد ملائكه افضل هستند یا بنى آدم؟ آن حضرت روایتى را از حضرت على علیه السلام نقل كردند كه فرمود: خداوند ملائكه را از عقل بدون شهوت و حیوانات را با شهوت بدون عقل آفرید؛ امّا انسان را با تركیبى از عقل و شهوت آفرید، اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود، از ملائكه برتر است و اگر شهوتش برعقلش غالب شود، از حیوانات پست تر است. «فمن غلب عقله شهوتَه فهو خیر من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم».(2656)
آدمیزاده طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته و از حیوان
گر كند میل این، شود به از این
ور كند میل آن، شود پس از آن
آرى خوبى ها ودرجات آدمیان متفاوت و داراى مراتبى است، چنانكه در ملائك نیز چنین است، پس هر انسانى را نمى توان گفت از همه ى ملائكه برتر است و یا بالعكس.(2657)
خداوند، شیطان را با ماهیّتى پلید نیافریده است، بلكه او را موجودى قابل تكامل آفرید و در گذرگاه هستى هدایت كرد و این شیطان بود كه خود را منحرف و پلید ساخت، وگرنه اگر ماهیّت او پلید بود، اشتغال به تسبیح و تقدیس، كه سالها بدان مشغول بود، معنا نداشت. همان گونه كه خداوند فرعون و ابن ملجم را چنان خلق نكرد، بلكه آنان نیز شایستگى رشد و اعتلاى انسانى را داشته اند، ولى به اختیار خود منحرف شده اند.(2658)
سؤال: چرا خداوند شیطان را بر انسان مسلّط كرد؟
پاسخ: رابطه ى شیطان با انسان و امكان تأثیر او در آدمى، بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانى در انسان نیست. خداوند در مقابل آن غرائز حیوانى، اندیشه و تعقّل و وجدان را عطا فرموده و بهترین وسیله ى تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمى قرار داده است.
علاوه بر آنكه شیطان، بر انسان سلطه ندارد واراده و اختیار را از انسان نمى گیرد، چنانكه خودش مى گوید: «ما كان لى علیكم من سلطان الاّ أن دعوتكم فاستجبتم لى فلاتلومونى ولوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى»(2659) كار او كمك به غرائز حیوانى است و اگر بخواهد تأثیرى بگذارد، مجبور است با یكى از قواى درونى یعنى غرائز و توهّمات و وسوسه ها وارد شود كه در مقابل آنها دو نیروى عقل و وجدان همواره انسان را به خیرات ونیكى ها دعوت مى كنند.(2660)

406. سیماى فرشتگان در قرآن(2661)

قرآن كریم درباره ى فرشتگان مطالبى دارد از جمله:
1. فرشتگان، بندگان گرامى خداوند هستند. «بل عباد مكرمون»(2662)
2. مطیع خداوندند. «لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(2663) «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یُؤمرون»(2664)
3. تدبیر و تقسیم امور بر عهده ى آنهاست. «فالمدبّرات أمراً»(2665) «فالمقسّمات أمراً»(2666)
4. مراقب الفاظ و سخن انسانند. «ما یلفظ من قول»(2667)
5. كاتب اعمالند. «و رسلنا لدیهم یكتبون»(2668)
6. بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. «بجنود لم تروها»(2669)
7. بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن هستند. «انا نبشرك بغلام اسمه یحیى»(2670)
8. بشارت دهنده به مؤمنان در لحظه ى مرگ هستند. «الاّ تخافوا ولا تحزنوا»(2671)
9. مأمور عذاب مجرمان هستند. «لمّا جاءت رسلنا لوطا سى ء بهم»(2672)
10. محافظ انسان هستند. «یُرسل علیكم حفظه»(2673)
11. دعاگوى مؤمنانند. «و یستغفرون للذین آمنوا»(2674) «و یستغفرون لمن فى الارض»(2675)
12. شفاعت مى كنند. «و كم من ملك فى السموات لا تغنى شفاعتهم شیئا الاّ من بعد ان یأذن اللّه لمن یشاء و یرضى»(2676)
13. لعن كننده ى كفّارند. «اولئك علیهم لعنة اللّه والملائكة والنّاس اجمعین»(2677)
14. امدادگر جبهه ها هستند. «یُمدّكم ربّكم بثلاثة آلاف من الملائكة منزلین»(2678) «بلى ان تصبروا و تتّقوا... یمددكم بخمسة آلاف»(2679)
15. مجرمان را در لحظه ى مرگ تنبیه مى كنند. «توفّتهم الملائكة یضربون وجوههم و ادبارهم»(2680)
16. از بهشتیان استقبال مى كنند. «سلام علیكم بما صبرتم»(2681)
17. مسئول عذاب دوزخ هستند. «علیها تسعة عشر»(2682)
18. مسئول قبض روح هستند. «توفّته رسلنا»(2683)
19. داراى درجاتى هستند. «ما منّا الا له مقام معلوم»(2684)
20. مسئول نزول وحى. «ینزّل الملائكة بالروح»(2685)
21. گاهى به صورت انسان در مى آیند. «فتمثّل لها بشراً سویّا»(2686)
22. از عبادت خسته نمى شوند. «یسبّحون له بالیل والنهار و هم لا یسئمون»(2687)
23. با غیر انبیا نیز تماس و گفتگو دارند. «انّما انا رسول ربّك لاهب لك غلاماً»(2688)
24. بعضى فرشتگان برگزیده اند. «اللّه یصطفى من الملائكة رسلا و من الناس»(2689)
25. ایمان به فرشتگان لازم است. «والمؤمنون كلّ آمن باللّه و ملائكته و كتبه و رسله»(2690)
«و مَن یكفر باللّه و ملائكته و كتبه و رسله فقد ضلّ ضلالاً بعیدا»(2691)
26. فرشتگان، كارگزاران نظام هستى و مأمور انجام فرامین خداوند در اداره امور هستند. در قرآن براى هر دسته از فرشتگان مأموریّت و نقش خاصّى تعیین شده است و با همان مأموریّت نام گزارى شده اند: «النّازعات»(2692)، «الصّافات»(2693)، «الزّاجرات»(2694)، «النّاشرات»(2695)، «الفارقات»(2696)، «المدبّرات»(2697)
برخى فرشتگان براى حفاظت گماشته شده اند. «انّ علیكم لحافظین»(2698)
27. بعضى فرشتگان با اولیاى الهى گفتگو دارند. با زكریا سخن گفتند و او را به فرزندى به نام یحیى بشارت دادند «نادته الملائكة»(2699) و همین فرشتگان با حضرت مریم گفتگو كردند. «اذ قالت الملائكة یا مریم»(2700)
28. در مواردى، سخن از امداد فرشتگان به رزمندگان در جبهه هاى جنگ به میان آمده است. چنانكه در جنگ بدر، خداوند سه هزار فرشته را به یارى مسلمانان فرستاد. «یمدّكم ربّكم بثلاثة ءالاف من الملائكة»(2701)
29. از امتیازات فرشتگان، عبادت دائمى و خستگى ناپذیر آنهاست كه قرآن مى فرماید: «و من عنده لایستكبرون عن عبادته و لا یستحسرون»(2702)، «یسبحون الیل و النهار لایفترون»(2703)
30. از وظایف دیگر فرشتگان، دعا و استغفار براى مؤمنین «یستغفرون لمن فى الارض»(2704) و صلوات بر پیامبر اسلام است. «انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبى»(2705)
31. خداوند، همان گونه كه بعضى از انبیا را بر برخى دیگر برترى داده، از میان فرشتگان نیز بعضى را برگزیده است. «اللّه یصطفى من الملائكة»(2706)
32. قدرت تمام فرشتگان یكسان نیست و ظرفیّت هاى متفاوتى دارند. «اولى اجنحة مثنى و ثلث و رباع»(2707) بعضى فرمانبرند و بعضى فرمانده، ولى همه معصوم و امین. «مطاع ثَمَّ امین»(2708)
33. فرشتگان، لشگر الهى هستند و تعدادشان را جز خداوند هیچ كس نمى داند. «و ما یعلم جنود ربّك الاّ هو»(2709) و اگر گاهى سخن از تعداد به ظاهر اندك آنان است، نظیر آیه «علیها تسعة عشر»(2710) كه مى فرماید: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلایل دیگرى دارد، نه آنكه به خاطر نداشتن نیرو باشد.
34. فرشتگان، اطاعت مطلق از خداوند دارند و هر چه را مأمور شوند انجام مى دهند و هرگز نافرمانى ندارند. «لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(2711)
35. آنان بر فرمان خداوند پیشى نمى گیرند و فقط فرمان او را عمل مى كنند. «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(2712)
36. اطاعت آنان آگاهانه و بر اساس تقواى الهى است و در اطاعت، كار خاصّى را گزینش نمى كنند، بلكه هر كارى كه به آنان محوّل شود انجام مى دهند. «یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون»(2713)
37. پیامبر اسلام فرمود: آفرینش فرشتگان، همه از نور است. «انّ اللّه عزّ و جلّ خلق الملائكة من النور»(2714) و خداوند هیچ موجودى را به اندازه فرشتگان نیافریده است. «ما من شى ء مما خلق اللّه اكثر من الملائكة»(2715)
38. امام صادق علیه السلام فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسى نیستند. «انّ الملائكة لا یأكلون و لا یشربون و لاینكحون»(2716)

معارف (نكات 407 تا 411)

407. جنّ در قرآن(2717)

در جهان بینى الهى، هستى تنها دیدنى ها هم نیست ودیدنى ها مخصوص آنچه ما امروز مشاهده مى كنیم نیست.
نباید انسانى كه هر چند صباحى كهكشانى را كشف مى كند كه میلیاردها ستاره در آن است و معیار فاصله آن ها سال نورى است، توقّع داشته باشد كه با هستى به طور كامل آشنا باشد. بنابراین ما خود را در اختیار وحى قرار مى دهیم و به آنچه قرآن فرموده است اعتقاد داریم. قرآن درباره جنّ آیات زیادى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
جنّ، جایگاهى همچون جایگاه انسان دارد، زیرا هدف از آفرینش او، نظیر هدف از آفرینش انسان است.«و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2718) من جنّ و انس را نیافریدم مگر براى آنكه عبادت كنند.
آفرینش جنّ قبل از انسان بوده است. «والجانّ خلقناه من قبل»(2719)
مورد امر و نهى و خطاب و عَناب است.«یا معشر الجنّ و الانس»(2720)
قدرت انتخاب دارد و لذا گروهى از آنان مومن و گروهى كافرند.
از آتش آفریده شده و شیطان از آن جنس است. «كان من الجنّ»(2721)
گرچه ما او را نمى بینیم ولى او ما را مى بیند.«انّه یراكم هو و قبیله من حیث لاترونهم»(2722)
مى تواند براى اولیاى خدا خادم باشد. قرآن مى فرماید: آنان براى حضرت سلیمان كار مى كردند. «یعملون له»
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولى عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، مى توانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(2723)
راه رشد همان راه حق است. «یهدى الى الرشد»، «یهدى الى الحق»(2724) و جالب آكه این دو تعبیر از جنّ است.
علمى اعتقادى

408. حكمت، معرفت، طاعت(2725)

حكمت، بینشى است كه در سایه ى معرفت الهى پدید آید و بر اساس فكر در اسرار هستى و رسیدن به حقّ، نور و تقوا مى توان به آن دست یافت.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: حكمت، همان فهم، معرفت و شناخت عمیق است، شناختى كه انسان را به بندگى خدا و رهبر آسمانى وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد. امام صادق علیه السلام فرمودند: رأس حكمت، طاعت خداوند است.(2726)
راغب در معناى این واژه مى گوید: حكمت، رسیدن به حقّ به واسطه علم وعقل است.(2727)
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: من سراى حكمت هستم و علىّ درگاه آن، هركس طالب حكمت است باید از این راه وارد شود. «انا دار الحكمة و علىّ بابها فمن اراد الحكمة فلیأت الباب»(2728) در روایات متعدّد، اهل بیت علیهم السلام دروازه و كلید حكمت معرّفى شده اند.(2729)

409. ارزش حكمت

یكى از وظایف انبیا، آموزش كتاب و حكمت است. «و یعلّمهم الكتاب والحكمة»(2730)
حكمت، همتاى كتاب آسمانى است، و به هركس حكمت عطا شود، خیر كثیر داده شده است. «یؤتى الحكمة من یشاء و من یؤت الحكمة فقد اوتى خیرا كثیرا»(2731)
به گفته ى روایات؛ حكمت، همچون نورى است كه در جان قرار مى گیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا مى شود.(2732)
حكمت، بینش و بصیرتى است كه اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوب تر مى كند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برترى مى بخشد.(2733)
حكمت، گمشده ى مؤمن است(2734) و در فراگیرى آن به قدرى سفارش شده است كه فرموده اند: همان گونه كه لؤلؤ قیمتى را از میان زباله بر مى دارید، حكمت را حتّى اگر از دشمنان بود فرا گیرید.(2735)
فرد حكیم در مسائل سطحى و زودگذر توقّف ندارد، توجّه او به عاقبت و نتیجه ى امور است. نه نزاعى با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر مى كند، سخنى بدون علم و آگاهى نمى گوید و در گفتار و رفتارش تناقضى یافت نمى شود.
نعمت هاى الهى را ضایع نمى كند و به سراغ بیهوده ها نمى رود، مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را براى خود بخواهد براى آنان مى خواهد و هرگز با مردم حیله نمى كند.

410. چگونگى دست یابى به حكمت

حكمت، هدیه اى است كه خداوند به مخلصین عنایت مى فرماید. در روایات متعدّد مى خوانیم: «مَن اَخلَصَ للّه اربعین صَباحاً ظَهرت یَنابیع الحكمة من قلبه على لسانه»، هركس چهل شبانه روز كارهایش خالصانه باشد، خداوند چشمه هاى حكمت را از دل او به زبانش جارى مى سازد.(2736)
در حدیث دیگرى مى خوانیم: كسى كه در دنیا زاهد باشد و زرق و برق ها او را فریب ندهد، خداوند حكمت را در جانش مستقر مى كند.(2737) حفظ زبان، كنترل شكم و شهوت، امانتدارى، تواضع و رها كردن مسائل غیر مفید، زمینه هاى پیدایش حكمت است.(2738)

411. نمونه هاى حكمت

خداوند در سوره ى اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتى داده و در پایان مى فرماید: این اوامر و نواهى حكمت هایى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، آن دستورات عبارتند از:
یكتاپرستى و دورى از شرك، احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیرى، گفتار كریمانه وتواضع همراه با محبّت، دعاى خیر به آنان، پرداخت حقّ الهى به اولیاى خدا، فقرا و در راه ماندگان، پرهیز از اسراف و ولخرجى، میانه روى در مصرف، پرهیز از نسل كشى و عمل نامشروع جنسى، دورى از تصرّف در مال یتیم، اداى حقّ مردم و دورى از كم فروشى، پیروى نكردن از چیزى كه به آن هیچ علم و آگاهى ندارى ودورى از راه رفتن متكبّرانه.
سپس مى فرماید: «ذلك مما اوحى الیك ربّك من الحكمة» این سفارشات نمونه هاى حكمت الهى است.

معارف (نكات 412 تا 416)

412. خواب و رؤیا(2739)

پیامبراكرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «الرؤیا ثلاثة: بشرى من اللَّه، تحزین من الشیطان، و الّذى یحدث به الانسان نفسه فیراه فى منامه»(2740) خواب بر سه قسم است: یا بشارتى از سوى خداوند است، یا غم و اندوهى از طرف شیطان است و یا مشكلات روزمره انسان است كه در خواب آن را مى بیند.
برخى از دانشمندان و روان شناسان، خواب دیدن را در اثر ناكامى ها و شكست ها دانسته و به ضرب المثلى قدیمى استشهاد كرده اند كه: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخى دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفته اند، بر اساس ضرب المثلى كه مى گوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینى» و بعضى دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانسته اند؛ امّا علیرغم تفاوت هایى كه در خواب ها و رؤیاها وجود دارد، كسى اصل خواب دیدن را انكار نكرده است و البتّه باید به این نكته توجّه داشت كه همه خواب ها با یك تحلیل، قابل بررسى نیستند.
مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر المیزان(2741) مى گوید: سه عالم وجود دارد؛ عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. روح انسان به خاطر تجردّى كه دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا مى كند و به میزان استعداد و امكان، حقایقى را درك مى كند. اگر روح كامل باشد، در فضاى صاف حقایق را درك مى كند. و اگر در كمال به آخرین درجه نرسیده باشد، حقایق را در قالب هاى دیگر مى یابد. همانطور كه در بیدارى، شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندى را در كوه مى بینیم، در خواب، علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانى را به صورت تاریكى مشاهده مى كنیم.
ما بحث ایشان را با ذكر مثال هایى بیان مى كنیم؛ كسانى كه خواب مى بینند چند دسته اند:
دسته اوّل، كسانى كه روح كامل و مجردى دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس، با عالم عقل مرتبط شده و حقایقى را صاف و روشن از دنیاى دیگر دریافت مى كنند. (نظیر تلویزیون هاى سالم با آنتن هاى مخصوص جهت دار كه امواج ماهواره اى را از نقاط دور دست مى گیرد.) اینگونه خواب ها كه دریافت مستقیم و صاف است، نیازى به تعبیر ندارد.
دسته دوم، كسانى هستند كه داراى روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با برفك و تشبیه و تخیّل دریافت مى كنند. (كه باید مفسّرى در كنار دستگاه گیرنده، ماجراى فیلم را توضیح دهد وبه عبارتى، عالمى آن خواب را تعبیر كند.)
دسته سوم، كسانى هستند كه روح آنان به قدرى متلاطم و ناموزون است كه خواب آنها مفهومى ندارد. (نظیر صحنه هاىِ پراكنده و پربرفك تلویزیونى، كه كسى چیزى سردرنمى آورد.) این نوع رؤیاها كه قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «اضغاث احلام» تعبیر شده است.
قرآن در سوره هاى مختلف، از رؤیاهایى نام برده كه حقیقت آنها به وقوع پیوسته، از جمله:
الف) رؤیاى یوسف علیه السلام درباره سجده ى یازده ستاره و ماه و خورشید بر او كه با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب) رؤیاى دو یار زندانىِ یوسف كه بعداً یكى از آنها آزاد ودیگرى اعدام شد.
ج) رؤیاى پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق كه تعبیر به قحطى و خشكسالى بعد از فراخ شد.
د) رؤیاى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله درباره عدد اندك مشركان در جنگ بدر كه تعبیر به شكست مشركان شد.(2742)
ه) رؤیاى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، كه با فتح مكّه و زیارت خانه خدا تعبیر شد(2743)
و) رؤیاى مادر حضرت موسى كه نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الى اُمّك مایوحى اَن اقذ فیه فى التابوت»(2744) كه روایات بر این دلالت دارند كه مراد از وحى در اینجا، همان رؤیاست.
ز) رؤیاى حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل.(2745)
از قرآن كه بگذریم در زندگى خود، افرادى را مى شناسیم كه در رؤیا از امورى مطلع شده اند كه دست انسان به صورت عادّى به آن نمى رسد.
حاج شیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان، به خواب فرزندش آمد و گفت: كتابى نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتى بیدار شد به سراغ كتاب رفت، با نشانه هایى كه پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتى مى خواست از خانه بیرون برود، كتاب از دستش افتاد و كمى ضربه دید. او كتاب را به صاحبش برگرداند و چیزى نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتى كتاب تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.

413. ابزار شناخت(2746)

وَعَلاَمَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ
ونشانه هاى دیگرى (در زمین قرار داد) وآنان به وسیله ستاره راه مى یابند.
براى حركت در بیابان ها و پیدا كردن راهها، نیاز به علائم داریم. علائم طبیعى در روز، و ستارگان در شب، كه خداوند در این آیه به این دو امر اشاره مى نماید.
نه فقط براى شناخت راه از بیراهه، دربیابان ها، نیاز به علامت داریم، بلكه براى شناخت حقّ از باطل نیز در لابلاى هوس ها و غرائز و طاغوت ها، به نشانه هاى روشن نیازمندیم. پیامبرصلى الله علیه وآله براى بعد از خود علامت هایى را قرار داد كه هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانى شدند به آنها نظر كنند و حقّ را بشناسند. اوّلین آنها حضرت زهراعلیها السلام است كه درباره اش فرمود: رضاى او رضاى من و غضب او غضب من است. علامت دیگر ابوذر غفارى است كه پیامبر درباره اش فرمود: آسمان بر كسى راستگوتر از ابوذر سایه نیفكنده است، تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه كسى حمایت مى كند و او در تبعیدگاهِ چه كسى از دنیا مى رود. علامت دیگر عمّار یاسر است كه پیامبر فرمود: قاتلِ عمّار گروه منحرفند. مردم دیدند كه در جنگ صفین، عمّار بدست لشگر معاویه كشته شد. و مهم ترین علامتِ روشن پس از پیامبر، امام حسین علیه السلام است كه پیامبر درباره اش فرمود: حسین از من است و من از حسین. چنانكه امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید: «نحن العلامات»
ستارگان، هم وسیله ى شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و كویرها كه هیچ علامتى نیست، بهترین وسیله ى راه یابى مى باشند.

414. هدایت و ضلالت(2747)

هدایت الهى دوگونه است: ابتدایى و تكمیلى.
هدایت ابتدایى در رابطه با همه مردم است، «انا هدیناه السبیل»(2748) امّا هدایت تكمیلى نسبت به كسانى است كه هدایت عمومى اول را پذیرفته باشند. مثل معلمى كه در روزهاى اوّل درس، مطالب خود را یكسان و یكنواخت به همه شاگردان عرضه مى كند؛ امّا بعد از مدّتى براى محصلین كوشا، جدى و پركار خود، لطف بیشترى مبذول مى دارد. «والّذین اهتدوا زادهم هدى»(2749)
امّا براستى براى افرادى كه قرآن درباره ى آنها مى فرماید:
«و ما تأتیهم من آیة من آیات ربّهم الا كانوا عنها معرضین»(2750) هیچ آیه اى از آیات الهى برایشان نازل نشد، مگر آنكه از آن اعراض كردند.
«و لو نزلنا علیك كتابا فى قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الّذین كفروا ان هذا الا سحر مبین»(2751) اگر ما كتاب را از آسمان در كاغذى فرو فرستیم و آنها با دست خودشان آن را لمس كنند، باز هم مى گویند سحر است.
«و انْ یروا كلّ آیة لایؤمنوا بها»(2752) اگر هر معجزه اى ببینند، ایمان نخواهند آورد.
آیا جز برداشتن دست عنایت و زدن مهر ضلالت بر دلهایشان، چاره اى دیگر مى باشد؟!
در هر حال، خداوند، حكیم و عادل است و تمام كارها و خواست او از: «یهدى من یشاء»، «یضّل من یشاء»، «یرزق من یشاء»، «یغفر لمن یشاء»، «یعذّب من یشاء»، «یخلق ما یشاء» همه بر اساس عدل و حكمت و لطف و عنایت تفسیر مى گردد.
یعنى اگر فرمود: «یهدى من یشاء»، چنین نیست كه بدون هیچ ضابطه و معیارى، هدایت را براى كسى خواسته باشد، بلكه چنانچه از آیات دیگر برمى آید، یكجا ایمان را شرط هدایت مى شمارد و مى فرماید: «و من یؤمن باللَّه یهد قلبه»(2753) و در جاى دیگر، كسب رضایت و خشنودى حقّ را با پیمودن راه سلامت زمینه هدایت معرّفى مى فرماید: «یهدى به اللَّه من اتبع رضوانه سبل السلام»(2754)
و یا اگر فرمود: «یضل من یشاء»، در آیه دیگر، اسراف و تردید و شك را عامل این اضلال مى داند. «یضل اللَّه من هو مسرفٌ مرتاب»(2755)
به هر صورت اگر دهانه ظرفى بطرف آسمان باشد، باران در او وارد مى شود؛ امّا اگر به طرف زمین قرار بگیرد، از نزولات آسمانى بهره اى نخواهد برد و اینچنین است انسانى كه دهانه روحش به جانب مادیّات باشد، بدیهى است كه از باران معنویّت الهى بى نصیب خواهد بود. «استحبوا الحیاة الدنیا على الاخرة و ان اللَّه لایهدى القوم الكافرین»(2756)

415. حیات برزخى و توسل(2757)

در تفسیر نمونه(2758) مى خوانیم: فرقه ى وهّابیون، آیه ى «انّك لاتسمع الموتى» را دستاویز تفكّر انحرافى خود قرار داده، مى گویند: پیامبر اكرم از دنیا رفته وهیچ سخنى را نمى شنود، بنابراین معنا ندارد كه ما پیامبر را زیارت كنیم وخطاب به او مطالبى را بیان كنیم.
پاسخ فرقه ى مذكور این است كه آیه در مقام یك تشبیه اجمالى است؛ نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیرى، «قلوبكم ... كالحجارة»(2759) نه اینكه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است، زیرا قرآن، حیات برزخى را درباره ى شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتى از شیعه و سنّى نقل شده است:
1. محمّدبن عبدالوهّاب در كتاب الهدیة السنیه، ص 41، مى گوید: پیامبر بعد از وفاتش داراى حیات برزخى، برتر از حیات شهداست و سلام كسانى را كه به او سلام مى دهند مى شنود.
2. روایات فراوانى در كتب شیعه واهل سنّت، در این زمینه آمده است كه پیامبر و امامان علیهم السلام سخن كسانى را كه بر آنها از دور و نزدیك، سلام مى دهند مى شنوند و پاسخ مى دهند و حتّى اعمال مردم بر آنان عرضه مى شود.(2760)
3. ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتى هستیم كه عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.
4. در صحیح بخارى مى خوانیم: رسول خداصلى الله علیه وآله با كفّار هلاك شده ى جنگ بدر گفتگو مى كرد و همین كه مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذى نفس محّمد بیده ما انتم باسمَع» به خدایى كه جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نیستید.(2761)
5. حضرت على علیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود: لاشه ى كعب بن سور را بنشانند، سپس به او كه هلاك شده بود فرمود: واى بر تو كه علم و دانش، تو را سودى نبخشید و شیطان تو را گمراه كرد و به دوزخ فرستاد.(2762)

416. شجره ى ملعونه(2763)

وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَناً كَبِیراً
و (به یادآور) آنگاه كه به تو گفتیم: همانا پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤیایى را كه نشانت دادیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما مردم را بیم مى دهیم، ولى (هشدار ما) جز طغیان و سركشى بزرگ، چیزى بر آنان نمى افزاید.
در آیه ى قبل سخن از كشتن ناقه ى صالح بود و در این آیه، سخن از شجره ى ملعونه كه قاتل اهل بیت پیامبرعلیهم السلام بودند.
در روایات مى خوانیم كه اهل بیت فرمودند: ما كمتر از ناقه ى صالح نیستیم، جسارت به ما هلاكت را به دنبال دارد.(2764)
در قرآن، چند رؤیا براى پیامبر اسلام بیان شده است: یك رؤیا در آستانه ى جنگ بدر، كه خداوند دشمنان را به چشم پیامبر اندك نشان داد، تا مسلمانان سست نشوند.(2765) دیگرى رؤیاى ورود فاتحانه به مسجدالحرام.(2766) و یكى هم خوابى كه در این آیه مطرح است. دو خواب قبلى پس از هجرت و در مدینه بوده؛ اما این خواب در مكّه بوده است. البتّه برخى رؤیا را مربوط به معراج دانسته اند، در حالى كه معراج در بیدارى بود و رؤیا ظهور در خواب دیدن دارد.
آن خواب و شجره ى ملعونه یكى است، چون نتیجه ى واحدى دارد و آن فتنه بودن براى مردم است. خداوند این شجره ى ملعونه و اعمالشان را در خواب به پیامبرصلى الله علیه وآله نشان داد و فرمود كه این سبب فتنه ى امت توست و با جمله ى «اِنّ ربّك احاط بالناس»، آن حضرت را دلدارى داد.
«شَجرة»، هم به معناى درخت است، هم هر اصلى كه شاخه ها و فروعى داشته باشد. لذا به قبیله هم شجره گفته مى شود. پیامبر نیز فرمود: من و على از یك شجره ایم «أنا و علىٌّ من شجرة واحدة».(2767) به سلسله ى نسب و نژاد نیز «شجره نامه» گفته مى شود. پس شجره ى ملعونه، قومى ریشه دارند كه ملعونند.
در آخر این آیه آمده است كه هشدارهاى الهى نسبت به شجره ى ملعونه، نتیجه اى جز افزایش طغیان بزرگ اینان ندارد. و «طغیان كبیر» تنها یكبار و در همین آیه به كار رفته است. پس باید در قرآن از یك شجره ملعونه واز قوم و قبیله اى سراغ گرفت كه به ظاهر مسلمان، ولى در باطن داراى نفاق وسبب فتنه ى مردم اند.
در قرآن، امور متعدّدى لعنت شده است، مثل: ابلیس، یهود، منافقان، مشركان، علمایى كه حقّ را كتمان كردند، آزاردهندگان پیامبر؛ امّا تنها منافقانند كه همراه مسلمانان وموجب فتنه آنانند، زیرا ابلیس و اهل كتاب ومشركین، چهره اى روشن دارند، ولى منافقان به ظاهر مسلمان، پیوسته عامل فتنه بوده اند.(2768)
بعضى پنداشته اند شجره ى ملعونه، همان «درخت زقّوم» است كه وسیله ى عذاب الهى است، ولى چیزهاى دیگرى هم وسیله ى عذاب الهى بوده است كه این نشانه ى لعنت شدن آن وسیله نیست، مثل رود نیل كه فرعون را غرق كرد، یا فرشتگان كه بر اقوامى عذاب نازل كردند، یا مؤمنان كه در جنگ ها بازوى خدا در عذاب و نابودى كفّار بودند. «قاتلوهم یعذّبهم اللّه بایدیكم»(2769)
علامه ى طباطبایى قدس سره در بحث روایى سوره ى قدر، از برجستگان اهل سنّت مثل خطیب بغدادى، ترمذى، ابن جریر، طبرانى، بیهقى، ابن مردویه و از علماى شیعه مثل كلینى صاحب كتاب كافى نقل مى كند كه پیامبراكرم در خواب، بالا رفتن بوزینگان را از منبر خود دید و بسیار غمگین شد. جبرئیل نازل شد. حضرت خواب خود را بر او بیان كرد. جبرئیل به آسمان رفت و چون برگشت، این آیات را با خود آورد: «أفرأیت اِن مَتعّناهم سنین . ثمّ جائهم ما كانوا یوعدون . ما أغنى عنهم ماكانوا یمتعّون»(2770) آیا نمى بینى كه اگر ما سالیانى آنان را بهره مند سازیم، سپس عذابى كه به آنان وعده داده شده، سراغشان آید، بهره گیرى هاى دنیوى برایشان سودى نخواهد بخشید. این رؤیا، همچنین سبب نزول سوره ى قدر شد، تا به پیامبر تسلى بدهد كه اگر بنى امیه هزار ماه حكومت مى كنند، در عوض ما به تو شب قدر دادیم كه بهتر از هزار ماه است.
مسأله خواب دیدن بوزینه هایى كه حكومت را به دست گرفتند و بر منبر پیامبر بالا مى رفتند، از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز روایت شده است.(2771) و مفسّران شیعه و سنّى مراد از شجره ى ملعونه را «بنى امیّه» مى دانند؛ امام سجادعلیه السلام فرمود: جبرئیل بوزینه ها را بر بنى امیّه تطبیق داد. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله پرسید: آیا این حادثه در زمان من رخ مى دهد؟ پاسخ داد: نه، حدود چهل سال بعد از هجرت تو رخ مى دهد.(2772)
در میان بنى امیه هم، آن كس كه بیش از همه طغیان كرد و حادثه ى كربلا را به وجود آورد، «یزید» بود و این فاجعه، بزرگ ترین طغیان در تاریخ بود.