400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معارف (نكات 347 تا 351)

347. مراحل آفرینش انسان(2312)

براى تولید یك محصول، لوازم و شرایطى مورد نیاز است، از جمله: تعیین اهداف، تأمین موادّ، طرح و برنامه، زمان بندى مراحل اجرا، خدمات پشتیبانى پس از تولید، تعمیر و اصلاح.
در آفرینش انسان همه این مراحل پیش بینى و اجرا شده است:
هدف: تكامل اختیارى و معنوى انسان. «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2313)
مواد اولیه: تراب و نطفه. «من ماء مهین»،
محلّ تولید: «فى قرار مكین»،
طرح و برنامه تولید: «نطفة، علقة، مضغة،...»،
زمان بندى: «الى قدر معلوم»،
برنامه ریزى درونى: «فالهمها فجورها و تقواها»(2314)، همراه با كنترل بیرونى: «انّا هدیناه السبیل»(2315) و «انّ علینا للهدى»(2316).
خدمات پس از تولید: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم»(2317).
تعمیر و اصلاح: «یقبل التوبة»(2318)، «انّه غفور رحیم»(2319).
شاهكار خلقت آن است كه خداوند آفرینش انسان را با آن همه پیچیدگى بر روى یك قطره آب طراحى كرده است كه هیچ هنرمندى توان طرّاحى بر روى آن را ندارد. «نخلقكم من ماء مهین»
خداوند در آفرینش انسان، یك بار مدالِ «احسن الخالقین»(2320) را به خود داده است و در اینجا عنوان «نعم القادرون» را مطرح مى كند. آرى او بهترین خالق و بهترین قادر است.
عبارتِ «نعم القادرون» را دو گونه مى توان معنا كرد:
الف. با توجّه به عبارتِ «الى قدر» و «فقدّرنا» كه پیش از آن آمده، مراد از «قادرون» اندازه گیرى باشد كه خداوند بهترین اندازه گیرى را در مورد انسان به كار برده است.
ب. با توجّه به آنكه بحث خلقت و مراحل آن است كه نیاز به قدرت دارد، مراد از «قادرون» قدرت و توان باشد كه خداوند كمال قدرت را در آفرینش انسان به كار برده است.

348. بهترین بودن كارهاى الهى

خداوند در همه چیز بهترین است:
بهترین یارى كننده و بهترین سرپرست: «نعم المولى و نعم النصیر»(2321)
بهترین پشتیبان: «نعم الوكیل»(2322)
بهترین مهد گستر: «فنعم الماهدون»(2323)
بهترین اجابت كننده: «فنعم المجیبون»(2324)
بهترین پاداش دهنده: «نعم اجرالعاملین»(2325)
بهترین قادر و تقدیر كننده: «نعم القادرون»

349. اقسام انسان ها(2326)

یَا صَاحِبَىِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
اى دو یار زندانى من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یكتاى مقتدر؟
انسان ها سه دسته اند: گروهى قالب پذیرند، مثل آب و هوا كه از خود شكلى ندارند ودر هر ظرفى به شكل همان ظرف در مى آیند. گروهى نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و فولاد كه در برابر فشار بیرونى ایستادگى مى كنند. اما گروهى امام و راهبرند كه دیگران را به رنگ حقّ درمى آورند. یوسف نمونه اى از انسان هاى دسته سوّم است كه در زندان نیز از مشرك، موحّد مى سازد.
در قرآن در جاهاى مختلف، از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است كه به نمونه هایى از آن درباره خداوند اشاره مى كنیم:
1. «قل هل من شركائكم من یبدأ الخلق ثمّ یعیده »(2327)؛ آیا از شركایى كه براى خدا گرفته اید كسى هست كه بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
2. «قل هل من شركائكم من یهدى الى الحقّ»(2328)؛ آیا از شركایى كه براى خدا قرار داده اید كسى هست كه به حقّ راهنمایى كند؟
3. «قل أغیر اللَّه اَبغى ربّاً و هو ربّ كلّ شى ء»(2329)؛ آیا غیر خداى یكتا پروردگارى بپذیرم در حالى كه او پروردگار همه چیز است؟
4. «آللَّه خیرٌ امّا یشركون»(2330)؛ خداوند بهتر است یا آنچه شریك او مى گردانید؟

350. برترى انسان بر فرشته(2331)

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً
وهمانا فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشكى و دریا (بر مركب ها) حمل كردیم و از چیزهاى پاكیزه روزى شان دادیم و آنان را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى كامل دادیم.
كرامت، گاهى كرامت معنوى واكتسابى ونزد خداست، مثل كرامتى كه خاصّ اهل تقواست. «اِنّ اَكرمَكم عنداللّه اتقاكم»(2332) وگاهى كرامت در آفرینش است، نظیر «احسن تقویم»(2333) كه در خلقت انسان آمده است. مراد از «كَرّمنا» در این آیه، احتمالاً وجه دوّم باشد. كرامت انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است، و هم در دارا بودن قانون آسمانى و رهبرى معصوم، و مسجود فرشتگان واقع شدن.
انسان برتر از فرشته است، زیرا:
الف: انسان، مسجود فرشتگان است.
ب: فرشته، عقل محض است وشهوت ندارد و از این رو كمالش به ارزش كمال انسان نیست. هر كه عقلش را بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج: در شب معراج، جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله گفت: تو امام باش تا به تو اقتدا كنم، زیرا خداوند شما را بر ما برترى داده است.(2334)
با آنكه خداوند بشر را بر همه ى موجودات، حتّى فرشتگان برترى داد، «فضّلناهم على كثیرٍ ممّن خلقنا» ولى سوء انتخاب و عمل ناپسند انسان او را به پست ترین درجه «اسفل سافلین»(2335) و به مرتبه ى حیوانات و پست تر از آن پایین مى آورد. «كمثل الحمار»(2336)، «كمثل الكلب»(2337)، «كالانعام بل هم اضلّ»(2338)، «كالحجارة او اشدّ...»(2339)
در آیه، براى انسان هم كرامت مطرح است، هم فضیلت. «كرّمنا، فضلّنا» شاید تفاوت این دو، عبارت باشد از:
الف: كرامت، امتیازى است كه در دیگران نیست، امّا فضیلت، امتیازى است كه در دیگران نیز هست.
ب: كرامت اشاره به نعمت هاى خدادادى در وجود انسان است، بدون تلاش. ولى فضیلت اشاره به نعمت هایى است كه با تلاش خود انسان همراه با توفیق الهى بدست آمده است.
ج: كرامت مربوط به نعمت هاى مادّى است، ولى فضیلت مربوط به نعمت هاى معنوى است.
سفر یكى از لوازم زندگى بشر، براى رفع نیازها و كسب تجربه هاست، كه خداوند اسباب آن را در خشكى و دریا، در اختیار بشر قرار داده و آن را به عنوان یكى از نعمت هاى خود برشمرده است.

351. سرشت انسان(2340)

آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
الف. از جهت سیر تكاملى، كه چگونه از خاك بى جان، موجودى جاندار و باشعور به نام انسان بر مى آید.
ب. از جهت تأمین نیازهاى مادّى، كه چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
ج. از جهت گرایش هاى مثبت و منفى، كه قرآن به برخى از آنها اشاره نموده است، از جمله:
1. زود نا امید مى شود. «قتوراً»(2341)
2. حریص است. «هلوع»(2342)
3. بى تاب است. «جزوعاً»(2343)
4. زیانكار است. «لفى خسر»(2344)
5. زیاده خواه است. «لیطغى »(2345)
6. ستمگر است. «ظلوماً»(2346)
7. نادان است. «جهولاً»(2347)
8. شتابزده است. «عجولا»(2348)
9. ناسپاس است. «كفور»(2349)
10. قدرنشناس است. «كنود»(2350)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه مى دهد:
1. مسئولیّت پذیرى، داشتن آزادى و قدرت انتخاب؛
2. امكان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونى؛
3. دارا بودن استعدادها و ظرفیّت هاى بزرگ درونى؛
4. ویژگى بى نهایت طلبى؛
5. جانشین خداوند روى زمین؛
6. مسجود فرشتگان؛
7. دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیرى یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذارى؛
8. تركیبى از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
9. داراى قدرت تفكّر و خلاّقیت و ابتكار.

معارف (نكات 352 تا 356)

352. مقایسه انسان ها در قرآن(2351)

در قرآن، استفاده از روش مقایسه زیاد به چشم مى خورد از جمله:
الف. آیا مؤمن با فاسق یكسان است. «أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً»(2352)
ب. آیا عالم با جاهل یكسان است. «هل یستوى الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون»(2353)
ج. آیا كسانى كه قبل از فتح مكّه و در زمان غربت براى اسلام خرج كردند با كسانى كه بعد از فتح مكّه كمك مالى كردند یكسانند. «لا یستوى منكم مَن أنفق من قبل الفتح و...»(2354)
در آیه مورد نظر نیز مى خوانیم: آیا خلافكاران با مؤمنان نیكوكار یكسانند. «الّذین اجترحوا السیّئات... كالّذین آمنوا و عملوا الصالحات»

353. حالات انسان ها در بندگى(2355)

انسان در مسیر بندگى و تشكر از خداوند، مرحله ضعیف یا متوسّطى را طى مى كند ولى در طریق سركشى و تمرّد، مرحله بالایى را مى پیماید. در شكر، شاكر است (نه شكور)، ولى در كفر، كفور است. «امّا شاكراً و امّا كفوراً» یعنى شكر او معمولى ولى كفر او قوى است. به چند نمونه دیگر توجه كنید. قرآن مى فرماید:
«انّه لیؤوس»(2356) انسان بسیار مأیوس است.
«انّ الانسان لظلوم»(2357) به راستى كه انسان بسیار ظالم است.
«كان الانسان عجولاً»(2358) انسان موجودى عجول است.
«كان الانسان قتوراً»(2359) انسان، تنگ نظر است.
«انّ الانسان خلق هلوعاً»(2360) انسان بسیار حریص و كم طاقت است.
«اذا مسّه الشر جزوعاً»(2361) هنگامى كه شرّى به او رسد، بسیار جزع و فزع مى كند.
«انّ الانسان لربّه لكنود»(2362) انسان لعنت به پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است.

354. انواع حیات انسان ها(2363)

اسلام براى انسان ها چند نوع حیات را ترسیم مى كند:
1. حیات دنیا. «زهرة الحیاة الدّنیا»(2364)
2. حیات برزخى. «من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون»(2365)
3. حیات معنوى و هدایت. «دعاكم لما یحییكم»(2366)
4. حیات اجتماعى. «ولكم فى القصاص حیاة»(2367)
5. حیات طیبه (در سایه ى قلب آرام و قناعت). «فلنحیّینه حیاة طیّبة»(2368)
طبق آیه ى 30 انعام خداوند با مجرم سخن مى گوید. ولى بعضى آیات، سخن گفتن خدارا با آنان نفى مى كند. «لایكلّمهم اللَّه»، این مطلب یا اشاره به مواقف و صحنه هاى مختلف در قیامت است، و یا آنكه مراد آن است كه خداوند با آنان كلام طیّب و دلشادكننده نمى گوید.

355. منشأ طغیان انسان(2369)

طغیان در افراد مختلف، تفاوت دارد:
1. طغیان عالمان، در علم است كه به وسیله ى تفاخر و مباهات جلوه مى كند.
2. طغیان ثروتمندان در مال است كه به وسیله ى بخل خود را نشان مى دهد.
3. طغیان صالحان در عمل نیك است كه به وسیله ى ریا وسُمعه (خودنمایى وشهرت طلبى) نمایان مى شود.
4. طغیان هواپرستان در پیروى از شهوت ها جلوه مى كند.(2370)

356. قرآن و توبیخ انسان(2371)

در قرآن كریم، كلمه ى «لولا» در موارد متعدّدى براى انتقاد و توبیخ به كار رفته است كه در این جا چند مورد را مى آوریم:
1. «لولا یَنهاهم الرّبّانیّون»(2372) چرا علما نهى از منكر نمى كنند؟!
2. «لولا اذ سَمعتُموه»(2373) چرا هر شنیده اى را مى پذیرید؟!
3. «لولا جاءوا علیه باَربعة شُهداء»(2374) چرا براى سخن نارواى خود چهار شاهد نمى آورند؟
4. «لولا تَستَغفرون»(2375) چرا از خدا آمرزش نمى خواهید؟
5. «فلولا اذجاءهم بأسُنا تَضرّعوا»(2376) چرا زمانى كه عذاب ما به آنان رسید، تضرّع نكردند؟
6. «فلولا تَشكرون»(2377) چرا شكرگزار نیستید؟
7. «فلولا تصدّقون»(2378) چرا تصدیق نمى كنید؟
8. «فلولا تذكّرون»(2379) چرا عبرت نمى گیرید؟
9. «فلولا نَفَر من كلّ فِرقَة مِنهم طائفة لِیَتفقّهوا فِى الدّین»(2380) چرا از هر فرقه اى دسته اى كوچ نمى كنند تا در دین آگاهى پیدا كنند؟

معارف (نكات 357 تا 361)

357. انسان بدتر از چارپایان(2381)

سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟
پاسخ: 1. حیوان نمى تواند بیش از آنچه كه هست رشد كند، ولى انسان مى تواند و زمینه و امكانات رشد كاملاً براى او فراهم است.
2. حیوان عقل ندارد تا خوب وبد را بفهمد و حقّ و باطل را بشناسد، ولى انسان هاى منحرف با داشتن عقل، آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل مى كنند.
3. حیوان از یك غریزه ى ثابت پیروى مى كند، ولى انسان منحرف از صدها هوى وهوس.
4. انسان منحرف، هم كج مى رود و هم انحراف خود را توجیه مى كند.
5. حیوان، نسبت به كسى كه به او محبّت كند رام است، ولى انسان منحرف نسبت به خداى مهربان كفر مى ورزد و بسیار ناسپاس است.
6. حیوانات، تسبیح آگاهانه دارند؛ «كلّ قد عَلِم صلاته و تَسبیحه»(2382) امّا انسان هاى منحرف، اهل ذكر و تسبیح نیستند و از خدا غافل اند.
7. حیوانات، استحقاق عذاب الهى را ندارند، ولى انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.
در حدیث آمد كه یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یك گروه را جمله عقل و علم و جود
او فرشته است و نداند جز سجود
یك گروه دیگر از دانش تهى
همچو حیوان از علف در فربهى
این سوم هست آدمى زاد بشر
نیم از او فرشته و نیمى ز خر
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب
وین بشر با دو مخالف در عذاب
یك گروه مستغرق مطلق شده
همچو عیسى با ملك ملحق شده
نقش آدم لیك معنا جبرئیل
رسته از خشم و هوا و قال و قیل
قسم دیگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند(2383)
* * *
آدمى زاده طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته وز حیوان
گر رود سوى این، شود به از این
ور رود سوى آن، شود پس از آن

358. ویژگى هاى قلب منیب(2384)

خداوند در آیات قرآنى، نه صفت براى قلب كفّار بیان كرده است:
الف: انكار. «قُلوبُهم مُنكِرة»(2385)
ب: تعصّب. «فى قلوبهم الحَمیّة»(2386)
ج: انحراف. «صَرفَ اللّه قُلوبهم»(2387)
د: قساوت. «فَویلٌ لِلقاسیَة قلوبهم»(2388)
ه : موت. «لا تَسمعُ المَوتى»(2389)
و: زنگار. «بَل رانَ على قلوبهم»(2390)
ز: مرض. «فى قلوبهم مَرض»(2391)
ح: ضیق. «یجعلْ صَدره ضَیّقاً»(2392)
ط: طبع. «طَبع اللّه علیها بكفرهم»(2393)

359. انواع برادرى در قرآن(2394)

در قرآن به انواع برادرى اشاره شده است:
الف: برادرى طبیعى كه از طریق والدین مى باشد.
ب: برادرى دینى كه به واسطه ى هم كیشى حاصل مى شود «انّما المؤمنون اخوة»(2395)
ج: برادرى سیاسى و حزبى كه در این آیه به آن اشاره شده است.
د: برادرى رفتارى كه به واسطه ى پیروى حاصل مى شود. چنانكه مبذّرین، برادران شیطان معرّفى شده اند. «انّ المبذّرین كانوا اخوان الشیاطین»(2396)

360. جاهلیت مدرن(2397)

وَقَرْنَ فِى بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُوْلَى وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِیْنَ الزَكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً
و در خانه هاى خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایى ظاهر نشوید (و زینت هاى خود را آشكار نكنید)، و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت كنید؛ همانا خداوند اراده كرده است كه پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است، و نتیجه ى هر دو معنا یكى است. یعنى براى خودنمایى از خانه هاى خود خارج نشوید.
«تبّرج» از «بُرج» به معناى خودنمایى است، همان گونه كه برج در میان ساختمان هاى دیگر جلوه ى خاصّى دارد.
جاهلیّتِ اُولى نشان دهنده ى ظهور جاهلیّت اُخرى است كه ما امروز شاهد آنیم. در حدیث نیز آمده است: «ستكون الجاهلیّة الاخرى»(2398) به زودى جاهلیّت دیگرى فرا مى رسد.
اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور مى كردند، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود مى كنند، هم پسر را.
اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت، امروز در جنگ هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى میلیونى انجام مى گیرد.
جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام مى گرفت، امروز با وجود هزاران دانشگاه، مهم ترین حقوق انسان ها پایمال مى شود.
در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّى ترین كشورهاى جهان همجنس بازى قانونى است.(2399)

361. شكر نعمت و مسئولیت(2400)

ثُمَّ كُلِى مِن كُلِ ّ الَّثمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ
سپس از همه میوه ها بخور، پس راههاى پروردگارت را خاضعانه طى كن. از شكم هاى آنها نوشیدنى رنگارنگ بیرون مى آید كه در آن شفاى مردم است، البتّه در این (زندگى زنبور) براى كسانى كه فكر مى كنند قطعاً عبرتى است.
در این آیه و آیات قبل، خداوند به دو نوع مایه حیاتى و نوشیدنى كه از درون حیوانات است اشاره كرده؛ یكى شیر و دیگرى عسل.
در دو آیه قبل خواندیم كه انسان از میوه ها، وسیله مست كننده مى سازد «تتخذون منه سكراً» ولى حیوان از ثمرات، عسل شفابخش مى سازد!!!
در نظام هدفدار و حكیمانه الهى، غفلت و بیكارى منفور است. لذا هر كجا در قرآن مسئله خوردن آمده، در كنار آن مسئولیّتى بیان شده است، از جمله:
«كلوا... و اعملوا صالحا»(2401) بخورید... و كار شایسته انجام دهید.
«كلوا منها و اطعموا»(2402) بخورید و به دیگران اطعام كنید.
«كلوا... و اشكرواللَّه»(2403) بخورید... و خدا را سپاس گذارید.
«كلوا... ولا تسرفوا»(2404) بخورید... واسراف نكنید.
در این آیه نیز خداوند به زنبور عسل دستور خوردن مى دهد، لیكن خوردنى همراه با هدف و مسئولیّت.
اولیاى خدا چون «نحل» هستند كه از پستى ها دورى كرده وبلندى ها را انتخاب مى كنند، از معارف الهى استفاده كرده و راه پروردگارشان را خاضعانه مى پیمایند این افراد از حلقومشان حكمت و حلاوت هاى معنوى خارج مى شود.