400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

تربیتى عرفانى (نكات 312 تا 316)

312. چرا گاهى دعا مستجاب نمى شود؟

سؤال: چرا گاهى وقت ها دعاى ما مستجاب نمى شود؟
پاسخ: عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست. در تفسیر المیزان مى خوانیم كه خداوند در این آیه مى فرماید: «اجیب دعوة الداع اذا دعان» خودم اجابت مى كنم دعا كننده اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته ایم و در واقع براى ما شرّ بوده، یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا این كه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى شود ویا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى شود ویا در آخرت جبران مى گردد.
در اصول كافى مى خوانیم: «كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كند و یا از سر غفلت و بى اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى شود».
معناى دعا، ترك كسب و كار نیست؛ بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش و كوشش است؛ لذا در حدیث مى خوانیم: دعاى كسى كه تلاش نمى كند و بیكار نشسته مستجاب نمى شود.
سؤال: با این كه كارهاى خداوند قانون مند و براساس عوامل و سنّت هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟
پاسخ: همان گونه كه حكم نماز و روزه ى مسافر با غیرمسافر متفاوت است، حال و مقام و منزلت انسان دعا كننده نیز با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دومى. آرى؛ دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى كند. همان گونه كه توسّل و زیارت اولیاى خدازمینه را مساهد و شرایط انسان را عوض مى كند. چنانكه اگر كودكى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود كه تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه بر هم زدن سنّت هاى قطعى الهى.
سؤال: با این كه خداوند وعده ى استجابت داده است، «اُدعونى استجب لكم» چرا برخى دعاهاى ما مستجاب نمى شود؟
پاسخ: الف) بعضى اعمال نظیر گناه و ظلم و خوردن لقمه ى حرام و عفو نكردنِ كسانى كه از ما عذرخواهى مى كنند، مانع استجابت دعا مى شود.
ب) گاهى مستجاب شدن دعاى ما نظام آفرینش را به هم مى ریزد، نظیر دانش آموزى كه در امتحان جغرافیا در پاسخ این سؤال كه آیا سطح دریاها بالاتر است یا كوه ها؟ چون به اشتباه نوشته بود سطح دریاها بالاتر است! از خداوند خواسته بود كه این دو را جا به جا كند تا او نمره ى قبولى بگیرد! به هر حال خداوند همان گونه كه قادر است، حكیم نیز هست.
ج) گاهى آن دعا مستجاب نمى شود، ولى مشابه آن مستجاب مى شود.
د) گاهى اثر دعا در آینده ى خود انسان یا خانواده و نسل او یا در قیامت نتیجه مى دهد و فورى مستجاب نمى شود.
هر دعایى كه مستجاب نشود در حقیقت دعا نیست، چون دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته هاى ما شرّ است نه خیر.

313. ابزار و وسیله آرامش(2071)

در قرآن چند چیز وسیله ى آرامش معرّفى شده است كه نمونه هایى از آن را مى آوریم:
الف) یاد خدا. «ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(2072) آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام مى گیرد.
ب) دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله. «ان صلاتك سكن لهم»(2073) درود ودعاى تو براى مردم آرام بخش است.
ج) امدادهاى غیبى. «هو الذّى انزل السكینة فى قلوب المؤمنین»(2074) او كسى است كه آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل كرد.
د) همسر. «لتسكنوا الیها»(2075) خداوند براى شما همسر قرار داد تا به نزد او آرامش یابید.
ه) خانه. «الذّى جعل لكم من بیوتكم سكنا»(2076) كسى كه براى شما از خانه هایتان محل آرامش قرار داد.
و) شب، كه زمانى مناسب براى آرمیدن و آسایش است. «جعل لكم الیل لتسكنوا فیه»

314. نیاز انسان به قرآن(2077)

* اگر انسان، به راهنما نیاز دارد، كتاب آسمانى، امام و راهنما است. «و من قبله كتاب موسى اماماً و رحمة»(2078) پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «و اِنّ القرآن امام من اللّه».(2079)
* اگر انسان، به معلّم و مربّى نیاز دارد، كتاب آسمانى معلّم و مربّى است. «ذلك الكتاب لاریب فیه هدىً للمتّقین»(2080)
* اگر در تاریكى ها به نور نیاز است، قرآن نور است. «و انزلنا الیكم نوراً مبیناً»(2081)
* اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن كتاب عدل و قانون است. «و انّ القرآن... حكم عدل»(2082)
* اگر انسان به امید نیاز دارد، قرآن سراسر بشارت و امید است. «ان هذا القرآن یهدى للّتى هى اقوم و یبشّر المؤمنین»(2083)
* اگر انسان به استدلال، منطق و برهان نیاز دارد، قرآن دلیل و برهان است. «قد جائكم برهان من ربّكم»(2084)
* اگر انسان به منجى نیاز دارد، قرآن پرچم نجات است. «و علم نجاة»(2085)
* اگر انسان نیاز به تذكّر و تعقّل دارد، قرآن وسیله ى تعقّل و تفكّر است. «انّا انزلناه الیك قرآناً عربیّاً لعلّكم تعقلون»(2086)
* اگر انسان به دنبال راهى بدون انحراف است، راه قرآن انحراف ندارد. «لایأتیه الباطل»(2087)
* اگر انسان به موعظه نیاز دارد، قرآن موعظه است. «قد جائكم موعظة من ربّكم»(2088)
* اگر انسانِ دردمند، به دارو و درمان نیاز دارد، قرآن بهترین دارو و درمان است. «فانّ القرآن الشفاء النافع و الدواء المبارك»(2089)
* اگر انسان به آرامش نیاز دارد، قرآن، ذكر الهى، «انّا نحن نزّلنا الذكر...»(2090) و تنها آرام بخش دلهاست. «الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(2091)

315. مقدسات در اسلام(2092)

در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ مى گزارند. شهرها، خیابان ها، دانشگاه ها، فرودگاه ها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نام گذارى مى كنند. در اسلام نیز برخى افراد و حتّى برخى گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشه ى قداست و كرامت هر چیزى، وابستگى آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگى بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژه ى آن را حفظ كنیم. امّا مقدّسات:
1. خداوند سرچشمه قدس است و مشركان كه دیگران را با خدا یكسان مى پندارند، در قیامت به انحراف خود اقرار خواهند كرد و به معبودهاى خیالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما این است كه شما را با پروردگار جهانیان یكسان مى پنداشتیم.«اذ نُسوّیكم بِربّ العالَمین»(2093)
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنى ما باید براى خدا آن احترام وقداستى را بپذیریم كه هیچ گونه عیب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلكه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّك الاعلى»(2094)
2. كتاب خدا نیز احترام و قداست ویژه اى دارد. وقتى خداوند قرآن را عظیم مى داند،(2095) پس ما باید آن را تعظیم كنیم، وقتى قرآن را كریم مى داند،(2096) ما باید آن را تكریم كنیم، و چون قرآن را مجید مى داند،(2097) ما باید آن را تمجید كنیم.
3. رهبران الهى، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلى الله علیه وآله و اهل بیت او، داراى مقام مخصوصى هستند كه در این سوره پاره اى از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است: بر آنان پیشى نگیریم، بلندتر از آنان صحبت نكنیم و در آیات دیگر، فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است.(2098)
البتّه باید به این نكته توجّه كنیم كه پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(2099) و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام كسانى كه به نحوى به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقلید، كه به فرموده ى روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم است. چنانكه در حدیث مى خوانیم: كسى كه سخن فقیه عادل را رد كند، مثل كسى است كه سخن اهل بیت پیامبرعلیهم السلام را رد كرده و كسى كه سخن آنان را رد كند، مثل كسى است كه سخن خدا را رد كرده باشد.(2100)
نه تنها شخص پیامبران، بلكه آنچه مربوط به آنان است، قداست و كرامت دارد. در قرآن مى خوانیم: صندوقى كه موسى علیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و بعداً یادگارهاى موسى و آل موسى در آن نگهدارى مى شد، به قدرى مقدّس بود كه فرشتگان آن را حمل مى كردند و باعث پیروزى بر دشمنان مى شد.(2101)
4. در اسلام، والدین از كرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به یكتاپرستى، احسان به پدر و مادر مطرح شده(2102) و تشكّر از آنان، در كنار تشكّر از خداوند آمده است.(2103)
احترام والدین تا آنجا است كه نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهید، سفرى كه سبب اذیّت آنان مى شود، حرام است و باید در آن سفر نماز را كامل خواند.
5. در اسلام، بعضى زمان ها مثل شب قدر، بعضى مكان ها مثل مسجد، بعضى سنگ ها مثل حجرالاسود، بعضى آبها مثل زَمزم، بعضى خاك ها مثل تربت امام حسین علیه السلام، بعضى لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و باید براى آنها احترام خاصّى قائل شد.
در قرآن مى خوانیم: حضرت موسى به احترام وادى مقدّس، هنگام ورود به آنجا كفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیك انّك بِالوادِ المقدّس طُوى »(2104)
مسجدالحرام مكان مقدّسى است كه مشرك، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشركون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(2105)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامى كه به مسجد مى روید، زیبا و پاكیزه بروید. «خُذوا زینَتكم عند كلّ مسجد»(2106) و فرد جُنُب و ناپاك، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابرى سبیل»(2107)
مسجد به قدرى عزیز است كه افرادى مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زكریّا و مریم علیهم السلام مسئول تطهیر آن بوده اند. «طَهّرا بَیتى»(2108) حتّى مادر مریم كه خیال مى كرد فرزندش پسر است، نذر كرد او را خادم مسجدالاقصى قرار دهد. «انّى نَذَرتُ لَك ما فى بَطنى مُحرّراً»(2109)
6. انسان با ایمان نیز داراى قداست وكرامت است، تا آنجا كه آبروى مؤمن از كعبه بیشتر است و آزار و غیبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى بعد از مرگ نیز نبش قبر او حرام است.

316. انگیزه سؤال كردن(2110)

انگیزه هاى سؤال متعدّد است:
1. گاهى سؤال، براى آزمایش كردن است. مانند سؤالات امتحانى.
2. گاهى سؤال، از روى استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متكبّر از ضعیف.
3. گاهى سؤال، از روى تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
4. گاهى سؤال، براى به بن بست كشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
5. گاهى سؤال، براى به انحراف كشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
6. گاهى سؤال، براى ایجاد شك در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
7. گاهى سؤال، براى رفع نگرانى است. پرسش مادر از فرزند.
8. گاهى سؤال، براى دانستن است. مانند پرسش جاهل از عالم.
9. گاهى سؤال، براى توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلى شاگرد.
در این آیه نیز، سؤال از زمان قیامت مى تواند انگیزه هاى متفاوتى داشته باشد.

تربیتى عرفانى (نكات 317 تا 321)

317. احسان به والدین(2111)

وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْولِدَیْنِ إِحْسَناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِیماً
پروردگارت مقرّر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. اگر یكى از آن دو یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نكوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى كند و سبب مى شود كه فرزندان نیز به ما احسان كنند. در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مكن، دست بلند مكن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، كارى مكن كه مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنكه از تو چیزى بخواهند به آنان كمك كن.(2112)
مردى مادرش را به دوش گرفته طواف مى داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا كردم؟ فرمود: حتّى حقّ یكى از ناله هاى زمان زایمان را ادا نكردى.(2113)
از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى؛ با نماز خواندن براى آنان و طلب استغفار و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهى هایشان و احترام به دوستانشان.(2114)
مردى از پدرش نزد پیامبر شكایت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مى كردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمى كند. رسول خداصلى الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست كه این قصّه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُك لاَبیك» تو و دارایى ات از آنِ پدرت هستید.(2115)
در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشاید» كه همان «قول كریم» است.(2116)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانكه در مورد حضرت عیسى علیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتى»(2117) و در مورد حضرت یحیى علیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(2118) آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمده اند. «أنا و علىّ ابوا هذه الامّة»(2119) همچنان كه حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(2120) «ملّة ابیكم ابراهیم»(2121)
اگر والدین توجّه كنند كه پس از توحید مطرحند، انگیزه ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى شود. «قَضى ربّك ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»

318. وصیّت الهى(2122)

در آیه هاى 83 سوره ى بقره، 36 سوره ى نساء ، 151 سوره ى انعام و 23 سوره ى اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده، ولى در سوره ى لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهى مطرح شده است.
در موارد متعدّدى از قرآن، تشكّر از والدین در كنار تشكّر از خدا مطرح شده و در بعضى موارد نیز به زحمات طاقت فرساى مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدرى بلند است كه در آیه ى بعد مى فرماید: اگر والدین تلاش كردند تو را به سوى شرك گرایش دهند، از آنان اطاعت نكن، ولى باز هم رفتار نیكوى خود را با آنان قطع نكن. یعنى حتّى در مواردى كه نباید از آنان اطاعت كرد، نباید آنها را ترك كرد.
آرى، احترام به والدین از حقوق انسانى است، نه از حقوق اسلامى، از حقوق دائمى است، نه از حقوق موسمى و موقّت.
در روایات مى خوانیم كه احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند كه از خواهر رضاعى خود بیش از برادر رضاعى اش احترام مى گیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام مى گذارد.(2123)
در قرآن مى خوانیم كه حضرت یحیى و حضرت عیسى علیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(2124)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، كارى بهتر از احترام به والدین نیست.(2125)
در كربلا، پدرى را شهید كردند و فرزندش به یارى امام برخواست. امام حسین علیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(2126)

319. گستره معناى والدین(2127)

در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانى، معلّم و مربّى و پدرِ همسر نیز پدر گفته مى شود.
در روزهاى پایانى عمر پیامبر كه حضرت در بستر بیمارى بودند، به على علیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صداى بلند بگو:
لعنت خدا بر هركس كه عاقّ والدین باشد،
لعنت خدا بر هر برده اى كه از مولایش بگریزد،
لعنت خدا بر هركسى كه حقّ اجیر و كارگر را ندهد.
حضرت على علیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضى از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما درباره ى احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازه اى نبود كه پیامبر از بستر بیمارى براى ما بفرستد. حضرت كه متوجّه شد مردم عمق پیام او را درك نكرده اند، بار دیگر على علیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین، عاق كردن رهبر آسمانى است. یا علىّ! من و تو پدر این امّت هستیم و كسى كه از ما اطاعت نكند عاقّ ما مى شود.
من و تو مولاى این مردم هستیم و كسانى كه از ما فرار كنند، مورد قهر خدا هستند.
من و تو براى هدایت این مردم اجیر شده ایم و كسانى كه حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه مى فرمایید كه گرچه احسان و اطاعت از والدین یك معناى معروف و رسمى دارد، ولى در فرهنگ اسلام مسأله از این گسترده تر است.

320. عوامل مؤثر در تربیت(2128)

مادرى همانند مریم، محل تربیتى مثل مسجد و سرپرستى همچون زكریّاى پیامبر وبا تغذیه ى پاك و مطهر بهشتى، محصولش فرزندى همانند عیسى مى شود. بنابر این، عوامل مؤثّر در تربیت فرزند عبارتند از:
- ایمان و نیكوكارى و دعاى مادر. «تَقَبّلَها رَبّها بِقَبولٍ حَسَن»
- شرایط مناست رشد و نمو. «نَباتاً حَسناً»
- مربى خوب. «كَفّلَها زَكریّا»
- محیط سالم.«المحراب»
- عمل و پشت كار فرزند.«كلّما دخل علیها»
- تغذیه سالم و پاك. «وَجَدَ عندَها رِزقاً»
زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه علیها السلام مقدارى نان وگوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هوَ مِن عنداللّه؛ آن از جانب خداوند است». پیامبر فرمود: «خدا را شكر كه تورا مانند مریم قرارداد». آنگاه پیامبر، حضرت على وامام حسن وامام حسین علیهم السلام را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند وبه همسایگان نیز دادند.(2129)

321. تفقّه در دین(2130)

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِى الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
سزاوار نیست كه همه ى مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهى از ایشان دسته اى كوچ نمى كنند تادر دین فقیه شوند و هنگامى كه به سوى قوم خویش باز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر كنند.
بدنبال نزول آیاتى كه به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد مى كرد و سختگیرى پیامبر در مورد آنان، از آن به بعد و در جنگ هاى بعدى، همه ى مسلمانان براى جهاد آماده مى شدند و پیامبر را در مدینه تنها مى گذاشتند. این آیه كنترلى براى كوچ آنان به جبهه بود.(2131)
همه ى مسلمانان بادیه نشین براى آموختن دین، به شهر مى آمدند و این موجب كوچ به شهر و تبعات بد آن مى شد. آیه نازل شد كه بعضى براى آشنایى بادین به شهر بیایند، آنگاه به وطن خود برگشته و دیگران را ارشاد كنند.
«دین»، مجموعه ى قوانین الهى و مقررّات ظاهرى و باطنى اسلام است. اسلام كه تنها دین پذیرفته ى الهى است، «انّ الدین عنداللَّه الاسلام»(2132) به معناى تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین، به معناى تلاش براى كسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحكام اسلامى است. تفقّه در دین، گاهى ممكن است براى دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمى و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهى براى دین، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. آیه، دوّمى را ارزشمند مى داند كه بیم دهى مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لینذروا قومهم»
فقه، آنچنان مهّم است كه رسول خداصلى الله علیه وآله در بدرقه ى على علیه السلام به یمن، به او فرمان آموزش فقه مردم را داد، «فقّههم فى الدین»(2133) و او را چنین دعا كرد: «الّلهم فقّهه فى الدین»(2134) با آنكه وى فقیه ترین مردم بود.
چنانكه حضرت امیرعلیه السلام به فرزندش سفارش مى كند: «تَفقَّه فى الدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء»(2135) امام حسین علیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتى خداوند را چنین ستود: حمد خدایى كه ما را فقیه در دین قرار داد.(2136)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر براى امام حادثه اى اتفاق افتاد، تكلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود كه از هر شهر و طایفه اى باید براى شناخت امام حركت كنند.(2137)

تربیتى عرفانى (نكات 322 تا 326)

322. عوامل تربیت(2138)

یَآ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبّكُمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ
اى مردم! همانا از سوى پروردگارتان پند و اندرزى براى شما آمد كه مایه ى شفا براى آنچه در سینه هاى شماست و هدایت و رحمتى براى مؤمنان است.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا التبسَتْ علیكم الفِتن كالّیل المُظلم فعلیكم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...» در هجوم فتنه هاى تیره و وحشتناك، به قرآن پناه برید كه هم موعظه است، هم شفا، هم نور و هم رحمت.(2139)
امام صادق علیه السلام فرمود: «شفاء لما فى الصّدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن، براى تمام امراض روحى و شبهات و افكار شفاست.(2140)
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانه ى تربیت و تكامل دارد، یعنى:
الف: مرحله ى موعظه، نسبت به كارهاى ظاهرى. «موعظة من ربّكم»
ب: مرحله ى پاكسازى روح از رذایل. «شفاء لما فى الصّدور»
ج: مرحله ى راهیابى به سوى مقصود. «هدىً»
د: مرحله ى دریافت رحمت الهى. «رحمة للمؤمنین»

323. وفاى به عهد(2141)

وفاى به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدى كه خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان ها بسته است. «ألم أعهد الیكم یا بنى آدم...»(2142)
ب) عهدى كه انسان با خدا مى بندد. «و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله...»(2143)
ج) عهدى كه انسان با مردم مى بندد. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...»(2144)
د) عهد رهبر با امّت و بالعكس. «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم»(2145)

324. پرهیز از سخن لغو(2146)

1. مؤمن واقعى كسى است كه نه تنها به مجلس لغو نمى رود و به سخن لغو گوش نمى دهد، بلكه اگر كلام بیهوده اى هم شنید، عكس العمل نشان مى دهد. «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه»
2. یكى از نمونه هاى صبر، بى اعتنایى به لغو و اعراض از آن است. «صبروا - اعرضوا عنه»
3. اعراض از لغو در گفتن، شنیدن، دیدن و معاشرت، كمالى است كه در همه ى ادیان الهى از آن ستایش شده است. «سمعوا اللغو اعرضوا عنه» (آیه فوق در توصیف گروهى از اهل كتاب است.)
4. از شیوه هاى عمومى وساده ى نهى از منكر، اعراض از منكر است. «سمعوا... اعرضوا عنه» (لغو را با لغو پاسخ نگوییم.)
5. انسان در برابر آنچه مى شنود، مسئول است. «سمعوا... اعرضوا»
6. قاطعیّت، صلابت و عدم سازش، نشانگر ایمان راسخ است. «لنا اعمالنا و لكم اعمالكم»
7. سود و زیان عمل هركس به خود او برمى گردد. «لنا اعمالنا و لكم اعمالكم»
8. اعراض، باید كریمانه باشد. «اعرضوا... سلام علیكم»
9. اعراض باید همراه هشدار به اهل لغو باشد. «اعرضوا... لانبتغى الجاهلین»
10. لغو، میوه ى جهل و بیهوده گو، جاهل است. «لانبتغى الجاهلین»

325. دورى از سخن و مجلس باطل(2147)

از دیدگاه اسلام، آهنگ هایى كه متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قواى شهوانى را تحریك نماید، حرام است، ولى اگر آهنگى مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها مى گویند: شنیدن آن مجاز است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانى است كه خداوند براى آن وعده ى آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشترى لهو الحدیث...».(2148) بنابراین غنا، از گناهان كبیره است، زیرا گناه كبیره به گناهى گفته مى شود كه در قرآن به آن وعده ى عذاب داده شده است.
در سوره ى حج مى خوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(2149) از سخن باطل دورى كنید. امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانى و غناست.(2150)
از امام صادق و امام رضاعلیهم السلام نیز نقل شده كه یكى از مصادیق «لهو الحدیث» در سوره ى لقمان، غنا مى باشد.
در روایات مى خوانیم:(2151)
* غنا، روح نفاق را پرورش مى دهد و فقر و بدبختى مى آورد.
* زنان آوازه خوان و كسى كه به آنها مزد مى دهد و كسى كه آن پول را مصرف مى كند، مورد لعنت قرار گرفته اند، همان گونه كه آموزش زنان خواننده حرام است.
* خانه اى كه در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناك در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمى رسد و فرشتگان وارد آن نمى شوند.(2152)

326. رنگ و صبغه الهى(2153)

جز خداوند و ایمان به او، همه چیز فانى است، «كلّ شى ء هالك الا وجهه»(2154) و چیزى كه فانى است نمى تواند براى همیشه ثمر دهد، ولى هر كارى كه رنگ خدایى دارد ابدى است، «ما عندكم ینفد و ما عنداللَّه باق»(2155) آرى، رنگ خدایى ثابت است و سایر رنگ ها از بین مى روند. «و من احسن من اللَّه صبغة»(2156)
درخت ایمان همواره ثمر مى دهد و مومن در همه حال به یاد خدا و در پى انجام وظیفه است، در رفاه یا سختى، در خوشى یا ناخوشى، در فقر و غنى.
هنگام تهدید ستمگران، تا پاى جان مقاومت مى كند. «اِنّا الى ربّنا راغبون»(2157)
هنگام تبلیغ، چشم داشتى به دیگران ندارد. «اِن أجرى الاّ على اللَّه»(2158)
هنگام خشم، براى رضاى او خود را نگاه مى دارد. «والكاظمین الغیظ»(2159)
هنگام ازدواج، بر او توكّل مى كند. «اِن یكونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(2160)
هنگام عبادت و اطاعت، قصد قربت دارد. «اِنّ صلاتى ونسكى ومحیاى و مماتى للَّه ربّ العالمین»(2161)
هنگام فقر، نزد اغنیا نمى رود واهل تملّق نیست. «ربّ انّى لما انزلت الىّ من خیر فقیر»(2162)
هنگام پیروزى یا شكست در جبهه ى نبرد، چون به وظیفه ى خود عمل كرده اند، خوشحال است. «اِحدى الحسنیین»(2163)
آرى! ایمان به خداوند متعال، همچون درختى است كه میوه ى آن در هر لحظه، در دنیا و برزخ و قیامت انسان را كامیاب مى كند. «تؤتى اُكُلها كل حین» ولى مال و مقام و فرزند و نعمت هاى دیگر، همچون درختى است كه تنها چند روز میوه مى دهد، آن هم میوه اى بسیار اندك. بگذریم كه گاهى همین مال و مقام و فرزند، هیچ میوه اى ندارند و تنها وسیله ى شكنجه روحى انسان مى شوند. «انّما یرید اللَّه لیعذّبهم بها»(2164)