400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

تربیتى عرفانى (نكات 317 تا 321)

317. احسان به والدین(2111)

وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْولِدَیْنِ إِحْسَناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِیماً
پروردگارت مقرّر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. اگر یكى از آن دو یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نكوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى كند و سبب مى شود كه فرزندان نیز به ما احسان كنند. در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مكن، دست بلند مكن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، كارى مكن كه مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنكه از تو چیزى بخواهند به آنان كمك كن.(2112)
مردى مادرش را به دوش گرفته طواف مى داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا كردم؟ فرمود: حتّى حقّ یكى از ناله هاى زمان زایمان را ادا نكردى.(2113)
از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى؛ با نماز خواندن براى آنان و طلب استغفار و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهى هایشان و احترام به دوستانشان.(2114)
مردى از پدرش نزد پیامبر شكایت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مى كردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمى كند. رسول خداصلى الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست كه این قصّه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُك لاَبیك» تو و دارایى ات از آنِ پدرت هستید.(2115)
در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشاید» كه همان «قول كریم» است.(2116)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانكه در مورد حضرت عیسى علیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتى»(2117) و در مورد حضرت یحیى علیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(2118) آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمده اند. «أنا و علىّ ابوا هذه الامّة»(2119) همچنان كه حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(2120) «ملّة ابیكم ابراهیم»(2121)
اگر والدین توجّه كنند كه پس از توحید مطرحند، انگیزه ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى شود. «قَضى ربّك ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»

318. وصیّت الهى(2122)

در آیه هاى 83 سوره ى بقره، 36 سوره ى نساء ، 151 سوره ى انعام و 23 سوره ى اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده، ولى در سوره ى لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهى مطرح شده است.
در موارد متعدّدى از قرآن، تشكّر از والدین در كنار تشكّر از خدا مطرح شده و در بعضى موارد نیز به زحمات طاقت فرساى مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدرى بلند است كه در آیه ى بعد مى فرماید: اگر والدین تلاش كردند تو را به سوى شرك گرایش دهند، از آنان اطاعت نكن، ولى باز هم رفتار نیكوى خود را با آنان قطع نكن. یعنى حتّى در مواردى كه نباید از آنان اطاعت كرد، نباید آنها را ترك كرد.
آرى، احترام به والدین از حقوق انسانى است، نه از حقوق اسلامى، از حقوق دائمى است، نه از حقوق موسمى و موقّت.
در روایات مى خوانیم كه احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند كه از خواهر رضاعى خود بیش از برادر رضاعى اش احترام مى گیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام مى گذارد.(2123)
در قرآن مى خوانیم كه حضرت یحیى و حضرت عیسى علیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(2124)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، كارى بهتر از احترام به والدین نیست.(2125)
در كربلا، پدرى را شهید كردند و فرزندش به یارى امام برخواست. امام حسین علیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(2126)

319. گستره معناى والدین(2127)

در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانى، معلّم و مربّى و پدرِ همسر نیز پدر گفته مى شود.
در روزهاى پایانى عمر پیامبر كه حضرت در بستر بیمارى بودند، به على علیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صداى بلند بگو:
لعنت خدا بر هركس كه عاقّ والدین باشد،
لعنت خدا بر هر برده اى كه از مولایش بگریزد،
لعنت خدا بر هركسى كه حقّ اجیر و كارگر را ندهد.
حضرت على علیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضى از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما درباره ى احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازه اى نبود كه پیامبر از بستر بیمارى براى ما بفرستد. حضرت كه متوجّه شد مردم عمق پیام او را درك نكرده اند، بار دیگر على علیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین، عاق كردن رهبر آسمانى است. یا علىّ! من و تو پدر این امّت هستیم و كسى كه از ما اطاعت نكند عاقّ ما مى شود.
من و تو مولاى این مردم هستیم و كسانى كه از ما فرار كنند، مورد قهر خدا هستند.
من و تو براى هدایت این مردم اجیر شده ایم و كسانى كه حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه مى فرمایید كه گرچه احسان و اطاعت از والدین یك معناى معروف و رسمى دارد، ولى در فرهنگ اسلام مسأله از این گسترده تر است.

320. عوامل مؤثر در تربیت(2128)

مادرى همانند مریم، محل تربیتى مثل مسجد و سرپرستى همچون زكریّاى پیامبر وبا تغذیه ى پاك و مطهر بهشتى، محصولش فرزندى همانند عیسى مى شود. بنابر این، عوامل مؤثّر در تربیت فرزند عبارتند از:
- ایمان و نیكوكارى و دعاى مادر. «تَقَبّلَها رَبّها بِقَبولٍ حَسَن»
- شرایط مناست رشد و نمو. «نَباتاً حَسناً»
- مربى خوب. «كَفّلَها زَكریّا»
- محیط سالم.«المحراب»
- عمل و پشت كار فرزند.«كلّما دخل علیها»
- تغذیه سالم و پاك. «وَجَدَ عندَها رِزقاً»
زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه علیها السلام مقدارى نان وگوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هوَ مِن عنداللّه؛ آن از جانب خداوند است». پیامبر فرمود: «خدا را شكر كه تورا مانند مریم قرارداد». آنگاه پیامبر، حضرت على وامام حسن وامام حسین علیهم السلام را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند وبه همسایگان نیز دادند.(2129)

321. تفقّه در دین(2130)

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِى الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
سزاوار نیست كه همه ى مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهى از ایشان دسته اى كوچ نمى كنند تادر دین فقیه شوند و هنگامى كه به سوى قوم خویش باز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر كنند.
بدنبال نزول آیاتى كه به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد مى كرد و سختگیرى پیامبر در مورد آنان، از آن به بعد و در جنگ هاى بعدى، همه ى مسلمانان براى جهاد آماده مى شدند و پیامبر را در مدینه تنها مى گذاشتند. این آیه كنترلى براى كوچ آنان به جبهه بود.(2131)
همه ى مسلمانان بادیه نشین براى آموختن دین، به شهر مى آمدند و این موجب كوچ به شهر و تبعات بد آن مى شد. آیه نازل شد كه بعضى براى آشنایى بادین به شهر بیایند، آنگاه به وطن خود برگشته و دیگران را ارشاد كنند.
«دین»، مجموعه ى قوانین الهى و مقررّات ظاهرى و باطنى اسلام است. اسلام كه تنها دین پذیرفته ى الهى است، «انّ الدین عنداللَّه الاسلام»(2132) به معناى تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین، به معناى تلاش براى كسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحكام اسلامى است. تفقّه در دین، گاهى ممكن است براى دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمى و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهى براى دین، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. آیه، دوّمى را ارزشمند مى داند كه بیم دهى مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لینذروا قومهم»
فقه، آنچنان مهّم است كه رسول خداصلى الله علیه وآله در بدرقه ى على علیه السلام به یمن، به او فرمان آموزش فقه مردم را داد، «فقّههم فى الدین»(2133) و او را چنین دعا كرد: «الّلهم فقّهه فى الدین»(2134) با آنكه وى فقیه ترین مردم بود.
چنانكه حضرت امیرعلیه السلام به فرزندش سفارش مى كند: «تَفقَّه فى الدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء»(2135) امام حسین علیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتى خداوند را چنین ستود: حمد خدایى كه ما را فقیه در دین قرار داد.(2136)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر براى امام حادثه اى اتفاق افتاد، تكلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود كه از هر شهر و طایفه اى باید براى شناخت امام حركت كنند.(2137)

تربیتى عرفانى (نكات 322 تا 326)

322. عوامل تربیت(2138)

یَآ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبّكُمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ
اى مردم! همانا از سوى پروردگارتان پند و اندرزى براى شما آمد كه مایه ى شفا براى آنچه در سینه هاى شماست و هدایت و رحمتى براى مؤمنان است.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا التبسَتْ علیكم الفِتن كالّیل المُظلم فعلیكم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...» در هجوم فتنه هاى تیره و وحشتناك، به قرآن پناه برید كه هم موعظه است، هم شفا، هم نور و هم رحمت.(2139)
امام صادق علیه السلام فرمود: «شفاء لما فى الصّدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن، براى تمام امراض روحى و شبهات و افكار شفاست.(2140)
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانه ى تربیت و تكامل دارد، یعنى:
الف: مرحله ى موعظه، نسبت به كارهاى ظاهرى. «موعظة من ربّكم»
ب: مرحله ى پاكسازى روح از رذایل. «شفاء لما فى الصّدور»
ج: مرحله ى راهیابى به سوى مقصود. «هدىً»
د: مرحله ى دریافت رحمت الهى. «رحمة للمؤمنین»

323. وفاى به عهد(2141)

وفاى به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدى كه خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان ها بسته است. «ألم أعهد الیكم یا بنى آدم...»(2142)
ب) عهدى كه انسان با خدا مى بندد. «و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله...»(2143)
ج) عهدى كه انسان با مردم مى بندد. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...»(2144)
د) عهد رهبر با امّت و بالعكس. «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم»(2145)

324. پرهیز از سخن لغو(2146)

1. مؤمن واقعى كسى است كه نه تنها به مجلس لغو نمى رود و به سخن لغو گوش نمى دهد، بلكه اگر كلام بیهوده اى هم شنید، عكس العمل نشان مى دهد. «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه»
2. یكى از نمونه هاى صبر، بى اعتنایى به لغو و اعراض از آن است. «صبروا - اعرضوا عنه»
3. اعراض از لغو در گفتن، شنیدن، دیدن و معاشرت، كمالى است كه در همه ى ادیان الهى از آن ستایش شده است. «سمعوا اللغو اعرضوا عنه» (آیه فوق در توصیف گروهى از اهل كتاب است.)
4. از شیوه هاى عمومى وساده ى نهى از منكر، اعراض از منكر است. «سمعوا... اعرضوا عنه» (لغو را با لغو پاسخ نگوییم.)
5. انسان در برابر آنچه مى شنود، مسئول است. «سمعوا... اعرضوا»
6. قاطعیّت، صلابت و عدم سازش، نشانگر ایمان راسخ است. «لنا اعمالنا و لكم اعمالكم»
7. سود و زیان عمل هركس به خود او برمى گردد. «لنا اعمالنا و لكم اعمالكم»
8. اعراض، باید كریمانه باشد. «اعرضوا... سلام علیكم»
9. اعراض باید همراه هشدار به اهل لغو باشد. «اعرضوا... لانبتغى الجاهلین»
10. لغو، میوه ى جهل و بیهوده گو، جاهل است. «لانبتغى الجاهلین»

325. دورى از سخن و مجلس باطل(2147)

از دیدگاه اسلام، آهنگ هایى كه متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قواى شهوانى را تحریك نماید، حرام است، ولى اگر آهنگى مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها مى گویند: شنیدن آن مجاز است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانى است كه خداوند براى آن وعده ى آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشترى لهو الحدیث...».(2148) بنابراین غنا، از گناهان كبیره است، زیرا گناه كبیره به گناهى گفته مى شود كه در قرآن به آن وعده ى عذاب داده شده است.
در سوره ى حج مى خوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(2149) از سخن باطل دورى كنید. امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانى و غناست.(2150)
از امام صادق و امام رضاعلیهم السلام نیز نقل شده كه یكى از مصادیق «لهو الحدیث» در سوره ى لقمان، غنا مى باشد.
در روایات مى خوانیم:(2151)
* غنا، روح نفاق را پرورش مى دهد و فقر و بدبختى مى آورد.
* زنان آوازه خوان و كسى كه به آنها مزد مى دهد و كسى كه آن پول را مصرف مى كند، مورد لعنت قرار گرفته اند، همان گونه كه آموزش زنان خواننده حرام است.
* خانه اى كه در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناك در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمى رسد و فرشتگان وارد آن نمى شوند.(2152)

326. رنگ و صبغه الهى(2153)

جز خداوند و ایمان به او، همه چیز فانى است، «كلّ شى ء هالك الا وجهه»(2154) و چیزى كه فانى است نمى تواند براى همیشه ثمر دهد، ولى هر كارى كه رنگ خدایى دارد ابدى است، «ما عندكم ینفد و ما عنداللَّه باق»(2155) آرى، رنگ خدایى ثابت است و سایر رنگ ها از بین مى روند. «و من احسن من اللَّه صبغة»(2156)
درخت ایمان همواره ثمر مى دهد و مومن در همه حال به یاد خدا و در پى انجام وظیفه است، در رفاه یا سختى، در خوشى یا ناخوشى، در فقر و غنى.
هنگام تهدید ستمگران، تا پاى جان مقاومت مى كند. «اِنّا الى ربّنا راغبون»(2157)
هنگام تبلیغ، چشم داشتى به دیگران ندارد. «اِن أجرى الاّ على اللَّه»(2158)
هنگام خشم، براى رضاى او خود را نگاه مى دارد. «والكاظمین الغیظ»(2159)
هنگام ازدواج، بر او توكّل مى كند. «اِن یكونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(2160)
هنگام عبادت و اطاعت، قصد قربت دارد. «اِنّ صلاتى ونسكى ومحیاى و مماتى للَّه ربّ العالمین»(2161)
هنگام فقر، نزد اغنیا نمى رود واهل تملّق نیست. «ربّ انّى لما انزلت الىّ من خیر فقیر»(2162)
هنگام پیروزى یا شكست در جبهه ى نبرد، چون به وظیفه ى خود عمل كرده اند، خوشحال است. «اِحدى الحسنیین»(2163)
آرى! ایمان به خداوند متعال، همچون درختى است كه میوه ى آن در هر لحظه، در دنیا و برزخ و قیامت انسان را كامیاب مى كند. «تؤتى اُكُلها كل حین» ولى مال و مقام و فرزند و نعمت هاى دیگر، همچون درختى است كه تنها چند روز میوه مى دهد، آن هم میوه اى بسیار اندك. بگذریم كه گاهى همین مال و مقام و فرزند، هیچ میوه اى ندارند و تنها وسیله ى شكنجه روحى انسان مى شوند. «انّما یرید اللَّه لیعذّبهم بها»(2164)

تربیتى عرفانى (نكات 327 تا 331)

327. مسئولیت انسان در برابر خانواده(2165)

در آیات متعدّدى از قرآن به رسالت انسان در برابر خانواده اش اشاره شده است، از جمله:
- «قوا انفسكم و اهلیكم ناراً»(2166)
- «وأمر اهلك بالصلاة و اصطبر علیها»(2167) اهل خود را به نماز فرمان ده وبر آن پایدارى كن.
- «و انذر عشیرتك الاقربین»(2168) نزدیك ترین بستگانت را هشدار ده.
- «یا بنىّ اقم الصلاة و أمر بالمعروف»(2169) فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف كن.
- «قل لازواجك و بناتك و نساء المومنین»(2170) اى پیامبر! به زنان و دختران خود و سپس زنان مؤمنان بگو...
- «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة»(2171) زیانكاران واقعى كسانى هستند كه خود و خانواده شان در قیامت باخته اند.
- «انّا كنّا فى اهلنا مشفقین»(2172) مردان خدا در مورد خانواده شان دغدغه دارند و بى تفاوت نیستند.
- «و كان یأمر اهله بالصلاة»(2173) پیامبر، همواره خانواده اش را به نماز سفارش مى كرد.
در روایات نیز توجّه بسیارى به این موضوع شده كه چند نمونه اى ذكر مى شود:
- امام على علیه السلام مى فرماید: «علّموا انفسكم و اهلیكم الخیر و ادّبوهم»(2174) به خود و خانواده تان خیر بیاموزید و آنان را ادب كنید.
- پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «كلّكم راع و كلكم مسئول عن رعیّته... الرجل راع على اهل بیته... فالمرئة راعیة على اهل بیت بعلها و ولده»(2175) همه شما نسبت به زیر دست خود مسئول هستید. مرد، مسئول خانواده اش؛ زن، مسئول شوهر و فرزندش است.
- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى فرماید: «مرّوا صبیانكم بالصلاة اذا بلغوا سبع سنین واضربوهم على تركها اذا بلغوا تسعاً و فرقوا بینهم فى المضاجع اذا بلغوا عشرا»(2176) همین كه فرزندتان به هفت سالگى رسید، آنان را به نماز فرمان دهید و همین كه نه ساله شدند، سخت گیرى تا مرز تنبیه بدنى مانعى ندارد و بستر و رختخواب آنان را در ده سالگى جدا كنید.

328. عوامل و زمینه هاى اختلاف و جدایى(2177)

1. بد اخلاقى
از مهم ترین عوامل طلاق، بد اخلاقى زن و شوهر نسبت به یكدیگر است. در روایت مى خوانیم كه حضرت على علیه السلام فرمود: هركس بد اخلاق باشد، خانواده اش آزرده خواهند شد. «من ساء خلقه ملّهُ اهله»(2178)
2. هوس رانى
اسلام، به زنان و مردان سفارش مى كند كه از چشم چرانى و نگاه به نامحرم به قصد لذت خوددارى كنند و علاوه بر آن به زنان توصیه مى كند كه خود را از نامحرمان بپوشانند و در اجتماع به جلوه گرى و دلربایى نپردازند.
امام صادق علیه السلام فرمود: چه بسا نگاهى كوتاه كه حسرت و پشیمانى طولانى را به دنبال دارد. «كم من نظرةٍ اورثت حسرةً طویلة»(2179)
و در حدیث دیگرى فرمودند: نسبت به زنان مردم عفاف داشته باشید تا عفت زنان شما حفظ شود. «عفّوا عن نساء الناس یعفّ عن نساءكم»(2180)
در روایات آمده است كه در زمان حضرت داود علیه السلام، مردى به زنى تعرّض كرد. خداوند به آن زن الهام كرد كه به مرد بگوید: هر وقت متعرّض زنى شوى، مردى هم متعرّض زن تو خواهد شد. هنگامى كه آن مرد به خانه بازگشت، غریبه اى را نزد همسر خود یافت. او را دستگیر و نزد حضرت داود آورد و شكایت كرد. خداوند به حضرت داود وحى كرد كه به او بگو: از هر دست بدهى، از همان دست مى گیرى.(2181)
3. بى توجّهى زن و مرد به نیازهاى یكدیگر
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى فرمایند: در پیشگاه خداوند متعال نشستن مرد نزد همسرش، از اعتكاف در مسجد من محبوب تر است. «جلوس المرء عند عیاله احبُّ الى اللّه تعالى من الاعتكاف فى مسجدى هذا»(2182)
امام صادق علیه السلام فرمود: سزاوار نیست كه زن رسیدگى به خود نكند و از آراستگى و زیبائى كه سبب شیرین شدن زندگى خانوادگى است دست بردارد. «لا ینبغى للمرئة ان تعطّل نفسها»(2183)
حسن بن جهم مى گوید: امام كاظم علیه السلام را در حالى كه موهاى خود را رنگ كرده بود مشاهده كردم. امام علیه السلام كه تعجّب مرا دیدند فرمودند: آراستگى شوهر بر عفّت زنان مى افزاید و زنانى عفت را كنار مى گذارند كه شوهرانشان آراستگى ظاهر را ترك مى كنند.

329. فلسفه آفرینش انسان(2184)

قرآن براى آفرینش انسان اهدافى را بیان كرده است از جمله:
1. عبادت. «و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون»(2185) من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادتم كنند (و از این راه تكامل یابند و به من نزدیك شوند).
2. آزمایش. «خَلَق الموت والحیاة لیَبلوكم ایّكم احسن عملاً»(2186) (خداوند) مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید، كه كدام یك از شما بهتر عمل مى كنید.
3. براى دریافت رحمت الهى. «الاّ مَن رحم ربّك و لذلك خلقهم»(2187) مگر كسى كه پروردگارت به او رحم كند و(خداوند) براى همین (رحمت) مردم را آفرید.
حضرت على علیه السلام فرمود: «رحم اللّه امرء عرف قدره» خداوند رحمت كند كسى را كه ارزش و اعتبار خود را بشناسد.(2188) و بداند از كجا آمده، اكنون در كجاست وسپس به كجا مى رود.
امام حسین علیه السلام فرمود: «انّ اللّه ما خلق العباد الاّ لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه» خداوند متعال بندگانش را نیافریده است مگر براى این كه او را بشناسند، آن گاه كه او را شناختند، عبادتش كنند و چون خدا را عبادت كردند، با پرستش و عبادت او از پرستش غیر او بى نیاز شوند.(2189)
حضرت على علیه السلام فرمود: «الدّنیا خُلقت لغیرها ولم تخلق لنفسها»(2190) دنیا براى دیگرى آفریده شده و براى خود آفریده نشده است. (دنیا وسیله اى است براى رسیدن به آخرت)
آرى، كسانى كه همه ى هدف هاى خود را در درون دنیا جستجو مى كنند، زمین گرا و زمین گیر مى شوند. چنانكه در آیه ى 176 سوره اعراف آمده است: «اخلد الى الارض»
هر دم از عمر گرامى هست گنج بى بدل
مى رود گنجى چنین هرلحظه بر باد آه آه

330. آزمایش انسان ها(2191)

براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «واستعینوا بالصبر والصلاة» راه را نشان داده است.
لازم نیست همه ى مردم با همه ى مسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است:
الف: هركس با چیزى آزمایش شود.
ب: فردى در آزمایشى روسفید باشد، ولى در امتحان دیگرى رسوایى به بارآورد.
ج: ممكن است آزمایش فردى، وسیله ى آزمایش دیگران نیز باشد.
گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسان هاست. انسان ها گاهى مرتكب بعضى گناهان مى شوند كه خداوند آنهارا به برخى گرفتارى ها مبتلا مى كند. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «انّ اللَّه یبتلى عباده عند الاعمال السیّئة بنقص الّثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب ویتذكّر متذكّر»(2192) همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان، به كمبود محصول و حبس بركت و بسته شدن منابع خیر، گرفتار مى كند تا شاید متذكّر شوند و توبه نمایند.
البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است، همانگونه كه بر اثر ایمان نعمتى مى دهد كه وسیله آزمایشى است؛ «لاسقیناهم مآء غدقاً لِنَفتنهم فیه»(2193) همانا آبى گوارا به آنان نوشاندیم تا ایشان را آزمایش كنیم.

331. عنایت ویژه به صابران(2194)

خداوند به صابران عنایت ویژه اى داشته و در آیات متعددى آنان را ستوده است و به خاطر صبرشان امتیازاتى به آنان داده است، از جمله:
1. محبوب خدایند. «واللَّه یحبّ الصابرین»(2195)
2. در حمایت خدا هستند. «ان اللَّه مع الصابرین»(2196)
3. نجات یافته و بشارت داده شدگانند. «بشّر الصابرین»
4. در بهشت جاى دارند. «یجزون الغرفة بما صبروا»(2197)
5. پاداش بى حساب دارند. «انما یوفّى الصّابرون اجرهم بغیر حساب»(2198)