400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 357 تا 361)

357. انسان بدتر از چارپایان(2381)

سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟
پاسخ: 1. حیوان نمى تواند بیش از آنچه كه هست رشد كند، ولى انسان مى تواند و زمینه و امكانات رشد كاملاً براى او فراهم است.
2. حیوان عقل ندارد تا خوب وبد را بفهمد و حقّ و باطل را بشناسد، ولى انسان هاى منحرف با داشتن عقل، آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل مى كنند.
3. حیوان از یك غریزه ى ثابت پیروى مى كند، ولى انسان منحرف از صدها هوى وهوس.
4. انسان منحرف، هم كج مى رود و هم انحراف خود را توجیه مى كند.
5. حیوان، نسبت به كسى كه به او محبّت كند رام است، ولى انسان منحرف نسبت به خداى مهربان كفر مى ورزد و بسیار ناسپاس است.
6. حیوانات، تسبیح آگاهانه دارند؛ «كلّ قد عَلِم صلاته و تَسبیحه»(2382) امّا انسان هاى منحرف، اهل ذكر و تسبیح نیستند و از خدا غافل اند.
7. حیوانات، استحقاق عذاب الهى را ندارند، ولى انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.
در حدیث آمد كه یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یك گروه را جمله عقل و علم و جود
او فرشته است و نداند جز سجود
یك گروه دیگر از دانش تهى
همچو حیوان از علف در فربهى
این سوم هست آدمى زاد بشر
نیم از او فرشته و نیمى ز خر
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب
وین بشر با دو مخالف در عذاب
یك گروه مستغرق مطلق شده
همچو عیسى با ملك ملحق شده
نقش آدم لیك معنا جبرئیل
رسته از خشم و هوا و قال و قیل
قسم دیگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند(2383)
* * *
آدمى زاده طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته وز حیوان
گر رود سوى این، شود به از این
ور رود سوى آن، شود پس از آن

358. ویژگى هاى قلب منیب(2384)

خداوند در آیات قرآنى، نه صفت براى قلب كفّار بیان كرده است:
الف: انكار. «قُلوبُهم مُنكِرة»(2385)
ب: تعصّب. «فى قلوبهم الحَمیّة»(2386)
ج: انحراف. «صَرفَ اللّه قُلوبهم»(2387)
د: قساوت. «فَویلٌ لِلقاسیَة قلوبهم»(2388)
ه : موت. «لا تَسمعُ المَوتى»(2389)
و: زنگار. «بَل رانَ على قلوبهم»(2390)
ز: مرض. «فى قلوبهم مَرض»(2391)
ح: ضیق. «یجعلْ صَدره ضَیّقاً»(2392)
ط: طبع. «طَبع اللّه علیها بكفرهم»(2393)

359. انواع برادرى در قرآن(2394)

در قرآن به انواع برادرى اشاره شده است:
الف: برادرى طبیعى كه از طریق والدین مى باشد.
ب: برادرى دینى كه به واسطه ى هم كیشى حاصل مى شود «انّما المؤمنون اخوة»(2395)
ج: برادرى سیاسى و حزبى كه در این آیه به آن اشاره شده است.
د: برادرى رفتارى كه به واسطه ى پیروى حاصل مى شود. چنانكه مبذّرین، برادران شیطان معرّفى شده اند. «انّ المبذّرین كانوا اخوان الشیاطین»(2396)

360. جاهلیت مدرن(2397)

وَقَرْنَ فِى بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُوْلَى وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِیْنَ الزَكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً
و در خانه هاى خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایى ظاهر نشوید (و زینت هاى خود را آشكار نكنید)، و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت كنید؛ همانا خداوند اراده كرده است كه پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است، و نتیجه ى هر دو معنا یكى است. یعنى براى خودنمایى از خانه هاى خود خارج نشوید.
«تبّرج» از «بُرج» به معناى خودنمایى است، همان گونه كه برج در میان ساختمان هاى دیگر جلوه ى خاصّى دارد.
جاهلیّتِ اُولى نشان دهنده ى ظهور جاهلیّت اُخرى است كه ما امروز شاهد آنیم. در حدیث نیز آمده است: «ستكون الجاهلیّة الاخرى»(2398) به زودى جاهلیّت دیگرى فرا مى رسد.
اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور مى كردند، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود مى كنند، هم پسر را.
اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت، امروز در جنگ هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى میلیونى انجام مى گیرد.
جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام مى گرفت، امروز با وجود هزاران دانشگاه، مهم ترین حقوق انسان ها پایمال مى شود.
در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّى ترین كشورهاى جهان همجنس بازى قانونى است.(2399)

361. شكر نعمت و مسئولیت(2400)

ثُمَّ كُلِى مِن كُلِ ّ الَّثمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ
سپس از همه میوه ها بخور، پس راههاى پروردگارت را خاضعانه طى كن. از شكم هاى آنها نوشیدنى رنگارنگ بیرون مى آید كه در آن شفاى مردم است، البتّه در این (زندگى زنبور) براى كسانى كه فكر مى كنند قطعاً عبرتى است.
در این آیه و آیات قبل، خداوند به دو نوع مایه حیاتى و نوشیدنى كه از درون حیوانات است اشاره كرده؛ یكى شیر و دیگرى عسل.
در دو آیه قبل خواندیم كه انسان از میوه ها، وسیله مست كننده مى سازد «تتخذون منه سكراً» ولى حیوان از ثمرات، عسل شفابخش مى سازد!!!
در نظام هدفدار و حكیمانه الهى، غفلت و بیكارى منفور است. لذا هر كجا در قرآن مسئله خوردن آمده، در كنار آن مسئولیّتى بیان شده است، از جمله:
«كلوا... و اعملوا صالحا»(2401) بخورید... و كار شایسته انجام دهید.
«كلوا منها و اطعموا»(2402) بخورید و به دیگران اطعام كنید.
«كلوا... و اشكرواللَّه»(2403) بخورید... و خدا را سپاس گذارید.
«كلوا... ولا تسرفوا»(2404) بخورید... واسراف نكنید.
در این آیه نیز خداوند به زنبور عسل دستور خوردن مى دهد، لیكن خوردنى همراه با هدف و مسئولیّت.
اولیاى خدا چون «نحل» هستند كه از پستى ها دورى كرده وبلندى ها را انتخاب مى كنند، از معارف الهى استفاده كرده و راه پروردگارشان را خاضعانه مى پیمایند این افراد از حلقومشان حكمت و حلاوت هاى معنوى خارج مى شود.

معارف (نكات 362 تا 366)

362. فتنه بودن مال و فرزند(2405)

وَاعْلَمُواْ أَنَّمَآ أَمْوَ لُكُمْ وَأَوْلَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
و بدانید كه اموال و فرزندانتان آزمایشى (براى شما) هستند و البتّه نزد خداوند (براى كسانى كه از عهده ى آزمایش برآیند)، پاداشى بزرگ است.
قرآن با تعبیرات مختلفى به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امكان انحراف به واسطه ى آنها هشدار داده است، از جمله:
الف: امكان شركت شیطان در مال و فرزند انسان. «شاركهم فى الاموال و الاولاد»(2406)
ب: افزون خواهى در مال و فرزند و آثار منفى آن. «تكاثر فى الاموال و الاولاد»(2407)
ج: بازدارندگى فرزند و مال از یاد خدا. «لا تلهكم أموالكم و لا أولادكم عن ذكر اللّه»(2408)
د: نجات بخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لن تغنى عنهم أموالهم و لا أولادهم»(2409)

363. ویژگى هاى قلب سلیم(2410)

الف) قلبى كه جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه»(2411)
ب) قلبى كه پیرو راهنماى حقّ، توبه كننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(2412)
ج) قلبى كه از حبّ دنیا، سالم باشد.(2413)
د) قلبى كه با یاد خدا، آرام گیرد.(2414)
ه) قلبى كه در برابر خداوند، خاشع است.(2415)
البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام مى گیرد و هم از قهر او مى ترسد. «اذا ذُكر اللّه وَجِلَت قلوبهم»(2416) همانند كودكى كه هم در كنار پدر و مادر آرامش دارد و هم از آنان حساب مى برد.

364. ویژگى هاى قلب مریض

الف) قلبى كه از خدا غافل است ولایق رهبرى نیست. «لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبه»(2417)
ب) دلى كه دنبال فتنه و دستاویز شبهه ها مى گردد. «فامّا الذّین فى قلوبهم زَیغ فَیَتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»(2418)
ج) دلى كه قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(2419)
د) دلى كه زنگار گرفته است. «بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون»(2420)
ه) دلى كه مهر خورده است. «طبع اللّه علیها بكفرهم»(2421)

365. چشم زخم(2422)

پیامبر فرمود: «انّ العین حقّ و انّها تُدخل الجمل والثور التّنور» چشم زخم حق است و به قدرى كارساز است كه شتر و گاو را داخل تنور مى كند.(2423)
چشم زخم لازم نیست از دشمن باشد. گاهى دوست از دوست خودش به خاطر داشتن كمالى تعجب مى كند و لذا در حدیث داریم كه اگر از دوست خود چیزى دیدید كه تعجب كردید، خدا را یاد كنید تا بلاى چشم زخم دفع شود و چه بسیارند كسانى كه بوسیله چشم زخم هلاك شده و جان داده اند.(2424)
البتّه حق بودن شورى چشم به این معنا نیست كه ما به بعضى افراد سوءظن داشته باشیم و آنان را متهم به چشم شورى كنیم. و یا كوتاهى هاى خودمان را در موارد مختلف به حساب چشم زخم بگذاریم.
در روایات مى خوانیم: صدقه، دعا، خواندن سوره هاى ناس و فلق و امثال آن مى تواند مانع تأثیر چشم زخم شود.
قرآن شناسى

366. كریم بودن قرآن(2425)

1. خداوند، كریم است. «ما غرّك بربّك الكریم»(2426)
2. قرآن، كریم است. «انّه لقرآن كریم»(2427)
3. رسول خدا، كریم است. «و جاءهم رسولٌ كریم»(2428)
4. واسطه نزول وحى (جبرئیل)، كریم است. «انّه لقول رسول كریم»(2429)
5. حضرت على علیه السلام در خطبه 152 نهج البلاغه، اهل بیت را «كرائم القرآن» مى نامد.
6. انسان نیز به عنوان برترین مخلوق الهى، مورد كرامت است. «و لقد كرّمنا بنى آدم»(2430)

معارف (نكات 367 تا 371)

367. تفاوت داستان هاى قرآن با سایر داستان ها(2431)

1. قصّه گو خداوند است. «نحن نقصّ»
2. هدفدار است. «نقصّ علیك من انباء الرّسل مانثبّت به فؤادك»(2432)
3. حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیك نبأهم بالحقّ»(2433)
4. بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»(2434)
5. وسیله ى تفكّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفكّرون»(2435)
6. وسیله ى عبرت است، نه تفریح و سرگرمى. «لقد كان فى قصصهم عبرة»(2436)

368. داستان یوسف، بهترین داستان

داستان حضرت یوسف، «احسن القصص » است، زیرا:
1. معتبرترین داستان ها است. «بما اوحینا»
2. در این داستان، جهاد با نفس كه بزرگ ترین جهاد است، مطرح مى شود.
3. قهرمان داستان، نوجوانى است كه تمام كمالات انسانى را در خود دارد. (صبر، ایمان، تقوا، عفاف، امانت، حكمت، عفو و احسان)
4. تمام چهره هاى داستان، خوش عاقبت مى شوند. مثلا یوسف به حكومت مى رسد، برادران توبه مى كنند، پدر بینایى خود را بدست مى آورد، كشور قحطى زده نجات مى یابد و دلتنگى ها و حسادت ها به وصال و محبّت تبدیل مى شود.
5. در این داستان مجموعه اى از اضداد در كنار هم طرح شده اند: فراق و وصال، غم و شادى، قحطى و پرمحصولى، وفادارى و جفاكارى، مالك و مملوك، چاه و كاخ، فقر و غنا، بردگى و سلطنت، كورى و بینایى، پاكدامنى و اتهام ناروا بستن.

369. احسن بودن كارهاى الهى

نه فقط داستان هاى الهى، بلكه تمام كارهاى خداوند، «اَحسن» است. زیرا:
1. بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»(2437)
2. بهترین كتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»(2438)
3. بهترین صورت گر است. «فاحسن صوركم»(2439)
4. بهترین دین را دارد. «و من احسن دیناً ممّن اسلم وجهه لله»(2440)
5. بهترین پاداش را مى دهد. «لیجزیهم اللَّه احسن ما عملوا»(2441)
و در برابر این بهترین ها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوكم ایّكم احسن عملاً»(2442)

370. مبارك بودن قرآن در همه ابعاد(2443)

الف) از جهت نازل كننده. «تبارك الّذى نزل الفرقان»(2444)
ب) خود قرآن مبارك است. «كتاب انزلناه الیك مبارك»(2445)
ج) از جهت مكان نزول. «ببكة مباركا»(2446)
د) از جهت زمان نزول. «فى لیلة مباركة»
در آیه مورد نظر، زمان نزول قرآن مبارك شمرده شده و در آیات دیگر زمان نزول عذاب، نحس خوانده شده است، «ایّام نَحسات»(2447) اصولاً مبارك یا منحوس بودن زمان به خاطر حوادث تلخ و شیرینى است كه در آنها واقع مى شود و یا در خود زمان خصوصیّتى است كه بر ما پوشیده است، چنانكه در قرآن از استغفار در سحرها ستایش شده كه معلوم مى شود در عنصر زمان خصوصیّتى است كه ما نمى دانیم.

371. تعدّد نزول قرآن

سؤال: اگر نزول قرآن در شب قدر بوده است، پس نزول آیات در 23 سال رسالت پیامبر به چه معناست؟
پاسخ: قرآن در شب قدر یك باره و یك جا بر قلب پیامبر و بار دیگر و به تدریج در طول بیست و سه سال نازل شد. همان گونه كه یك بار چمدان لباسى را یكجا به شخصى مى دهید و در مرحله بعد درب آن را گشوده و لباسها را جداگانه به او نشان مى دهید و یا كتاب شعر حافظ را یك جا به شما هدیه مى كنند و در هر مناسبت، چند بیتى از آن را براى شما مى خوانند.