400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 387 تا 391)

387. چهار درخواست حضرت على(2530)

عبدالعظیم حسنى از امام جوادعلیه السلام نقل مى كند كه حضرت على علیه السلام فرمود: چهار نكته گفتم كه خداوند آیات آن را نازل كرده است:
1. «المرء مخبوء تحت لسانه» شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است، آیه نازل شد: «ولتعرفنّهم فى لحن القول»(2531) یعنى در گفتگو آنان را مى شناسى.
2. گفتم: «مَن جهل شیئاً عاداه» هركس چیزى را نداند، دشمنى با آن مى كند، آیه نازل شد: «بل كذّبوا بما لم یحیطوا»
3. گفتم: «قیمة كلّ امرء ما یحسنه» ارزش هركس به لیاقت و عملكرد اوست، آیه نازل شد: «انّ اللّه اصطفاه علیكم و زاده بسطة فى العلم و الجسم»(2532) یعنى خداوند طالوت را به خاطر توانایى هایش برگزید.
4. «القتل یقلّ القتل» كشتن ستمگر، جلو زیاد شدن قتل را مى گیرد، آیه نازل شد: «و لكم فى القصاص حیاة»(2533)

388. اقرار بزرگان به مهجوریت قرآن(2534)

الف: ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه مى گوید: بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همین كه كمى بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعى خالى دیدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. یقین كردم كه كارم بى اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جاى نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید، تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه ى وحى را كوبیدم، درها باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من مى گویند: «سلام علیكم طبتم فادخلوها خالدین».(2535)
ب: فیض كاشانى قدس سره مى گوید: كتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقیقاتى كردم، ولى در هیچ یك از علوم دوائى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوى خدا فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت كرد.(2536)
ج: امام خمینى قدس سره در گفتارى از اینكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف مى خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش مى كند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه ى رشته ها، مقصد اعلى قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانى تأسّف بخورند.(2537)
«هِجر»، جدایى با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مى شود.(2538)
رابطه ى میان انسان و كتاب آسمانى، باید دائمى و در تمام زمینه ها باشد، زیرا كلمه ى «هجر» در جایى به كار مى رود كه میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(2539)
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نكردن به آن، از مصادیق مهجور كردن قرآن است. حتّى كسى كه قرآن را فرا گیرد ولى آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور كرده است.(2540)

389. آتش در قرآن(2541)

1. ابلیس به آن افتخار كرد. «خلقتنى من نار»(2542)
2. كافر به آن كیفر مى شود. «تصلى ناراً حامیه»(2543)
3. ابراهیم در آن سالم ماند. «یا نار كونى برداً»(2544)
4. موسى به سراغ آن رفت، ولى پیامبر شد. «انست ناراً ... نودى»(2545)
5. ذوالقرنین به وسیله آن فلزات را ذوب وسدسازى كرد. «قال انفخوا حتّى اذا جعله ناراً»(2546)

390. ضلالت و انحراف(2547)

در قرآن، چهل و شش مرتبه از ضلالت و گمراهى و انحراف سخن به میان آمده و در بیشتر موارد كلمه ى «ضلال» همراه با «مبین» آمده و گاهى نیز تعبیر به «ضلال كبیر»(2548) و «ضلال بعید»(2549) شده است؛ با یك نگاه كوتاه در مى یابیم كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مردم را:
از فرزند كشى به فرزند دوستى،
از جهل به علم،
از غارت اموال دیگران به ایثار و گذشت از اموال خود،
از رباخوارى به كسب و كار حلال،
از شرك به توحید،
از تفرقه به وحدت،
از خرافات به حقیقت،
از ذلّت به عزّت، و در یك كلام، از ضلالت به هدایت رهنمون ساخت.
چنانكه جعفر بن ابیطالب، در نزد نجاشى پادشاه حبشه، در وصف پیامبر اسلام گفت: ما مردمى بودیم كه بت مى پرستیدیم، مردار مى خوریم، كارهاى زشت انجام مى دادیم، رشته خویشاوندى را بریده بودیم، حق همسایگان را رعایت نمى كردیم، افراد قوى به افراد ضعیف رحم نمى كردند و... تا این كه خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت و او ما را به ارزش هاى انسانى فرمان داد. «و ان كنتم من قبل لفى ضلال مبین»

391. امیدبخش ترین آیه قرآن(2550)

حضرت على علیه السلام بر جمعى وارد شده و از آنها سؤال فرمودند: آیا مى دانید امیدبخش ترین آیه ى قرآن كدام است؟! هركس به فراخور حال خویش آیه اى را عنوان كرد:
* بعضى گفتند: آیه ى «انّ اللَّه لایغفر اَن یشرك به و یغفر مادون ذلك»(2551) یعنى خداوند جز شرك، گناهان دیگر را مى بخشد.
* بعض دیگر بر آن بودند كه این آیه است؛ «و من یعمل سوء او یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(2552) یعنى هركس خلافكار و ظالم باشد ولى استغفار كند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
* عدّه اى اظهار داشتند آیه ى «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعاً»(2553) یعنى اى بندگان من كه در حقّ خود اسراف كرده اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه ى گناهان را مى بخشد.
* تعدادى هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(2554) یعنى كسانى كه اگر كار زشتى انجام دادند و به خودشان ظلم كردند، یاد خداوند مى كنند و براى گناهان خویش استغفار مى نمایند، و كیست جز خداوند كه گناهان را ببخشد.
بعد از اینكه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلى الله علیه وآله شنیدم كه فرمود: امیدبخش ترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصلاة طرفى النهار و زلفاً من الیل، ان الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلى الله علیه وآله ادامه دادند: یا على! سوگند به خداوندى كه مرا بشیر و نذیر به سوى مردم مبعوث كرد، وقتى كه انسان براى نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته مى شود، و زمانى كه رو به قبله كند، پاك مى شود. یا على! مثال اقامه كننده ى نمازهاى روزانه، مثل كسى است كه هر روز پنج مرتبه در نهر آبى كه جلوى منزل اوست خود را شستشو كند.(2555)

معارف (نكات 392 تا 396)

392. مغضوبین در قرآن(2556)

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.
در آیات متعدّدى از قرآن ویژگى هاى گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است كه براى نمونه به موارد ذیل اشاره مى شود:
1. منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند.(2557)
2. كافران به آیات الهى و قاتلان انبیاء الهى.(2558)
3. اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده اند.(2559)
4. فراریان از جهاد.(2560)
5. پذیرندگان و جایگزین كنندگان كفر با ایمان.(2561)
6. پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه ى با دشمنان خدا.(2562)
بنى اسرائیل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بیان شده است، زمانى بر مردم روزگار خویش برترى داشتند؛ «فَضّلتُكم على العالَمین»(2563) لیكن بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند؛ «و باؤوا بغضب من اللّه»(2564) این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و كردار آنان بوده است «انّ اللّه مایغیّر بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم»(2565).
دانشمندان یهود، دستورات وقوانین آسمانى تورات را تحریف كردند، «یحرّفون الكلم»(2566) و تجّار وثروتمندان آنان نیز به ربا وحرام خوارى و رفاه طلبى روى آوردند، «اخذهم الرّبا»(2567) و عموم مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هاهُنا قاعدون»(2568) به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.
ما در هر نماز، از خداوند مى خواهیم كه مانند غضب شدگان نباشیم؛ یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ. همچنین از گمراهان نباشیم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط كرده، یا از هوى و هوس خود یا دیگران پیروى مى كنند. «قل یا أهل الكتاب لاتَغلوا فى دینكم غیرالحقّ و لاتتّبعوا أهواء قوم قد ضَلّوا من قبل و أضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبیل» بگو: اى اهل كتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نكنید وبه دنبال خواهش هاى گمراهانِ پیش از خود نروید، كه آنان افراد زیادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده اند.(2569)

393. ضالّین در قرآن(2570)

كلمه ى «ضلالت» حدود دویست مرتبه در قرآن آمده است كه گاهى در مورد تحیّر بكار رفته، «و وَجدَك ضالاً»(2571) وگاهى به معناى ضایع شدن است، «اضلّ أعمالهم»(2572) ولى اغلب به معناى گمراهى است كه همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضلال مبین»(2573)، «ضلال بعید»(2574)، «ضلال كبیر»(2575) به چشم مى خورد.
در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده اند، از جمله:
1. كسانى كه ایمان خود را به كفر تبدیل كردند. «من یَتبدّل الكفر بالایمان فقد ضلّ سواء السبیل»(2576)
2. مشركان. «و من یشرك باللَّه فقد ضل ضلالا بعیدا»(2577)
3. كفار. «و من یكفر باللَّه... فقد ضلّ»(2578)
4. عصیان گران. «و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضل»(2579)
5. ستمگران. «بل الظّالمون فى ضلال مبین»(2580)
6. مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «لاتتّخذوا عدوى و عدوكم اولیاء... و من یفعله منكم فقد ضل سواء السّبیل»(2581)
7. كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى دارند. «الذّین یستحبّون الحیاة الدّنیا على الاخرة و یصدّون عن سبیل اللّه... أولئك فى ضلال بعید»(2582)
8. كسانى كه به خدا یا رسول خدا توهین مى كنند.
9. آنان كه حقّ را كتمان مى كنند.
10. كسانى كه از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخى به عنوان گمراه كننده آمده است، از قبیل: ابلیس، فرعون، سامرى، دوست بد، رؤسا ونیاكان منحرف.
گمراهان، خود بستر وزمینه ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان، از این بسترها و شرایط آماده، استفاده مى كنند. بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:
1. هوسها. «اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه»(2583)
2. بت ها. «جعلوا لِلّه انداداً لِیضلّوا عن سبیله»(2584)
3. گناهان. «وما یضلّ به الا الفاسقین»(2585)
4. پذیرش ولایت باطل. «انّه من تولاّه فانّه یضلّه»(2586)
5. جهل و نادانى. «و ان كنتم من قبله لمن الضّالّین»(2587)

394. قرآن را ساده ننگریم(2588)

قرآن را ساده ننگریم، زیرا:
الف) سرچشمه ى آن، «ربّ العالمین» است.
ب) واسطه ى آن، «روح الامین» است.
ج) ظرف آن، قلب پاك پیامبرصلى الله علیه وآله «قلبك» است.
د) هدف آن، بیدارى مردم «المنذرین» است.
ه) زبان آن، فصیح و بلیغ «عربىّ مبین» است.
و) بشارت آن، در كتاب هاى پیشینیان، «زُبُر الاوّلین» است.

395. جبرئیل، فرشته وحى

فرشته ى وحى داراى چند نام است: روح الامین، روح القدس، شدیدالقوى، رسولٌ كریم و جبرئیل.
دلیل این كه به جبرئیل «روح» گفته شده، یا به خاطر آن است كه دین و روح مردم به واسطه ى او زنده شده، یا خودش موجودى روحانى است.

396. تشابه نزول قرآن به باران(2589)

خداوند در مورد قرآن و باران، هر دو تعبیر به «نزول» نموده است، بین این دو مشابهت هایى است كه ذكر مى كنیم:
الف: هر دو از آسمان نازل مى شوند. «و انزلنا من السماء ماءً»(2590)
ب: هر دو طاهر و مطهّرند. «ینزّل علیكم من السماء ماءً لیطهّركم»(2591)، «ربّنا وابعث فیهم رسولا... یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكیّهم»(2592)
ج: هر دو وسیله ى حیاتند. «دعاكم لِما یحییكم»(2593)، «لنحیى به بلدة میتا»(2594)
د: هر دو مبارك و مایه ى بركت اند. «و هذا كتاب انزلناه مبارك»(2595)، «و نزّلنا من السماء ماء مباركاً»(2596)
ه: قرآن چون باران، قطره قطره و آیه آیه نازل شده است. (نزول تدریجى)
شاید تأكید بر عربى بودن قرآن، ردّ كسانى باشد كه گفتند: قرآن را فردى عجمى به پیامبر آموخته است. «...انّهم یقولون انّما یعلّمه بشر لسان الّذى یلحدون الیه اعجمى و هذا لسان عربىّ مبین»(2597)

معارف (نكات 397 تا 401)

397. برخورد با قرآن(2598)

در برابر قرآن چند نوع برخورد داریم:
شنیدن و ایمان آوردن: «سمعنا قرآناً عجباً... فآمنّا»
شنیدن و زیاد شدن ایمان: «اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً»(2599)
شنیدن و طفره رفتن: «اذا انزلت سورة... استأذنك اولوا الطول منهم»(2600)، «فاذا انزلت سورة محكمة وذكر فیها القتال رأیت الّذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیك»(2601)
پذیرش گزینشى: «افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض»(2602)
شنیدن و تهمت زدن: «ان هذا الّا اساطیر الاولین»(2603)، «بل قالوا اضغاث احلام»(2604)
شنیدن و تحقیر كردن: «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(2605)
تبلیغات علیه شنیدن آن: «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(2606)
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولى عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، مى توانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(2607)
تمام امور تعجب آور و ابتكارى، پس از چند روز عادى مى شود ولى قرآن كتاب عجیب ابدى است و هرگز عادى نمى شود. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «لاتفنى عجائبه»(2608)
تمام امور تعجب آور از یك زاویه تعجب آور، است ولى قرآن از جهات بى شمارى این گونه است كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «لا تحصى عجائبه»(2609) قرآن از زاویه لفظ، محتوى، جامعیّت و هماهنگى با فطرت و نیاز بى نظیر است.
در حدیث مى خوانیم: هركس با قرآن همنشین شود از جهتى رشد مى كند و از جهتى نقص او برطرف مى شود. «زیادة فى هُدى او نقصان من عمى»(2610)
شیطان شناسى

398. شیطان در قرآن(2611)

ابلیس، هم معاد را مى دانست «الى یوم یبعثون» هم توحید را مى دانست «ربّ» هم نبوّت را مى دانست. «عبادك منهم المخلصین»
حضرت على علیه السلام مى فرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تكمیل آزمایش او بود.(2612)
گاهى یك گناه، مقدّمه ى گناهان بزرگترى مى شود. (گناه سجده نكردن بر آدم، مقدّمه اى براى گناه اغفال مردم مى شود). «لاغوینّهم»

399. روش هاى انحراف كشاندن شیطان(2613)

براى به انحراف كشاندن و بازداشتن مردم از راه حق، شیاطینِ جنّ و انس راه هاى مختلفى دارند كه در قرآن مطرح شده است از جمله:
1. سوگند دروغ كه در همین آیه مطرح است.
2. سرمایه گذارى هاى مادّى: «ینفقون اموالهم لیصدّوا عن سبیل اللّه»(2614)
3. سرمایه گذارى فرهنگى و گسترش و اشاعه فساد: «من الناس من یشترى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»(2615)
4. بدعت و دین سازى: «و جعل للّه انداداً لیضلّ عن سبیله»(2616)
5. زیبا جلوه دادن بدى ها و تزئین اعمال توسط شیطان: «زیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل»(2617)
6. گام به گام انسان را به سوى خود مى كشاند. «خطوات الشیطان»(2618)
7. گاهى مطلبى را القا مى كند، نظیر آن كه از دور سنگى پرتاب مى كند. «القى الشیطان...»(2619)
8. گاهى تماس مى گیرد ولى نفوذى ندارد. «مستهم طائف من الشیطان»(2620)
9. گاهى در دل نفوذ مى كند. «یوسوس فى صدور الناس»(2621)
10. گاهى در دل نفوذ مى كند و همانجا مى ماند. «فهو له قرین»(2622)
11. گاهى انسان برادر شیطان مى شود. «اخوان الشیاطین»(2623)
12. گاهى مرید شیطان مى شود و شیطان بر او تسلّط كامل مى یابد. «استحوذ علیهم الشیطان»

400. مردم و وسوسه هاى شیطان(2624)

مردم در برابر وسوسه هاى شیطان چند دسته اند:
1. افرادى وسوسه ى شیطان در روحشان كارساز است. «یُوَسوسُ فى صُدورالنّاس»(2625)
2. بعضى ها شیطان با آنان تماس مى گیرد، ولى فوراً متوجّه مى شوند و او را طرد مى كنند. «مَسّهم طائفٌ من الشیطان تذكّروا»(2626)
3. گروهى، شیطان همیشه با آنهاست. «فَهُو لَه قَرین»(2627)
پیامبران الهى جزء هیچ یك از این سه دسته نیستند، آنان معصومند و شیطان نه قرین آنهاست، نه در روحشان وسوسه مى كند و نه با آنان تماس مى گیرد، شیطان در طرح و برنامه و آرزوى آنان القائاتى دارد و ناگفته پیداست كه حساب طرح پیامبران و برنامه ها و اهدافشان، از حساب شخصى آنان جداست.

401. سیاست فریب كارى شیطان(2628)

سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(2629)
مرحله اول القاى وسوسه است. «وسوس الیه»(2630)
در مرحله دوم تماس مى گیرد. «مسّهم طائف»(2631)
مرحله سوم در قلب فرو مى رود. «فى صدور الناس»(2632)
مرحله چهارم در روح مى ماند. «فهو له قرین»(2633)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار مى دهد. «حزب الشیطان»(2634)
مرحله ششم سرپرست انسان مى شود. «و من یتخد الشیطان ولیاً»(2635)
مرحله هفتم انسان خود یك شیطان مى شود. «شیاطین الانس و...»(2636)
امام على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى مى كند. «فباض و فرّخ فى صدورهم»(2637)