400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 382 تا 386)

382. سوگند خداوند به قلم(2497)

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
نون. به قلم و آنچه مى نویسند سوگند.
نقش قلم از نقش زبان، شمشیر، درهم و دینار، شهرت و فرزند بیشتر است. زیرا قلم تجربه قرنها را به هم منتقل مى كند و فرهنگ را رشد مى دهد. افراد را با قلم مى توان خواب یا بیدار كرد. ملتى را مى توان با قلم، عزیز یا ذلیل كرد. قلم یك فریاد ساكت است. قلم سند رسمى است. قلم گزارشگر تاریخ است.
سوگند به قلم، نشانه فرهنگ و تمدن است. تكیه بر قلم، تكیه بر سند و استدلال است. رابطه با قلم رابطه با علم است. در میان تمام صداها، سه صدا امتیاز دارد: صداى قلم دانشمندان، صداى پاى مجاهدان و صداى چرخ ریسندگان. آرى امّتى عزیز است كه علم و قدرت و اقتصادش پویا باشد و اگر امروز بخواهیم این سه صدا را نقل كنیم، باید بگوییم و صداى چاپخانه، توپخانه و كارخانه. و یعنى قدرت علمى، نظامى و اقتصادى.
قلم ها و نوشته ها، حافظ علومند. در حدیث مى خوانیم: «قیّدوا العلم بالكتابةِ»(2498)
كسى به قلم و نوشته سوگند یاد مى كند كه در تمام عمرش یك سطر ننوشت: «لا تخطّه بیمینك»(2499). به قول حافظ:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

383. ترتیل قرآن(2500)

«ترتیل» به معناى آهسته و درست و بدون شتاب خواندن قرآن است.
حضرت على علیه السلام فرمود: كلمات قرآن را به طور كامل آشكار كن و آن را مثل شعر نخوان و جداجدا و پراكنده نكن. با تلاوت آن دل هاى خود را به فزع وادارید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد.(2501)
امام صادق علیه السلام فرمود: ترتیل آن است كه در تلاوت قرآن هرگاه به آیات بهشت رسیدید از خداوند بهشت بخواهید و هرگاه به آیات دوزخ رسیدید، به خداوند پناه ببرید. و در روایتى دیگر فرمود: ترتیل آن است كه قرآن با صوتى زیبا خوانده شود.(2502)
به گفته مرحوم طیّب در تفسیر اطیب البیان، مراد از «قول ثقیل» اعلام خلافت و امامت حضرت على بن ابیطالب علیهما السلام است كه بر آن حضرت سخت بود و مراد از آن قرآن نیست، زیرا مى فرماید: قرآن بخوان تا در آینده قول ثقیل را دریافت كنى. پس قرآن قبل از قول ثقیل بوده است.
قرآن، كلامى سنگین است به گونه اى كه اگر بر كوه نازل شود، آن را قطعه قطعه مى كند. «لو انزلنا هذا القرآن على جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة اللّه»(2503) دریافت وحى و پیاده كردن قرآن در جامعه نیز كارى بسى سنگین است. «انّا سنلقى علیك قولاً ثقیلاً»
با این كه حضرت موسى علیه السلام مدت چهل شبانه روز براى مناجات با خداوند در كوه طور به سر برد، ولى خداوند، تنها از شب هاى آن نام برد: «ثلاثین لیلة»(2504) شاید به خاطر آن كه شب، با مناجات تناسب بیشترى دارد.

384. ویژگى هاى تعلیم خداوند(2505)

تعلیم قرآن توسّط خداوند «علّم القرآن»، یعنى:
تعلیم حقّ. «نزل علیك الكتاب بالحق»(2506)
تعلیم داورى. «انزلنا الیك الكتاب بالحق لتحكم بین الناس»(2507)
تعلیم آنچه فراگیرى آن از راه هاى عادّى ممكن نیست. «و علّمك مالم تكن تعلم»(2508)
تعلیم برهان. «قد جاءكم برهان»(2509)
تعلیم عمل صالح. «و الّذین یمسكون بالكتاب... انا لا نضیع اجر المصلحین»(2510)
تعلیم موعظه، شفا، هدایت و رحمت. «قد جاءكم موعظة من ربّكم و شفاء لما فى الصدور و هدىً و رحمة للمؤمنین»(2511)
تعلیم غیب. «ذلك من انباء الغیب»(2512)
تعلیم بهترین داستان ها. «نحن نقصّ علیك احسن القصص»(2513)
تعلیم شناخت حقایق. «تبیاناً لكلّ شى ء»(2514)
تعلیم برترین ها. «و لایأتونك بمثل الاّ جئناك بالحقّ واحسن تفسیراً»(2515)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «انزل الكتاب بالحق و المیزان»(2516)
تعلیم سالم ترین سخن. «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(2517)
تعلیم موعظه. «فذكّر بالقرآن مَن یخاف وعید»(2518)
تعلیم رشد. «یهدى الى الرّشد»(2519)
تعلیم كتابى كه بقاى آن بیمه شده است. «انّا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون»

385. سرچشمه قرآن

سرچشمه قرآن عبارت است از:
1. قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلى »(2520)
2. عزّت و حكمت: «تنزیلُ الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»(2521)
3. لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(2522)
4. ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(2523)

386. حق در قرآن(2524)

حقّ، صفتى است كه در قرآن براى امور مختلفى آمده است:
1. خداوند. «ذلك بان اللّه هوالحقّ»(2525)
2. پیامبر. «ارسلناك بالحقّ»(2526)
3. قرآن. «انزل الكتاب بالحقّ»(2527)
4. دعوت. «له دعوة الحقّ»(2528)
5. معاد. «یعلمون انها الحقّ»
6. سنجش. «والوزن یومئذ الحقّ»(2529)

معارف (نكات 387 تا 391)

387. چهار درخواست حضرت على(2530)

عبدالعظیم حسنى از امام جوادعلیه السلام نقل مى كند كه حضرت على علیه السلام فرمود: چهار نكته گفتم كه خداوند آیات آن را نازل كرده است:
1. «المرء مخبوء تحت لسانه» شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است، آیه نازل شد: «ولتعرفنّهم فى لحن القول»(2531) یعنى در گفتگو آنان را مى شناسى.
2. گفتم: «مَن جهل شیئاً عاداه» هركس چیزى را نداند، دشمنى با آن مى كند، آیه نازل شد: «بل كذّبوا بما لم یحیطوا»
3. گفتم: «قیمة كلّ امرء ما یحسنه» ارزش هركس به لیاقت و عملكرد اوست، آیه نازل شد: «انّ اللّه اصطفاه علیكم و زاده بسطة فى العلم و الجسم»(2532) یعنى خداوند طالوت را به خاطر توانایى هایش برگزید.
4. «القتل یقلّ القتل» كشتن ستمگر، جلو زیاد شدن قتل را مى گیرد، آیه نازل شد: «و لكم فى القصاص حیاة»(2533)

388. اقرار بزرگان به مهجوریت قرآن(2534)

الف: ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه مى گوید: بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همین كه كمى بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعى خالى دیدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. یقین كردم كه كارم بى اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جاى نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید، تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه ى وحى را كوبیدم، درها باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من مى گویند: «سلام علیكم طبتم فادخلوها خالدین».(2535)
ب: فیض كاشانى قدس سره مى گوید: كتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقیقاتى كردم، ولى در هیچ یك از علوم دوائى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوى خدا فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت كرد.(2536)
ج: امام خمینى قدس سره در گفتارى از اینكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف مى خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش مى كند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه ى رشته ها، مقصد اعلى قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانى تأسّف بخورند.(2537)
«هِجر»، جدایى با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مى شود.(2538)
رابطه ى میان انسان و كتاب آسمانى، باید دائمى و در تمام زمینه ها باشد، زیرا كلمه ى «هجر» در جایى به كار مى رود كه میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(2539)
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نكردن به آن، از مصادیق مهجور كردن قرآن است. حتّى كسى كه قرآن را فرا گیرد ولى آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور كرده است.(2540)

389. آتش در قرآن(2541)

1. ابلیس به آن افتخار كرد. «خلقتنى من نار»(2542)
2. كافر به آن كیفر مى شود. «تصلى ناراً حامیه»(2543)
3. ابراهیم در آن سالم ماند. «یا نار كونى برداً»(2544)
4. موسى به سراغ آن رفت، ولى پیامبر شد. «انست ناراً ... نودى»(2545)
5. ذوالقرنین به وسیله آن فلزات را ذوب وسدسازى كرد. «قال انفخوا حتّى اذا جعله ناراً»(2546)

390. ضلالت و انحراف(2547)

در قرآن، چهل و شش مرتبه از ضلالت و گمراهى و انحراف سخن به میان آمده و در بیشتر موارد كلمه ى «ضلال» همراه با «مبین» آمده و گاهى نیز تعبیر به «ضلال كبیر»(2548) و «ضلال بعید»(2549) شده است؛ با یك نگاه كوتاه در مى یابیم كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مردم را:
از فرزند كشى به فرزند دوستى،
از جهل به علم،
از غارت اموال دیگران به ایثار و گذشت از اموال خود،
از رباخوارى به كسب و كار حلال،
از شرك به توحید،
از تفرقه به وحدت،
از خرافات به حقیقت،
از ذلّت به عزّت، و در یك كلام، از ضلالت به هدایت رهنمون ساخت.
چنانكه جعفر بن ابیطالب، در نزد نجاشى پادشاه حبشه، در وصف پیامبر اسلام گفت: ما مردمى بودیم كه بت مى پرستیدیم، مردار مى خوریم، كارهاى زشت انجام مى دادیم، رشته خویشاوندى را بریده بودیم، حق همسایگان را رعایت نمى كردیم، افراد قوى به افراد ضعیف رحم نمى كردند و... تا این كه خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت و او ما را به ارزش هاى انسانى فرمان داد. «و ان كنتم من قبل لفى ضلال مبین»

391. امیدبخش ترین آیه قرآن(2550)

حضرت على علیه السلام بر جمعى وارد شده و از آنها سؤال فرمودند: آیا مى دانید امیدبخش ترین آیه ى قرآن كدام است؟! هركس به فراخور حال خویش آیه اى را عنوان كرد:
* بعضى گفتند: آیه ى «انّ اللَّه لایغفر اَن یشرك به و یغفر مادون ذلك»(2551) یعنى خداوند جز شرك، گناهان دیگر را مى بخشد.
* بعض دیگر بر آن بودند كه این آیه است؛ «و من یعمل سوء او یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(2552) یعنى هركس خلافكار و ظالم باشد ولى استغفار كند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
* عدّه اى اظهار داشتند آیه ى «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعاً»(2553) یعنى اى بندگان من كه در حقّ خود اسراف كرده اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه ى گناهان را مى بخشد.
* تعدادى هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(2554) یعنى كسانى كه اگر كار زشتى انجام دادند و به خودشان ظلم كردند، یاد خداوند مى كنند و براى گناهان خویش استغفار مى نمایند، و كیست جز خداوند كه گناهان را ببخشد.
بعد از اینكه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلى الله علیه وآله شنیدم كه فرمود: امیدبخش ترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصلاة طرفى النهار و زلفاً من الیل، ان الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلى الله علیه وآله ادامه دادند: یا على! سوگند به خداوندى كه مرا بشیر و نذیر به سوى مردم مبعوث كرد، وقتى كه انسان براى نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته مى شود، و زمانى كه رو به قبله كند، پاك مى شود. یا على! مثال اقامه كننده ى نمازهاى روزانه، مثل كسى است كه هر روز پنج مرتبه در نهر آبى كه جلوى منزل اوست خود را شستشو كند.(2555)

معارف (نكات 392 تا 396)

392. مغضوبین در قرآن(2556)

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.
در آیات متعدّدى از قرآن ویژگى هاى گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است كه براى نمونه به موارد ذیل اشاره مى شود:
1. منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند.(2557)
2. كافران به آیات الهى و قاتلان انبیاء الهى.(2558)
3. اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده اند.(2559)
4. فراریان از جهاد.(2560)
5. پذیرندگان و جایگزین كنندگان كفر با ایمان.(2561)
6. پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه ى با دشمنان خدا.(2562)
بنى اسرائیل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بیان شده است، زمانى بر مردم روزگار خویش برترى داشتند؛ «فَضّلتُكم على العالَمین»(2563) لیكن بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند؛ «و باؤوا بغضب من اللّه»(2564) این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و كردار آنان بوده است «انّ اللّه مایغیّر بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم»(2565).
دانشمندان یهود، دستورات وقوانین آسمانى تورات را تحریف كردند، «یحرّفون الكلم»(2566) و تجّار وثروتمندان آنان نیز به ربا وحرام خوارى و رفاه طلبى روى آوردند، «اخذهم الرّبا»(2567) و عموم مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هاهُنا قاعدون»(2568) به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.
ما در هر نماز، از خداوند مى خواهیم كه مانند غضب شدگان نباشیم؛ یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ. همچنین از گمراهان نباشیم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط كرده، یا از هوى و هوس خود یا دیگران پیروى مى كنند. «قل یا أهل الكتاب لاتَغلوا فى دینكم غیرالحقّ و لاتتّبعوا أهواء قوم قد ضَلّوا من قبل و أضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبیل» بگو: اى اهل كتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نكنید وبه دنبال خواهش هاى گمراهانِ پیش از خود نروید، كه آنان افراد زیادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده اند.(2569)

393. ضالّین در قرآن(2570)

كلمه ى «ضلالت» حدود دویست مرتبه در قرآن آمده است كه گاهى در مورد تحیّر بكار رفته، «و وَجدَك ضالاً»(2571) وگاهى به معناى ضایع شدن است، «اضلّ أعمالهم»(2572) ولى اغلب به معناى گمراهى است كه همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضلال مبین»(2573)، «ضلال بعید»(2574)، «ضلال كبیر»(2575) به چشم مى خورد.
در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده اند، از جمله:
1. كسانى كه ایمان خود را به كفر تبدیل كردند. «من یَتبدّل الكفر بالایمان فقد ضلّ سواء السبیل»(2576)
2. مشركان. «و من یشرك باللَّه فقد ضل ضلالا بعیدا»(2577)
3. كفار. «و من یكفر باللَّه... فقد ضلّ»(2578)
4. عصیان گران. «و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضل»(2579)
5. ستمگران. «بل الظّالمون فى ضلال مبین»(2580)
6. مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «لاتتّخذوا عدوى و عدوكم اولیاء... و من یفعله منكم فقد ضل سواء السّبیل»(2581)
7. كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى دارند. «الذّین یستحبّون الحیاة الدّنیا على الاخرة و یصدّون عن سبیل اللّه... أولئك فى ضلال بعید»(2582)
8. كسانى كه به خدا یا رسول خدا توهین مى كنند.
9. آنان كه حقّ را كتمان مى كنند.
10. كسانى كه از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخى به عنوان گمراه كننده آمده است، از قبیل: ابلیس، فرعون، سامرى، دوست بد، رؤسا ونیاكان منحرف.
گمراهان، خود بستر وزمینه ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان، از این بسترها و شرایط آماده، استفاده مى كنند. بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:
1. هوسها. «اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه»(2583)
2. بت ها. «جعلوا لِلّه انداداً لِیضلّوا عن سبیله»(2584)
3. گناهان. «وما یضلّ به الا الفاسقین»(2585)
4. پذیرش ولایت باطل. «انّه من تولاّه فانّه یضلّه»(2586)
5. جهل و نادانى. «و ان كنتم من قبله لمن الضّالّین»(2587)

394. قرآن را ساده ننگریم(2588)

قرآن را ساده ننگریم، زیرا:
الف) سرچشمه ى آن، «ربّ العالمین» است.
ب) واسطه ى آن، «روح الامین» است.
ج) ظرف آن، قلب پاك پیامبرصلى الله علیه وآله «قلبك» است.
د) هدف آن، بیدارى مردم «المنذرین» است.
ه) زبان آن، فصیح و بلیغ «عربىّ مبین» است.
و) بشارت آن، در كتاب هاى پیشینیان، «زُبُر الاوّلین» است.

395. جبرئیل، فرشته وحى

فرشته ى وحى داراى چند نام است: روح الامین، روح القدس، شدیدالقوى، رسولٌ كریم و جبرئیل.
دلیل این كه به جبرئیل «روح» گفته شده، یا به خاطر آن است كه دین و روح مردم به واسطه ى او زنده شده، یا خودش موجودى روحانى است.

396. تشابه نزول قرآن به باران(2589)

خداوند در مورد قرآن و باران، هر دو تعبیر به «نزول» نموده است، بین این دو مشابهت هایى است كه ذكر مى كنیم:
الف: هر دو از آسمان نازل مى شوند. «و انزلنا من السماء ماءً»(2590)
ب: هر دو طاهر و مطهّرند. «ینزّل علیكم من السماء ماءً لیطهّركم»(2591)، «ربّنا وابعث فیهم رسولا... یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكیّهم»(2592)
ج: هر دو وسیله ى حیاتند. «دعاكم لِما یحییكم»(2593)، «لنحیى به بلدة میتا»(2594)
د: هر دو مبارك و مایه ى بركت اند. «و هذا كتاب انزلناه مبارك»(2595)، «و نزّلنا من السماء ماء مباركاً»(2596)
ه: قرآن چون باران، قطره قطره و آیه آیه نازل شده است. (نزول تدریجى)
شاید تأكید بر عربى بودن قرآن، ردّ كسانى باشد كه گفتند: قرآن را فردى عجمى به پیامبر آموخته است. «...انّهم یقولون انّما یعلّمه بشر لسان الّذى یلحدون الیه اعجمى و هذا لسان عربىّ مبین»(2597)