400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 397 تا 401)

397. برخورد با قرآن(2598)

در برابر قرآن چند نوع برخورد داریم:
شنیدن و ایمان آوردن: «سمعنا قرآناً عجباً... فآمنّا»
شنیدن و زیاد شدن ایمان: «اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً»(2599)
شنیدن و طفره رفتن: «اذا انزلت سورة... استأذنك اولوا الطول منهم»(2600)، «فاذا انزلت سورة محكمة وذكر فیها القتال رأیت الّذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیك»(2601)
پذیرش گزینشى: «افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض»(2602)
شنیدن و تهمت زدن: «ان هذا الّا اساطیر الاولین»(2603)، «بل قالوا اضغاث احلام»(2604)
شنیدن و تحقیر كردن: «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(2605)
تبلیغات علیه شنیدن آن: «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(2606)
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولى عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، مى توانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(2607)
تمام امور تعجب آور و ابتكارى، پس از چند روز عادى مى شود ولى قرآن كتاب عجیب ابدى است و هرگز عادى نمى شود. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «لاتفنى عجائبه»(2608)
تمام امور تعجب آور از یك زاویه تعجب آور، است ولى قرآن از جهات بى شمارى این گونه است كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «لا تحصى عجائبه»(2609) قرآن از زاویه لفظ، محتوى، جامعیّت و هماهنگى با فطرت و نیاز بى نظیر است.
در حدیث مى خوانیم: هركس با قرآن همنشین شود از جهتى رشد مى كند و از جهتى نقص او برطرف مى شود. «زیادة فى هُدى او نقصان من عمى»(2610)
شیطان شناسى

398. شیطان در قرآن(2611)

ابلیس، هم معاد را مى دانست «الى یوم یبعثون» هم توحید را مى دانست «ربّ» هم نبوّت را مى دانست. «عبادك منهم المخلصین»
حضرت على علیه السلام مى فرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تكمیل آزمایش او بود.(2612)
گاهى یك گناه، مقدّمه ى گناهان بزرگترى مى شود. (گناه سجده نكردن بر آدم، مقدّمه اى براى گناه اغفال مردم مى شود). «لاغوینّهم»

399. روش هاى انحراف كشاندن شیطان(2613)

براى به انحراف كشاندن و بازداشتن مردم از راه حق، شیاطینِ جنّ و انس راه هاى مختلفى دارند كه در قرآن مطرح شده است از جمله:
1. سوگند دروغ كه در همین آیه مطرح است.
2. سرمایه گذارى هاى مادّى: «ینفقون اموالهم لیصدّوا عن سبیل اللّه»(2614)
3. سرمایه گذارى فرهنگى و گسترش و اشاعه فساد: «من الناس من یشترى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»(2615)
4. بدعت و دین سازى: «و جعل للّه انداداً لیضلّ عن سبیله»(2616)
5. زیبا جلوه دادن بدى ها و تزئین اعمال توسط شیطان: «زیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل»(2617)
6. گام به گام انسان را به سوى خود مى كشاند. «خطوات الشیطان»(2618)
7. گاهى مطلبى را القا مى كند، نظیر آن كه از دور سنگى پرتاب مى كند. «القى الشیطان...»(2619)
8. گاهى تماس مى گیرد ولى نفوذى ندارد. «مستهم طائف من الشیطان»(2620)
9. گاهى در دل نفوذ مى كند. «یوسوس فى صدور الناس»(2621)
10. گاهى در دل نفوذ مى كند و همانجا مى ماند. «فهو له قرین»(2622)
11. گاهى انسان برادر شیطان مى شود. «اخوان الشیاطین»(2623)
12. گاهى مرید شیطان مى شود و شیطان بر او تسلّط كامل مى یابد. «استحوذ علیهم الشیطان»

400. مردم و وسوسه هاى شیطان(2624)

مردم در برابر وسوسه هاى شیطان چند دسته اند:
1. افرادى وسوسه ى شیطان در روحشان كارساز است. «یُوَسوسُ فى صُدورالنّاس»(2625)
2. بعضى ها شیطان با آنان تماس مى گیرد، ولى فوراً متوجّه مى شوند و او را طرد مى كنند. «مَسّهم طائفٌ من الشیطان تذكّروا»(2626)
3. گروهى، شیطان همیشه با آنهاست. «فَهُو لَه قَرین»(2627)
پیامبران الهى جزء هیچ یك از این سه دسته نیستند، آنان معصومند و شیطان نه قرین آنهاست، نه در روحشان وسوسه مى كند و نه با آنان تماس مى گیرد، شیطان در طرح و برنامه و آرزوى آنان القائاتى دارد و ناگفته پیداست كه حساب طرح پیامبران و برنامه ها و اهدافشان، از حساب شخصى آنان جداست.

401. سیاست فریب كارى شیطان(2628)

سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(2629)
مرحله اول القاى وسوسه است. «وسوس الیه»(2630)
در مرحله دوم تماس مى گیرد. «مسّهم طائف»(2631)
مرحله سوم در قلب فرو مى رود. «فى صدور الناس»(2632)
مرحله چهارم در روح مى ماند. «فهو له قرین»(2633)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار مى دهد. «حزب الشیطان»(2634)
مرحله ششم سرپرست انسان مى شود. «و من یتخد الشیطان ولیاً»(2635)
مرحله هفتم انسان خود یك شیطان مى شود. «شیاطین الانس و...»(2636)
امام على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى مى كند. «فباض و فرّخ فى صدورهم»(2637)

معارف (نكات 402 تا 406)

402. اعراض از یاد خدا

آثار اعراض از یاد خدا:
1. باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
2. انحراف فكرى كه خیال مى كند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
3. دیگر موعظه پذیر نیست. «و اذا ذكروا لا یذكرون»(2638)
4. توبه نمى كند چون خود را كج نمى داند.
5. زندگى نكبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذكرى فانّ له مَعیشةً ضَنكا»(2639)
6. كسى كه در دنیا از دیدن حقّ كور است، «یعش» در آخرت نیز كور محشور مى شود. «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى»(2640)
شیطانِ همراه، ممكن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریك فاسد باشد. به همین دلیل كلمه شیطان نكره ذكر شده است تا شامل هر نوع شیطانى شود.
نماز، ذكر رحمن است، «اقم الصلاة لذكرى»(2641) قرآن، ذكر رحمن است، «نحن نزلنا الذكر»(2642) پس هركس از نماز و قرآن اعراض كند دچار سلطه شیطان همراه مى شود. «فهو له قرین»

403. ولایت شیطان(2643)

إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ
غلبه وسلطه ى شیطان تنها بر كسانى است كه (با پیروى از او) سلطه و ولایت او را مى پذیرند، و (بر) كسانى است كه آنان (به واسطه فریب شیطان) به خدا شرك آورده اند.
شیطان به عزّت خداوند سوگند یاد كرده كه با استمداد از حزب و قبیله اش و از راه زینت دادن، وعده ها، تبلیغات، وسوسه ها و افراد منحرف، از هرسو انسان را شكار كند. ومردم در برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم مى شوند از جمله:
1. انبیا كه شیطان در آروزها و اهداف آن بزرگواران مانع تراشى مى كند، ولى در خود آنان نقشى ندارد. «القى الشیطان فى امنیّته» یعنى شیطان در اهداف و آرزوهاى پیامبر چیزى را القاء مى كند، ولى خداوند توطئه اش را خنثى مى نماید.(2644)
2. مؤمنان كه شیطان با آنان تماس مى گیرد، ولى آنها متذكّر شده ونجات مى یابند. «اذا مسهم طائف من الشیطان تذكّروا»(2645)
3. مردم عادّى كه شیطان در روح آنان فرو رفته و وسوسه مى كند. «یوسوس فى صدور الناس»(2646)
4. افراد فاسق، كه شیطان در عمق جانشان رفته و بیرون نمى آید و بر فكر و دل و اعضاى آنان تسلّط مى یابد. «فهو له قرین»(2647)

404. فلسفه وجودى شیطان(2648)

قَالَ أَنظِرْنِى إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ
(ابلیس، به جاى توبه و عذرخواهى) گفت: تا روزى كه مردم برانگیخته مى شوند، مرا مهلت بده. (خداوند) فرمود: همانا تو از مهلت یافتگانى.
خواسته ى ابلیس، مهلت تا روز قیامت بود، این آیه مشخّص نمى كند تا چه زمانى به او مهلت داده شد؛ امّا از آیه 38 سوره ى حجر و آیات 80 و 81 سوره ى «ص» استفاده مى شود كه تنها براى مدّتى طولانى به او مهلت داده شد، نه تا روز قیامت: «اِنّك من المنظرین. الى یوم الوَقت المَعلوم» برخى مى گویند: شیطان تا وقتى كه خدا صلاح بداند، زنده است.(2649) فیض كاشانى مى گوید: ابلیس، تا نفخه ى اوّل یا تا قیام امام زمان علیه السلام زنده است و پس از آن، مرگ به سراغ او هم مى آید.(2650)
سؤال: چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟
پاسخ: مهلت دادن به بدكاران، از سنّت هاى الهى و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آنكه باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار، راهى را انتخاب كند. زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمى كند و تنها وسوسه مى كند، چنانكه در آیه 22 سوره ى ابراهیم آمده است. «و ما كان لى علیكم من سلطان الاّ اَن دعَوتُكم فاستجبتم لى»
گفت أنظرنى الى یوم الجزاء
كاشكى گفتى كه تب یا ربّنا

405. پاسخ به شبهات(2651)

در حدیث مى خوانیم: شیطان كه سوگند خورد از چهار طرف در كمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف كند، فرشتگان از روى دلسوزى گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالاى سر و پایین باز است و هرگاه انسان دستى به دعا بر دارد، یا صورت بر خاك نهد، گناهان هفتاد ساله اش را مى بخشایم.(2652)
همین كه حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد، روبه درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسید: ناراحت نباش، زیرا من گناه را یكى و ثواب را ده برابر حساب مى كنم و راه توبه هم باز است.(2653)
امام باقرعلیه السلام فرمود: ورود ابلیس بر انسان از پیشِ رو بدین شكل است كه امر آخرت را براى انسان ساده و سبك جلوه مى دهد، و از پشت سر به این است كه ثروت اندوزى و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین مى كند و از طرف راست با ایجاد شبهه، دین را متزلزل و تباه مى سازد و از طرف چپ، لذّات و شهوات و منكرات را غالب مى كند.(2654)
شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان مى شود و اگر نتواند، راه هاى نفاق و ارتداد را مى گشاید و اگر موفّق نشود، با ایجاد شك و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق مى دهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و كار خیر برایش سنگین و با كراهت جلوه كند.
سؤال: آیا ملائكه از آدم برتر بودند كه حضرت آدم به خاطر فرشته شدن، تحت تأثیر وسوسه ى شیطان قرار گرفت؟
پاسخ: برترى آدم بر ملائكه، روشن است و امّا رغبت و میل آدم به ملك شدن، به خاطر كمالات آنان بود كه حضرت آدم علیه السلام مى خواست علاوه بر آنچه خود دارد، آنها را نیز داشته باشد كه این، دلیل برترى آنان نیست.(2655)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد ملائكه افضل هستند یا بنى آدم؟ آن حضرت روایتى را از حضرت على علیه السلام نقل كردند كه فرمود: خداوند ملائكه را از عقل بدون شهوت و حیوانات را با شهوت بدون عقل آفرید؛ امّا انسان را با تركیبى از عقل و شهوت آفرید، اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود، از ملائكه برتر است و اگر شهوتش برعقلش غالب شود، از حیوانات پست تر است. «فمن غلب عقله شهوتَه فهو خیر من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم».(2656)
آدمیزاده طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته و از حیوان
گر كند میل این، شود به از این
ور كند میل آن، شود پس از آن
آرى خوبى ها ودرجات آدمیان متفاوت و داراى مراتبى است، چنانكه در ملائك نیز چنین است، پس هر انسانى را نمى توان گفت از همه ى ملائكه برتر است و یا بالعكس.(2657)
خداوند، شیطان را با ماهیّتى پلید نیافریده است، بلكه او را موجودى قابل تكامل آفرید و در گذرگاه هستى هدایت كرد و این شیطان بود كه خود را منحرف و پلید ساخت، وگرنه اگر ماهیّت او پلید بود، اشتغال به تسبیح و تقدیس، كه سالها بدان مشغول بود، معنا نداشت. همان گونه كه خداوند فرعون و ابن ملجم را چنان خلق نكرد، بلكه آنان نیز شایستگى رشد و اعتلاى انسانى را داشته اند، ولى به اختیار خود منحرف شده اند.(2658)
سؤال: چرا خداوند شیطان را بر انسان مسلّط كرد؟
پاسخ: رابطه ى شیطان با انسان و امكان تأثیر او در آدمى، بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانى در انسان نیست. خداوند در مقابل آن غرائز حیوانى، اندیشه و تعقّل و وجدان را عطا فرموده و بهترین وسیله ى تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمى قرار داده است.
علاوه بر آنكه شیطان، بر انسان سلطه ندارد واراده و اختیار را از انسان نمى گیرد، چنانكه خودش مى گوید: «ما كان لى علیكم من سلطان الاّ أن دعوتكم فاستجبتم لى فلاتلومونى ولوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى»(2659) كار او كمك به غرائز حیوانى است و اگر بخواهد تأثیرى بگذارد، مجبور است با یكى از قواى درونى یعنى غرائز و توهّمات و وسوسه ها وارد شود كه در مقابل آنها دو نیروى عقل و وجدان همواره انسان را به خیرات ونیكى ها دعوت مى كنند.(2660)

406. سیماى فرشتگان در قرآن(2661)

قرآن كریم درباره ى فرشتگان مطالبى دارد از جمله:
1. فرشتگان، بندگان گرامى خداوند هستند. «بل عباد مكرمون»(2662)
2. مطیع خداوندند. «لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(2663) «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یُؤمرون»(2664)
3. تدبیر و تقسیم امور بر عهده ى آنهاست. «فالمدبّرات أمراً»(2665) «فالمقسّمات أمراً»(2666)
4. مراقب الفاظ و سخن انسانند. «ما یلفظ من قول»(2667)
5. كاتب اعمالند. «و رسلنا لدیهم یكتبون»(2668)
6. بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. «بجنود لم تروها»(2669)
7. بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن هستند. «انا نبشرك بغلام اسمه یحیى»(2670)
8. بشارت دهنده به مؤمنان در لحظه ى مرگ هستند. «الاّ تخافوا ولا تحزنوا»(2671)
9. مأمور عذاب مجرمان هستند. «لمّا جاءت رسلنا لوطا سى ء بهم»(2672)
10. محافظ انسان هستند. «یُرسل علیكم حفظه»(2673)
11. دعاگوى مؤمنانند. «و یستغفرون للذین آمنوا»(2674) «و یستغفرون لمن فى الارض»(2675)
12. شفاعت مى كنند. «و كم من ملك فى السموات لا تغنى شفاعتهم شیئا الاّ من بعد ان یأذن اللّه لمن یشاء و یرضى»(2676)
13. لعن كننده ى كفّارند. «اولئك علیهم لعنة اللّه والملائكة والنّاس اجمعین»(2677)
14. امدادگر جبهه ها هستند. «یُمدّكم ربّكم بثلاثة آلاف من الملائكة منزلین»(2678) «بلى ان تصبروا و تتّقوا... یمددكم بخمسة آلاف»(2679)
15. مجرمان را در لحظه ى مرگ تنبیه مى كنند. «توفّتهم الملائكة یضربون وجوههم و ادبارهم»(2680)
16. از بهشتیان استقبال مى كنند. «سلام علیكم بما صبرتم»(2681)
17. مسئول عذاب دوزخ هستند. «علیها تسعة عشر»(2682)
18. مسئول قبض روح هستند. «توفّته رسلنا»(2683)
19. داراى درجاتى هستند. «ما منّا الا له مقام معلوم»(2684)
20. مسئول نزول وحى. «ینزّل الملائكة بالروح»(2685)
21. گاهى به صورت انسان در مى آیند. «فتمثّل لها بشراً سویّا»(2686)
22. از عبادت خسته نمى شوند. «یسبّحون له بالیل والنهار و هم لا یسئمون»(2687)
23. با غیر انبیا نیز تماس و گفتگو دارند. «انّما انا رسول ربّك لاهب لك غلاماً»(2688)
24. بعضى فرشتگان برگزیده اند. «اللّه یصطفى من الملائكة رسلا و من الناس»(2689)
25. ایمان به فرشتگان لازم است. «والمؤمنون كلّ آمن باللّه و ملائكته و كتبه و رسله»(2690)
«و مَن یكفر باللّه و ملائكته و كتبه و رسله فقد ضلّ ضلالاً بعیدا»(2691)
26. فرشتگان، كارگزاران نظام هستى و مأمور انجام فرامین خداوند در اداره امور هستند. در قرآن براى هر دسته از فرشتگان مأموریّت و نقش خاصّى تعیین شده است و با همان مأموریّت نام گزارى شده اند: «النّازعات»(2692)، «الصّافات»(2693)، «الزّاجرات»(2694)، «النّاشرات»(2695)، «الفارقات»(2696)، «المدبّرات»(2697)
برخى فرشتگان براى حفاظت گماشته شده اند. «انّ علیكم لحافظین»(2698)
27. بعضى فرشتگان با اولیاى الهى گفتگو دارند. با زكریا سخن گفتند و او را به فرزندى به نام یحیى بشارت دادند «نادته الملائكة»(2699) و همین فرشتگان با حضرت مریم گفتگو كردند. «اذ قالت الملائكة یا مریم»(2700)
28. در مواردى، سخن از امداد فرشتگان به رزمندگان در جبهه هاى جنگ به میان آمده است. چنانكه در جنگ بدر، خداوند سه هزار فرشته را به یارى مسلمانان فرستاد. «یمدّكم ربّكم بثلاثة ءالاف من الملائكة»(2701)
29. از امتیازات فرشتگان، عبادت دائمى و خستگى ناپذیر آنهاست كه قرآن مى فرماید: «و من عنده لایستكبرون عن عبادته و لا یستحسرون»(2702)، «یسبحون الیل و النهار لایفترون»(2703)
30. از وظایف دیگر فرشتگان، دعا و استغفار براى مؤمنین «یستغفرون لمن فى الارض»(2704) و صلوات بر پیامبر اسلام است. «انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبى»(2705)
31. خداوند، همان گونه كه بعضى از انبیا را بر برخى دیگر برترى داده، از میان فرشتگان نیز بعضى را برگزیده است. «اللّه یصطفى من الملائكة»(2706)
32. قدرت تمام فرشتگان یكسان نیست و ظرفیّت هاى متفاوتى دارند. «اولى اجنحة مثنى و ثلث و رباع»(2707) بعضى فرمانبرند و بعضى فرمانده، ولى همه معصوم و امین. «مطاع ثَمَّ امین»(2708)
33. فرشتگان، لشگر الهى هستند و تعدادشان را جز خداوند هیچ كس نمى داند. «و ما یعلم جنود ربّك الاّ هو»(2709) و اگر گاهى سخن از تعداد به ظاهر اندك آنان است، نظیر آیه «علیها تسعة عشر»(2710) كه مى فرماید: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلایل دیگرى دارد، نه آنكه به خاطر نداشتن نیرو باشد.
34. فرشتگان، اطاعت مطلق از خداوند دارند و هر چه را مأمور شوند انجام مى دهند و هرگز نافرمانى ندارند. «لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(2711)
35. آنان بر فرمان خداوند پیشى نمى گیرند و فقط فرمان او را عمل مى كنند. «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(2712)
36. اطاعت آنان آگاهانه و بر اساس تقواى الهى است و در اطاعت، كار خاصّى را گزینش نمى كنند، بلكه هر كارى كه به آنان محوّل شود انجام مى دهند. «یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون»(2713)
37. پیامبر اسلام فرمود: آفرینش فرشتگان، همه از نور است. «انّ اللّه عزّ و جلّ خلق الملائكة من النور»(2714) و خداوند هیچ موجودى را به اندازه فرشتگان نیافریده است. «ما من شى ء مما خلق اللّه اكثر من الملائكة»(2715)
38. امام صادق علیه السلام فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسى نیستند. «انّ الملائكة لا یأكلون و لا یشربون و لاینكحون»(2716)

معارف (نكات 407 تا 411)

407. جنّ در قرآن(2717)

در جهان بینى الهى، هستى تنها دیدنى ها هم نیست ودیدنى ها مخصوص آنچه ما امروز مشاهده مى كنیم نیست.
نباید انسانى كه هر چند صباحى كهكشانى را كشف مى كند كه میلیاردها ستاره در آن است و معیار فاصله آن ها سال نورى است، توقّع داشته باشد كه با هستى به طور كامل آشنا باشد. بنابراین ما خود را در اختیار وحى قرار مى دهیم و به آنچه قرآن فرموده است اعتقاد داریم. قرآن درباره جنّ آیات زیادى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
جنّ، جایگاهى همچون جایگاه انسان دارد، زیرا هدف از آفرینش او، نظیر هدف از آفرینش انسان است.«و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2718) من جنّ و انس را نیافریدم مگر براى آنكه عبادت كنند.
آفرینش جنّ قبل از انسان بوده است. «والجانّ خلقناه من قبل»(2719)
مورد امر و نهى و خطاب و عَناب است.«یا معشر الجنّ و الانس»(2720)
قدرت انتخاب دارد و لذا گروهى از آنان مومن و گروهى كافرند.
از آتش آفریده شده و شیطان از آن جنس است. «كان من الجنّ»(2721)
گرچه ما او را نمى بینیم ولى او ما را مى بیند.«انّه یراكم هو و قبیله من حیث لاترونهم»(2722)
مى تواند براى اولیاى خدا خادم باشد. قرآن مى فرماید: آنان براى حضرت سلیمان كار مى كردند. «یعملون له»
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولى عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، مى توانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(2723)
راه رشد همان راه حق است. «یهدى الى الرشد»، «یهدى الى الحق»(2724) و جالب آكه این دو تعبیر از جنّ است.
علمى اعتقادى

408. حكمت، معرفت، طاعت(2725)

حكمت، بینشى است كه در سایه ى معرفت الهى پدید آید و بر اساس فكر در اسرار هستى و رسیدن به حقّ، نور و تقوا مى توان به آن دست یافت.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: حكمت، همان فهم، معرفت و شناخت عمیق است، شناختى كه انسان را به بندگى خدا و رهبر آسمانى وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد. امام صادق علیه السلام فرمودند: رأس حكمت، طاعت خداوند است.(2726)
راغب در معناى این واژه مى گوید: حكمت، رسیدن به حقّ به واسطه علم وعقل است.(2727)
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: من سراى حكمت هستم و علىّ درگاه آن، هركس طالب حكمت است باید از این راه وارد شود. «انا دار الحكمة و علىّ بابها فمن اراد الحكمة فلیأت الباب»(2728) در روایات متعدّد، اهل بیت علیهم السلام دروازه و كلید حكمت معرّفى شده اند.(2729)

409. ارزش حكمت

یكى از وظایف انبیا، آموزش كتاب و حكمت است. «و یعلّمهم الكتاب والحكمة»(2730)
حكمت، همتاى كتاب آسمانى است، و به هركس حكمت عطا شود، خیر كثیر داده شده است. «یؤتى الحكمة من یشاء و من یؤت الحكمة فقد اوتى خیرا كثیرا»(2731)
به گفته ى روایات؛ حكمت، همچون نورى است كه در جان قرار مى گیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا مى شود.(2732)
حكمت، بینش و بصیرتى است كه اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوب تر مى كند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برترى مى بخشد.(2733)
حكمت، گمشده ى مؤمن است(2734) و در فراگیرى آن به قدرى سفارش شده است كه فرموده اند: همان گونه كه لؤلؤ قیمتى را از میان زباله بر مى دارید، حكمت را حتّى اگر از دشمنان بود فرا گیرید.(2735)
فرد حكیم در مسائل سطحى و زودگذر توقّف ندارد، توجّه او به عاقبت و نتیجه ى امور است. نه نزاعى با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر مى كند، سخنى بدون علم و آگاهى نمى گوید و در گفتار و رفتارش تناقضى یافت نمى شود.
نعمت هاى الهى را ضایع نمى كند و به سراغ بیهوده ها نمى رود، مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را براى خود بخواهد براى آنان مى خواهد و هرگز با مردم حیله نمى كند.

410. چگونگى دست یابى به حكمت

حكمت، هدیه اى است كه خداوند به مخلصین عنایت مى فرماید. در روایات متعدّد مى خوانیم: «مَن اَخلَصَ للّه اربعین صَباحاً ظَهرت یَنابیع الحكمة من قلبه على لسانه»، هركس چهل شبانه روز كارهایش خالصانه باشد، خداوند چشمه هاى حكمت را از دل او به زبانش جارى مى سازد.(2736)
در حدیث دیگرى مى خوانیم: كسى كه در دنیا زاهد باشد و زرق و برق ها او را فریب ندهد، خداوند حكمت را در جانش مستقر مى كند.(2737) حفظ زبان، كنترل شكم و شهوت، امانتدارى، تواضع و رها كردن مسائل غیر مفید، زمینه هاى پیدایش حكمت است.(2738)

411. نمونه هاى حكمت

خداوند در سوره ى اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتى داده و در پایان مى فرماید: این اوامر و نواهى حكمت هایى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، آن دستورات عبارتند از:
یكتاپرستى و دورى از شرك، احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیرى، گفتار كریمانه وتواضع همراه با محبّت، دعاى خیر به آنان، پرداخت حقّ الهى به اولیاى خدا، فقرا و در راه ماندگان، پرهیز از اسراف و ولخرجى، میانه روى در مصرف، پرهیز از نسل كشى و عمل نامشروع جنسى، دورى از تصرّف در مال یتیم، اداى حقّ مردم و دورى از كم فروشى، پیروى نكردن از چیزى كه به آن هیچ علم و آگاهى ندارى ودورى از راه رفتن متكبّرانه.
سپس مى فرماید: «ذلك مما اوحى الیك ربّك من الحكمة» این سفارشات نمونه هاى حكمت الهى است.