400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

تربیتى عرفانى (نكات 337 تا 341)

337. اهمیت انگیزه و نیّت(2225)

در فرهنگ قرآن ومكتب اهل بیت علیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهاى اصلى داده شده است. تا آنجا كه نیّت مؤمن براى انجام كار خیر با ارزش تر از عمل او شمرده شده است. «نیّة المؤمن خیر من عمله»(2226) از بسیارى كارهاى انجام نشده، به خاطر انگیزه هاى مثبت ستایش شده و از بسیارى كارهاى انجام گرفته، به خاطر انگیزه هاى منفى انتقاد شده است. اكنون چند نمونه از كارهایى كه انجام نگرفته امّا مورد ستایش و پاداش واقع شده است را ذكر مى كنیم:
1. از اقدام حضرت ابراهیم براى قربانى كردن فرزند. «قد صدقت الرؤیا»
2. اویس قرنى براى دیدار پیامبرصلى الله علیه وآله به مدینه رفت و با آن كه به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد، در مقابل، افرادى در كنار حضرت بودند و او را آزار مى دادند.
3. گروهى از یاران پیامبر وسیله ى رفتن به جبهه نداشتند لذا ناراحت وگریان بودند.(2227)
4. افرادى كه خدا بدى هاى آنان را به خوبى تبدیل مى كند. «یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(2228)
5. كسانى كه چون با محبّت اهل بیت علیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت مى كنند. «من مات على حبّ آل محمّد مات شهیدا»(2229)

338. دو عمل در كنار یكدیگر(2230)

تكرار جمله «اطیعوا» نشان آن است كه پیامبر دو شأن دارد: یكى بیان وحى الهى؛ «اطیعوا اللّه» و دیگرى دستورات حكومتى؛ «اطیعوا الرّسول».
در قرآن به مواردى برمى خوریم كه دو دستور از طرف خدا در كنار یكدیگر ذكر شده است و باید هر دو دستور اجرا شود وعمل كردن به یكى از آن دو كافى وقابل قبول نیست، از جمله:
1. ایمان و عمل. «آمنوا و عملوا الصالحات»(2231)
2. نماز و زكات. «اقیموا الصلاة و آتوا الزّكاة»(2232)
3. تشكّر از خداوند و والدین. «أن اشكر لى و لوالدیك»(2233)
4. اطاعت از خدا و رسول. «اطیعوا اللّه و اطعیوا الرّسول» كه در این آیه آمده است.

339. رستگارى(2234)

پاداش اهل تقوا كه به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند، رستگارى و فلاح است. رستگارى، بلندترین قلّه سعادت است. زیرا خداوند هستى را براى بشر آفریده، «خلق لكم ما فى الارض جمیعاً»(2235) و بشر را براى عبادت، «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2236) و عبادت را براى رسیدن به تقوا، «اعبدوا ربّكم... لعلّكم تتّقون»(2237) و تقوا را براى رسیدن به فلاح و رستگارى. «واتقوا اللَّه لعلّكم تفلحون»(2238)

340. ویژگى رستگاران

در قرآن، رستگاران داراى ویژگى هاى زیر هستند:
الف: كسانى كه در برابر مفاسد جامعه، به اصلاحگرى مى پردازند.(2239)
ب: كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.(2240)
ج: كسانى كه علاوه بر ایمان به رسول خداصلى الله علیه وآله، او را حمایت مى كنند.(2241)
د: كسانى كه از بخل دور هستند.(2242)
ه: كسانى كه در قیامت از حسنات، میزانِ سنگین دارند.(2243)

341. شرایط و لوازم رستگارى

رستگارى، بدون تلاش بدست نمى آید و شرایط و لوازمى دارد، از آن جمله در قرآن به موارد ذیل اشاره شده است:
1. براى فلاح و رستگارى، تزكیه لازم است. «قد افلح من زكّیها»(2244)
2. براى فلاح و رستگارى، جهاد لازم است. «جاهدوا فى سبیله لعلكم تفلحون»(2245)
3. براى فلاح و رستگارى، خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زكات، پاكدامنى، عفت، امانتدارى، وفاى به عهد و دوام و پایدارى در نماز، لازم است.

تربیتى عرفانى (نكات 342 تا 346)

342. موارد نفى افراط و تفریط(2246)

1. «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(2247) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید.
2. «لا تَجعل یدك مَغلولةً الى عُنقك و لاتبسُطها كلّ البَسط»(2248) در انفاق، نه دست بر گردن قفل كن - دست بسته باش - و نه چنان گشاده دستى كن كه خود محتاج شوى.
3. «الّذین اذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواماً»(2249) مومنان، به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بخل، بلكه میانه رو هستند.
4. «لا تجهر بصلوتك و لاتخافت بها وابتغ بین ذلك سبیلاً»(2250) نماز را نه بلند بخوان ونه آهسته، بلكه با صداى معتدل نماز بخوان.
5. نسبت به والدین احسان كن؛ «و بالوالدین احساناً»(2251) امّا اگر تو را از راه خدا بازداشتند، اطاعت از آنها لازم نیست. «ان جاهداك على ان تشرك بى... فلاتطعهما»(2252)
6. پیامبر هم رسالت عمومى دارد؛ «و كان رسولاً نبیّاً»(2253) و هم خانواده خویش را دعوت مى كند. «و كان یأمر اهله بالصلوة»(2254)
7. اسلام هم نماز را سفارش مى كند كه ارتباط با خالق است؛ «اقیموا الصلوة» و هم زكات را توصیه مى كند كه ارتباط با مردم است. «اتوا الزكوة»(2255)
8. نه محبت ها شما را از گواهى حقّ منحرف سازد؛ «شهداء لِلّه و لو على انفسكم»(2256) و نه دشمنى ها شما را از عدالت دور كند. «و لا یَجرِمنّكم شَنئان»(2257)
9. مؤمنین هم دافعه دارند؛ «أشداء على الكفار» و هم جاذبه دارند. «رحماء بینهم»(2258)
10. هم ایمان و باور قلبى لازم است؛ «آمنوا» و هم عمل صالح. «عملوا الصالحات»(2259)
11. هم اشك و دعا و درخواست پیروزى از خدا لازم است؛ «ربّنا افرغ علینا صبراً»(2260) و هم صبورى وپایدارى در سختى ها. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین»(2261) شب عاشورا امام حسین علیه السلام هم مناجات مى كرد و هم شمشیر تیز مى كرد.
12. روز عرفه و شب عید قربان، زائر خانه ى خدا دعا مى خواند و روز عید باید در قربانگاه با خون آشنا شود.
آرى، اسلام دین یك بعدى نیست كه تنها به جنبه اى توجّه كند و جوانب دیگر را فراموش كند، بلكه در هر كارى اعتدال ومیانه روى وراه مستقیم را سفارش مى كند.

343. صراط مستقیم

راه مستقیم مراتب و مراحلى دارد. حتّى كسانى كه در راه حقّ هستند، مانند اولیاى خداوند، لازم است براى ماندن در راه و زیادشدن نورِ هدایت، دعا كنند. «والّذین اهتدوا زادَهم هُدى»
كسى كه مى گوید: «الحمدللَّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم...» مراحلى از هدایت را پشت سر گذارده است، بنابراین درخواست او، هدایت به مرحله بالاترى است.
راه مستقیم، همان راه میانه و وسط است كه حضرت على علیه السلام مى فرماید: «الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطى هى الجادّة»(2262) انحراف به چپ و راست گمراهى و راه وسط، جاده ى هدایت است.
راه مستقیم یعنى میانه روى واعتدال واحتراز از هر نوع افراط وتفریط، چه در عقیده و چه در عمل. یكى در عقاید از راه خارج مى شود ودیگرى در عمل و اخلاق. یكى همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گویا انسان هیچ نقشى در سرنوشت خویش ندارد. و دیگرى خود را همه كاره و فعّال مایشاء دانسته و دست خدا را بسته مى داند. یكى رهبران آسمانى را همچون مردمان عادى و گاهى ساحر و مجنون معرّفى مى كند و دیگرى آن بزرگواران را در حدّ خدا مى پندارد. یكى زیارت امامان معصوم و شهدا را بدعت مى داند و دیگرى حتّى به درخت و دیوار، متوسل شده و ریسمان مى بندد. یكى اقتصاد را زیر بنا مى داند و دیگرى، دنیا و امورات آن را نادیده مى انگارد.
در عمل نیز یكى غیرت نابجا دارد و دیگرى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى فرستد. یكى بخل مى ورزد و دیگرى بى حساب سخاوت به خرج مى دهد. یكى از خلق جدا مى شود و دیگرى حقّ را فداى خلق مى كند.
اینگونه رفتار وكردارها، انحراف از مسیر مستقیم هدایت است. خداوند دین پا برجا واستوار خود را، راه مستقیم معرّفى مى كند. «قل انّنى هَدانى ربّى الى صراط مستقیم»(2263) در روایات آمده است كه امامان معصوم علیهم السلام مى فرمودند: راه مستقیم، ما هستیم.(2264) یعنى نمونه ى عینى و عملى راه مستقیم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در راه، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره ى تمام مسائل زندگى از قبیل كار، تفریح، تحصیل، تغذیه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح و علاقه به فرزند و ... ، نظر داده و ما را به اعتدال و میانه روى سفارش كرده اند. (در این باره مى توان به كتاب اصول كافى، باب الاقتصاد فى العبادات مراجعه نمود.) جالب آنكه ابلیس در همین صراطِ مستقیم به كمین مى نشیند. شیطان به خدا گفت: «لاقعدنّ لهم صراطك المستقیم»(2265)

344. توبه در قرآن(2266)

1. معمولاً قرآن كریم بدنبال آیات عذاب، جمله ى «الاّالّذین تابوا» یا جمله ى «الاّ من تاب» را آورده تا بگوید: راه اصلاح، هرگز بر كسى بسته نیست.
2. توبه، واجب است. زیرا فرمان خداوند است. «توبوا الى اللّه»(2267)
3. قبول توبه ى واقعى قطعى است، زیرا نمى توان باور كرد كه ما به امر او توبه كنیم ولى او نپذیرد. «هوالّذى یقبل التوبة عن عباده»(2268)، «هوالتّواب الرحیم»(2269)
4. خداوند هم توبه را مى پذیرد و هم كسانى را كه بسیار توبه مى كنند دوست دارد. «یحبّ التّوابین»(2270)
5. توبه، باید با عمل نیك و جبران گناهان همراه باشد. «تاب و عمل صالحا»(2271)، «تاب من بعده و اصلح»(2272)، «تابوا واصلحوا و بیّنوا»(2273)
6. توبه، رمز رستگارى است. «توبوا ... لعلكم تفلحون»(2274)
7. توبه، وسیله ى تبدیل سیئات به حسنات است. «الاّ من تاب و عمل صالحاً فاولئك یبدّل اللّه سیئاتهم حسنات»(2275)
8. توبه، سبب نزول باران است. «توبوا ... یرسل السماء»(2276)
9. توبه، سبب رزق نیكو است. «توبوا الیه یمتّعكم متاعاً حسنا»(2277)
10. توبه در هنگام دیدن آثار مرگ و عذاب پذیرفته نمى شود. «حتّى اذا حضر احدهم الموت قال انّى تبت الان»(2278)
11. خداوند علاوه بر قبول توبه، لطف ویژه نیز دارد. «هو التّواب الرحیم»(2279)
«ثمّ تاب و اصلح فانّه غفور رحیم»(2280)، «ثمّ تاب علیهم انّه بهم رؤف رحیم»(2281)
«الاّ مَن تاب و آمن و عمل صالحا فاولئك یدخلون الجنّة»(2282)
«ثمّ توبوا الیه ان ربّى رحیم ودود»(2283) در این آیات در كنار توبه به مسئله رحمت و رأفت و محبّت الهى اشاره شده است.
12. قرآن ترك توبه را ظلم و هلاكت دانسته است. «و من لم یتب فاولئك هم الظالمون»(2284) «ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنّم»(2285)

345. عوامل مغفرت(2286)

در قرآن كریم عواملى براى مغفرت بیان شده است از جمله:
1. ایمان. «آمنّا بربّنا لیغفر لنا»(2287)
2. تقوا. «اِن تتّقوا اللّه... یغفر لكم»(2288)
3. پیروى از انبیا. «فاتّبعونى... یغفر لكم»(2289)
4. عفو و گذشت از مردم. «و لیعفوا.... یغفراللّه لكم»(2290)
5. قرض الحسنه و وام دادن به مردم. «ان تقرضوا اللّه... یغفر لكم»(2291)
6. جهاد. «تجاهدون فى سبیل اللّه... یغفر لكم»(2292)
7. عبادت. «أنِ اعبدواللّه... یغفر لكم»(2293)
8. پرهیز از گناهان كبیره. «اِن تجتنبوا كبائر.... نكفّر عنكم سیئاتكم»(2294)
9. دعا و استغفار و انابه خود انسان. «ظلمتُ نفسى... فغفر له»(2295)
10. دعاى اولیاى خدا براى انسان. «یا أبانا استغفر لنا...»(2296)

346. دنیا از منظر قرآن(2297)

در قرآن مجید، از دنیا وزندگانى دنیا با تعبیرات مختلفى یاد گردیده و انسان ها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن برحذر داشته است، از جمله:
1. دنیا، عارضى است. «عَرَض الحیاة الدّنیا»(2298)
2. دنیا، بازیچه است. «و ماالحیاة الدّنیا الاّ لعبٌ و لَهو»(2299)
3. دنیا، اندك و ناچیز است. «فما متاع الحیاة الدّنیا فى الآخرة الاّ قلیل»(2300)
4. زندگى دنیا، مایه ى غرور و اغفال است. «وما الحیاة الدّنیا الاّ متاع الغرور»(2301)
5. زندگى دنیا، براى كفّار جلوه دارد. «زیّن للّذین كفروا الحیاة الدّنیا»(2302)
6. مال و فرزند، جلوه هاى دنیا هستند. «المال والبنون زینة الحیاة الدّنیا»(2303)
7. دنیا، غنچه اى است كه براى هیچ كس گُل نمى شود. «زهرة الحیاة الدّنیا»(2304)
8. چرا آخرت را به دنیا مى فروشید؟ «اشتروا الحیاة الدّنیا بالآخره»(2305)
9. چرا به دنیاى فانى و محدود، راضى مى شوید؟ «أرَضِیتم بالحیاة الدّنیا»(2306)
10. چرا به دنیاى كوچك و زودگذر شاد مى گردید؟ «فَرِحوا بالحیوة الدّنیا»(2307)
11. چرا دنیا را به آخرت ترجیح مى دهید؟ «یَستحبّون الحیاة الدّنیا على الآخره»(2308)
12. چرا به دنیاداران خیره مى شوید؟ «لاتمدّنّ عینیك الى ما متّعنا به»(2309)
13. چرا فقط به دنیا فكر مى كنید؟ «لم یرد الاّ الحیاة الدّنیا»(2310)
14. آیا دنیاگرایان نمى دانند كه جایگاهشان دوزخ است؟ «و آثر الحیاة الدّنیا، فانّ الجحیم هى المأوى »(2311)
البتّه این همه هشدار به خاطر كنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، از دنیاپرستى، آخرت فروشى، غافل شدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولى اگر افرادى در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از كمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا كنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نكنند، این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهى است.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

معارف (نكات 347 تا 351)

347. مراحل آفرینش انسان(2312)

براى تولید یك محصول، لوازم و شرایطى مورد نیاز است، از جمله: تعیین اهداف، تأمین موادّ، طرح و برنامه، زمان بندى مراحل اجرا، خدمات پشتیبانى پس از تولید، تعمیر و اصلاح.
در آفرینش انسان همه این مراحل پیش بینى و اجرا شده است:
هدف: تكامل اختیارى و معنوى انسان. «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2313)
مواد اولیه: تراب و نطفه. «من ماء مهین»،
محلّ تولید: «فى قرار مكین»،
طرح و برنامه تولید: «نطفة، علقة، مضغة،...»،
زمان بندى: «الى قدر معلوم»،
برنامه ریزى درونى: «فالهمها فجورها و تقواها»(2314)، همراه با كنترل بیرونى: «انّا هدیناه السبیل»(2315) و «انّ علینا للهدى»(2316).
خدمات پس از تولید: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم»(2317).
تعمیر و اصلاح: «یقبل التوبة»(2318)، «انّه غفور رحیم»(2319).
شاهكار خلقت آن است كه خداوند آفرینش انسان را با آن همه پیچیدگى بر روى یك قطره آب طراحى كرده است كه هیچ هنرمندى توان طرّاحى بر روى آن را ندارد. «نخلقكم من ماء مهین»
خداوند در آفرینش انسان، یك بار مدالِ «احسن الخالقین»(2320) را به خود داده است و در اینجا عنوان «نعم القادرون» را مطرح مى كند. آرى او بهترین خالق و بهترین قادر است.
عبارتِ «نعم القادرون» را دو گونه مى توان معنا كرد:
الف. با توجّه به عبارتِ «الى قدر» و «فقدّرنا» كه پیش از آن آمده، مراد از «قادرون» اندازه گیرى باشد كه خداوند بهترین اندازه گیرى را در مورد انسان به كار برده است.
ب. با توجّه به آنكه بحث خلقت و مراحل آن است كه نیاز به قدرت دارد، مراد از «قادرون» قدرت و توان باشد كه خداوند كمال قدرت را در آفرینش انسان به كار برده است.

348. بهترین بودن كارهاى الهى

خداوند در همه چیز بهترین است:
بهترین یارى كننده و بهترین سرپرست: «نعم المولى و نعم النصیر»(2321)
بهترین پشتیبان: «نعم الوكیل»(2322)
بهترین مهد گستر: «فنعم الماهدون»(2323)
بهترین اجابت كننده: «فنعم المجیبون»(2324)
بهترین پاداش دهنده: «نعم اجرالعاملین»(2325)
بهترین قادر و تقدیر كننده: «نعم القادرون»

349. اقسام انسان ها(2326)

یَا صَاحِبَىِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
اى دو یار زندانى من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یكتاى مقتدر؟
انسان ها سه دسته اند: گروهى قالب پذیرند، مثل آب و هوا كه از خود شكلى ندارند ودر هر ظرفى به شكل همان ظرف در مى آیند. گروهى نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و فولاد كه در برابر فشار بیرونى ایستادگى مى كنند. اما گروهى امام و راهبرند كه دیگران را به رنگ حقّ درمى آورند. یوسف نمونه اى از انسان هاى دسته سوّم است كه در زندان نیز از مشرك، موحّد مى سازد.
در قرآن در جاهاى مختلف، از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است كه به نمونه هایى از آن درباره خداوند اشاره مى كنیم:
1. «قل هل من شركائكم من یبدأ الخلق ثمّ یعیده »(2327)؛ آیا از شركایى كه براى خدا گرفته اید كسى هست كه بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
2. «قل هل من شركائكم من یهدى الى الحقّ»(2328)؛ آیا از شركایى كه براى خدا قرار داده اید كسى هست كه به حقّ راهنمایى كند؟
3. «قل أغیر اللَّه اَبغى ربّاً و هو ربّ كلّ شى ء»(2329)؛ آیا غیر خداى یكتا پروردگارى بپذیرم در حالى كه او پروردگار همه چیز است؟
4. «آللَّه خیرٌ امّا یشركون»(2330)؛ خداوند بهتر است یا آنچه شریك او مى گردانید؟

350. برترى انسان بر فرشته(2331)

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً
وهمانا فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشكى و دریا (بر مركب ها) حمل كردیم و از چیزهاى پاكیزه روزى شان دادیم و آنان را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى كامل دادیم.
كرامت، گاهى كرامت معنوى واكتسابى ونزد خداست، مثل كرامتى كه خاصّ اهل تقواست. «اِنّ اَكرمَكم عنداللّه اتقاكم»(2332) وگاهى كرامت در آفرینش است، نظیر «احسن تقویم»(2333) كه در خلقت انسان آمده است. مراد از «كَرّمنا» در این آیه، احتمالاً وجه دوّم باشد. كرامت انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است، و هم در دارا بودن قانون آسمانى و رهبرى معصوم، و مسجود فرشتگان واقع شدن.
انسان برتر از فرشته است، زیرا:
الف: انسان، مسجود فرشتگان است.
ب: فرشته، عقل محض است وشهوت ندارد و از این رو كمالش به ارزش كمال انسان نیست. هر كه عقلش را بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج: در شب معراج، جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله گفت: تو امام باش تا به تو اقتدا كنم، زیرا خداوند شما را بر ما برترى داده است.(2334)
با آنكه خداوند بشر را بر همه ى موجودات، حتّى فرشتگان برترى داد، «فضّلناهم على كثیرٍ ممّن خلقنا» ولى سوء انتخاب و عمل ناپسند انسان او را به پست ترین درجه «اسفل سافلین»(2335) و به مرتبه ى حیوانات و پست تر از آن پایین مى آورد. «كمثل الحمار»(2336)، «كمثل الكلب»(2337)، «كالانعام بل هم اضلّ»(2338)، «كالحجارة او اشدّ...»(2339)
در آیه، براى انسان هم كرامت مطرح است، هم فضیلت. «كرّمنا، فضلّنا» شاید تفاوت این دو، عبارت باشد از:
الف: كرامت، امتیازى است كه در دیگران نیست، امّا فضیلت، امتیازى است كه در دیگران نیز هست.
ب: كرامت اشاره به نعمت هاى خدادادى در وجود انسان است، بدون تلاش. ولى فضیلت اشاره به نعمت هایى است كه با تلاش خود انسان همراه با توفیق الهى بدست آمده است.
ج: كرامت مربوط به نعمت هاى مادّى است، ولى فضیلت مربوط به نعمت هاى معنوى است.
سفر یكى از لوازم زندگى بشر، براى رفع نیازها و كسب تجربه هاست، كه خداوند اسباب آن را در خشكى و دریا، در اختیار بشر قرار داده و آن را به عنوان یكى از نعمت هاى خود برشمرده است.

351. سرشت انسان(2340)

آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
الف. از جهت سیر تكاملى، كه چگونه از خاك بى جان، موجودى جاندار و باشعور به نام انسان بر مى آید.
ب. از جهت تأمین نیازهاى مادّى، كه چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
ج. از جهت گرایش هاى مثبت و منفى، كه قرآن به برخى از آنها اشاره نموده است، از جمله:
1. زود نا امید مى شود. «قتوراً»(2341)
2. حریص است. «هلوع»(2342)
3. بى تاب است. «جزوعاً»(2343)
4. زیانكار است. «لفى خسر»(2344)
5. زیاده خواه است. «لیطغى »(2345)
6. ستمگر است. «ظلوماً»(2346)
7. نادان است. «جهولاً»(2347)
8. شتابزده است. «عجولا»(2348)
9. ناسپاس است. «كفور»(2349)
10. قدرنشناس است. «كنود»(2350)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه مى دهد:
1. مسئولیّت پذیرى، داشتن آزادى و قدرت انتخاب؛
2. امكان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونى؛
3. دارا بودن استعدادها و ظرفیّت هاى بزرگ درونى؛
4. ویژگى بى نهایت طلبى؛
5. جانشین خداوند روى زمین؛
6. مسجود فرشتگان؛
7. دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیرى یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذارى؛
8. تركیبى از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
9. داراى قدرت تفكّر و خلاّقیت و ابتكار.