400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 377 تا 381)

377. دلایل تكرار آیات و مسایل تاریخى(2475)

1. براى ایجاد یك فرهنگ، تكرار مسایل، مهم و ضرورى است.
2. رسول خداصلى الله علیه وآله بارها فرمود: «انّى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محكم سازد.
3. پس از نزول آیه «و امر اهلك بالصّلاة»(2476) تا چند ماه رسول خداصلى الله علیه وآله هنگام صبح در خانه فاطمه زهراعلیها السلام مى آمد و مى فرمود: «الصلاة الصلاة»(2477) تا به مردم اعلام كند اهل بیت من همان كسانى هستند كه در خانه على و فاطمه هستند.
4. در حدیث مى خوانیم: دلیل چهار مرتبه تكرار «اللّه اكبر» در آغاز اذان، آن است كه مردم از غفلت درآیند ولى هنگامى كه متوجّه شدند باقى جملات به دو بار تقلیل مى یابد.(2478)
5. گاهى حضرت على علیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظى را تكرار مى كردند. چنانكه به فرزندانش وصیّت مى كند: «اللّه اللّه فى الایتام...»، «اللّه اللّه فى جیرانكم»، «اللّه اللّه فى الصلاة»، «اللّه اللّه فى القرآن...»(2479) كه لفظ جلاله «اللّه» تكرار شده است.

378. دلایل تكرار در قرآن

1. تكرار، گاهى براى تذكّر و یادآورى نعمت هاى گوناگون است. نظیر تكرار آیه «فباىّ آلاء ربّكما تكذبان»
2. گاهى براى هشدار و تهدید خلافكاران است. نظیر تكرار آیه «ویل یومئذٍ للمكذّبین»(2480)
3. گاهى براى فرهنگ سازى است. نظیر تكرار «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» در آغاز هر سوره.
4. گاهى براى اتمام حجّت است. نظیر تكرار آیه «و لقد یسّرنا القرآن للذكر فهل من مدّكر»(2481)
5. گاهى براى انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تكرار آیه «واذكروا اللّه ذكرا كثیراً»(2482)
6. گاهى براى بیان دستورات جدید است. نظیر تكرار «یا ایها الّذین آمنوا..»
7. گاهى به منزله قطعنامه براى هر فراز از مطلب یا سخنى است. چنانكه در سوره شعراء پس از پایان گزارش كار هر پیامبرى، مى فرماید: «انّ ربّك لهو العزیز الرحیم»
8. گاهى تكرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله «واتقوا اللّه و اطیعون» از زبان پیامبران متعدد تكرار شده كه بیانگر آن است كه شعار و هدف همه آنان یكى بوده است.
9. تكرار نماز در هر شبانه روز، براى آن است كه هر روز گامى به خداوند نزدیك شویم. كسى كه از پله هاى نردبان بالا مى رود، در ظاهر، پاى او كارى تكرارى انجام مى دهد ولى در واقع در هر حركت گامى به جلو و رو به بالا مى گذارد. كسى كه براى حفر چاه كلنگ مى زند، در ظاهر كارى تكرارى مى كند، ولى در واقع با هر حركت، عمق چاه بیشتر مى شود. انسان با هر بار نماز و ذكر و تلاوت آیه اى گامى به خدا نزدیك مى شود تا آنجا كه درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى خوانیم: «دنى فتدلّى فكان قاب قوسین او ادنى»(2483) چنان به خدا نزدیك شد كه به قدر دو كمان یا نزدیك تر شد.
10. تكرار سفارش به تقوا در هر یك از خطبه هاى نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تكرار در تربیت دینى مردم است.
11. اصولا بقاى زندگى با تنفس مكرر است و كمالات، در صورت تكرار حاصل مى شود. با یك بار انفاق و رشادت، ملكه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمى شود، همان گونه كه رذائل و خبائث در صورت تكرار، در روح انسان ماندگار مى شوند.

379. امتیازات قرآن(2484)

چون سخن از تحدّى قرآن است، به گوشه اى از امتیازات این معجزه ى جاودان الهى اشاره مى شود:
1. گنجاندن معارفى بلند در كلماتى كوتاه: مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر مى كند، «هنّ لباس لكم و انتم لباسٌ لهنّ»(2485) زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید. براى بیان سستى قدرت هاى غیر الهى، آنها را به خانه ى عنكبوت تشبیه مى كند.(2486) و یا اینكه از آفریدن یك پشه آنان را ناتوان مى داند. «لن یخلقوا ذباباً»(2487)
2. شیرینى كلام و نفوذ: هزار بار هم خوانده شود كهنه نمى شود، بلكه هر بار نكته اى به دست مى آید.
3. آهنگ و موسیقى كلام: طنین و آهنگ كلمات آن، مخصوص است و اگر آیه اى از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان، یا در میانِ روایات باشد، مشخّص است.
4. جامعیّت قرآن: از برهان تا مثل، از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگى، حقوقى، سیاسى، نظامى، اخلاقى، تاریخى و ... را دربردارد.
5. واقعگرایى: محتواى آن مبتنى بر حدس و گمان نیست. حتى داستان هایش مستند و واقعى است.
6. همه گیر و جهانى: مردم در هر سطح و هر كجا باشند، از آن بهره مى برند و قرآن به صورت كتاب تخصّصى نیست.
7. ابدى: هر چه از عمر بشر و علوم مى گذرد، اسرار بیشترى از قرآن كشف مى شود.
8. رشد فزاینده: با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
9. معجزه اى در دست: این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و كلمه است كه در اختیار همه است.
10. هم معجزه و هم كتاب دستور و قانون است.
11. از فردى درس نخوانده و در منطقه اى محروم از سواد است.
12. چیزى به آن افزوده یا از آن كاسته نشده است و مصون از تحریف است.

380. سوگند در قرآن(2488)

ماه، به خاطر حركت به دور زمین، نور رسانى در شب، زیبایى و تقویم طبیعى بودن، ایجاد جزر و مدّ و نقش هاى دیگر آن در هستى، یكى از آیات بزرگ الهى است كه سزاوار است به آن سوگند یاد شود.
خداوند در قرآن به تمام بخش هاى زمان یك بار سوگند یاد كرده است ولى به هنگام سحر سه بار سوگند یاد مى كند. «والفجر»(2489)، «والصبح»(2490)، «والضحى»(2491)، «والعصر»(2492) هر كدام یك بار آمده؛ امّا آنگاه كه شب پایان مى پذیرد و سحر مى شود، با سه تعبیر آمده است: «والیل اذ ادبر»(2493)، «والیل اذا یسر»(2494)، «والیل اذا عسعس»(2495)

381. اقسام سوگند در قرآن(2496)

در قرآن، بعضى مطالب با یك سوگند آمده است. «والعصر انّ الانسان لفى خسر»
گاهى دو سوگند پشت سرهم آمده است. «والضحى والیل اذا سَجى»
گاهى سه سوگند در پى هم آمده است: «والعادیات ضَبحا، فالموریات قدحا، فالمغیرات صُبحا»
گاهى چهار سوگند: «والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین»
گاهى پنج سوگند: «والفجر، ولیال عشر، والشفع والوتر، والیل اذا یسر»
ولى خداوند در سوره شمس، ابتدا یازده سوگند یاد كرده و سپس به اهمیّت تزكیه نفس اشاره كرده است.

معارف (نكات 382 تا 386)

382. سوگند خداوند به قلم(2497)

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
نون. به قلم و آنچه مى نویسند سوگند.
نقش قلم از نقش زبان، شمشیر، درهم و دینار، شهرت و فرزند بیشتر است. زیرا قلم تجربه قرنها را به هم منتقل مى كند و فرهنگ را رشد مى دهد. افراد را با قلم مى توان خواب یا بیدار كرد. ملتى را مى توان با قلم، عزیز یا ذلیل كرد. قلم یك فریاد ساكت است. قلم سند رسمى است. قلم گزارشگر تاریخ است.
سوگند به قلم، نشانه فرهنگ و تمدن است. تكیه بر قلم، تكیه بر سند و استدلال است. رابطه با قلم رابطه با علم است. در میان تمام صداها، سه صدا امتیاز دارد: صداى قلم دانشمندان، صداى پاى مجاهدان و صداى چرخ ریسندگان. آرى امّتى عزیز است كه علم و قدرت و اقتصادش پویا باشد و اگر امروز بخواهیم این سه صدا را نقل كنیم، باید بگوییم و صداى چاپخانه، توپخانه و كارخانه. و یعنى قدرت علمى، نظامى و اقتصادى.
قلم ها و نوشته ها، حافظ علومند. در حدیث مى خوانیم: «قیّدوا العلم بالكتابةِ»(2498)
كسى به قلم و نوشته سوگند یاد مى كند كه در تمام عمرش یك سطر ننوشت: «لا تخطّه بیمینك»(2499). به قول حافظ:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

383. ترتیل قرآن(2500)

«ترتیل» به معناى آهسته و درست و بدون شتاب خواندن قرآن است.
حضرت على علیه السلام فرمود: كلمات قرآن را به طور كامل آشكار كن و آن را مثل شعر نخوان و جداجدا و پراكنده نكن. با تلاوت آن دل هاى خود را به فزع وادارید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد.(2501)
امام صادق علیه السلام فرمود: ترتیل آن است كه در تلاوت قرآن هرگاه به آیات بهشت رسیدید از خداوند بهشت بخواهید و هرگاه به آیات دوزخ رسیدید، به خداوند پناه ببرید. و در روایتى دیگر فرمود: ترتیل آن است كه قرآن با صوتى زیبا خوانده شود.(2502)
به گفته مرحوم طیّب در تفسیر اطیب البیان، مراد از «قول ثقیل» اعلام خلافت و امامت حضرت على بن ابیطالب علیهما السلام است كه بر آن حضرت سخت بود و مراد از آن قرآن نیست، زیرا مى فرماید: قرآن بخوان تا در آینده قول ثقیل را دریافت كنى. پس قرآن قبل از قول ثقیل بوده است.
قرآن، كلامى سنگین است به گونه اى كه اگر بر كوه نازل شود، آن را قطعه قطعه مى كند. «لو انزلنا هذا القرآن على جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة اللّه»(2503) دریافت وحى و پیاده كردن قرآن در جامعه نیز كارى بسى سنگین است. «انّا سنلقى علیك قولاً ثقیلاً»
با این كه حضرت موسى علیه السلام مدت چهل شبانه روز براى مناجات با خداوند در كوه طور به سر برد، ولى خداوند، تنها از شب هاى آن نام برد: «ثلاثین لیلة»(2504) شاید به خاطر آن كه شب، با مناجات تناسب بیشترى دارد.

384. ویژگى هاى تعلیم خداوند(2505)

تعلیم قرآن توسّط خداوند «علّم القرآن»، یعنى:
تعلیم حقّ. «نزل علیك الكتاب بالحق»(2506)
تعلیم داورى. «انزلنا الیك الكتاب بالحق لتحكم بین الناس»(2507)
تعلیم آنچه فراگیرى آن از راه هاى عادّى ممكن نیست. «و علّمك مالم تكن تعلم»(2508)
تعلیم برهان. «قد جاءكم برهان»(2509)
تعلیم عمل صالح. «و الّذین یمسكون بالكتاب... انا لا نضیع اجر المصلحین»(2510)
تعلیم موعظه، شفا، هدایت و رحمت. «قد جاءكم موعظة من ربّكم و شفاء لما فى الصدور و هدىً و رحمة للمؤمنین»(2511)
تعلیم غیب. «ذلك من انباء الغیب»(2512)
تعلیم بهترین داستان ها. «نحن نقصّ علیك احسن القصص»(2513)
تعلیم شناخت حقایق. «تبیاناً لكلّ شى ء»(2514)
تعلیم برترین ها. «و لایأتونك بمثل الاّ جئناك بالحقّ واحسن تفسیراً»(2515)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «انزل الكتاب بالحق و المیزان»(2516)
تعلیم سالم ترین سخن. «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(2517)
تعلیم موعظه. «فذكّر بالقرآن مَن یخاف وعید»(2518)
تعلیم رشد. «یهدى الى الرّشد»(2519)
تعلیم كتابى كه بقاى آن بیمه شده است. «انّا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون»

385. سرچشمه قرآن

سرچشمه قرآن عبارت است از:
1. قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلى »(2520)
2. عزّت و حكمت: «تنزیلُ الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»(2521)
3. لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(2522)
4. ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(2523)

386. حق در قرآن(2524)

حقّ، صفتى است كه در قرآن براى امور مختلفى آمده است:
1. خداوند. «ذلك بان اللّه هوالحقّ»(2525)
2. پیامبر. «ارسلناك بالحقّ»(2526)
3. قرآن. «انزل الكتاب بالحقّ»(2527)
4. دعوت. «له دعوة الحقّ»(2528)
5. معاد. «یعلمون انها الحقّ»
6. سنجش. «والوزن یومئذ الحقّ»(2529)

معارف (نكات 387 تا 391)

387. چهار درخواست حضرت على(2530)

عبدالعظیم حسنى از امام جوادعلیه السلام نقل مى كند كه حضرت على علیه السلام فرمود: چهار نكته گفتم كه خداوند آیات آن را نازل كرده است:
1. «المرء مخبوء تحت لسانه» شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است، آیه نازل شد: «ولتعرفنّهم فى لحن القول»(2531) یعنى در گفتگو آنان را مى شناسى.
2. گفتم: «مَن جهل شیئاً عاداه» هركس چیزى را نداند، دشمنى با آن مى كند، آیه نازل شد: «بل كذّبوا بما لم یحیطوا»
3. گفتم: «قیمة كلّ امرء ما یحسنه» ارزش هركس به لیاقت و عملكرد اوست، آیه نازل شد: «انّ اللّه اصطفاه علیكم و زاده بسطة فى العلم و الجسم»(2532) یعنى خداوند طالوت را به خاطر توانایى هایش برگزید.
4. «القتل یقلّ القتل» كشتن ستمگر، جلو زیاد شدن قتل را مى گیرد، آیه نازل شد: «و لكم فى القصاص حیاة»(2533)

388. اقرار بزرگان به مهجوریت قرآن(2534)

الف: ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه مى گوید: بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همین كه كمى بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعى خالى دیدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. یقین كردم كه كارم بى اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جاى نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید، تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه ى وحى را كوبیدم، درها باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من مى گویند: «سلام علیكم طبتم فادخلوها خالدین».(2535)
ب: فیض كاشانى قدس سره مى گوید: كتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقیقاتى كردم، ولى در هیچ یك از علوم دوائى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوى خدا فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت كرد.(2536)
ج: امام خمینى قدس سره در گفتارى از اینكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف مى خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش مى كند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه ى رشته ها، مقصد اعلى قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانى تأسّف بخورند.(2537)
«هِجر»، جدایى با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مى شود.(2538)
رابطه ى میان انسان و كتاب آسمانى، باید دائمى و در تمام زمینه ها باشد، زیرا كلمه ى «هجر» در جایى به كار مى رود كه میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(2539)
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نكردن به آن، از مصادیق مهجور كردن قرآن است. حتّى كسى كه قرآن را فرا گیرد ولى آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور كرده است.(2540)

389. آتش در قرآن(2541)

1. ابلیس به آن افتخار كرد. «خلقتنى من نار»(2542)
2. كافر به آن كیفر مى شود. «تصلى ناراً حامیه»(2543)
3. ابراهیم در آن سالم ماند. «یا نار كونى برداً»(2544)
4. موسى به سراغ آن رفت، ولى پیامبر شد. «انست ناراً ... نودى»(2545)
5. ذوالقرنین به وسیله آن فلزات را ذوب وسدسازى كرد. «قال انفخوا حتّى اذا جعله ناراً»(2546)

390. ضلالت و انحراف(2547)

در قرآن، چهل و شش مرتبه از ضلالت و گمراهى و انحراف سخن به میان آمده و در بیشتر موارد كلمه ى «ضلال» همراه با «مبین» آمده و گاهى نیز تعبیر به «ضلال كبیر»(2548) و «ضلال بعید»(2549) شده است؛ با یك نگاه كوتاه در مى یابیم كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مردم را:
از فرزند كشى به فرزند دوستى،
از جهل به علم،
از غارت اموال دیگران به ایثار و گذشت از اموال خود،
از رباخوارى به كسب و كار حلال،
از شرك به توحید،
از تفرقه به وحدت،
از خرافات به حقیقت،
از ذلّت به عزّت، و در یك كلام، از ضلالت به هدایت رهنمون ساخت.
چنانكه جعفر بن ابیطالب، در نزد نجاشى پادشاه حبشه، در وصف پیامبر اسلام گفت: ما مردمى بودیم كه بت مى پرستیدیم، مردار مى خوریم، كارهاى زشت انجام مى دادیم، رشته خویشاوندى را بریده بودیم، حق همسایگان را رعایت نمى كردیم، افراد قوى به افراد ضعیف رحم نمى كردند و... تا این كه خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت و او ما را به ارزش هاى انسانى فرمان داد. «و ان كنتم من قبل لفى ضلال مبین»

391. امیدبخش ترین آیه قرآن(2550)

حضرت على علیه السلام بر جمعى وارد شده و از آنها سؤال فرمودند: آیا مى دانید امیدبخش ترین آیه ى قرآن كدام است؟! هركس به فراخور حال خویش آیه اى را عنوان كرد:
* بعضى گفتند: آیه ى «انّ اللَّه لایغفر اَن یشرك به و یغفر مادون ذلك»(2551) یعنى خداوند جز شرك، گناهان دیگر را مى بخشد.
* بعض دیگر بر آن بودند كه این آیه است؛ «و من یعمل سوء او یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(2552) یعنى هركس خلافكار و ظالم باشد ولى استغفار كند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
* عدّه اى اظهار داشتند آیه ى «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعاً»(2553) یعنى اى بندگان من كه در حقّ خود اسراف كرده اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه ى گناهان را مى بخشد.
* تعدادى هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(2554) یعنى كسانى كه اگر كار زشتى انجام دادند و به خودشان ظلم كردند، یاد خداوند مى كنند و براى گناهان خویش استغفار مى نمایند، و كیست جز خداوند كه گناهان را ببخشد.
بعد از اینكه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلى الله علیه وآله شنیدم كه فرمود: امیدبخش ترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصلاة طرفى النهار و زلفاً من الیل، ان الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلى الله علیه وآله ادامه دادند: یا على! سوگند به خداوندى كه مرا بشیر و نذیر به سوى مردم مبعوث كرد، وقتى كه انسان براى نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته مى شود، و زمانى كه رو به قبله كند، پاك مى شود. یا على! مثال اقامه كننده ى نمازهاى روزانه، مثل كسى است كه هر روز پنج مرتبه در نهر آبى كه جلوى منزل اوست خود را شستشو كند.(2555)