400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 372 تا 376)

372. رحمت و عظمت قرآن

هم خداوند سرچشمه رحمت است، «الرّحمن الرّحیم» هم پیامبر مایه ى رحمت است، «رحمة للعالمین»(2448) و هم قرآن، كتاب رحمت است. «رحمة من ربّك»
در عظمت قرآن همین بس كه:
الف. خداوند به آن سوگند یاد كرده است. «و الكتاب»
ب. در شب مبارك قدر نازل شده است. «فى لیلة مباركة»
ج. كتابى است روشنگر و براى هشدار. «المبین»
د. رحمتى است از طرف خداوند. «رحمة من ربّك»

373. آیات محكم و متشابه(2449)

هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَاَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ
او كسى است كه این كتاب را بر تو نازل كرد. بخشى از آن، آیات محكم (روشن و صریح) است كه اصل و اساس این كتاب را تشكیل مى دهد. (و هرگونه ابهامى در آیات دیگر، با مراجعه به این محكمات روشن مى شود) و بخشى از آن، آیات متشابه است (كه احتمالات مختلفى در معناى آیه مى رود، ولى با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن مى شود.) امّا كسانى كه در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه كردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه مى روند، در حالى كه تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمى دانند. آنان كه مى گویند: ما به آن ایمان آورده ایم همه ى آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محكم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند.
در این آیه، چند سؤال مطرح است:
سؤال: چرا قرآن در یكجا همه ى آیات خود را محكم دانسته و فرموده: «كتابٌ اُحكِمَت آیاتُه»(2450) و در جاى دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كتاباً مُتَشابهاً»(2451) و در این آیه بعضى را محكم و بعضى را متشابه معرّفى كرده است؟
پاسخ: آنجا كه قرآن فرمود: تمام آیاتِ قرآن محكم است؛ یعنى سخن سست و بى اساس در هیچ آیه اى نیست و آنجا كه فرمود: همه ى آیات متشابه هستند، یعنى سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یكنواخت و شبیه بهم است.
اما با این حال، از نظر فهم مردم همه ى آیات یكسان نیستند؛ بعضى صریح و روشن و همه كس فهم؛ ولى بعضى داراى معانى بلند و پیچیده اند كه همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى گردد.
سؤال: چرا در قرآن آیات متشابه به كار رفته است؟
پاسخ: اوّلاً: وجود آیه هاى متشابه زمینه ى فكر و تدّبر در آیات قرآن است.
ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى شود. آرى؛ اگر همه ى درس ها روشن و آسان باشد، شاگرد نیازى به استاد احساس نمى كند.
ثالثاً: متشابهات وسیله ى آزمایش مردم است. گروهى كژاندیش، از لابلاى آنها به سراغ اهداف شوم خود مى روند و گروهى اندیشمند، به فرموده امام رضاعلیه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحیح آیات را كشف مى نمایند. «من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقیم»(2452)
سؤال: نمونه اى از آیات متشابه قرآن را بیان كنید؟
پاسخ: در قرآن مى خوانیم: «الى رَبِّها ناظِرَة»(2453) در قیامت، چشم ها به پروردگارشان مى نگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را براى خداوند محال مى داند و در آیات دیگر قرآن نیز مى خوانیم: «لاتُدرِكُه الأبصار»(2454) چشمها او را درك نمى كنند؛ لذا مى فهمیم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.
همچنین مراد از «دست خدا» در آیه ى؛ «یَدُ اللّهِ فَوقَ أیدِیهِم»(2455) قدرت اوست، چنانكه در فارسى نیز مى گوییم: فلانى در فلان شهر یا اداره دست دارد؛ یعنى قدرت دارد. وگرنه خداوند كه جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز مى فرماید: «لیسَ كمِثلِه شَى ء»(2456) او همانندى ندارد.
این گونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانى شده كه به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى؛ یعنى اهل بیت پیامبرعلیهم السلام جدا افتاده اند و شاید به جهت همین خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش كرده است كه هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فاذا قَرَأتَ القرآنَ فاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم»(2457)

374. تأویل قرآن

سؤال: تأویل قرآن به چه معناست؟
پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده اى است كه پس از آن روشن مى شود. نظیر تعبیر خوابى كه حضرت یوسف دید و بعداً روشن شد و یا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد.
در روایات آمده است: «آیات ناسخ، از محكمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخان در علم هستند».(2458) همچنان كه مخالفان و شورش كنندگان بر حاكم اسلامى، كج اندیشانى معرفى شده اند كه به دنبال آیات متشابه مى روند.(2459)
حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه(2460) از راسخان در علم ستایش مى كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمّق در چیزى كه ضرورتى ندارد، دست باز مى دارند.

375. جهات اعجاز قرآن(2461)

قرآن، تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست، بلكه از نظر معارف، مواعظ، براهین، اخبار غیبى و قوانین نیز معجزه است، زیرا جمله ى «وادعوا من استطعتم» دعوت از همه ى مردم است، نه فقط عرب هایى كه فصاحت و بلاغت قرآن را مى فهمند، چنانكه در آیه ى دیگرى نیز مى فرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ على أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لوكان بعضهم لبعض ظهیرا» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمى توانند مثل قرآن را بیاورند.(2462)
جهات اعجاز قرآن بسیار است: حلاوت و شیرینى الفاظ آن در قرائت، یكنواخت بودن محتواى آن با آنكه در مدّت 23 سال نازل شده است، بیان علومى كه تا آن زمان خبرى از آنها نبود، پیشگویى امورى كه بعداً به وقوع پیوست، اِخبار از تاریخ اقوام گذشته كه نشانى از آنها باقى نمانده است، بیان قوانینى جامع و كامل در همه ى ابعاد فردى و اجتماعى زندگى انسان، دور ماندن از هرگونه تحریف، تغییر، كهنه شدن و به فراموشى سپرده شدن در طول قرن هاى متمادى.
با این همه تخفیف و آن همه تحریك، باز هم بشر عاجز است. قرآن در یكجا مى فرماید: مثل تمام قرآن را بیاورید، «ان یأتوا بمثل هذا القرآن »(2463)، یكجا مى فرماید: مثل ده سوره ى قرآن بیاورید (همین آیه)، جاى دیگر باز هم تخفیف داده و مى فرماید: یك سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورةٍ من مثله »(2464) علاوه بر این تخفیف ها، انواع تحریك ها را نیز بكار برده است. یكجا مى فرماید: اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند، نمى توانند. یكجا مى فرماید: از همه ى مغزهاى كره ى زمین دعوت كنید، امّا هرگز نمى توانید كه مثل قرآن بیاورید. تاریخ نیز ثابت كرده است كه دشمنانى كه جنگ هاى بسیارى علیه اسلام به راه انداخته اند، توطئه ها چیده اند، امّا هرگز نتوانستند حتّى یك سوره مثل قرآن بیاورند، آیا معجزه غیر از این است؟

376. ویژگى هاى قرآن(2465)

1. قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممّن خلق الارض و السموات العلى »(2466)
2. عزّت و حكمت: «تنزیلُ الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»(2467)
3. لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(2468)
4. ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(2469)
با كمى دقّت در آیاتى كه پس از حروف مقطعه «حم» آمده، نتیجه مى گیریم كه قرآن:
1. از سرچشمه علم و عزّت خداوند است. «تنزیل الكتاب من اللّه العزیز العلیم»(2470)
2. از سرچشمه رحمت و محبّت اوست. «تنزیل من الرّحمن الرحیم»(2471)
3. از سرچشمه قدرت و حكمت اوست. «كذلك یوحى... اللّه العزیز الحكیم»(2472)
4. كتابى روشن و روشنگر و مایه ى تعقّل است. «الكتاب المبین... قرآناً عربیّاً لعلّكم تعقلون»(2473)
5. مایه ى بركت است. «انّا انزلناه فى لیلة مباركة»(2474)

معارف (نكات 377 تا 381)

377. دلایل تكرار آیات و مسایل تاریخى(2475)

1. براى ایجاد یك فرهنگ، تكرار مسایل، مهم و ضرورى است.
2. رسول خداصلى الله علیه وآله بارها فرمود: «انّى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محكم سازد.
3. پس از نزول آیه «و امر اهلك بالصّلاة»(2476) تا چند ماه رسول خداصلى الله علیه وآله هنگام صبح در خانه فاطمه زهراعلیها السلام مى آمد و مى فرمود: «الصلاة الصلاة»(2477) تا به مردم اعلام كند اهل بیت من همان كسانى هستند كه در خانه على و فاطمه هستند.
4. در حدیث مى خوانیم: دلیل چهار مرتبه تكرار «اللّه اكبر» در آغاز اذان، آن است كه مردم از غفلت درآیند ولى هنگامى كه متوجّه شدند باقى جملات به دو بار تقلیل مى یابد.(2478)
5. گاهى حضرت على علیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظى را تكرار مى كردند. چنانكه به فرزندانش وصیّت مى كند: «اللّه اللّه فى الایتام...»، «اللّه اللّه فى جیرانكم»، «اللّه اللّه فى الصلاة»، «اللّه اللّه فى القرآن...»(2479) كه لفظ جلاله «اللّه» تكرار شده است.

378. دلایل تكرار در قرآن

1. تكرار، گاهى براى تذكّر و یادآورى نعمت هاى گوناگون است. نظیر تكرار آیه «فباىّ آلاء ربّكما تكذبان»
2. گاهى براى هشدار و تهدید خلافكاران است. نظیر تكرار آیه «ویل یومئذٍ للمكذّبین»(2480)
3. گاهى براى فرهنگ سازى است. نظیر تكرار «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» در آغاز هر سوره.
4. گاهى براى اتمام حجّت است. نظیر تكرار آیه «و لقد یسّرنا القرآن للذكر فهل من مدّكر»(2481)
5. گاهى براى انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تكرار آیه «واذكروا اللّه ذكرا كثیراً»(2482)
6. گاهى براى بیان دستورات جدید است. نظیر تكرار «یا ایها الّذین آمنوا..»
7. گاهى به منزله قطعنامه براى هر فراز از مطلب یا سخنى است. چنانكه در سوره شعراء پس از پایان گزارش كار هر پیامبرى، مى فرماید: «انّ ربّك لهو العزیز الرحیم»
8. گاهى تكرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله «واتقوا اللّه و اطیعون» از زبان پیامبران متعدد تكرار شده كه بیانگر آن است كه شعار و هدف همه آنان یكى بوده است.
9. تكرار نماز در هر شبانه روز، براى آن است كه هر روز گامى به خداوند نزدیك شویم. كسى كه از پله هاى نردبان بالا مى رود، در ظاهر، پاى او كارى تكرارى انجام مى دهد ولى در واقع در هر حركت گامى به جلو و رو به بالا مى گذارد. كسى كه براى حفر چاه كلنگ مى زند، در ظاهر كارى تكرارى مى كند، ولى در واقع با هر حركت، عمق چاه بیشتر مى شود. انسان با هر بار نماز و ذكر و تلاوت آیه اى گامى به خدا نزدیك مى شود تا آنجا كه درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى خوانیم: «دنى فتدلّى فكان قاب قوسین او ادنى»(2483) چنان به خدا نزدیك شد كه به قدر دو كمان یا نزدیك تر شد.
10. تكرار سفارش به تقوا در هر یك از خطبه هاى نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تكرار در تربیت دینى مردم است.
11. اصولا بقاى زندگى با تنفس مكرر است و كمالات، در صورت تكرار حاصل مى شود. با یك بار انفاق و رشادت، ملكه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمى شود، همان گونه كه رذائل و خبائث در صورت تكرار، در روح انسان ماندگار مى شوند.

379. امتیازات قرآن(2484)

چون سخن از تحدّى قرآن است، به گوشه اى از امتیازات این معجزه ى جاودان الهى اشاره مى شود:
1. گنجاندن معارفى بلند در كلماتى كوتاه: مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر مى كند، «هنّ لباس لكم و انتم لباسٌ لهنّ»(2485) زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید. براى بیان سستى قدرت هاى غیر الهى، آنها را به خانه ى عنكبوت تشبیه مى كند.(2486) و یا اینكه از آفریدن یك پشه آنان را ناتوان مى داند. «لن یخلقوا ذباباً»(2487)
2. شیرینى كلام و نفوذ: هزار بار هم خوانده شود كهنه نمى شود، بلكه هر بار نكته اى به دست مى آید.
3. آهنگ و موسیقى كلام: طنین و آهنگ كلمات آن، مخصوص است و اگر آیه اى از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان، یا در میانِ روایات باشد، مشخّص است.
4. جامعیّت قرآن: از برهان تا مثل، از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگى، حقوقى، سیاسى، نظامى، اخلاقى، تاریخى و ... را دربردارد.
5. واقعگرایى: محتواى آن مبتنى بر حدس و گمان نیست. حتى داستان هایش مستند و واقعى است.
6. همه گیر و جهانى: مردم در هر سطح و هر كجا باشند، از آن بهره مى برند و قرآن به صورت كتاب تخصّصى نیست.
7. ابدى: هر چه از عمر بشر و علوم مى گذرد، اسرار بیشترى از قرآن كشف مى شود.
8. رشد فزاینده: با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
9. معجزه اى در دست: این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و كلمه است كه در اختیار همه است.
10. هم معجزه و هم كتاب دستور و قانون است.
11. از فردى درس نخوانده و در منطقه اى محروم از سواد است.
12. چیزى به آن افزوده یا از آن كاسته نشده است و مصون از تحریف است.

380. سوگند در قرآن(2488)

ماه، به خاطر حركت به دور زمین، نور رسانى در شب، زیبایى و تقویم طبیعى بودن، ایجاد جزر و مدّ و نقش هاى دیگر آن در هستى، یكى از آیات بزرگ الهى است كه سزاوار است به آن سوگند یاد شود.
خداوند در قرآن به تمام بخش هاى زمان یك بار سوگند یاد كرده است ولى به هنگام سحر سه بار سوگند یاد مى كند. «والفجر»(2489)، «والصبح»(2490)، «والضحى»(2491)، «والعصر»(2492) هر كدام یك بار آمده؛ امّا آنگاه كه شب پایان مى پذیرد و سحر مى شود، با سه تعبیر آمده است: «والیل اذ ادبر»(2493)، «والیل اذا یسر»(2494)، «والیل اذا عسعس»(2495)

381. اقسام سوگند در قرآن(2496)

در قرآن، بعضى مطالب با یك سوگند آمده است. «والعصر انّ الانسان لفى خسر»
گاهى دو سوگند پشت سرهم آمده است. «والضحى والیل اذا سَجى»
گاهى سه سوگند در پى هم آمده است: «والعادیات ضَبحا، فالموریات قدحا، فالمغیرات صُبحا»
گاهى چهار سوگند: «والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین»
گاهى پنج سوگند: «والفجر، ولیال عشر، والشفع والوتر، والیل اذا یسر»
ولى خداوند در سوره شمس، ابتدا یازده سوگند یاد كرده و سپس به اهمیّت تزكیه نفس اشاره كرده است.

معارف (نكات 382 تا 386)

382. سوگند خداوند به قلم(2497)

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
نون. به قلم و آنچه مى نویسند سوگند.
نقش قلم از نقش زبان، شمشیر، درهم و دینار، شهرت و فرزند بیشتر است. زیرا قلم تجربه قرنها را به هم منتقل مى كند و فرهنگ را رشد مى دهد. افراد را با قلم مى توان خواب یا بیدار كرد. ملتى را مى توان با قلم، عزیز یا ذلیل كرد. قلم یك فریاد ساكت است. قلم سند رسمى است. قلم گزارشگر تاریخ است.
سوگند به قلم، نشانه فرهنگ و تمدن است. تكیه بر قلم، تكیه بر سند و استدلال است. رابطه با قلم رابطه با علم است. در میان تمام صداها، سه صدا امتیاز دارد: صداى قلم دانشمندان، صداى پاى مجاهدان و صداى چرخ ریسندگان. آرى امّتى عزیز است كه علم و قدرت و اقتصادش پویا باشد و اگر امروز بخواهیم این سه صدا را نقل كنیم، باید بگوییم و صداى چاپخانه، توپخانه و كارخانه. و یعنى قدرت علمى، نظامى و اقتصادى.
قلم ها و نوشته ها، حافظ علومند. در حدیث مى خوانیم: «قیّدوا العلم بالكتابةِ»(2498)
كسى به قلم و نوشته سوگند یاد مى كند كه در تمام عمرش یك سطر ننوشت: «لا تخطّه بیمینك»(2499). به قول حافظ:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

383. ترتیل قرآن(2500)

«ترتیل» به معناى آهسته و درست و بدون شتاب خواندن قرآن است.
حضرت على علیه السلام فرمود: كلمات قرآن را به طور كامل آشكار كن و آن را مثل شعر نخوان و جداجدا و پراكنده نكن. با تلاوت آن دل هاى خود را به فزع وادارید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد.(2501)
امام صادق علیه السلام فرمود: ترتیل آن است كه در تلاوت قرآن هرگاه به آیات بهشت رسیدید از خداوند بهشت بخواهید و هرگاه به آیات دوزخ رسیدید، به خداوند پناه ببرید. و در روایتى دیگر فرمود: ترتیل آن است كه قرآن با صوتى زیبا خوانده شود.(2502)
به گفته مرحوم طیّب در تفسیر اطیب البیان، مراد از «قول ثقیل» اعلام خلافت و امامت حضرت على بن ابیطالب علیهما السلام است كه بر آن حضرت سخت بود و مراد از آن قرآن نیست، زیرا مى فرماید: قرآن بخوان تا در آینده قول ثقیل را دریافت كنى. پس قرآن قبل از قول ثقیل بوده است.
قرآن، كلامى سنگین است به گونه اى كه اگر بر كوه نازل شود، آن را قطعه قطعه مى كند. «لو انزلنا هذا القرآن على جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة اللّه»(2503) دریافت وحى و پیاده كردن قرآن در جامعه نیز كارى بسى سنگین است. «انّا سنلقى علیك قولاً ثقیلاً»
با این كه حضرت موسى علیه السلام مدت چهل شبانه روز براى مناجات با خداوند در كوه طور به سر برد، ولى خداوند، تنها از شب هاى آن نام برد: «ثلاثین لیلة»(2504) شاید به خاطر آن كه شب، با مناجات تناسب بیشترى دارد.

384. ویژگى هاى تعلیم خداوند(2505)

تعلیم قرآن توسّط خداوند «علّم القرآن»، یعنى:
تعلیم حقّ. «نزل علیك الكتاب بالحق»(2506)
تعلیم داورى. «انزلنا الیك الكتاب بالحق لتحكم بین الناس»(2507)
تعلیم آنچه فراگیرى آن از راه هاى عادّى ممكن نیست. «و علّمك مالم تكن تعلم»(2508)
تعلیم برهان. «قد جاءكم برهان»(2509)
تعلیم عمل صالح. «و الّذین یمسكون بالكتاب... انا لا نضیع اجر المصلحین»(2510)
تعلیم موعظه، شفا، هدایت و رحمت. «قد جاءكم موعظة من ربّكم و شفاء لما فى الصدور و هدىً و رحمة للمؤمنین»(2511)
تعلیم غیب. «ذلك من انباء الغیب»(2512)
تعلیم بهترین داستان ها. «نحن نقصّ علیك احسن القصص»(2513)
تعلیم شناخت حقایق. «تبیاناً لكلّ شى ء»(2514)
تعلیم برترین ها. «و لایأتونك بمثل الاّ جئناك بالحقّ واحسن تفسیراً»(2515)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «انزل الكتاب بالحق و المیزان»(2516)
تعلیم سالم ترین سخن. «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(2517)
تعلیم موعظه. «فذكّر بالقرآن مَن یخاف وعید»(2518)
تعلیم رشد. «یهدى الى الرّشد»(2519)
تعلیم كتابى كه بقاى آن بیمه شده است. «انّا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون»

385. سرچشمه قرآن

سرچشمه قرآن عبارت است از:
1. قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلى »(2520)
2. عزّت و حكمت: «تنزیلُ الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»(2521)
3. لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(2522)
4. ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(2523)

386. حق در قرآن(2524)

حقّ، صفتى است كه در قرآن براى امور مختلفى آمده است:
1. خداوند. «ذلك بان اللّه هوالحقّ»(2525)
2. پیامبر. «ارسلناك بالحقّ»(2526)
3. قرآن. «انزل الكتاب بالحقّ»(2527)
4. دعوت. «له دعوة الحقّ»(2528)
5. معاد. «یعلمون انها الحقّ»
6. سنجش. «والوزن یومئذ الحقّ»(2529)